ضدگزارش تحریریه دیدار در روز انتخابات آمریکا
کد خبر: ۷۴۹۹۲
۱۶:۲۰ - ۱۵ آبان ۱۳۹۹
 
هیس، خبرنگاران مشغول کارند!
 
دیدارنیوز ـ آرش راهبر: تازه دارد یواش یواش یادم می‌آید که در آن چهارشنبه پرماجرا بر ما چه گذشت، چهارشنبه‌ای که انگار همین دیروز بود، بله، اصلا در واقع همین دیروز بود! روزی که در تاریکی صبح آمدیم و خیلی راحت جای پارک پیدا کردیم و پشت میزهای‌مان در دیدار مستقر شدیم و قسم خوردیم که تا پای جان بالای سر کار بایستیم و ببینیم که بالاخره جو بایدن می‌شود رئیس جمهور آمریکا یا ۴ سال دیگر باید گنده‌گویی‌های ترامپ را تحمل کنیم. سوال اول صبح در ذهن همه بچه‌های تحریریه دیدار این بود که «ترامپ یا بایدن؟» و اگر مادربزرگ مرحومم بود شاید می‌گفت: «چه فرقی می‌کنه، مهم اینه که سالم باشه!»

بله حالا دارد بیشتر یادم می‌آید که صبح اول وقت که بیشتر مردم در خواب بودند ما باید دنبال رنگ‌های آبی و قرمز در نقشه آمریکا می‌گشتیم و به این فکر می‌کردیم که طرفداران استقلال می‌برند یا هواداران پرسپولیس؟! نشان به آن نشان که تاریکی صبح آمدیم و ظلمات شب از تحریریه بیرون زدیم و آخرش هم نفهمیدیم که بایدن برد یا ترامپ؟ روز قبل جناب سردبیر بچه‌های تحریریه را به ۳ تیم تقسیم کرد و یارکشی‌ها هم انجام شد و چهارشنبه، همه رفتیم سر پست‌های‌مان که فهمیدیم چند تایی از بچه‌ها غیبت موجه دارند. اسفندیار عبداللهی که عزیزی از دست داده در خوزستان بود و مرضیه حسینی هم از منزل محتوای غیرانتخاباتی را تامین می‌کردند. سهیلا مقدم نیز دورکار، اما در خط مقدم بارگذاری اخبار تشریف داشت.

ساعت ۶ صبح، هسته اولیه تحریریه استارت کار را زدند و چند نفری هم با کمی تاخیر به کارزار خبری انتخابات آمریکا پیوستند. بابک مجیدی خواب مانده بود و اسنپ هم گیرش نیامده بود و با لباس رسمی و در قامت یک مجری خبر فُکُلی از راه رسید. محمد بدیعی هم در هیاتی متفاوت با یک سبیل گنده‌بک از در وارد شد، والله شب قبل یک جور دیگری بود! نیما درّانی و همسر گرامی‌شان خانم حنانه محمدی هم خیلی زودتر از حالت عادی آمده بودند. پرستو بهرامی‌راد هم خواهرش صدف را کمکی آورده بود که تنها اطلاعاتی که از خودش داد این بود که «سین»‌اش می‌زند! رسول شکوهی، حامد سیاسی‌راد، سجاد باقری، مهدی الیاسی و حقیر نیز بدون تغییر نسبت به روز‌های قبل کار را شروع کردیم. ورود نسرین نیکنام به تحریریه، اما با موجی از شور و شادی همکاران، خصوصا سجاد باقری همراه شد، خانم نیکنام در مقام مسئول پشتیبانی تحریریه، یک ظرف بزرگ از کتلت‌های اساطیری‌اش همراه آورده بود!
 
هیس، خبرنگاران مشغول کارند!

خلاصه اینکه تحریریه دیدار با چنین تصویری کار را آغاز کرد و تا چشم به هم زدیم و چند تا کار تصویری را از طریق لایو صفحه اینستاگرام دیدار پخش کردیم، ساعت هفت و نیم صبح شد. آفتاب زده بود که دکتر رحمن (خودشان اصرار دارند تسم وقیقشان رحمن است و نه رحمان) قهرمان‌پور به عنوان اولین مهمان وارد تحریریه شد. خیلی نگذشت که اولین قسمت گفتگو با اولین مهمان برگزار شد و آرا هم داشت با فاصله کمی به سود بایدن پیش می‌رفت. بی‌بی‌سی یک جور آمار آراء را می‌داد و سی‌ان‌ان یک جور دیگر و البته فاکس‌نیوز و نیویورک تایمز هم اعداد متفاوتی را نشان می‌دادند. در فاکس نیوز، ترامپ رئیس جمهور بود و در گوگل بایدن. شبکه خبر خودمان نیز داشت مردم را قسم می‌داد که تو رو به خدا به جاده‌ها نروید، چون راه‌های ۲۸ استان بسته است!

شاید هنوز ۱۰ صبح نشده بود که علیرضا خوشبخت سردبیر گرامی دیدار با حالتی برافروخته آمد کنار بچه‌ها و گفت: «این ترامپ که داره ایالت‌های مهم رو می‌بره!» و چند تا متلک به رفقایش در بیرون تحریریه که انگار او را مسئول هر وضع موجودی می‌دانستند؛ انداخت! اسفندیار عبداللهی، اما بی‌آنکه بداند صبح تحریریه را با یک پست در اینستاگرام ساخت. اسفندیار خان اول صبح نوشته بود که بایدن فقط ۱۱ رای الکتورال برای پیروزی لازم دارد و آنقدر محکم این جمله را نوشته بود که قرار شد با بچه‌های تحریریه، الکتورال‌هایمان را که برای روز مبادا نگه‌داشته بودیم، روی هم بگذاریم و با پیک برای بایدن بفرستیم!
 
هیس، خبرنگاران مشغول کارند!

حوالی ظهر هادی خسروشاهین به عنوان مهمان دوم و کارشناس درجه یک انتخابات آمریکا در دو بخش با خانم بهرامی (به منظور کوتاه شدن گزارش و صرفه‌جویی در کلمات از نوشتن پسوند فامیلی ایشان یعنی «راد» صرف‌نظر کردم!) گفتگو کرد و بعد احمد آقای زیدآبادی نازنین از راه رسید و نظرات جالب و حرف‌های صریحش را در مورد انتخابات آمریکا و تاثیراتی که بر آینده ایران می‌گذارد بیان کرد و آخرش فهمیدیم که اساسا ما برای آمریکا و چین و روسیه و حتی بوسهل زوزنی در حد پشّه‌ایم در مقابل فیل!

احمد آقای عزیز که داشت با لهجه شیرین کرمانی و ریتم ملایم سخن می‌گفت اوضاع ترامپ هم بهتر می‌شد و آن‌هایی که روی اسب بایدن شرط بسته بودند حال‌شان خراب بود. اینطور که بوش می‌آمد، هم‌حزبی بوش یعنی ترامپ داشت می‌آمد! حتی وقتی خانم بِلِیک از پیروزی ترامپ در ساعات آینده می‌گفت به همکاران گفتم: «چه سلامی، چه بِلِیکی!» مهمانان‌مان که رفتند یاد استاد طبعی افتادم که اگر بود حتما در آغاز گفتگو می‌گفت: «مهمان من در برنامه امروز مهمان من، مهمانان من هستند!» و از شما چه پنهان قهقهه‌ای پنهان در دلم سر دادم!
 
هیس، خبرنگاران مشغول کارند!

حوالی عصر که همچنان دنبال شمارش آراء بودیم خبر رسید که ترامپ کارولینای جنوبی را برده و شمالی راهم عنقریب می‌برد و ناگاه در فانتزی‌هایم دیدم که امشب یا فردا شب عمو دونالد به بانوی اول آمریکا می‌گوید: «امشب شام مفصلی درست کن. کارول‌اینا و جورجی‌ها مهمونمون هستن! به من رای دادن، باید بازدیدشون رو پس بدیم!»

