تیتر امروز

کدام اصولگرایان؟
تنگنا؛ برنامه سیزدهم با "محمد مهاجری" قسمت اول

کدام اصولگرایان؟

بخش نخست گفتگو با محمد مهاجری در برنامه تنگنا قرار بود هفته گذشته منتشر شود اما به دلیل محدودیت شدید اینترنت و شبکه‌های مجازی و البته حال و هوای ناخوشایند کشور میسر نشد.
شانگهای، قطب‌نمای شکسته
ترکیه، از فراز گالاتا (۴)

شانگهای، قطب‌نمای شکسته

ستون جدید دیدار در حوزه بین‌الملل به نام «ترکیه، از فراز گالاتا» است که تمثیلی است از برج قدیمی گالاتا در استانبول که قرن‌ها دیدبان این کشور بوده و این ستون نیز به نوعی رسانه‌های ترکیه را رصد...
جام جهانی ۲۰۲۲، آخرین قضاوت فغانی!
جوانگرایی یا ترکش حمایت از مردم

جام جهانی ۲۰۲۲، آخرین قضاوت فغانی!

آیا ترکش‌های حمایت از اعتراض‌های مردمی به داور بین المللی علیرضا فغانی نیز برخورد کرده و نام او به این دلیل از لیست الیت داوران ایران خارج شده است؟

خیانت یا انتقام؛ شوهرم وقتی وارد خانه شد من و عرشیا را با هم دید!

زن ۳۸ ساله‌ای که به اتهام خیانت به همسرش در بازداشت به سر می‌برد در شرح زندگی و خیانت خود به همسرش گفت: همسرم ۱۴ سال از من بزرگتر بود و به رفتار‌های من سوءظن داشت، برای اینکه انتقام بگیرم، خودم شرمسار فرزندانم شدم.

کد خبر: ۱۱۲۶۵۰
۱۳:۵۲ - ۰۴ آبان ۱۴۰۰

سوءظن، خیانت و انتقام

دیدارنیوز ـ زن ۳۸ ساله‌ای که به اتهام خیانت به همسرش در بازداشت به سر می‌برد شرح زندگی و خیانت خود را در کلانتری مشهد بیان کرد.

این زن جوان گفت: ۱۳ ساله بودم که به خواست پدر و مادرم پای سفره عقد نشستم و با پسردایی ام ازدواج کردم در حالی که هیچ علاقه‌ای به «فریدون» نداشتم، اما نمی‌توانستم در این باره چیزی به پدر و مادرم بگویم. با وجود این پا به خانه بخت گذاشتم و زندگی زیر یک سقف را آغاز کردم، ولی همسرم از همان دوران نامزدی نسبت به رفتار و معاشرت‌های من با دیگران بسیار بدبین بود و مرا به شدت کنترل می‌کرد تا جایی که به سختی توانستم رضایتش را برای ادامه تحصیل جلب کنم چرا که علاقه زیادی به درس و مدرسه و کسب مدارج علمی بالاتر داشتم.

خلاصه من در حالی دخترم را بزرگ می‌کردم و به امور تحصیل و خانه داری می‌پرداختم که هیچ گونه سازگاری اخلاقی و تفاهمی با فریدون نداشتم. او ۱۴ سال از من بزرگ‌تر بود و هیچ وقت نمی‌توانست مرا در آن سن و سال درک کند، او کارمند یک شرکت خصوصی بود و درآمد خوبی داشت به همین دلیل امکانات رفاهی را برای من و دو فرزندم فراهم می‌کرد، اما از نظر عاطفی همواره کمبود شدیدی را احساس می‌کردم.

از سوی دیگر نیز سوء ظن‌های همسرم مرا به شدت آزار می‌داد و من به هیچ طریقی نمی‌توانستم او را از این افکار اشتباه باز دارم به خاطر همین در یک تفکر احمقانه تصمیم به انتقام از بدبینی هایش گرفتم تا به این طریق او را آزار بدهم. این گونه بود که در یکی از شبکه‌های اجتماعی با پسر ۲۶ ساله‌ای آشنا شدم که خودش را مهندس راه و ساختمان معرفی می‌کرد.

ابتدا قصد داشتم همسرم را متوجه اشتباهش بکنم تا بیشتر از این به خاطر سوء ظن‌هایش مرا زجر ندهد، ولی بعد از آن که چند بار با «عرشیا» قرار ملاقات گذاشتم و در بیرون از منزل به دیدارش رفتم. دیگر به او دل باختم چرا که او جوانی مجرد و مهربان بود. من هم که از نظر عاطفی همواره در زندگی‌ام مشکل داشتم خیلی زود شیفته محبت‌هایش شدم و در حالی به درد دل با او می‌پرداختم که هیچ گاه فکر نمی‌کردم روزی این ارتباط کثیف مخفیانه به حادثه‌ای دلخراش منجر شود و مرا به رسوایی بزرگی بکشاند به طوری که دیگر نتوانم سرم را بالا بگیرم یا حتی به چشمان فرزندان سرشکسته ام نگاه کنم.

در عین حال شعله‌های انتقام از بدبینی‌های همسرم در وجودم زبانه می‌کشید و از سوی دیگر نیز وابستگی عاطفی من به عرشیا بیشتر می‌شد. در همین روز‌ها همسرم که بویی از این ماجرا و ارتباط پنهانی برده بود در حالی مرا زیر مشت و لگد گرفت و کتکم زد که نمی‌توانست ارتباط من با جوانی غریبه را اثبات کند، با وجود همه این درگیری‌ها و کشمکش‌های خانوادگی تصمیم احمقانه‌تری گرفتم و برای آزار همسرم رابطه‌ام با عرشیا را بیشتر کردم تا جایی که یک روز زمانی که همسرم در منزل نبود و یقین داشتم از سرکار به خانه باز نمی‌گردد عرشیا را به خانه‌ام دعوت کردم، ولی هنوز دقایق زیادی از حضور او نگذشته بود که ناگهان کلید در قفل منزل چرخید و همسرم به طور سرزده وارد اتاق شد.

من که از ترس شوکه شده بودم با همان ظاهر نامناسب فقط حیرت زده نگاهش می‌کردم و عرشیا هم به دنبال راه فراری می‌گشت در یک لحظه همسرم چاقویی را از آشپزخانه برداشت تا به سوی ما حمله کند، ولی عرشیا که به شدت ترسیده بود خودش را از پنجره اتاق خواب به خیابان انداخت.

این گونه بود که با تماس اهالی محل عرشیا با دست و پا‌های شکسته به یکی از بیمارستان‌های مشهد منتقل شد ...
من هم که در میان آبروریزی و رسوایی بزرگ به خاطر این تصمیم احمقانه حتی نمی‌توانم به چشمان نزدیک‌ترین عزیزانم نگاه کنم با دستور مقام قضایی بازداشت شده‌ام.

برچسب ها: حوادث
ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
نظر:
بنر شرکت هفت الماس صفحات خبر
رپورتاژ تریبون صفحه داخلی
شهرداری اهواز صفحه داخلی