کد خبر: ۸۰۴۳۱
۱۳:۴۲ - ۰۲ بهمن ۱۳۹۹

تیتر امروز

فیلم «دوئل» اسپیلبرگ؛ داستان قدرتمندان سوار بر کامیون غول‌پیکر
سینما با چاشنی تفکر (۱۰)

فیلم «دوئل» اسپیلبرگ؛ داستان قدرتمندان سوار بر کامیون غول‌پیکر

سینما با چاشنی تفکر عنوان ستون ثابت ناصر ذاکری روزنامه‌نگار پیشکسوت و پژوهشگر اقتصادی در دیدار است. ذاکری در این ستون هر بار ضمن مرور یک فیلم سینمایی به نکات تامل برانگیز آن فیلم از منظر اقتصاد...

دیدارنیوز ـ علیرضا خوشبخت*: سرانجام دونالد ترامپ با کاخ سفید خداحافظی کرد و دوره‌ای کابوس‌وار در تاریخ آمریکا و جهان به پایان رسید. پیروزی جو بایدن و ورود او به کاخ سفید در انتخاباتی طولانی و مبارزه‌ای بسیار سخت به دست آمد. اوضاع غیرعادی ناشی از شیوع ویروس کرونا، دشواری رقابت با رئیس جمهور مستقر و سازمان سیاسی و بدنه اجتماعی بسیار قدرتمند ترامپ مسیر این پیروزی را بسیار پرچالش و سخت کرده بود. پیروزی بایدن احتمالا در تاریخ رقابت‌های انتخاباتی جهان و آمریکا، یک نمونه کم‌نظیر است و تا سال‌ها مورد بررسی و رجوع سیاستمداران و متخصصان کمپین‌های انتخاباتی خواهد بود.


نکته‌ای که امروز تقریبا مورد اجماع کارشناسان و صاحب‌نظران مسائل آمریکاست این است که پایان دوران ریاست جمهوری ترامپ به معنی پایان پدیده ترامپیسم نیست. هم شکاف‌های عمیق جامعه آمریکا همچنان بر جای خود باقی است و هم روند قدرت گرفتن مداوم محافظه‌کاران افراطی در درون حزب جمهوری‌خواه تداوم دارد. در چند هفته گذشته و علی‌رغم افتضاحات بزرگی که عملکرد دونالد ترامپ و هواداران او به بار آورد و حیثیت جهانی آمریکا را به بازی گرفت؛ بخش بزرگی از سیاستمداران جمهوری‌خواه حاضر به جدا کردن آشکار خط خود از ترامپ نبودند. امری که به خوبی نشان از قدرت محافظه‌کاران افراطی در درون حزب جمهوری خواه دارد.


روند قدرت گرفتن محافظه‌کاران افراطی در اردوگاه راست‌گرایان، در دو سوی اقیانوس اطلس هم در آمریکا و هم در انگلستان یک واقعیت است و وقتی این واقعیت در کنار حمایت اجتماعی گسترده از این روند قرار می‌گیرد؛ زنگ‌های خطر را برای جهان بیشتر و بیشتر به صدا در می‌آورد.


پیروزی بر ترامپ با یک ائتلاف بزرگ و گسترده حاصل شد. ائتلافی رنگارنگ که از سازمان و جریان اصلی حزب دموکرات تا چپ‌گرایانی که حول دیدگاه‌ها و شخصیت برنی سندرز سازمان یافته‌اند و انواع جنبش‌های و فعالان اجتماعی حامی حقوق زنان و رنگین پوستان و مهاجران را در بر می‌گرفت. آن چه روشن است این ائتلاف‌های بزرگ هیچ گاه در عرصه اجرا به اندازه زمان پیروزی در انتخابات موفق نیستند و تناقض‌ها و تضاد منافع و پیچیدگی‌های امر واقع به مرور زمان زمینه تجزیه آن‌ها را فراهم می‌کند. حفظ کردن یک ائتلاف بزرگ در زمان حضور در قدرت بسیار سخت‌تر از پیروزی با یک ائتلاف بزرگ در یک انتخابات است.


اما این برای ما در ایران به چه معناست؟ به قدرت رسیدن دونالد ترامپ دورانی از فشار اقتصادی و سیاسی و امنیتی را برای ایران به ارمغان آورد که در تاریخ معاصر ایران و حتی جهان کم نظیر و شاید بی‌نظیر بود. احتمالا در هیچ دوره تاریخی، کشوری با این جمعیت در محاصره اقتصادی کامل قرار نگرفته بوده است. آن چه در این چهار سال بر ایران رفت، فاجعه‌ای است که روایت آن را باید به تاریخ سپرد و سال‌ها با اعجاب و شگفتی به حجم فشار‌هایی نگریست که مانند طنابی بر گلوی یک ملت فشرده شد.


غرض از این نوشته این نیست که کل بحران‌های موجود در جامعه ایران را به فشار ترامپ نسبت دهد و دیگران را از این وضع تبرئه کند. بالعکس نکته مورد تاکید این است که چرا در میان کشور‌های جهان ما باید بیش از دیگران از این پدیده نامبارک متاثر شویم و حتی کوچکترین مسائل روزمره در ایران و قیمت کالا‌های مصرفی هم با تحولات کاخ سفید و کنگره آمریکا بالا و پایین شود؟


پاسخ را باید در ساختار و رویه سیاست خارجی کشور خود جستجو کنیم. جایی که روابط خصم‌آلود طولانی مدت با آمریکا و غرب و روابط پر چالش ما با همسایگانی مانند عربستان کشور را در معرض یک مخاصمه طولانی مدت و نفس‌گیر قرار داده است و توان سیاسی و اقتصادی و نظامی و پتانسیل‌های اجتماعی و حتی فرهنگی ما را به میدان این جنگ طولانی و احتمالا بی‌پایان برده است.


این پاسخ که آمریکا و غرب مسئول این وضعیت است و همواره آن‌ها پیشگام اعمال فشار بر ایران و عامل این روابط خصم‌آلود بوده‌اند، حتی اگر درست باشد، فعلا راه حلی پیش‌روی کشور نمی‌گذارد. دیپلماسی و سیاست خارجی عرصه روابط قدرت است و در آن حقیقت و حقانیت مجال کمتری برای بروز دارد. ملت‌ها برای بقا و رشد و دستیابی به امنیت و رفاه در جهان امروز ناگزیرند با بخشی از این روابط قدرت کنار بیایند و البته که این به معنی نفی ارزش استقلال نیست. ما نه تنها کشور مستقل در جهان هستیم و نه تنها ملتی که سودای قدرت بیشتر و آزادی و رفاه فزونتر دارد. با این حال نوع نگاه ما به استقلال به خصوص در سال‌های اخیر یکی از عوامل آسیب دیدن همین مفهوم بوده است. آن چنان که قیمت کالا‌ها در مغازه‌های دورافتاده‌ترین روستا‌های ایران هم تحت تاثیر تحولات در ینگه دنیاست.


ذکر این مقدمات طولانی با انگیزه اشاره به این نکته صورت گرفت: دل خوش به رفتن ترامپ نباشیم، ترامپ و ترامپیسم و محافظه‌کاری افراطی در غرب دیر یا زود دوباره به قدرت باز می‌گردند و ایران هم یکی از اهداف اصلی آن‌ها برای شرارت خواهد بود. این ما هستیم که باید فرصت را غنیمت بدانیم و ساختار و پارادایم کلی سیاست خارجی را به نحوی تغییر دهیم که از حضور آن‌ها در قدرت کمتر آسیب بپذیریم.


این مسیر هم نه با نگاهی سنتی و قدیمی به استقلال کشور و تاکید بر کشیدن دیوار‌های بلندتر به دور کشور که با باز تعریف این مفهوم به نحوی صورت خواهد گرفت که ایران را به عنوان عضوی از جامعه جهانی به رسمیت بشناسد و استقلال را نه در انزوا که در تعامل با همه جهان جستجو کند.


البته که مسیر سیاست خارجی کشور مدت‌هاست که چندان با توصیه و تقاضای افکار عمومی تنظیم نمی‌شود و تابع ملاحظات و روابط دیگری است. این چند خط هم تنها به مثابه یک وظیفه به رشته تحریر درآمده است و گرنه:


رموز مصلحت ملک خسروان دانند
گدای گوشه‌نشینی تو حافظا! مخروش

 

*دانش‌آموخته علوم سیاسی و سردبیر دیدار

ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
نظر:
نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۲
در انتظار بررسی : ۰
غیر قابل انتشار : ۰
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۰:۳۴ - ۱۳۹۹/۱۱/۰۴
0
0
عالی بود ممنون.
فرا
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۸:۵۷ - ۱۳۹۹/۱۱/۱۲
0
0
مثل همیشه تحلیل عالی