محسن رنانی از کتابی می گوید که به تعبیر خودش این کتاب فریاد مکتوب است ولی متأسفانه هیچ یک از قوای کشور بدان توجهی نکردند.

کد خبر: ۸۰۵۶۱
۰۸:۰۰ - ۰۵ بهمن ۱۳۹۹

تیتر امروز

نامزدی ظریف در ۱۴۰۰؛ ۵۰ درصد حل است!

نامزدی ظریف در ۱۴۰۰؛ ۵۰ درصد حل است!

با وجودی که محمدجواد ظریف تا کنون تمایلی به حضضور در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۴۰۰ نشان نداده، ولی تعداد زیادی از افراد و احزاب اصلاح‌طلب اعلام کرده اند که ظریف می‌تواند گزینه نهایی جبهه اصلاحات...
فیروزه صابر: فشار وزارت کشور برای تغییر ساختار جمعیت امام علی (ع) قانونی نیست

فیروزه صابر: فشار وزارت کشور برای تغییر ساختار جمعیت امام علی (ع) قانونی نیست

فشارهای وارده برای انحلال جمعیت امام علی یکی از مهم‌ترین اخبار اجتماعی روزهای اخیر است. فیروزه صابر از شناخته شده‌ترین فعالان اجتماعی در گفتگو با دیدار از غیرقانونی بودن فشارهای وزارت کشور می‌گوید.

رنانی

 

دیدارنیوزآن چه در ادامه خواهید خواند متن سخنرانی محسن رنانی در مراسم رونمایی از کتاب «اقتصاد سیاسی مناقشه هسته‌ای» که روز ۲۱ دی ماه سالجاری ایراد شده است. متن کامل این سخنرانی این نویسنده است. دیدارنیوز این متن را بر اساس فیلم منتشر شده در کانال آپارات پویش فکری توسعه پیاده و تدوین کرده است. فیلم کامل این سخنرانی نیز از همین منبع در ادامه درج شده است.

 

فیلم کامل این سخنرانی را این جا ببینید

 

شاید انتظار داشتم که ۵ یا ۶ سال پیش این مجلس برگزار می‌شد. توفیق حاصل شد و امروز خدمت دوستان هستیم. البته با توجه به محدودیت‌های کرونایی، مقامات سالن اجازه ندادند جلسه مفصل‌تر باشد و مجبور شدیم تعداد محدودی از دوستان و عزیزان را دعوت ‌کنیم. از برگزارکنندگان؛ خانه اندیشمندان علوم انسانی، انجمن حقوق شناسی و از پیش فکر توسعه سپاسگزارم که این جلسه را برگزار کردند و از همه شما که زحمت کشیدید سپاسگزارم.


من نمی‌خواهم وارد بحث کتاب بشوم. در حد اشاره قصه این کتاب را خیلی کوتاه بیان می‌کنم. می‌خواهم یک نتیجه‌ای بگیرم که دوست دارم زمانی که به من اختصاص داده شده را درباره آن نتیجه صحبت کنم. زمان تحلیل‌های کتاب گذشته است. زمان استفاده از تحلیل‌های کتاب ۱۰ سال پیش بوده است و ما فقط آن را به عنوان اینکه بالاخره یک سندی است که در آینده می‌تواند برای بررسی نقاط ضعف نظام تدبیر از آن استفاده شود، منتشر کردیم. دلیل طولانی شدن اخذ مجوز کتاب این بود که می‌خواستیم همه کتاب یک جا باشد و هیچ بخشی حذف نشود. جز  برخی از اسامی که حذف شده، دیگر چیزی از کتاب حذف نشده است و در مقدمه توضیح داده‌ام. درباره کتاب هم قبلاً بسیار صحبت شده و نقد‌های زیادی هم صورت گرفته است. گذر زمان، محتوای کتاب را آشکار کرد. اگر من هم امروز کتاب را بخوانم برخی از روش‌ها یا مفروضات اولیه کتاب را نقد می‌کنم. اما در هر صورت ۱۰ پیش‌بینی در این کتاب صورت گرفته که ۹ پیش‌بینی آن محقق شده است؛ بنابراین حتی اگر برخی از مفروضات هم مورد سؤال باشد یا به روش ایراداتی وارد باشد، اما این بحث‌ها، تحلیل‌ها و این پیش‌بینی‌ها در یک فضای پر ابهام و بدون اطلاعات و در فضایی که جرأت دریافت اطلاعات هم نبود، بیرون آمده است. طبیعی است که نقایص و نواقصی دارد، اما این سؤال برجاست که اگر یک معلم دور افتاده دانشگاهی با چند تن از دانشجویانش می‌تواند با یک سری اطلاعات بسیار پراکنده پیش‌بینی‌های مهمی داشته باشد، چگونه یک ساختار بزرگ تدبیر از اینکه آینده خودش را پیش‌بینی کند و تصمیمات کم هزینه‌تری بگیرد، عاجز است؟!

 

این کتاب یک فریاد مکتوب است. آن زمان ممکن نبود به صدا فریاد بکشیم و مجبور بودیم بنویسیم و بیشتر تخلیه روانی من بوده است. بیشتر نیاز خودم بوده که در برابر وجدان خودم و تاریخ بگویم من تلاش خود را کرده‌ام. سه سال تقریباً بیست نفر با من همکاری کردند و به نظرم در سال ۱۳۸۴ حدود ۲۰ میلیون هم از جیب خودم برای حق التحقیق بچه‌ها پرداخت کردم تا توانستم این کتاب را تدوین کنم. آمار‌ها خیلی سخت بود. به هر ترتیب به گونه‌ای بود که کسی هم نمی‌دانست من چه کاری می‌کنم. گفته بود من دارم راجع به نفت بررسی می‌کنم. حتی هیچ کدام از بچه‌هایی که با من کار می‌کردند نمی‌دانستند موضوع مناقشه اتمی است. چون حدس می‌زدم حتی اگر یک نفر بداند ممکن است بیایند و کل اسنادم را جمع کنند و ببرند. اسناد را هم مرحله به مرحله معدوم می‌کردم که اصلاً کسانی که با من کار می‌کنند مشخص نباشد. چرا که نگران بودم نه تنها اسناد بلکه بچه‌ها را هم ببرند. بعداً هم که در سال ۱۳۹۴ نسخه الکترونیک کتاب را منتشر کردم به ۲۰ نفری که با من همکاری کرده بودند تماس گرفتم که ببینم موافق هستند نامشان را ذکر کنم یا نه؟ و آن‌ها موافق نبودند. هنوز بچه‌ها واهمه داشتند از اینکه من اسم‌شان را در کتاب ذکر کنم. البته برخی از آن‌ها اجازه دادند که در نسخه چاپی نام‌شان را ببرم و سپاسگزاری کنم. کار در چنین فضایی صورت گرفت. وقتی کتاب تمام شد من تمام سوابق کتاب را به صورت خمیر درآوردم و هیچ چیزی نگه نداشتم جز یک نسخه‌ای که دست نویس خودم بود. بعداً هم که آماده شد، نمی‌دانستیم که چگونه آن را به دست مقامات برسانیم. به هر ترتیب با کمک برخی از دوستان اصل نسخه که یک نامه خطاب به مقام معظم رهبری بر روی آن بود و ۴ نسخه هم به سران سه قوه و آقای هاشمی رفسنجانی افراد مشخصی رفتند و حضوری تقدیم کردند. پس مطمئن هستیم که به دست‌شان رسیده است، ولی حتی یک اعلام وصول هم به دست من نرسید. گرچه انتظار داشتم که مرا فرا بخوانند یا بگویند محتوای این کتاب درست یا غلط است. لااقل یا من را قانع می‌کردند و یا اگر این حرف جدی بود، آن را جدی می‌گرفتند.

 

من احتمال می‌دهم که در سه مورد که کتاب اصلاً دیده نشده و احتمالا گرفته شده و بایگانی شده است. ولی یک مورد را مطمئنم که دیده شده و خوانده شده است و پاسخ اجمالی این بوده که در حوزه انرژی اتمی سیاست ما درست است و مشکلی نیست و کنترل دست ماست. در حوزه نفت هم ما اختیاری نداریم و کنترل دست غرب است و این دو ربطی به هم ندارند. این تنها واکنشی بوده که یکی از کسانی که نسخه من را برده و توضیح داده، به او داده شده است. این فریاد مکتوب و این قصه ـ برای من ـ جانکاه پایان یافت. می‌خواهم احساس و تجربه و برداشت خودم را در مورد این کتاب مطرح کنم.

 

اجمال قضیه این بود که ما اصلاً با یک پلن غربی وارد بازی اتمی شده‌ایم. احتمالاً جاسوس‌هایی این داستان را در دامان ما گذاشته‌اند. نقشه‌های غلط با تجهیزات آلوده و ما وارد یک بازی شده‌ایم. این بازی هم با تعامل و گفتگو ختم نمی‌شود. یک طرفه باید خارج شوید. یعنی بگویید ما برای ده سال کل فعالیت‌های اتمی خود را متوقف کنیم و همه چیز شفاف است و می‌توانید بررسی کنید. اگر هم به این طریق ادامه دهید، دست کم بیست سال درگیر هستید. با حدود ده هزار میلیارد دلار خسارتی که اقتصاد و جامعه ما می‌بیند. خلاصه بحث این است که به سرعت بیرون بیایید. الان زمانی است که اوباما دارد تبلیغات می‌کند که اگر رئیس‌جمهور شود، بدون پیش شرط آماده مذاکره با ایران است. در آنجا گفته‌ام که اوباما بدتر از بوش با ما برخورد می‌کند. خشن برخورد نمی‌کند و نرم برخورد می‌کند. اوباما ما را به سمت تحریم می‌برد. اوباما تئوری دارد و تئوری اوباما بسیار خطرناک است. جنگ و حمله در آن نیست، ولی در نهایت ما را به سمت تحریم و در آخر به سمت مذاکره می‌برند. این زمانی است که هنوز رئیس جمهور نشده است؛ بنابراین تا اوباما رئیس جمهور نشده مذاکره را شروع کنید که بعد خجالت نکشید. اگر هم که اوباما رئیس جمهور نشد می‌توانید با جانشین او مذاکره کنید. الان دارد بدون قید و شرط امتیاز می‌دهد. اگر آمد بعید است بدون قید و شرط مذاکره کند. بعد پیامد‌های آن را برشمرده‌ام.

 

من کمپین اوباما را دنبال می‌کردم و از طریق شعارها و بحث‌هایی که در کمپین اوباما مطرح می‌شد، تئوری او را در می‌آوردم. نظرات اوباما در جایی نوشته نشده بود که آن را بخوانم. آن زمان کمپین اوباما را دنبال می‌کردم و از روی بحث‌های اوباما متوجه شده بودم اوباما برای انرژی یک چارچوب نظری خیلی منسجم دارد و این چارچوب نظری کاملاً ما را به یک بازی بسیار پرهزینه وارد می‌کند. تنها راه این بود که ما وارد بازی نمی‌شدیم. به هر حال اتفاقات رخ داد و خساراتی بر ملت ما تحمیل شد. چهار تجربه با قوه نظام دارم که تجربه آن را مطرح می‌کنم؛ اول تجربه پایان‌نامه دکترایم با عنوان بازار یا نابازار بود که یک نسخه از آن را به رئیس سازمان ثبت اسناد و املاک دادم. گفتم من سه سال تحقیق کرده‌ام. به این نتیجه رسیده‌ام که اگر یک ریال در امور حقوقی یعنی حقوق مالکیت مردم هزینه کنیم، ۵ برابر یک ریال اگر در صنعت و اقتصاد صرف کنیم بازدهی خواهد داشت. ما برای مدتی در اقتصاد سرمایه گذاری کرده‌ایم و به خاطر آثار مهمی که حقوق مالکیت و مشکلات حقوقی بر اقتصاد ما دارد، فعلاً باید حقوق مالکیت را ارتقاء دهیم. می‌توانید از این کتاب استفاده کنید، چون شما قوه قضاییه هستید. هیچ پاسخی داده نشد. باز به دفتر آقای زواره‌ای رفتم. خلاصه ۵ صفحه‌ای از کتاب را نوشتم و ارسال کردم. اما خبری نشد این یک تجربه مربوط به سال ۱۳۷۵ بود.

 

سال ۱۳۷۹ به مرکز پژوهش‌های مجلس رفتم و بعد از یک سال به این جمع‌بندی رسیدم که مجلس ششم بسیار اقتصاد جامعه ما را پرهزینه خواهد کرد. یک مقاله ۲۰ تا ۳۰ صفحه‌ای تحت عنوان مهاجرت به درون نوشتم و در آن گفتم مجلس ششم دارد به سمتی می‌رود که بازی داخل نظام را به یک بازی حذفی تبدیل می‌کند. تا حالا بازی داخل نظام یک بازی رقابتی بود. دو جناح برای کسب سهم بیشتری از قدرت می‌خواستند با هم رقابت کنند. گفتم حتی اگر قصد حذف ندارید، اما علامتی که به رقیب می‌دهید این است که ما آمده‌ایم شما را حذف کنیم. اگر به سرعت استراتژی خود را عوض نکنید، حتی اگر شما نخواهید بازی حذفی را شروع کنید، رقیب‌تان بازی حذفی را شروع می‌کند و کشور برای ۱۰ تا ۱۵ سال به بازی حذفی می‌رود. به خاطر کشور هم شده، این بازی را متوقف کنید. قبل از اینکه نمایندگان مجلس ششم تحصن کنند و استعفا بدهند. این مقاله را به دو نفر از معاونان رئیس مجلس، دادم. آن‌ها من را دعوت کردند و به صورت حضوری هم بحث را برایشان مطرح کردم و قانع شدند و گفتند برویم ببینیم می‌توانیم دوستان را قانع کنیم یا خیر. قرار بود که من را دعوت کنند تا در جمع بزرگتری از مجلس ششمی‌ها این بحث را مطرح کنم، ولی هیچگاه دیگر دعوت نشدم. بحثم این بود که خروج از حاکمیت در واقع به معنای تعارض و تنش بود. مهاجرت به درون داشته باشیم. یعنی همه یک گام به عقب بکشیم. فتیله روزنامه‌ها را پایین بکشیم. به احزاب‌مان بگوییم به دلیل مشکلات اقتصادی فعالیت‌مان را کم کرده‌ایم. یک عده‌ای را که سخنرانی‌های تندی انجام می‌دهند مؤاخذه کنیم یا کنترل کنیم. به عبارتی یک مقدار فضا را آرام کنید. بعداً این مقاله تحت عنوان گذار از گذار سوم چاپ شد. البته خیلی اصلاح شد و بخش زیادی از بحث‌ها حذف شد. ولی پیکره تحلیل در این مقاله وجود دارد.

 

تجربه سوم هم همین کتاب اقتصاد سیاسی مناقشه اتمی است که ۳ سال برای آن وقت گذاشتم. برای اینکه درک کنید چقدر درگیر آن بودم من برای دو تا نوروز در منزل نبودم. خانواده‌ام پذیرفته بودند من یک مسئولیتی دارم که باید انجام دهم. تقریباً در این دو سال اول در هیچ جمع خانوادگی، مهمانی و مجلسی شرکت نمی‌کردم و خودم را برای این کار قرنطینه کرده بودم. روزانه حجم عظیمی از اخبار را  در می‌آوردیم. هر خبری راجع به نفت، بازار نفت و انرژی اتمی بود را روزانه رصد می‌کردیم و تحلیل می‌کردیم. در صورت، به یک نامه ۶۶۶ صفحه‌ای تبدیل شد که خدمت مقامات تقدیم شد و هیچ واکنشی حتی در حد یک اعلام وصول نبود. این هم تجربه یک تلاش برای این که علامتی به اصلی‌ترین قوه کشور یعنی حوزه رهبری داده شود.

 

چهارمین تجربه با دولت آقای روحانی است. من در چهار مورد با کمک بچه‌ها کار کردیم و اطلاعات را جمع آوری کردیم. خودم شخصاً یا با آقای جهانگیری یا با برخی از مقامات ارشد دولت ۴ مسئله طرح کردم. در اردیبهشت ۱۳۹۷ روز اول ماه رمضان ۱۳۹۷ در مورد بازار ارز که آن زمان حدود ۴ هزار بود یک تحلیلی بردم و گفتم بازار ارز حداکثر ۱ تا ۲ ماه دیگر دوام می‌آورد و بعد می‌شکند و بعد وارد یک چرخه‌ای می‌شود. به سرعت باید یک اقداماتی انجام دهید و پیشنهاداتی هم ارائه دادم. ما را به بانک مرکزی و وزارت اقتصاد ارجاع دادند که دستاورد‌ها را برایشان ارائه کنیم. من دیگر خودم نرفتم و دانشجویانم را فرستادم که دستاورد‌ها را ارائه کنند، ولی به آن‌ها اعتنا نکرده بودند. هنوز ماه رمضان تمام نشده بود که بازار ارز وارد بحران شد و به سمت ده هزار تومان و ۱۲ هزار تومان رفت. دو مورد دیگر در مورد بنزین و حذف یارانه رفتم. پیشنهاد دادم که قبل از هر تصمیمی اقتصادی حتماً یک تیم روانشناسی اجتماعی وضعیت امروز جامعه را تحلیل کند. به نظر نمی‌رسد که وضعیت روانی جامعه آماده باشد. آقای روحانی الان برای اتخاذ تصمیمات ملی بیش از اینکه مشاور اقتصادی لازم داشته باشد، یک مشاوره روانشناسی اجتماعی نیاز دارد. بعد‌ها که پرسیدم هیچگاه به این توصیه توجه نشده بود. من معتقدم با اینکه من سواد روانشناسی اجتماعی ندارم، ولی آشکار بود که آستانه روانی جامعه چنین تغییری را نمی‌پذیرد.

 

آخرین بحثم درباره سقوط بورس بود. باز همین امسال مستقیماً به دفتر یکی از مقامات ارشد در دولت رفتم و تحلیلم را ارائه دادم. آن زمان شاخص کل نزدیک یک میلیون و پانصد هزار بالاتر بود. گفتم اجازه ندهید شاخص بورس از یک میلیون پانصد بالا‌تر برود. آمار‌ها را برده بودم و پیامد‌های آن را نشان دادم. گفتم قطعاً سقوط می‌کند و اگر شورش نشود به خیلی‌ها آسیب می‌زند. آن زمان هم پاسخ این بود دولت دارد کسب درآمد می‌کند. من با چهار قوه، چهار تا تلاش شکست خورده داشتم. متوجه شدم یک مشکلی در نظام  تدبیر ما وجود دارد که در روانشناسی به آن هرس سیناپسی می‌گویند و منجر به چیزی می‌شود که در جامعه شناسی به آن انسداد تعاملی می‌گویند. هرس سیناپسی و اطلاعات تعاملی. داستان هرس سیناپسی این است وقتی بچه به دنیا می‌آید تقریباً مغزش کامل است. یعنی بین ۶۰ تا ۱۰۰ میلیارد نورون مغزی شکل گرفته است. ممکن است تحت شرایطی تعدادی از این نورون‌ها افزایش پیدا کند، ولی عمدتاً مغز کامل است. آن چیزی که بعد از تولد رخ می‌دهد و امکان فکر کردن و بلوغ فکری و شخصیتی را به کودک می‌دهد این است که بین این نورون‌ها سلول‌های مغزی سیناپس شکل می‌گیرد. سیناپس حلقه‌های ارتباط است. نورون‌ها مثل تلفن‌هایی است که در خانه‌های یک شهر است و اگر سیم کشی نباشد هیچ اتصالی برقرار نیست. سپناپس‌ها اتصال را برقرار می‌کنند سلول به سلول می‌توانید ارتباط پیدا کنید. این شبکه ارتباطات است که امکان فکر کردن، حافظه داشتن و مهارت را ایجاد می‌کند. در یک سال اول در هر ثانیه بین ۸۰۰ تا ۸۰۰۰۰ سیناپس مغزی شکل می‌گیرد. یعنی یک انفجار کیهانی در مغز کودک رخ می‌دهد و هر سلول مغزی می‌تواند تا ۲۰۰ هزار ارتباط بگیرد. این وضعیت است که به ما امکان فکرکردن، خلاقیت و تصمیم‌گیری می‌دهد. این ارتباطات وقتی برقرار می‌شود که بچه درگیر یادگیری و تجربه کردن شود. با هر کدام از این تعاملات بخشی از سیناپس‌های مغزش‌اش تکامل پیدا می‌کند. بعد از یک دوره‌ای که این سیناپس‌ها شکل گرفت که تا سه سالگی اوج آن است، از حدود پنج سالگی هرس سیناپس مغزی شروع می‌شود. آن ارتباطاتی که تداوم پیدا نکرده و سیناپس‌های آن تقویت نشده، حذف می‌شود. یعنی وقتی با یک لهجه‌ای دائماً با بچه حرف زده شده، سیناپس مربوط به لهجه تثبیت می‌شود و دیگر از بین نمی‌رود. ولی مثلا اگر بچه تجربه بازی با سوسک پیدا نکند، سیناپس‌های مغزی مربوط بازی با سوسک شکل‌گیر نمی‌کند و او تا آخر عمرش نمی‌تواند با سوسک ارتباط بگیرد؛ بنابراین از یک جایی هرس سیناپسی شروع می‌شود که اوج آن در ۱۱ سالگی است که پایان هرس سیناپسی است. پس وقتی که هرس سیناپسی شکل گرفت دیگر ظرفیت مغزی تثبیت می‌شود و دیگر بیش از این نمی‌تواند. هر چیز قرار است ظرفیت مغزی باشد در دوره‌ای است که ما با انفجار سیناپسی و با رشد عظیم سیناپسی روبرو هستیم. این ارتباطات عمدتاً بر روی کورتکس مغز و در واقع بر روی غشای خاکستری مغز شکل می‌گیرد. در کودک این دیگر تغییر نمی‌کند، ولی البته در سیستم‌های زنده‌ای مثل جامعه این کورتکس مغزی می‌تواند جابه‌جا شود و حذف شود و دوباره بیاید. جمع بندی من این است که نظام سیاسی ما دچار هر سیناپسی شده است. یعنی سلول‌های مغزی دارد. شورا‌های عالی، مراکز تصمیم‌گیری، افراد، مقامات هر کدام یک سلول مغزی سیستم هستند که باید تصمیم بگیرند. بعضی از آن‌ها متخصص با سواد و هوشیار هستند. حتی ممکن است جایگاهی هم که نشسته‌اند متناسب‌شان باشد. این را نفی نمی‌کنیم. اما سیناپس سلول‌های مغزی این نظام تدبیر از بین رفته است. ارتباطات متوقف شده است. آن ارتباطات است که اجازه می‌دهد یک نظام سیاسی به یک تدبیر مؤثر برسد. اگر یک فرد متخصص بر سرجای خودش هم نشسته باشد، اگر سیناپس‌های مغزی نظام‌سیاسی متصل و فعال نباشد و یا به اندازه کافی از آن استفاده نشده باشد که نهادینه شود، این سیستم نمی‌تواند عقلانی تصمیم بگیرد.

 

من الان که نگاه می‌کنم آشکارا می‌بینم رابطه وزرا با رئیس‌جمهور قطع است. رابطه معاون اول با رئیس جمهور قطع است. تعامالات جدی که بنشینند، بحث کنند و به جمع‌بندی برسند خیلی سطحی است. رابطه رئیس جمهور با رهبری قطع است. گرچه گفتگو می‌کنند و احوال‌پرسی می‌کنند، اما اینگونه نیست آقای روحانی روزی دوبار با رهبری گفتگو کند. گاهی ممکن است سه یا چهار ماه هیچ ارتباطی با هم نداشته باشند. حال یک نامه‌ای به دفتر رهبری می‌دهند و پاسخ آن هم داده می‌شود ولی تعاملی وجود ندارد. رابطه رهبری با مجلس خبرگان قطع است. رابطه مجلس خبرگان با جامعه قطع است. رابطه روشنفکران با جامعه و حکومت قطع است. رابطه روشنفکران با خودشان قطع است. شما الان نمی‌توانید سه یا چهار اقتصاددان درجه یک را از نهادگرا‌ها و بازارگرا‌ها یکجا جمع کنید و بگویید راجع به این تورم بحث کنید و یک جمع بندی به ما بدهید. در همان نیم ساعت بحث‌شان بالا می‌گیرد و می‌روند. همین مسئله برای جامعه شناسان و حوزه‌های دیگر هم وجود دارد. وقتی صحبت از نظام تدبیر می‌کنم منظور فقط نظام سیاسی نیست. البته بخش اعظم آن نظام سیاسی است، اما قاطبه روشنفکری هم بخشی از نظام تدبیر هستند. دانشگاه و حوزه هم بخشی از نظام تدبیر است؛ بنابراین ما با هرس سیناپسی مواجه هستیم. نمی‌خواهم وارد این موضوع شوم که هرس سیناپسی از کجا شروع شد؛ بنابراین اگر الان بهترین افراد را هم برسر جای خودشان بگذاریم، چیزی عوض نمی‌شود، چون ارتباطات و تعامل متوقف است. به چنین وضعیتی در جامعه شناسی انسداد تعاملی می‌گویند. یعنی شما روبه‌روی هم می‌رسید نه می‌توانید یکدیگر را به عقب برانید و نه می‌توانید با هم گفتگو کنید و به جمع بندی برسید. جرأت عقب نشینی هم ندارید، چون می‌دانید اگر یکی عقب نشینی کند دیگری از پشت به او ضربه می‌زند؛ بنابراین همه می‌دانیم بن بست است، هیچ کس جرات عقب نشینی ندارد و امکان گفتگو هم وجود ندارد. به این مسئله انسداد تعاملی می‌گوییم. این وضعیت، وضعیت خوبی نیست و از درون آن راهکاری برای نجات کشور بیرون نمی‌آید. نتیجه این می‌شود که از حرف‌ها، مصوبات، تلاش‌های خوب، نتیجه نامطوبی حاصل می‌شود. ما در سیستم INPUT زیاد داریم. خیلی هزینه می‌کنیم و مصوبات زیادی داریم. OUTPUT یا محصول یا ستاده یک جا‌هایی کمی داریم، اما OUTCOM یا دستاورد نداریم. خیلی برای روستا‌ها هزینه کرده‌ایم خیلی جاده روستایی ساخته‌ایم، اما نتوانسته‌ایم روستاییان را در روستا نگه داریم. همه روستا را ترک کرده‌اند. نهاده و درون داد داریم. تا حدودی برون داد داریم، اما دستاورد نداریم. تمام گزارش‌هایی که نظام سیاسی و دستگاه‌های دولتی ارائه می‌دهند INPUT است مثلا چه مقدار بودجه گذاشته‌ایم. گاهی هم نتایج و محصول را مطرح می‌کنند. اما کسی در مورد دستاورد کسی حرفی نمی‌زند. نظام سیاسی INPUT و OUTPUT‌ها صحبت می‌کند. یعنی در مورد نهاده‌ها و ستاده‌ها صحبت می‌کند. ما در دستاورد شکست خورده‌ایم. در انسان به عنوان موجود زنده وقتی هرس سیناپسی رخ داد و وضعیت غشای مغزی روشن شد، دیگر این تغییر نمی‌کند. چون سلول‌های مغزی عوض نمی‌شوند و سیناپس هم دوباره شکل نمی‌گیرد. اما جامعه به عنوان یک سیستم زنده دوره به دوره سیناپس‌های کورتکس مغزش را یعنی سلول‌های اصلی که تصمیم گیری می‌کنند و ارتباط را شکل می‌دهند، عوض می‌کند. بالاخره نسل عوض می‌شود. مقامات می‌آیند و می‌روند و با آمدن یک غشای مغزی جدید در جامعه سیناپس‌ها می‌تواند شکل بگیرد.

 

مسئله‌ ما این است وقتی یک جامعه‌ای صبر ندارد، تحمل نمی‌کند تا این غشای مغزی عوض بشود. خسته می‌شود و دست به خودکشی و انقلاب خشونت بار می‌زند. فکر می‌کند اگر عوض کند همه چیز درست می‌شود. وقتی این جامعه با خشونت و انقلاب لایه مغزی سیستم را عوض کند دوباره، چون در بستر خشونت عوض شده ارتباط برقرار نمی‌شود. سلول‌های مغزی عوض می‌شود، اما سیناپس‌ها شکل نمی‌گیرد. چون سیناپس‌ها و ارتباطات در فضای تعاملی مثبت شکل می‌گیرد. آنچه که ما الان باید انجام دهیم این است که تا این لایه خاکستری عوض نشود، چیزی عوض نمی‌شود. به هر ترتیب ۴۰ سال گذشته است و لایه خاکستری نظام تدبیر سنش بالا رفته است؛ و یک زایمان طبیعی به‌طور قهری رخ خواهد داد. یعنی یک نقل و انتقال طبیعی رخ خواهد داد و بخش زیادی از این لایه تصمیم گیر مرکزی جابه‌جا خواهند شد و به‌طور طبیعی این نقل و انتقال و تغییر رویکرد رخ می‌دهد، چون امکان دیگری در برابر سیستم نیست. یک زمانی امکان دیگری در برابر سیستم بود؛ نفت داشت، منابع داشت، جامعه پر انرژی، انسجام ساختاری و اقتدار سیاسی و هژمونیک داشت. اما دیگر سیستم امکان ادامه روند این چهل سال را ندارد. آن چیزی که وضعیت موجود را حفظ کرده آن غشای مغزی است که نگذاشته این ساختار تحول پیدا کند. ماموریت روشنفکری و نخبگان سیاسی این است که در این دوره‌ای که ما داریم وارد گذار طبیعی قدرت یا تغییر کورتکس مغزی می‌شویم مراقب باشند در این دوره وارد بحران، شورش، بی ثباتی و در هم ریزی نشویم. تا این گذار طبیعی رخ دهد. چهل سال صبر کرده‌ایم. این صبر را ادامه دهیم. صبر از اینجا به بعد صبر استراتژیک است. یعنی الان باید جامعه را با صبر استراتژیک آشنا کنیم. این گام اول است. این از طریق امیدبخشی به جامعه میسر می‌شود. در هر محیطی هستیم، به محیط امید دهیم. ناامیدی پایان کار است. تمام رهبران سیاسی وقتی موفق شدند انقلاب ایجاد کنند که جامعه‌شان را از سیستم موجود ناامید کردند. هر جایی شما انقلاب دیدید رهبران موفق هنرشان در این بوده که با سخنوری جامعه را از وضع موجود کاملاً ناامید کنند. در حالی که ما داریم وارد عصر شبکه می‌شویم. عصر شبکه عصری است که دولت‌ها ذاتاً کوچک می‌شوند. پول که اصلی‌ترین ابزار دولت‌ها است تا ده سال دیگر از دستشان خارج می‌شود و ما به دوره تسلط پول دیجیتال می‌رویم که دیگر در اختیار دولت‌ها نیست؛ بنابراین بخش زیادی از ابزار‌هایی که دولت‌ها را بزرگ و هژمون نگه داشته از دست می‌رود. باید مراقب باشیم در این دوره ثباتمان از بین نرود. مهم‌ترین ماموریت روشنفکران این است که اولاً امید ببخشند و دوماً گفتگو را بین خودشان و جامعه و بین خودشان و حکومت شروع کنند و حتی اگر بی‌نتیجه باشد تعامل و گفتگو امیدبخش است؛ بنابراین ما در سطح فردی دو مأموریت داریم. در سطح فردی این است در این دوره گذار و زایمان طبیعی قدرت خوب کار کنیم و کار خوب انجام دهیم. این دو تا امیدبخش است. در سطح اجتماعی امید آفرینی و گفتگو کنیم. خلق امید و ترویج گفتگو داشته باشیم. فعلاً هیچ کار دیگری در این دوره گذار جواب نمی‌دهد. بر این اساس باید ببینم در تعاملات آتی کشور چه کنیم. در هر مسئله اینکه پیش می‌آید ببینیم آیا مشارکت یا عدم مشارکت در این مسئله خلق امید می‌کند و به گفتگو دامن می‌زند یا خیر. ما چاره نداریم جز اینکه جامعه را گرم و امیدوار نگه داریم. یعنی جامعه هم راهی ندارد. حکومت هم راهی ندارد که بعد از این دوره وارد یک افق گشایی شود. راهی ندارد. یا باید سقوط کند یا باید افق گشایی کند. من معتقدم این نقل و انتقال طبیعی قدرت که رخ دهد، افق گشایی ناخواسته بدون اینکه کسی که بتواند کسی در برابرش مقاومت کند، رخ خواهد داد. شاید دستاورد کتاب این باشد که من را به این نقطه رسانده که امروز هیچ کاری نکنیم. فقط گفتگو کنیم ترویج امید کنیم. خوب کار کنیم و کار خوب انجام دهیم. 
 

ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
نظر:
نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی : ۰
غیر قابل انتشار : ۰
درویش علی کولاییان
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۴:۲۲ - ۱۳۹۹/۱۱/۰۸
1
1
مشکل ما ساده تر ازغامض گویی های آفای رنانی است . از ایشان بخواهیم سفسطه را کنار بگذارند و چشم بندی که کسانی نظیر او بر چشم مردم زده اند را ، پس از سال ها از چشم مردم باز کنند .
هیچ کس نمی تواند منکر آن شود که متجاوز از نیم قرن مالیات به مثابه دهش اصلی مردم به دولت ، جایش را به درآمد دولت از منابع فسیلی کشور داده است . اتفاقی تاریخی در ارتباط مالی مردم با حکومت در ایران اتفاق افتاده است و این اتفاق بر خلاف نظری که آقای رنانی ارائه نموده اند ، کماکان و به تاکید می گویم کماکان و به قوت ادامه دارد . چیزی آمده جای مالیات مردم نشسته و ما می دانیم که پیش از این در تاریخ چنین اتفاقی و یا چیزی شبیه آن ،اتفاق نیفتاد.
فرق این مالیه با مالیات مردم چیست ؟ پاسخ : چگونگی باخبر بودن مردم از چند و چون این ، و بی خبر بودن مردم ، از چند و چون آن است .
مالیات دهندگان یعنی مودیان مالیاتی از روی قبض و رسیدی که می گیرند ، یا از روی هزینه ای که در این راه می کنند رقم را می شمارند ! از مبلغ آن با خبر می شوند . بله باخبر می شوند که هر کدام چه داده اند و چه می دهند اما آن چیزی که طی نیم قرن گذشته جای مالیات نشسته وهنوزهم به نحوی اکمل می نشیند ، چند و چون آن از دائره آگاهی مردم بیرون هست و مردم از آنچه که می دهند بی خبرند ، فقط به یک دلیل ، به این دلیل که اقتصاد دانانی چون آقای رنانی اقرار نمی کنند آن چه که جای مالیات نشسته در واقع آن نیز بخش مهم از مالیات مردم است که بدون آگاهی از آنان اخذ می شود .
اقتصاددانان ما هنوزهم به تقلید گذشته و با الگوی کهنه خود و بدون چشم بازکردن به واقعیت های عصر و زمانه ، درآمدهای نفت و گاز را چه در کتاب های درسی ، چه در گفتارهای معمولشان ، درآمد غیر مالیاتی دولت قلمداد می کنند و با کرشمه یی چنین ، چشم بندی بر چشم مردم زده اند و می زنند ، آن ها از این راه ، نظارت عمومی را از مردم سلب می کنند ؛ نظارت بر موضوعی بسیار مهم یعنی هزینه کرد مالیه ای بسیارهنگفت که اگر درست هزینه نشود که شد و کما کان نیز می شود ،و این همان است که به دنبال بلیه می آورد و بلایا نیز آورده است .
مردم اگر ندانند به حکومت چه داده اند از کجا در یابند کدام چیز و کدام اندازه را از حکومت طلب کنند .
نگارنده اقتصاددانان رسمی کشور ، اقتصاددانانی چون آقای رنانی و معلمان ایشان که ماهیت مالیاتی درآمدهای نفت و گاز را از مردم پنهان می کنند ، تقصیر کار میداند .
آقای رنانی و امثال ایشان عقل معاش ده ها ملیون نفر ، بهتر است بگوییم خرد و تدبیر یا همان تعامل آگاهانه ده ها میلیون نفر از هم میهنان ما را با حکومت بلا اثر گذاشته و می گذارند ، از این رو است که نگارنده آنان را تقصیر کارترین گروه فرهنگی ، در پیدایش تمام کج روی ها در عرصه اقتصاد و سیاست در پنجاه سال اخیر کشور می شناسد.