ترجمه اختصاصی دیدار از مقاله هیلاری کلینتون (بخش اول)
کد خبر: ۷۳۲۰۲
۱۷:۵۲ - ۱۹ مهر ۱۳۹۹

بازنگری در اولویت‌های امنیت ملی آمریکا؛ نگاه واشنگتن به قدرت چگونه باید باشد

دیدارنیوز: هیلاری کلینتون وزیر امور خارجه دولت اوباما و همسر بیل کلینتون رئیس جمهور اسبق که از مشهورترین چهره‌های حزب دموکرات در عرصه سیاست خارجی آمریکاست در مقاله‌ای در نشریه فارین افرز به بیان دیدگاه‌های خود در مورد بازبینی در اولویت‌های استراتژی امنیت ملی آمریکا پرداخته است. این مطلب به صورت اختصاصی توسط دیدار ترجمه و در دو قسمت منتشر خواهد شد. بخش اول این مطلب را در ادامه می‌خوانید. 

نویسنده: هیلاری کلینتون

ترجمه: حمیدرضا بابایی

منبع: فارین افرز

نوامبر-دسامبر ۲۰۲۰

 


در سالی که با مصیبت و اعتراضات همراه بود، آمریکایی‌ها با مسایل حل نشده درباره‌ عدالت‌های قومی-نژادی، نابرابری‌های اقتصادی و تبعیض در خدمات بهداشتی مواجه هستند. بحران کنونی باید انگیزه‌ای باشد برای محاسبه‌ مجدد اولویت‌های امنیت ملی آمریکا. این کشور به میزانی خطرناک، برای مقابله با تهدیدات مختلف آمادگی ندارد؛ این تهدیدات فقط شامل بیماری‌های همه گیر در آینده نیست، بلکه بحران رو به فزون آب و هوا، و چالش‌های چندجانبه از چین و روسیه را نیز شامل می‌شود. توانایی‌های صنعتی و تکنولوژیک آن تضعیف شده، حلقه‌های حیاتی آن آسیب پذیر است، متحدانش ضعیف شده‌اند و دولتش توخالی است. در گذشته، گاهی اوقات ضربات شدید – پرل هاربور، اسپوتنیک، ۱۱ سپتامبر- سبب شده است تا آمریکا به خود آید و متوجه تهدید جدید شده، برای مقابله با آن تدبیر اساسی کند. بحران کووید-۱۹ باید تکانه‌ای شدید باشد که کشور را از خواب بیدار کند تا بتواند قدرت خود را بازیافته، با چالش‌های فرارو مقابله کند.


مدرنیزه کردن توانایی‌های دفاعی آمریکا باید در میان اولویت‌های بسیار مهم باشد، به ویژه کنار گذاشتن سیستم‌های تسلیحاتی پرهزینه که برای دنیایی ساخته و به ما منتقل شده است که دیگر وجود خارجی ندارد. به روز کردن بنیاد‌های قدرت ملی اولویت دیگر است، یعنی حمایت از ابداعات آمریکایی و تقویت صنایع و حلقه‌های زنجیره‌ای که اهمیت استراتژیک دارند. این دو پروژه، با یکدیگر ماهیت تقویت کننده دارند. مدرنیزه کردن ارتش، به رها شدن میلیارد‌ها دلار پول منجر خواهد شد که می‌توان از آن‌ها داخل کشور و در طرح‌های تحقیق و توسعه استفاده کرد. این مساله به آمریکا کمک می‌کند تا با رقبایش مقابله کند و برای مواجهه با تهدیدات غیرسنتی نظیر تغییرات آب و هوا و بیماری‌های فراگیر در آینده آماده باشد؛ از طرفی سبب خواهد شد برخی درد‌های اقتصادی ناشی از کاهش بودجه در پنتاگون، تسکین یابد. یکپارچه کردن سیاست داخلی و خارجی در این شکل، تاثیرگذاری هر دو را افزایش می‌دهد؛ و به آمریکا نیز کمک می‌کند حضور خود را در دنیای ناامن بازیابی کند.

 

کوته نظری

سیاست گذاران در چندین دهه در خصوص امنیت ملی بسیار کوتاه بین بوده‌اند و نتوانسته‌اند رویکردی وسیع‌تر را در خود نهادینه کنند - و یا این که برای این منظورهزینه کنند - که در آن تهدیدات مختلف لحاظ شده باشد، نه فقط تهدیدات ناشی از موشک‌های بالستیک بین قاره‌ای و شورش‌ها، بلکه شامل حملات سایبری، ویروس‌ها، انتشار ترکیبات کربن، تبلیغات منفی آنلاین، و حلقه‌های در حال تغییر تدارکاتی نیز بشود. هیچ مثالی غم بارتر از این نیست که دولت کنونی آمریکا درک نکرده است تهدید جهانگردی که ویروسی را به داخل کشور منتقل می‌کند، مانند تروریستی است که در حال کشت یک عامل بیماری زا است. تیم امنیت ملی باراک اوباما، برای مقابله با بیماری‌های فراگیر دستورالعملی ۶۹ صفحه‌ای داشت، اما رئیس جمهور ترامپ آن را کاملا نادیده گرفت و در عوض بر تروریسم بیولوژیک تمرکز کرد. آن‌ها هیات مدیره‌ مقابله با بیماری‌های فراگیر وابسته به شورای امنیت ملی را منحل و آن را با ادراره مقابله با تسلیحات کشتار جمعی ادغام کردند؛ انبار ملی تجهیزات پزشکی را با دارو‌های سیاه زخم و آبله پُر کردند و از ذخیره کردن تجهیزات شخصی برای محافظت در برابر بیماری‌های فراگیر، بازماندند. دولت ترامپ همچنین آژانس برنامه توسعه بین المللی آمریکا را که در دوران وزارت خارجه‌ من برای شناسایی تهدیدات ویروسی در سراسر جهان تشکیل شده بود، تعطیل کرد. این دولت همچنین بار‌ها تلاش کرده است بودجه‌ مراکز کنترل و پیشگیری بیماری‌ها را کاهش دهد. این تفکرات غلط، هزینه‌های نجومی در پی دارد.


دولت ترامپ در قبال سایر تهدیدات غیرسنتی نیز رویکر گمراه کننده‌ مشابه اتخاذ کرده است. دولت در استراتژی امنیت ملی خود در سال ۲۰۱۷ هرگونه اشاره به تغییرات آب و هوایی را حذف و تلاش کرد "راد اسکونوور" یک مقام ارشد اطلاعاتی را از حضور در جلسه‌ی اطلاع رسانی کنگره در این باره منع کند. دولت همچنین در مذاکرات تجاری خود با چین، اولویت جاسوسی سایبری را حذف کرد و از مقابله با دخالت روسیه در انتخابات آمریکا ناتوان بود. جای تعجب ندارد که هر دو کشور مشغول همان خلافکاری هایشان هستند.


البته این مشکل بسیار فراتر از ترامپ است. دولت‌های برخاسته از هر دو حزب از مدت‌ها قبل اهمیت تبعات امنیتی آن دسته از سیاست‌های اقتصادی را درک نکرده اند که صنایع مختلف با اهمیت استراتژیک را تضعیف کرده و زنجیره‌های کالا و خدمات را نصیب خارج از کشور کرده است. جامعه‌ سیاست خارجی به صورت منطقی بر این مساله تمرکز کرده است که توافقات جدید تجاری، چگونه باعث تحکیم ائتلافات با آمریکا می‌شود و نفوذ واشنگتن را در کشور‌های در حال توسعه اعمال خواهد کرد. زمانی که جمهوری خواهان مقابل تلاش‌های به عمل آمده برای حمایت از کارگران، کارآفرینی و سرمایه گذاری در مناطق فقیر داخل کشور می‌ایستادند، تمایل دمکرات‌ها برای مقابله با توافق‌های تجاری نیز باید بیشتر می‌شد. در مواردی که جمهوری خواهان در استفاده از ابزار‌های اجرای توافقات تجاری به منظور حمایت از کارگران آمریکایی بازماندند، و مقابل سرمایه گذاری داخلی در تحقیقات امور بنیادین، زیربنایی و انرژی پاک ایستادند، دمکرات‌ها باید با قوت بیشتر ماهیت ناسازگار این اقدام را گوشزد و اعلام می‌کردند این اقدامات نه تنها یک سیاست بدِ اقتصادی است، بلکه در زمینه‌ امنیت ملی تعهد آور خواهد بود. مثلا در دوران ریاست جمهوریِ همسرم بیل کلینتون، برای مقابله با واردات بی رویه‌ کالا‌های چینی مذاکراتی صورت گرفت، اما دولت بوش حتی یک بار هم آن را اجرا نکرد.


کوته بینی درباره‌ امنیت ملی، همچنین در ساده‌ترین چارچوب‌هایی آشکار می‌شود که در چالش‌های پیچیده کاربری دارند، مواردی نظیر "تاکید بر این که رقابت با چین از دریچه‌ جنگ سرد دیده شود. " مایک پومپئو وزیر خارجه در سخنرانی خود در ژولای نصیحتی گوهربار ارائه کرد و گفت: "من در زمان جنگ سرد در ارتش خدمت و رشد کردم. اگر یک نکته آموخته باشم این است که کمونیست‌ها همواره دروغ می‌گویند. " این شیوه‌ای کاملا غیرموثر برای مواجهه با چنین چالشی است. غر زدن درباره‌ی کمونیست‌ها شاید مخاطبان فاکس نیوز را تهییج کند، اما این حقیقت را بیان نمی‌کند که چالش ناشی از چین – همراه با روسیه - با چالش‌های شوروی کاملا متفاوت است. مسابقه‌ امروز، رقابتِ سنتی نظامی در جهان میان زور و آتشباری نیست. غبارروبی از کتاب راهنمای جنگ سرد، آمریکا را برای مقابله با دشمنان چندان آماده نمی‌کند؛ دشمنانی که برای نبرد در منطقه‌ خاکستری بین جنگ و صلح، از ابزار‌های جدید استفاده می‌کنند، از اینترنت و اقتصاد بازار آزاد آن استفاده می‌کنند تا دمکراسی آمریکایی را تضعیف کنند، و بسیاری از آسیب پذیری‌های موجود در سیستم‌های نظامی به جا مانده از گذشته را آشکار می‌کنند. این شیوه‌ منسوخ همچنین با تعاملات بین المللی مورد نیاز برای مقابله با چالش‌های مشترک نظیر تغییرات اقلیمی و بیماری‌های همه گیر، سازگار نیست.


در همین حال ناکامی‌های شدید داخلی در آمریکا، توانایی‌های آن را در دفاع از خود و متحدانش بی اثر کرده است. مثلا درنظر بگیرید بعد از آن که دولت اوباما برای مجبور کردن ایران به مذاکره، با ظرافت ائتلافی بین المللی ایجاد کرد، چه اتفاقی افتاد. برای این منظور نظر مساعد روسیه و چین نیز به رغم بی تمایلی آن‌ها جلب شد و نتیجه‌ آن توافق تاریخی برجام برای توقف برنامه‌ی هسته‌ای ایران بود. ترامپ به یک باره از این توافق جا زد؛ و اکنون همان طور که پیش بینی می‌شد، سارنتریفوژ‌های ایرانی در حال حرکت هستند، تهران به دنبال ائتلاف جدید با پکن است و تحریم‌های بین المللی (علیه ایران) ماهیتی ویران شده دارد. این زخمی مایوس کننده است که خود ایجاد کرده ایم و یادآور هزینه‌های بدعهدی است.


مشکل همواره لزوم تغییرات فراوان نیست، در برخی زمینه ها، حجم مشکل بسیار کم است. بیش از حد نظامی کردن سیاست خارجی آمریکا، عادت بدی است که به روز‌های ریاست جمهوری "دوایت آیزنهاور" بازمی گردد که درباره‌ تشکیل "مجتمع صنعتی-نظامی" هشدار داده بود. بسیاری از ژنرال‌ها سخنان "جیمز متیس" را در زمان ریاست فرماندهی مرکزی آمریکا خطاب به کنگره درک می‌کنند که گفته بود: "اگر بودجه‌ وزارت خارجه را به اندازه‌ی کافی تامین نکنید، مجبورم در نهایت مهمات نظامی بیشتری بخرم. "، اما بسیاری سیاستمداران از بیم این که هدف حمله قرار بگیرند، ترسوتر از آن بودند که برای امور دفاعی، به این سخنان گوش کنند؛ لذا برای پنتاگون ماموریت پشت ماموریت تعریف و بودجه‌ نظامی را به میزانی چشمگیر زیاد می‌کنند؛ و هم زمان نهاد‌های غیرنظامی بدون بودجه کافی رها می‌شوند؛ و این مساله مهم است که تاکید کنیم در مدت چند دهه، مقاومت ناشی از تفکرات جناح راستی مانع از سرمایه گذاری‌های ضروری در امور دیپلماسی و توسعه‌ آمریکا در خارج و نیز ابداعات آمریکایی در داخل شده است – از بودجه‌ کمک‌های خارجی گرفته تا هزینه‌های تحقیق و توسعه و امور زیربنایی در داخل.

 

موانع مدرنیزه شدن


ارتش نیز مانند دولتِ بزرگ، در مواجهه با تهدیدات جدید می‌تواند کُند عمل کند. بعد از تهاجم به عراق و افغانستان، تاخیر در فراهم کردن خودرو‌های پیشرفته‌ زرهی "هوموی" و نیز تجهیزات ضد گلوله برای سربازان در میدان نبرد، تلفاتی درپی داشت. اکنون پنتاگون بار دیگر در معرض این خطر قرار دارد که شاید برای رقابت با چین در عرصه‌های مختلف آماده نباشد. در سال ۲۰۰۴ از من خواسته شد به عنوان تنها سناتور در "گروه مشورتی تبدیل فرماندهی نیرو‌های مشترک" حضور یابم. ماموریت این گروه، بازبینی اوضاع ارتش در قرن بیست و یکم بود. آن جا بود که با چشم خود دیدم جلو بردن بوروکراسی پیچیده در جایی مانند پنتاگون چقدر می‌تواند دشوار باشد. وزارت دفاع گروهی ماهر از کارشناسان نظامی و غیرنظامی را با درجات مختلف گردهم آورده و به آن‌ها گفته بود برای آن منظور، تا آنجا که می‌توانند وسیع و قوی بیندیشند، با این وجود تلاش‌هایمان برای ایجاد اصلاحات با همان مشکلاتی روبرو شد که امروز نیز وجود دارند. بازیگران قوی در پنتاگون، کنگره و بخش خصوصی با انجام دادن کار‌های خاص، برای خود حرفه – و در برخی موارد ثروت – خلق کرده اند. حفظ وضعیت موجود منافع آن‌ها را به صورت قطعی تضمین می‌کند.


ادامه دارد...

ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
نظر: