داستان‌ها و فیلم‌های جاسوسی و جنایی همیشه پرطرفدار بوده‌اند و در صد سالی که هالیوود یکه تاز عرصه سینما بوده فیلم‌های زیادی با محوریت داستان‌های جاسوسی خلق شده‌اند که مشهورترین آن‌ها سری جیمز باند بوده است. هرچند در سال‌های اخیر این ژانر کمی رنگ و بوی سیاسی و جدی‌تری گرفته و از فانتزی‌های جیمزباندی دور شده است.

کد خبر: ۷۶۰۸۱
۱۱:۲۸ - ۳۰ آبان ۱۳۹۹

دیدار آدینه ۲۳: دلهره‌های یک مدیر شیفت شب

دیدارنیوز ـ داستان‌ها و فیلم‌های جاسوسی و جنایی همیشه پرطرفدار بوده‌اند و در صد سالی که هالیوود یکه تاز عرصه سینما بوده فیلم‌های زیادی با محوریت داستان‌های جاسوسی خلق شده‌اند که مشهورترین آن‌ها سری جیمز باند بوده است. هرچند در سال‌های اخیر این ژانر کمی رنگ و بوی سیاسی و جدی‌تری گرفته و از فانتزی‌های جیمزباندی دور شده است. یکی از بهترین‌های این ژانر در سال‌های اخیر مجموعه کوتاه (مینی سری)‌ «مدیر شیفت شب» (The Night Manager) بوده. این سریال 6 قسمتی براساس رمانی با همین نام نوشته جان لوکاره ساخته شده است که در آن ماجراها حول کاراکتر محوری آثار لوکاره یعنی جاناتان پاین کهنه‌سرباز ارتش بریتانیا می‌گذرد. در سریال پاین (با بازی درخشان تام هیدلستون) یک مدیر هتل در شیفت‌های شب است که یک مامور اطلاعات از او می‌خواهد به او برای جاسوسی کردن ریچارد راپر، یک تاجر مشهور بین‌المللی که به انجام معاملات غیرقانونی اسلحه با گروه‌های تروریستی مشکوک است، کمک کند. پاین هم با توسل به تجربه‌اش در ارتش سعی می‌کند به عنوان ماموری مخفی در حلقه نزدیکان راپر قرار بگیرد و در عین حال به وظایفش در هتل برسد. «مدیر شیفت شب» که در سال 2016 از شبکه بی‌بی‌سی پخش شد یکی از سریال‌های بسیار موفق سال‌های اخیر بوده و توانست جوایز بسیاری را از جمله (جایزه گلدن گلوب برای بهترین بازیگر مرد و زن) را از آن خود کند. امتیاز راتن تومیتوز هم به این سریال 91 درصد بوده است. تماشای این مینی سری جذاب و هیجان‌انگیز را در این روزگار کرونا و قرنطینه به شما توصیه می‌کنیم.

 

مردم‌نگاری زباله‌گردهای کوچک

در سال‌های اخیر دیدن کودکانی که تا کمر توی سطل‌های بزرگ زباله خم شده‌اند و چیزهایی را جمع می‌کنند به منظره‌ای آشنا و معمولی برای همه ما بدل شده است. اگر آن اول‌ها حساسیت‌هایی وجود داشت و آدم‌ها برای ندیدن چنین منظره غیرانسانی‌ای اقلا رو برمی‌گرداندند، این روزها بی‌تفاوت و بی‌خیال از کنارشان عبور می‌کنند انگار این پدیده‌ای چیزی طبیعی از زندگی شهری ما شده است. دیگر برای خیلی از ما مهم نیست این بچه‌هایی که کیسه‌هایی چند برابر هیکل خودشان را به دوش می‌کشند و در سوز زمستان و عرق‌ریزان تابستان از این سطل به سطلی دیگر می‌روند کی هستند و چطور زندگی می‌کنند. این دقیقا کاری است که سپیده سالاروند در روایت مردم‌نگارانه‌اش از زباله‌گردهای کوچکی کرده که از روستاهای دور افتاده افغانستان برای داشتن زندگی‌ای بهتر راهی پایتخت ثروتمند کشور همسایه شده‌اند. کتاب «انگار لال شده بودم...»، که سال 98 توسط نشر خرد سرخ چاپ شده، روایتی است خواندنی و آگاهی‌دهنده برای آشنا شدن با سرکوب‌شدگان یا آن‌‌طور که سالاروند می‌گوید «فرودستانی» که در این شهر چند میلیونی هر روز بی‌تفاوت از کنارشان می‌گذریم. در جایی از این کتاب می‌خوانیم: «فضای شخصی آدم‌ها در اتاق محدود می‌شود به کوله/ساکشان که در گوشه‌ای آویزان شده و دیوارهایی که گهگاه اسم یا جمله دیگری رویشان می‌نویسند یا بیرق افغانستان، پوسترهایی که توی زباله‌های پیدا شده، عکس بازیگرها، عکس‌های عروسی مردمی که لابد جدا شده‌اند یا به هر دلیلی عکس‌شان را دور انداخته‌اند و یا گاهی عکس خودشان را می‌چسبانند...».

 

صلحی از جنس اولافور آرنالس

اولافور آرنالس در ایران آهنگساز شناخته‌ شده‌ای است و همین یکی دوسال پیش بود که در تهران کنسرتی جمع و جور هم برای طرفدارانش گذاشت. آرنالس ۳۴ ساله اهل ایسلند است و در آثارش ترکیبی جادویی و دلنشین از صداهای الکترونیک را به همراه سازهای کلاسیکی همچون پیانو و سازهای آرشه‌ای می‌توان شنید. البته که او در سابقه کاری‌اش همکاری با گروه‌های متال ایسلندی مانند فایتینگ شت و سلستین را هم دارد. در هفته‌های اخیر آرنالس آلبوم جدید را با نام «نوعی صلح» (Some Kind of Peace) منتشر کرده که برای این آخر هفته پاییزی گوش دادن به آن شدیدا توصیه می‌شود.  

برچسب ها: دیدار آدینه
ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
نظر: