دیدارنیوز ـ حسین جعفری: آمده بود تا برای پدرش دعا کند ...حاج آقا میشه فقط دعا کنید پدرم شهید بشه! خشکم زد. گفتم دخترم این چه دعاییه؟‼️ گفت:آخه بابام موجیه! گفتم خوب انشاالله خوب میشه، چرا دعاکنم شهید بشه؟ آخه هروقت موج میگیردش وحال خودشو نمیفهمه شروع میکنه منو مادر و برادر رو کتک میزنه!، امامشکل ما این نیست! گفتم: دخترم پس مشکل چیه؟ گفت: بعد اینکه حالش خوب میشه ومتوجه میشه چه کاری کرده. شروع میکنه دست وپاهای همه مون را ماچ میکنه ومعذرت خواهی میکنه. حاج آقا ما طاقت نداریم شرمندگی پدرمون را ببینیم. حاجی دعا کنید پدرم شهید بشه و به رفیقاش ملحق بشه!
----------------------------------------------------
مرد آمده بود چیزی بگوید... سرفه امانش نداده بود. چه میتوانست بگوید، وقتی تمامِ فهمِ یک شهر از جانباز سهمیه دانشگاه است...
و بعد از شهادت، شاید اسم یک کوچه...! اما... اما...
جانبازان! همونها که در شعار بهشون میگیم، شهدای زنده اما وقتی از ما کمک میخوان، داد و بیداد راه میندازیم؛ جانباز شدید که شدید!...خوب حالا داره منافعشو می برید....اینها اونقدر مظلومند.... حتی مظلوم تر از مفقودالاثرها...
---------------------------------------------------
تاريخ سرافرازي او گم شده است
در حال، بُن ماضي او گم شده است
در شهر كسي نمي شناسد او را
پرونده ي جانبازي او گم شده است