تیتر امروز

گفتگو با منوچهر متکی؛ وفادار به مواضع رسمی نظام!
«دیپلمات»؛ برنامه اول ـ قسمت دوم

گفتگو با منوچهر متکی؛ وفادار به مواضع رسمی نظام!

«دیپلمات» عنوان برنامه‌ای است از مجموعه رسانه‌ای دیدار که در گفتگو با دیپلمات‌های ایرانی به کندوکاو در ذهنیت و تجربیات و خاطرات آن‌ها می‌پردازد. منوچهر متکی وزیر امور خارجه دولت‌های نهم و دهم...
سینما با چاشنی تفکر ۱۶

سینما با چاشنی تفکر عنوان ستون ثابت ناصر ذاکری روزنامه‌نگار پیشکسوت و پژوهشگر اقتصادی در دیدار است. ذاکری در این ستون هر بار ضمن مرور یک فیلم سینمایی به نکات تامل برانگیز آن فیلم از منظر اقتصاد و اجتماع و سیاست می‌پردازد. در شانزدهمین شماره سینما با چاشنی تفکر ذاکری به سراغ فیلم رستگاری در شائوشنک رفته است.

کد خبر: ۹۳۲۷۱
۲۰:۲۶ - ۰۶ خرداد ۱۴۰۰

زندان شائوشنک و راهی به سوی رستگاری

دیدارنیوز _ ناصر ذاکری*: فیلم The Shawshank Redemption محصول سال ۱۹۹۴ به کارگردانی فرانک دارابونت بوده، و بر اساس کتابی از استفن کینگ ساخته‌شده‌است. این فیلم در هفت رشته نامزد جایزه اسکار بود، اما موفق به کسب جایزه نشد، و حتی در زمان اکران نیز موفقیت چندانی کسب نکرد، اما در سال‌های بعد به‌تدریج جایگاه والای خود را در فهرست برترین و تأثیرگذارترین فیلم‌های تاریخ سینما تثبیت کرد.

اندی دوفرین با بازی تیم برتون یک کارمند عالیرتبه بانک و مشاور مالی است که به اتهام قتل همسر سابقش و نامزد او محکوم به زندان شده‌است. او در زندان با شرایط دشواری روبه‌رو است، و مدام از طرف گردن‌کلفتان زندان تهدید می‌شود. اما به‌تدریج با شخصیت منحصر به‌فرد خود دوستانی پیدا می‌کند و تبدیل به ستاره زندان می‌شود.

او در زندان با فردی به نام رد با بازی مورگان فریمن آشنا می‌شود که با استفاده از ارتباطاتش، کالا‌های موردنیاز زندانیان را از بیرون زندان تهیه می‌کند. اندی از او یک چکش جیبی کوچک می‌خرد و این نقطه آغاز دوستی عمیق این دو نفر است.

اندی به دلیل آشنایی با قوانین مالیاتی به‌تدریج اعتماد رئیس زندان را جلب کرده، و کارمند ویژه دفتری زندان می‌شود. او با نفوذی که در بین زندانیان پیدا می‌کند، بسیاری از آن‌ها را به مطالعه و باسواد شدن تشویق می‌کند. حتی زندانبانان برای گرفتن مشورت مالی سرغ او می‌آیند.

رستگاری در شائوشنگ

اندی در پاسخ زندانی جوان که از علت محکومیت او پرسیده، می‌گوید تقصیر وکیلم بود

زندانیان همگی یک تکیه‌کلام جاافتاده‌ای دارند. وقتی کسی از آنان در مورد علت محکومیتشان می‌پرسد، هیچکدام به جرمشان اعتراف نمی‌کنند، و فقط می‌گویند: "تقصیر وکیلم بود"! اما اندی واقعاً بیگناه است.

سال‌ها می‌گذرد. اندی فرصتی برای اثبات بیگناهی خود پیدا می‌کند. یک زندانی انتقالی از زندانی دیگر شهادت می‌دهد که از زندانی دیگری شنیده‌است که زن و مردی را کشته، و شوهر سابق آن زن مقتول به اشتباه محکوم به زندان شده‌است. اما این فرصت با مداخله رئیس فاسد زندان از بین می‌رود. او به اندی نیاز دارد تا با کمک او اختلاس کند.

اندی با از بین رفتن تنها شانس نجاتش، درهم شکسته، و دوستانش نگران او هستند. آن‌ها می‌ترسند اندی در نهایت ناامیدی خودکشی کند. به‌ویژه این که او با مراجعه به یکی از زندانیان در کارگاه، یک طناب دومتری تهیه کرده‌است. دوستان اندی نگران هستند که او در سلول خودش را دار بزند. اما هیچکس توانایی سخن گفتن با اندی را ندارد. او سال‌ها به زندانیان امید داده، و مایه آرامش و رشد روحی آنان بوده، و اینک خود در آستانه متلاشی شدن است.

اما واقعیت چیز دیگری است. اندی در طول نوزده سال زندان با کمک همان چکش کوچک جیبی تونلی در دیوار زندان کنده و آن را پشت یک پوستر فیلم پنهان کرده‌است. بعد از ظلمی که رئیس زندان در حق او روا داشته، و آخرین شانس او را برای اثبات بی‌گناهیش از او سلب می‌کند، اندی تصمیم به عملی کردن نقشه فرار می‌گیرد.

اندی با استفاده از مجرای فاضلاب زندان خود را به بیرون زندان می‌رساند. او سپس با هویت جعلی به بانک‌هایی که در آن‌ها برای رئیس زندان حساب بازکرده، و پول‌های اختلاسی را در آن‌ها سپرده‌گذاری کرده، سر می‌زند و همه حساب‌ها را خالی کرده، و از کشور خارج می‌شود. اما قبل از سفر اسناد اختلاس‌های رئیس زندان را در اختیار روزنامه‌ها قرار می‌دهد.

رئیس زندان به سزای اعمالش می‌رسد. اندی در مکزیک زندگی آرامی را در ساحل اقیانوس آرام شروع می‌کند و رد دوست صمیمی او بعد از آزادی مشروط خودش را به مکزیک می‌رساند و به اندی ملحق می‌شود.

زندان شائوشنک و راهی به سوی رستگاری

مآموران برای دستگیری رئیس زندان آمده‌اند، اما او خودکشی می‌کند

یکی از صحنه‌های جالب فیلم ماجرای شب اول زندان اندی است. سکوت و آرامش اندی در شب اول زندان توجه رد را جلب می‌کند. همه زندانی‌ها شب اول بی‌تابی و بی‌قراری زیادی نشان می‌دهند، و همین مایه سرگرمی و شوخی زندانیان قدیمی است. اما اندی برخلاف ظاهرش که گویی فردی از طبقه مرفه و سایه‌پرورد است، خیلی راحت با زندان کنار می‌آید و سکوتش را نمی‌شکند. بعد‌ها معلوم می‌شود، علت آرامش اندی در شب اول این باور او است که در عین بی‌گناهی، زندان را کفاره گناه بی‌توجهی به همسرش تلقی می‌کند.

بعد‌ها او به دوستش رد می‌گوید:
- من اونو کشتم. ماشه را نکشیدم. اما از خودم دورش کردم. برای همین اون مرد. به خاطر من و نادانی من.

زندان شائوشنک و راهی به سوی رستگاری

اندی در ماجرای قتل همسرش خودش را مقصر می‌داند که به او بی‌توجهی کرده‌است

در یک صحنه دیگر اندی بعد از دادن مشاوره مالیاتی به رئیس نگهبان‌های زندان، به‌عنوان دستمزد تعدادی نوشیدنی خنک می‌گیرد و همه زندانیانی را که در پشت بام زندان مشغول کار بودند، مهمان می‌کند. این قبیل کار‌های اندی برای رد این معنی را دارد که اندی متعلق به محیط زندان نیست. او شخصیتی بسیار متفاوت و خاص دارد.

یک صحنه قابل‌تأمل دیگر گفتگویی است که بعد از آزادی اندی از حبس انفرادی بین او و دوستانش درمی‌گیرد. اندی از فرصت حضور در دفتر اداری زندان استفاده کرده، و از بلندگوی زندان برای زندانیان موسیقی پخش می‌کند، و برای این کار دو هفته زندان انفرادی را تحمل می‌کند. روز بازگشت به جمع، در سالن غذاخوری با دوستانش گفتگو می‌کند:
- دو هفته انفرادی ارزشش رو داشت؟
- راحت‌ترین باری بود که رفتم انفرادی.
- انفرادی رفتن هیچ‌وقت راحت نیست. بک هفته انفرادی مثل یک سال زندان عادیه.
- موتزارت منو از تنهایی درآورد.
- پس گذاشتن گرامافون رو ببری داخل سلول!
- همه‌اش اینجاست و اینجا (اشاره به سر و سینه). زیبایی موسیقی همینه که نمی‌تونن اینو ازت بگیرن. این احساس رو در مورد موسیقی نداشتید؟

زندان شائوشنک و راهی به سوی رستگاری

اندی از فرصت حضور در دفتر زندان استفاده کرده و برای زندانیان موسیقی پخش می‌کند


صحنه آخرین شب زندان اندی هم بسیار دیدنی است. اندی دیرتر از همه زندانی‌ها از دفتر رئیس زندان به سلول برمی‌گردد. برای همین رد یا هیچیک از دوستانش فرصتی برای گفتگو با او ندارند. آن‌ها همه نگران اندی هستند و فکر می‌کنند او ممکن است خودکشی کند. رد شبی بسیار سخت را در سلولش می‌گذراند و به شدت نگران اندی است. صبح زود زندانبان‌ها برای مراسم بیدار باش از سلولشان بیرون می‌آیند. اندی بیرون نمی‌آید. زندانبان به سرعت خود را جلو سلول می‌رساند، نگاهی به داخل می‌اندازد و با تعجب می‌گوید: وای خدای من. رد و دیگران فکر می‌کنند او جسد اندی را دیده، اما درواقع سلول خالی است. رد که راوی داستان است در مورد آن شب سخت می‌گوید:

شب‌های طولانی زیادی توی تاریکی نشسته‌بودم و به یک جا خیره شده‌بودم، و همین‌طور فکر می‌کردم. اما آن شب طولانی‌ترین شب زندگیم بود.

زندان شائوشنک و راهی به سوی رستگاری

رئیس زندان با تعجب به تونلی که اندی طی سال‌ها در دیوار سلولش کنده، خیره شده‌است


گفتگوی رد با عضو هیأت عفو زندانیان هم قابل‌تأمل است. گفتگویی که منتهی به عفو مشروط و آزادی او می‌شود:
- پرونده‌ات نشون می‌ده که چهل سال از حبست رو گذروندی. فکری می‌کنی بتونی از اول شروع کنی؟ ... منظورم اینه که حاضری دوباره وارد اجتماع بشی؟
- ... می‌خواین چی بدونین؟ که برای کاری که کردم، متأسفم؟ ... یک روز هم نشده که احساس تأسف نکرده‌باشم. نه به خاطر این که اینجا هستم، یا این‌که باید اینجا باشم. وقتی به اون زمان فکر می‌کنم که یک پسربچه بودم و مرتکب آن گناه شدم، با خودم حرف می‌زنم و سعی می‌کنم اون بچه را سرعقل بیاورم، بهش از اوضاع الان بگم. ولی نمی‌تونم. اون بچه خیلی وقته که رفته، و این پیرمرد باقی مونده که همین واقعیت زندگیشه.

زندان شائوشنک و راهی به سوی رستگاری

اندی بعد از دو هفته انفرادی به دوستانش می‌گوید زیبایی موسیقی به این است که نمی‌توانند آن را از تو بگیرند

برای اندی زندان شائوشنک پناهگاهی برای رسیدن به رستگاری است. او یک شکست هولناک را در زندگی خانوادگی خود تجربه کرده‌است. اندی با این‌که همسرش را دیوانه‌وار دوست دارد، اما بلد نیست عشق خود را ابراز کند. او آنقدر به همسرش بی‌توجهی می‌کند که زن بینوا عاقبت دل به دریا زده و او را ترک می‌کند، و قصد ازدواج با مردی دیگر را دارد. اندی از شدت حسادت به فکر انتقام می‌افتد و اسلحه‌ای تهیه می‌کند تا به سراغ او و نامزد جدیدش برود. اما در نیمه‌راه پشیمان می‌شود و برمی‌گردد.

اندی بیگناه است، اما همه مدارک برعلیه اوست. او این زندان رفتن در عین بی‌گناهی را کفاره گناهش می‌پندارد و درنتیجه راحت با زندان کنار می‌آید. او در زندان با رفتار خاصش همه را مرید خود می‌سازد. زندانیانی که سرگرمی‌شان مسخره کردن تازه‌وارد‌ها و اذیت کردنشان بود، اینک همه در مسیر باسواد شدن و مطالعه افتاده‌اند، و به این ترتیب فضای زندان عوض شده‌است.

او در زندان به جای گلایه از بدی روزگار، خود را سرزنش کرده و تنبیه می‌کند. او مسؤولیت کار‌های خود را می‌پذیرد و زندان را کفاره گناهش می‌داند. هرچند با بیانی طنزگونه مثل بقیه زندانی‌ها در بیان علت زندانی شدنش می‌گوید: "تقصیر وکیلم بود! ". اما از یک نظر زندان شائوشنک جای برای رستگاری بقیه زندانی‌ها هم هست. آنان و بیشتر از همه رد تحت تأثیر اندی مسیر زندگی خود را تغییر می‌دهند.

رد دوست اندی که راوی داستان است، بر "خاص" بودن اندی تأکید دارد. او و بقیه زندانی‌ها که سالیان دراز از عمرشان را در زندان گذرانده‌اند و یا خواهندگذراند، همه افراد را مشابه هم می‌بینند، آن‌ها یا زندانی هستند یا زندانبان. همه از یک الگوی رفتاری مشابه پیروی می‌کنند. همه تلاش می‌کنند خطر را از خود دور کنند، و از فرصت‌هایی که پیش می‌اید به نفع خود استفاده کنند و به زندگی بی‌دردسرشان در زندان بپردازند. اما اندی خاص است. او با دیگران فرق دارد. او از امید حرف می‌زند، از زیبایی موسیقی سخن می‌گوید و از شخصیت انسانی و ارزش والای آن. او می‌گوید زندان و زندانبان‌ها شاید بتوانند هرچیزی را که داریم، از ما بگیرند، اما چیزی در درون وجود ما هست که فقط مال خود ماست و گرفتنی نیست. آن چیز امید است. اندی در طی نوزده سال زندان هرگز امیدش را از دست نداده‌است. او زندان را تحمل می‌کند، اما به آن عادت نمی‌کند، زیرا به آن محیط بسته تعلق ندارد.

زندان شائوشنک و راهی به سوی رستگاری

 نگهبان زندان با دیدن سلول خالی اندی ماتش برده‌است

اندی برای فرار از زندان ناگزیر از طی مسافتی پانصدمتری در کانال فاضلاب زندان است، و وقتی از آن مسیر قدم به دنیای بیرون می‌گذارد و زیر رگبار باران استحمام می‌کند، درواقع یکبار دیگر متولد شده، و زندگی جدیدی را آغاز کرده‌است. گذر از بین فاضلاب متعفن و سپس استحمام زیر رگبار باران کنایه از پاک شدن همزمان روح و جسم اوست. او رستگار شده، کفاره گناهش را تمام و کمال پرداخت کرده، انسان دیگری شده، و حتی اسم جدیدی برای خود دارد.

زندان شائوشنک و راهی به سوی رستگاری

اندی بعد از خارج شدن از لوله فاضلاب زیر باران حمام می‌کند، او تولدی دوباره یافته‌است

اندی سرشار از امید است، و این روحیه اجازه نمی‌دهد که زندان او را بشکند. او نمونه‌ای از انسان‌هایی است که در طول زندگیشان شرایطی سخت را تحمل می‌کنند، اما همواره خلاف جهت آب شنا می‌کنند و همرنگ جماعت نمی‌شوند. او جسمش در زندان و همراه سایر زندانیان است. اما روحش آزاد است، و تابع زندان و نظم آن نمی‌شود، و همین مایه رستگاری اوست؛ رستگاری در شائوشنک.

آخرین نکته گفتنی از این فیلم ماندگار، تأکید ریاکارانه رئیس زندان بر مفاهیم کتاب مقدس است. او از کتاب مقدس برای فریفتن مخاطبانش استفاده می‌کند، و اندی برای مخفی کردن چکش جیبی از دید نگهبانان!

زندان شائوشنک و راهی به سوی رستگاری

رئیس زندان آیه‌ای از کتاب مقدس را به دیوار دفترش زده، روز داوری نزدیک است

 

*روزنامه نگار و پژوهشگر مسائل اقتصادی

ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
نظر: