داستان "عامه پسند"در مورد زن میانسالی است به نام فهیمه (فاطمه معتمد آریا) که به تازگی بابت خیانتی که توسط همسرش به او شده، طلاق گرفته و به زادگاهش، شهرضا برگشته تا زندگی جدید و مستقلی را از سر بگیرد. تمهیدات فیلمنامه برای پیشبرد داستان نیز همان موانعی ­است که مقابل یک زن مستقل در یک جامعه سنتی قرار می­ گیرند. از لحاظ ساختاری، "عامه پسند" سهیل بیرقی از ایرادات بسیاری برخوردار است که میزان ارزش فیلم را به طرز چشمگیری کاهش داده است. بیرقی داستانش را در قالبی بسیار ساده روی کاغذ آورده و حتی بسیار ساده­‌تر مقابل دوربین برده، اما شیطنت­‌های تدوینی، بزرگ­ترین ضربه را به فیلم وارد کرده است. این مونتاژ غیر تداومی به حدی آماتورگونه پیاده­ سازی شده که گاهی مخاطب فیلم، به این فکر فرو می­ رود که پلان­‌ها اشتبا‌ها تکرار می­ شوند و زنجیره­‌ی روایت، گویا سهوا دچار مشکل شده است.

کد خبر: ۵۱۱۴۰
۱۷:۱۶ - ۱۵ بهمن ۱۳۹۸
دیدارنیوز ـ ایمان رضایی: «سهیل بیرقی» در تکمیل سه­ گانه­‌ی مربوط به زنان جامعه که بخش­‌های پیشین­ش را "من" و "عرق سرد" تشکیل می­ دادند، حالا "عامه پسند" را در دست دارد که اتفاقا ضعیف­ ترینشان نیز محسوب می­ شود. "عامه پسند" با ادای دینی بی ربط به فیلمی با همین عنوان ساخته "کوئنتین تارانتینو"ی آمریکایی، سعی در پیروی از قواعد مونتاژ همان فیلم را دارد تا ساختاری شبیه به پالپ فیکشن را برای روایت داستانش برگزیند. اما مسئله اینجاست که کوچک­ترین ارتباطی بین جهان این فیلم با جهان آثار تارانتینو و به طور کلی، آثاری با روایت غیر خطی وجود ندارد. "عامه پسند" صرفا ادای درنیامده­‌ی یک ساختار پست مدرن را در کلیشه­ ای‌ترین و آماتور­ترین حالت یک اثر سینمایی در می­ آورد.

داستان در مورد زن میانسالی است به نام فهیمه (فاطمه معتمد آریا) که به تازگی بابت خیانتی که توسط همسرش به او شده، طلاق گرفته و به زادگاهش، شهرضا برگشته تا زندگی جدید و مستقلی را از سر بگیرد. تمهیدات فیلمنامه برای پیشبرد داستان نیز همان موانعی ­است که مقابل یک زن مستقل در یک جامعه سنتی قرار می­ گیرند.
 

 
فهیمه­ به عنوان زنی خوش­ ذوق که تازه در پنجاه و هفت سالگی احساس نوجوانی می­ کند و تصور تولدی دوباره دارد، با مسیر طاقت­ فرسایی مواجه می­ شود که مصائبش بی­ شمار جلوه می­ کنند. اولین کاراکتر همراه با فهیمه، زنی است ماهر و دنیا دیده (باران کوثری) که علی­ رغم سبک زندگیِ نسبتا مدرنش که شامل گرداندن یک بوتیک زنانه و کشیدن قلیان و ... می­ شود، بابت سیاست­‌هایی که هوشمندانه به خرج می­ دهد هرگز به چاهِ قضاوت مردم و بر سر زبان­‌ها بودن نیفتاده است، درست در مقابل فهیمه که آزادیِ کهنه­‌ی خود را تازه پیدا کرده و شوقِ این توهم، عقلانیت را از او به طور کامل سلب کرده است. او شبیه به جوانی بی تجربه، می­ خواهد دست به همه کار بزند. با همه با لبخند و سرخوشی گپ می­ زند، آدامس تعارف می­ کند و شلوار جین تنگ با مانتو‌های رنگی می­ پوشد. در واقع شمایل زنی مستقل، مدرن و امروزی را برای خود فراهم می­ کند، اما هرچه بیشتر می­ گذرد، دردِ زمین خوردن­ هایش بیشتر می­ شود. تماس­‌های تلفنی مکرر او با پسرش که همواره مادرش را مورد غضب قرار می­ دهد و نصیحت­ گونه ذوق این زن میانسال را کور می­ کند، از موتیف­‌هایی است که کودک­ انگاری فهیمه را در نگاه مخاطب تقویت می­ کند و البته عزم او را نیز جزم تر.

بیرقی کاراکتر محوری خود را رفته رفته تبدیل به یک قربانی می­ کند. زنِ میانسال خوش­ ذوقی که وسایل خانه­ اش را از اینترنت می­ خرد و تصمیم به راه­ اندازی یک کافی شاپ می­ گیرد، تبدیل به هدفی جهت تخریب برای مردم شهر می­ شود. خواهرزاده­ اش از کنار او پول می­ چاپد و کاسبی­ اش را بالا می­ کشد، پسری کم سن و سال از احساسات و ساده­ انگاری او سوءاستفاده می­ کند و سپس تنهایش می­ گذارد، مردم محل نیز استشهادی برای بیرون راندن او جمع می­ کنند تا دوباره او را به انفعالی از سر "زن بودن" مجبور کنند. بهشتی که در ابتدا فهیمه برای خود ساخته بود، در مسیر داستان، تبدیل به جهنمی متروکه می­ شود، جایی که بابت زن بودنش و بالا بودن سن، حتی بیمه نیز نمی­ شود.
 

 
اما از لحاظ ساختاری، "عامه پسند" بیرقی از ایرادات بسیاری برخوردار است که میزان ارزش فیلم را به طرز چشمگیری کاهش داده است. در مرور قواعد مونتاژ غیر تداومی و روایت غیرخطی، تصمیم به برگزیدن این نوع از روایت، باید از مرحله فیلمنامه نویسی آغاز شده و مقابل دوربین نیز این ایده پیاده شود تا هنگام تدوین، فرم کلی فیلم، همان شکل پیچیده­‌ی مد نظر فیلمساز را حاصل شود. "عامه پسند"، اما گویی به شکل ناگهانی تصمیم به غیرخطی بودن می­ گیرد. بیرقی داستانش را در قالبی بسیار ساده روی کاغذ آورده و حتی بسیار ساده­‌تر مقابل دوربین برده، اما شیطنت­‌های تدوینی، بزرگ­ترین ضربه را به فیلم وارد کرده است. این مونتاژ غیر تداومی به حدی آماتورگونه پیاده­ سازی شده که گاهی مخاطب فیلم، به این فکر فرو می­ رود که پلان­‌ها اشتبا‌ها تکرار می­ شوند و زنجیره­‌ی روایت، گویا سهوا دچار مشکل شده است. تمام مسئله (که خیلی هم ساده است) این است که روایت غیرخطی را تنها تدوین غیر تداومی نمی­ سازد و تمهیداتی پیشرفته­‌تر از آن باید پشت اثر باشد تا به چنین نقطه­‌ای دست یافت.

جدای از این بحث­‌ها، اصلا ماجرا/داستان "عامه پسند" هم چندان پذیرای این شکل از روایت نیست. در نتیجه اصلا تطابقی هم بین ظرف و مظروف شکل نمی­ گیرد تا حداقل انسجامی بیسیک در پایه، میسر شود. به طور کلی "عامه پسند" در ابعاد ساختاری خود نه تنها شبیه به سومین تجربه یک فیلمساز حرفه­‌ای نیست، بلکه بیشتر شبیه به آزمون و خطای یک دانشجوی نه چندان مسلط به بدیهی­‌ترین تئوری­‌ها است که دلی پر و البته کلی حرف برای گفتن دارد.
 
ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
نظر: