تیتر امروز

جای خالی آبخیزداری در سیل های اخیر
دیدار گزارش می‌دهد

جای خالی آبخیزداری در سیل های اخیر

سیلاب غیر منتظره مردادماه امسال در استان‌های تهران، مازندران، لرستان و خوزستان موضوع فراموش شده "آبخیزداری" را نمایان کرد و این پرسش همیشگی که چه زمانی این طرح کامل اجرا می شود؟
امام حسین (ع) چرا کشته شد؟ (۲)

عصری که مردم آن قانع، تابع و حقیر بودند!

امروز دومین روز ماه محرم است، محرمی که با شهادت امام حسین (ع) رنگ خون به خود گرفت و سرخی آن تاریخ اسلام را متاثر نمود. دیدار به مناسبت این ایام سلسله مطالب حسین جعفری را منتشر می‌کند.

کد خبر: ۱۳۴۶۱۲
۱۲:۲۴ - ۰۹ مرداد ۱۴۰۱

عاشورا حسین جعفری

 

دیدارنیوز ـ حسین جعفری*: به نظر یکی از نویسندگان "در برخورد با حوادث تاریخی‌ای مثل حادثه عاشورا و قیامی به بزرگی قیام کربلا، باید بیش از آنکه به سبک سنتی در حفظ آن بکوشیم، هر دم به اقتضای شرایط عصر و تحول نسل از جوهر درون‌مایه تاریخی آن پدیده کمک بگیریم و آن را عصرانی کنیم. این عصرانی‌کردن تاریخ به معنای تسهیل فهم تاریخ برای عصر و نسلی است که باید از یک واقعه، تفسیری به مقتضای فهم خود دریافت کند بی‌آنکه در پدیده اتفاق‌افتاده تاریخی دخل‌ و تصرفی کند یا بر آن شاخی‌ و برگی بی‌اساس بیفزاید...."

با این نگاه بود که در پست قبلی اشاره شد که سوالی که شایسته است مورد پژوهش قرار گیرد آن است که:

چه شد که مردمی که خود امام حسین (ع) را دعوت به حضور در کوفه کردند، خود اولین کسانی شدند که به او پشت نمودند و در کشتنش سبقت گرفتند؟ و ادعا کردم چرایی وقوع حادثه کربلا را باید از تحلیل سال های دورتر از سال ۶۰ هجری شروع کرد و نقش فرهنگ عربی – اسلامی مردم را مورد توجه بیشتر قرار داد!

در اینجا لازم می دانم به این نکته مهم اشاره کنم که چرا ما هرچه سرزنش و لعن است نثار کوفیانی می کنیم که در سال ۶۰ هجری تنها گروهی بودند که از امام دعوت و حمایت کردند و تنها جامعه‌ای هم بودند که پس از واقعه عاشورا، با دادن جان، در دو قیامِ توابین و مختار؛ سعی در جبران مافات نمودند؟ در حالی که در همین سال‌ها، از مردم مکه و مدینه و صحابی ساکن در آن، هیچ ندا و صدایی برای حمایت از حسین ابن علی برنخواست؟ و آنهمه صحابی مکرمِ حافظِ قران! و مردم این دو شهر، از ابتدا حساب کار خود را از امام جدا کردند؟

واقعاً در سنجش میانِ کاری که مردم مکه و مدینه در ترک یاری امام از روز نخست مرتکب شدند با اقداماتی که مردم کوفه مرتکب شدند (که در ابتدا به یاری امام شتافتند و در میانه راه، با دست شستن از یاری امام، باعث بروز آن حادثه شدند و در انتها با جان باختن در راه امام خود را تنبیه نمودند)، کدام کار قبیح تر است؟

با این وصف؛ شاید بهتر باشد بجای شعار ما اهل کوفه نیستیم! شعار ما اهل مکه و یا مدینه نیستیم نیز داده شود!

باز گردیم به سالیانِ ابتداییِ رحلت پیامیر اکرم (ص) و به خلافت رسیدنِ جنابان ابوبکر، عمر و عثمان!

فرهنگ زندگی عرب مبتنی بر فرهنگ قبیله و عشیره ای بوده و در این فرهنگ،  اشراف (ثروتمندان) در یک طرف قرار گرفته و سایرین اعم از آزاد و برده در طرف مقابل قرار داشتند. اشراف و سران قبیله و عشیره برای تمامی مردم، تصمیم می‌گرفتند و کسی خارج از طبقاتِ اجتماعیِ تعریف شده، جرات تقاضای مشارکت در تصمیم گیری‌ها را نداشته و هرگونه مخالفت و انتقاد نسبت به تصمیمات بزرگان قبیله با شدیدترین اقدامات تلافی جویانه پاسخ داده می‌شد.

با ظهور اسلام و ارائه تعاریف جدید خصوصاً در حوزه های مربوط به حکمرانی (و شرایط حکمران خوب!) و برابر دانستن همه آحاد مردم در امور مربوط به اداره اجتماع و تشویق و ترغیب آنان به نقد حاکمان و وجودِ دستورات قرآنی نظیر امر به مشورت و ...، ساختار حکمرانی بر جامعه، دچار تغییرات فاحش شد اما به دلیل آنکه عمر این تغییرات در حضور موسس نظام نوپای اسلامی، حداکثر به ۱۰ سال می رسید، می توان ادعا کرد این فرهنگِ مشارکت جو، نهادینه نشده و هر آن احتمال می رفت دستخوش دست اندازی فرهنگ گذشته ولی با شکل و شمایل اسلامی گردد!

پس از رحلت موسسِ حکومت تازه تشکیلِ اسلامی، جناب ابوبکر و پس از او عمر و عثمان به ترتیب به خلافت می‌رسند و هر کدام به گونه ای خاص حکمرانی می‌نمایند.

جناب ابوبکر و عمر؛ در مجموع روش‌های حکمرانی معمول در عصر رسول خدا را ادامه داده و از عشیره‌ای کردن حکومت پرهیز نمودند و در عزل و نصب‌های حکومتی، تقسیم بیت‌المال خصوصاً شیوه برخورد با منتقدین راه میانه در پیش گرفتند و به همین جهت احساس همگانی مسلمین، دوری زیاد آنان، از سیره نبوی را نشان نمی‌دهد.

مردمی که  در عصر حاکمیت رسول خدا به عزت و کرامت ذاتی انسانها رهنمون شدند و در عمل هم مدارا و تساهل پیامبر را در امر حکمرانی را به چشم دیده و بارها و بارها در امر حکومت به بحث و مشاوره با ایشان نشسته اند، از سال دهم هجری نظارگر رفتار جدیدِ حاکمان پس از اویند!

در دوران خلیفه اول و بخشی از خلافت خلیفه دوم گرچه مردم فقیر و به لحاظ مالی دچار تنگنا هستند اما در برابر کسانی که متمول و صاحب ِقدرت اقتصادی‌اند؛ همچنین در مقابلِ صاحبان قدرت و حاکمان، احساس حقارت نمی‌کنند و در بیان عقاید خود کاملاً آزادانه رفتار کرده، از سوی حاکمان هم اَعمالِ خاصی که نشان از محدود کردن مردم دهد نیز گزارش نمی شود (و اگر به اعتقاد شیعه، شروع انحراف از همین دوران باشد باز هم می توان مدعی بود شیب این انحراف بسیار کم بوده است.)

اولین انحراف؛ الویت نزدیکی به اولی الامر به جای حقوق برابر شهروندی!

در دوران خلیفه اول و دوم  نیز ملاک برتری آدم‌ها (به تعبیر امروزی؛ شهروندان) تنها تقوا و علم است و کسی را بدلیل نداری! محروم از مشارکت در امور اجتماعی نمی کنند. دسترسی مردم به حاکم، همچنین ایراد انتقادهای تند و گزنده نسبت به رفتار و اعمال او، تنها با شرکت در جماعت میسر می شود و..

اما به نظرمی رسد با به قدرت رسیدن جناب عثمان، فاصله گرفتن از ارزش‌های اجتماعی و حاکمیتی و سنت پیامبر شدت می‌گیرد و در اموری چون تقسیم بیت‌المال (که فی نفسه قدرت سیاسی را بدنبال دارد)، عزل و نصب‌های حکومتی و برخورد با منتقدین، شیوه های مرسوم دینی به فراموشی سپرده شده و با رجوع به سنت عشیره ای گذشته، از اسلام، جز نامی باقی نمی ماند.( همانکه خلیفه چهارم از آن به وارونه شدن پوستین اسلام یاد می کرد)

"مسلمین بعد از رسول اكرم موفق شدند فتوحات زیادی بكنند و كشور اسلامی توسعه فیزیکی می یابد. اموال و ثروتهای بی حسابی به دستشان افتاد و متأسفانه تقسیم این اموال به طور عادلانه صورت نگرفته و تخم فتنه ها در همین جا كاشته می شود و بعد هم اشخاص نامناسبی از اموی‌ها زمام كارها را در دست گرفتند و به تعبیر امیرالمؤمنین؛ «أثره» پیش آمد، مظالم زیادی واقع شد، عده ای را نعمت باد آورده و رنج نبرده مست كرد و از هوش برد و عده ای دیگر كه محروم و مظلوم بودند عكس العمل انتقامی نشان دادند و كشمكش شروع شد" (مرتضی مطهری)

به اعتقاد برخی از نویسندگان؛ خلفای اول و دوم خود را مقيد به حفظ چارچوب و دستورات اسلام و سنت پيامبر (ص) می دانستند و سعی می نمودند که زندگی ساده و زاهدانه‌ای داشته باشند. با اينکه فتوحات اسلامی از زمان خليفه اول آغاز شده و در زمان خليفه دوم به اوج خود رسيد و ثروت های زيادی از طريق خراج و غنائم جنگی نصيب مسلمانان گرديد، و آن ها از تنگناهای مالی نجات يافتند، اما اين امر باعث نشد که آنان به زخارف دنيوی روی آورند و به فکر رفاه طلبی و زندگی تجملاتی بيفتند بلکه سعی نمودند به همان ساده زيستی خود ادامه دهند.

با سر کار آمدن عثمان، اوضاع جامعۀ مسلمانان به کلی تغيير کرد. چون روي کار آمدن او به منزلۀ قدرت يافتن نمايندۀ نيروهايی از قريش بود که ذاتاً تمايلی به اسلام نداشتند، بلکه ظاهراً اسلام را پذيرفته بودند تا جان و مال آن ها در امان باشد. بنابراين، عثمان بخاطر قدرت يافتن خاندان ابوسفيان و بنی اميه در مقابل آنها ضعف نشان می‌داد. با نگاهی به دوران خلافت عثمان می‌توان به اين نتيجه رسيد که هدف او حاکميت دادن به قريش و بني اميه و پرکردن جيب سران آنان و بهره مند ساختن آن ها از درآمد فتوحات اسلامی بوده است. چون در زمان خلافت او تسلط مسلمين بر سرزمين‌های فتح شده تثبيت شد و اموال و ثروت‌های فراوانی از آن مناطق بسوی مرکز خلافت سرازير گشت و خليفه؛ با دست و دلبازی تمام بيت المال مسلمين را بين نزديکان و دوستان خود تقسيم می کرد... . در واقع اولین انحراف در نظام اسلامی، اولویت یافتن نزدیکی به اولی الامر به جای حقوق برابر شهروندی بود.

در بين همۀ نقاط ضعفی که در خليفۀ سوم بود مهم ترين مشکلی که از ناحيۀ مخالفين او مطرح شد، بخشش های بی حد و حصر او به خاندان بنی اميه و کساني که به عنوان ياران نزديک او مطرح بودند، بود.

حضرت علی(ع) در خطبۀ سوم نهج البلاغه که معروف به خطبۀ شقشقيه است به بررسی حوادث خلافت و امامت و رهبری جامعۀ اسلامی بعد از رحلت پيامبر اکرم صلی الله عليه و آله و سلم پرداخته و از نحوۀ روی کار آمدن خليفۀ اول و دوم و سوم بحث کرده و شاخصه های اصلی آن ها را بيان فرموده، در مورد خليفۀ سوم مي گويد:

«إلی أنْ قامَ ثالِثُ القَوْمِ نافِجاً حِضنَيْه بَيْنَ نَثِيلِه و مُعتَلَفِه و قامَ مَعَه بَنو أبيه يَخْضِمُونَ مالَ الله خَضْمَهَ الإيَلِ نَبْتَهُ الرّبيعٍ إلی أن إنْتَکَثَ عليْه فَتْلُهُ و أجْهَزَ عَليْه عَمَله و کَبَتْ به بِطْنَتَه»

«تا آن که سومی به خلافت رسيد دو پهلويش از پرخوری باد کرده و خويشاوندان پدری او از بنی‌اميه به پاخاستند و همراه او بيت‌المال را خوردند و بر باد دادند، مثل شتر گرسنه ای که به جان گياه بهاری بيفتد. عثمان آنقدر اسراف کرد که ريسمان بافتۀ او باز شد و اعمال او مردم را برانگيخت و شکم بارگی او نابودش ساخت.»

"همين اعمال و رفتار عثمان و فرزندان اميه بود که مردم را به ستوه آورد و ديگر بيش از اين نتوانستند ظلم و ستم و بی عدالتی و غارت و چپاول بيت المال را تحمل کنند و لذا دست به شورش و انقلاب زده و خليفه را کشتند. اما چون فساد اقتصادی و سياسی در اعماق وجود عده ای ريشه دوانيده بود و مزه زندگی مرفه و غرق شدن در زرق و برق دنيا را چشيده بودند؛ آرام نگرفتند."

بزرگترین انحراف در مفاهیم دینی: "اولی الامر یعنی جانشین خدا، بلکه خود خدا"!

عثمان بن‌عفّان در خلافت خود (۲۳ ـ ۳۵ ق)، در ارتباط با بيت‌المال دو رفتار بدعت‌آميز را پايه گذارد:

۱- انباشتِ اموال در بيت‌المال و بخشش دلبخواهي از بيت‌المال

۲ ـ عزل و نصب های فامیلی و عشیره ای! رفتاری که نتیجه مستقیم آن بر فرهنگ مردمی که بخش اعظم عمر خود را در جاهلیت زیست کرده و جوانانی که حکومت نبوی را درک نکرده بودند، آن بود که تغییر روشِ حکمرانیِ صالح، به دیکتاتوریِ فردیِ را به عنوان امری شرعی و اسلامی بپذیرند! و رابطه خود با حاکمیت را بر این اساس و بعنوان سنتی دینی تنظیم کنند!

مردم عصر رسول خدا که علیرغم ضعف مالی از ارزش یکسان در نزد حاکمیت برخوردار بودند و جهت گیری کلان حکمرانان در رفع محرومیت اقتصادی از خود را می دیدند، این بار اما با حاکمانی مواجهه شدند که در لوای دین، فاصله طبقاتی ایجاد کرده و منتقدین را با شدید ترین اقدامات محصور می‌نمایند.

تبعید و حصر از اقدامات رایج جناب عثمان در دروران حاکمیت خود (آن هم بنام خلیفه و جانشین رسول خدا) بوده است.

بدیهی است در چنین شرایطی؛ این مردم! استدلال خلیفه مبنی بر مبسوط الید و مطلقه بودن اختیارات خلیفه را به عنوان دستوری شرعی می پذیرند و تفسیرشان از آیه "اولی الامر"را به گونه ای شکل می‌دهند که شامل هر مدعی حکومت (ولو ظالم) شود و دستورات، نظرات و منویات ِ حاکم را بعنوان نظرِ قطعی الهی و همانند دستور رسول خدا تلقی نموده، برای اجرایش، سر وکله خواهند شکست! تا سکونت در بهشت را تضمین‌ کرده باشند.

این تلقیِ دینی از رابطه مردم با حاکم، اگر با بخشش پول و ثروت (به صاحبان نفوذ در مردم)،  همچنین تهدید و ارعاب (نسبت به عامه مردم) همراه باشد، قدرت و ماندگاری بیشتری یافته و مردم؛ عمل بر این طریق و اجرای منویات خلیفه و ولی امر مسلمین را شرعی دانسته، خود را مستحق بهشت می دانند!! ولو آنکه در این راه سبط اصغر رسول خدا را بدلیل حق گویی، ذبح کنند.

نتیجه عملی این نگاه

الف- نقل است كه از شمر پرسيدند چرا دست به گناه بزرگ كشتن حسين ابن علی فرزند رسول خدا زدی؟ گفت: گناه تمرد ِاز دستور خليفه (مقام ولايت)، بزرگتر از گناه كشتن حسين بود و من گناه كوچك را بر بزرگتر ترجيح دادم. به نوعی تقسیم ظلم‌ به اصلی و فرعی! و صدور مجوز برای دفع ظلم اصلی( که ظلم به نظام و در واقع تعرض به خلیفه و ولی امر بود) با توسل به ظلم فرعی ای مانند ریختن خون!

ب-نقل است مسلم ابن عقبه بعد از واقعه حره و كشتن بسياری از مردم مدينه و تجاوز به نواميس و... به دستور يزيد و در مسير مكه "برای به منجنيق بستن كعبه عليه زبيريان" در بستر مرگ به حصين ابن نمير گفت همه اميدم برای نجات در روز قيامت به اين است كه بنا به دستور اميرالمؤمنين يزيد (كه اطاعتش واجب بود) دست به چنين كاری زدم و تمردی نكردم.

بطور خلاصه می توان گفت نتیجه عملی شیوه برخوردِ سی و چند ساله ی حاکمان با مردم؛ پس از رحلت حضرت محمد(ص)، تربیت مردمی است که با دو خصلت بارز ذیل قابل شناسایی اند:

۱- مردمی قانع! که فقیر بودن خود را تقدیر الهی می‌دانند.

۲- مردمی تابع! که به حقیر بودن خود خو کرده اند و فضلیت را اطاعت بی چون و چرای از حاکم دانسته و کسب بهشت را تنها از طریق کر و کور بودن نسبت به منویات جانشین خدا در روی زمین (خلیفه و حاکم و ولی) تعریف می کنند و تشخیص حکم خدا بلکه همه چیز را به حاکم محول کرده، به گونه ایی که او خداست! (و در واقع گرچه معصوم‌ و بری از خطا نمی‌دانستند اما برایش عصمت استراتژیک قائل می شدند.)

انشاالله در پست بعدی به اقدامات عملیِ حضرت علی (ع) بعنوان خلیفه چهارم در اصلاح انحرافات مذکور خواهم پرداخت.

*پژوهشگر دینی

ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
نظر:
بنر شرکت هفت الماس صفحات خبر
رپورتاژ تریبون صفحه داخلی
شهرداری اهواز صفحه داخلی