در همین خیالات بودم که متوجه شدیم اوضاع در ایالت‌های «کلیدی» در حال تغییر است و من که فکر می‌کردم رای این ایالت‌ها باید قاعدتا به حسن روحانی برسد، دارد به سمت بایدن می‌چرخد. اوضاع در نِوادا به نفع دموکرات‌ها شده بود و با اینکه تصور ما این بود که کازینودار‌های لاس‌وگاسی با ترامپ خوش‌تر هستند، اما این ایالت آبی می‌شد. خانم بهرامی که ما هم بالاخره نفهمیدیم در همه این روز‌ها طرفدار بایدن بوده یا ترامپ، از شدت خستگی و خواب‌آلودگی گفت: «بچه‌ها ببخشید، اشکال نداره من یک دراز کوچیک بکشم؟» و ذهن بیمار من هم سریع دنبال این رفت که ببیند چطور دراز و کوچیک می‌توانند در هم ادغام شوند؟!
 
هیس، خبرنگاران مشغول کارند!

به سمت غروب همچنان اوضاع بایدن بهتر می‌شد و ترامپ هم آمد مثلا با یک سخنرانی شتابزده، جلوی سیل رای‌های پستی آبی را بگیرد که زد چشم خودش را هم کور کرد! همان موقع حدس زدیم که به زودی کمپین ترامپ می‌زند زیر میز بازی و می‌رود دنبال شکایت و وقت‌کشی. خنکای غروب از راه رسید که سجاد پرسید آراء آلاسکا را کی می‌شمارند که باز هم در فانتزی‌هایم به این فکر کردم که آراء آلاسکا نباید بشمارند که بهتر است لیس بزنند!

بلافاصله خبر آمد که در ویسکانسین هم امید‌های بایدن دارد زنده می‌شود و بچه «رای» دارد در شکم «صندوق» لگد می‌زند. این خبر را صدف بهرامی خواهر پرستو بهرامی رساند و آنقدر تحت تاثیر اصل خبر بودم که نفهمیدم «سین»‌اش در هنگام گفتن ویسکانسین زد یا نزد! اینطوری دیگر آراء پنسیلوانیا هم برای بایدن حیاتی نمی‌شد. دیگر مهم نبود که در فیلادلفیا، فیل‌ها باید به ترامپ رای بدهند یا دلفی‌ها!

بعد از آنکه رسول شکوهی و بابک مجیدی هنرشان را به موقع اعلام اخبار لایو نشان دادند موقع هنرنمایی خانم نیکنام رسید که با کتلت‌های اسطوره‌ای خودش و کوفته‌های حنانه، جماعت گرسنه را اطعام کند. آنجا بود که دیدم خون از سبیل‌های محمد بدیعی می‌چکد!

سفره شبانگاهی که تار و مار شد هنوز نه بایدن برنده شده بود و نه ترامپ، فقط ندا آمد که: «هی جو، تو در مسیر روشن پیروزی هستی!» و ساعتی بعد که هنوز بحث بر سر شمارش آراء آریزونا بود به این فکر کردم که ما «آویزونا» به کجای این شب تیره بیاویزیم، قبای ژنده و کپک‌زده خویش را؟ در تهران هم شب شده بود و ساعت کار ما هم به پایان رسید. در آخرین لحظات چهارشنبه شب پرماجرا، آخرین بار به نقشه آمریکا نگاه کردم و دیدم سواحل شرق و غرب آبی است و وسط آمریکا قرمز. بایدن باید منتظر بازشماری آراء بماند و ترامپ هم حداکثر رئیس جمهور بیابان‌های آمریکاست!
 
هیس، خبرنگاران مشغول کارند!

          
ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
نظر:
نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۳
در انتظار بررسی : ۰
غیر قابل انتشار : ۰
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۷:۰۰ - ۱۳۹۹/۰۸/۱۵
0
0
خیلی خوب بود. درود بر شما بعد از اینهمه دلهره و حالا هم وحشت زده گی متن شیرین و جذابی بود.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۲:۲۰ - ۱۳۹۹/۰۸/۱۵
0
0
ایمان
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۲۳ - ۱۳۹۹/۰۸/۱۷
0
0
عالی بود