در کلام اهل تصوف و عرفان، آنان که، چون ستون‌هایی رفیع و برافراشته آسمان را بر فراز زمین نگاه داشته و مانع از هم گسیختن زمین هستند اوتاد خوانده می‌شوند. طبیعتا هر غوره نارسی به سبب انتساب به تاک معارف و فضائل اخلاقی و چله‌نشینی و چه و چه، افتخار نائل شدن به آخرین مرتبه و پله در سلسله درجات رشد، که همان "شراب روحانی شدن" است را پیدا نمی‌کند و چنین است که ورود به حلقه اوتاد کاری صعب و سترگ است و نه هر که سر بتراشد قلندری داند.

کد خبر: ۷۶۰۶۹
۱۷:۴۱ - ۲۹ آبان ۱۳۹۹

دیدارنیوز ـ حامد شجاعی: در بیش از چهل روز گذشته فضای رسانه‌های کاغذی و مجازی و شبکه‌های تلویزیونی فارسی‌زبان (غیر از شبکه‌های مستقر در تپه‌های جام‌جم تهران و حوالی آن) مشحون از خاطرات و تصاویر و یاد و نام محمدرضا شجریان بوده است و شاید مخاطبان عام این رسانه‌ها از شنیدن و خواندن درباره او اشباع شده باشند. دلیل و بهانه این حجم از پرداختن به شجریان بزرگ هم واضح و مبرهن است: همه عمر دیر رسیدیم!
با این پیش‌زمینه بدیهی‌ست که نوشتن از شجریان، چنانکه نویسنده در ورطه تکرار نیفتد و گرفتار کلیشه نشود و از سوی دیگر کلامی متناسب با شان شخصیتی و جایگاه تاریخی محمدرضا شجریان بر زبان قلم جاری سازد بسان ماموریتی دشوار است. اینکه شجریان که بود، چه کرد، چه دستاورد‌هایی در حوزه موسیقی و هنر‌های دیگر و زندگی شخصی داشت و اینکه با شجریان چه کردند، چه کشید، چه دید؛ به کرات در قالب یادداشت و مصاحبه و خاطره‌گویی مورد اشاره قرار گرفته است. از سوی دیگر قضاوت و نقل و نقد هنر یا خصال فردی شجریان، اگر قرار باشد متناسب با منزلت و جایگاه وی صورت گیرد بر عهده صاحبنظرانی‌ست که بیش از یک هوادار متعصب یا مخاطب عام یا شنونده آماتور موسیقی می‌دانند و می‌فهمند.
به باور نگارنده آن‌چه که هر شهروند میهن‌دوست ایرانی فرای توانمندی‌ها و آثار شجریان، به عنوان قله‌ای رفیع و باشکوه در فرهنگ و هنر این سرزمین باید به آن بیندیشد نقش محمدرضا شجریان به عنوان "محمدرضا شجریان" در غنا و استحکام‌بخشی جامعه بحران‌زده در پس طوفان‌ها و ناملایمات فراوانی‌ست که کج‌رفتاری‌ها و بدکرداری‌های چرخ گردون در مرز‌های فرهنگی حوزه تمدنی ایران مسبب آن بوده است؛ و این دقیقاً مشابه همان نقشی است که عرفا برای اوتاد در نگهداری آسمان بر فراز زمین قائلند و وای به روزی که دست‌های اوتاد پایین بیاید. اگر ایران امروز، در میانه یکی از مصیبت‌زده‌ترین و بلاخیزترین مناطق جهان، یکپارچه مانده و مردمانش علیرغم همه مرارت‌ها هنوز زنده‌اند تا حد زیادی مدیون این اوتاد زمینی‌ست که گویا هر یک در مقطعی از تاریخ این سرزمین، چراغ خود افروخته‌اند و جماعت را حول آن مشعل فروزان گرد آورده و خود پس از لختی درنگ در میان جمع، خلوتی در ابدیت جسته‌اند و با چشمانی روشن‌بین به تماشای مردمانشان نشسته‌اند. این چنین است که در سرزمینی که در گوشه‌گوشه آن می‌توان سفالینه و مفرق و برنج از دوره‌های گوناگون تمدنی یافت یا بنا‌هایی باعظمت و چشمگیر از سلسله‌ها و حاکمان گوناگون را به تماشا نشست، آنچه که در یاد‌ها باقی و بر سر زبان‌ها جاری‌ست داستا‌ن‌های فردوسی و اشعار حافظ و حکایات سعدی و حکمت‌های مولوی است؛ و حالا باید به این سیاهه طولانی، زمزمه‌های مردم از نغمه‌های به یادگار مانده از محمدرضا شجریان را نیز افزود. این قله‌های بلند و دست‌نیافتنی با یادگارهایشان، که حاصل عمری در جستجوی کمال بودن و زندگی را زیستن است، باوقار و وزین، به این سرزمین و مردمانش جرات سخت‌جانی و جان به در بردن از هر فراز و فرودی داده‌اند. درست است که تا ابد محمدرضا شجریان را به واسطه صوت داودی و لحن آسمانیش یاد خواهند کرد، اما شجریان اگر به جای موسیقیدان بودن، یک ریاضیدان یا فیلسوف بود باز هم چنین تاثیر و نقشی را در تاریخ این سرزمین ایفا می‌کرد. چرا که گویی او در این بخش از جهان پای به عرصه وجود نهاد تا به واسطه "محمدرضا شجریان" بودن مسیر صبر و استقامت باشندگان این سرزمین را استمرار بخشد. اما درس و عبرت تاریخ در قبال شیوه رفتار با مشعلداران جامعه را نیز نباید از نظر دور داشت. این جماعت، از عهد ازل تا ابد در چنان ارتفاعی ایستاده‌اند که اگر چه دست تطاول کوته‌نظران و افراد بخیل به دامان آن‌ها نمی‌رسد، اما چراغی که برافروخته‌اند دلیل راه انبوه انسان‌هایی‌ست که به دنبال بهانه‌ای برای ماندن و زیستن می‌گردند. نه فکری از خبث بدگویان، میان انجمن دارند و نه چشمی به پاسداشت‌های صوری و ظاهری که گویی بیش از احترام به مقام و منزلت آن‌ها، بهانه‌ای برای ارضای حس نیاز به دیده شدن و منتسب کردن خود به اهل نظر از سوی کوته‌قامتان خالی‌چنته صاحب مقام است.
کوتاه سخن اینکه این سرزمین تا بوده و خواهد بود افراد صاحب جاه به خود دیده که چندی زیسته و رفته‌اند و نام و نشانی از آن‌ها نمانده است اگر چه در روزگار حیاتشان قدر قدرت و قوی شوکت بوده‌اند. اما آن‌ها که آمده‌اند و مانده‌اند و چراغی برافروخته‌اند و به تماشا نشسته‌اند اگر چه اندک، اما چنان با کیفیت و صاحب جلال هستند که تا همیشه هستند. زنده بودن ایشان مدیون نام مکان‌ها و عناوین تصنعی اعطایی نیست. آنچه آن‌ها را زنده نگاه می‌دارد شیوه زیستن‌شان در میان مردم و برای مردم است. خوش به حال مردم ایران که به چراغ‌های روشن فرهنگ و تمدنشان مشعل پرنور دیگری افزوده شده است. "محمدرضا شجریان" شدن کار هر کسی نیست و تنها از "محمدرضا شجریان" برمی‌آید. خوش به حال ایران که یکی به اوتاد محافظش اضافه شد و گویی کران تا کران این سرزمین قوت و استحکام بیشتری یافته است.

ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
نظر:
نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۲
در انتظار بررسی : ۰
غیر قابل انتشار : ۰
علی
|
United States of America
|
۱۴:۲۹ - ۱۳۹۹/۰۹/۰۱
0
1
استاد شجریان زنده و جاوید است. نام او با نام ایران گره خورده است و او فرزند بی نظیر این آب و خاک بود.
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۱:۲۷ - ۱۳۹۹/۰۹/۰۲
0
1
وطنم هر روز سوگوار بزرگ مردیست و چه فقدانهای غیر قابل جبرانی!