تیتر امروز

زمستان سرد برای ایران یا اروپا؟
مازوت‌سوزی در استان‌های کشور همچنان ادامه دارد

زمستان سرد برای ایران یا اروپا؟

انتشار عکسی از مازوت سوزی در شهر اراک و تایید این اتفاق از سوی سیاوش آقاخانی، رئیس شبکه محیط زیست استان مرکزی به دلیل کمبود گاز، این سوال پیش می‌آید که زمستان سرد برای ایران است یا اروپا؟!
امام حسین (ع) چرا کشته شد؟ (۳)

ظهور فرهنگ جاهلی با لباس دینی!

امروز سومین روز ماه محرم است، محرمی که با شهادت امام حسین (ع) رنگ خون به خود گرفت و سرخی آن تاریخ اسلام را متاثر نمود. دیدار به مناسبت این ایام سلسله مطالب حسین جعفری را منتشر می‌کند.

کد خبر: ۱۳۴۶۸۳
۱۲:۱۷ - ۱۰ مرداد ۱۴۰۱

امام حسین (ع) چرا کشته شد؟

 

دیدارنیوز ـ حسین جعفری*: در‌ بخش قبل اشاره شد نتیجه عملی اقدامات خلفاء سه گانه، خصوصاً جناب عثمان، رجوع فرهنگ جاهلی در موضوع روابط میان حاکم با مردم (رعیت) بود. مردمی که با دو خصلت بارز ذیل قابل شناسایی بودند:

۱- مردمی قانع! که فقیر بودن خود را تقدیر الهی می دانند.

۲- مردمی تابع! که به حقیر بودن خود خو کرده اند و فضلیت را اطاعت بی چون و چرای از حاکم دانسته و کسب بهشت را تنها از طریق کر و کور بودن نسبت به منویات جانشین خدا در روی زمین (خلیفه و حاکم) تعریف می کردند!

قانع بودن مردم باعث می شد که حاکم در انجام هرگونه سوء تدبیر اداره جامعه و ریخت و پاش ها و  بذل و بخشش بیت المال مبسوط الید باشد و هیچگاه این سوال در اذهان مردم شکل نگیرد که مقصر این همه بدبختی و  مشکلات اقتصادی کیست؟ زیرا فقر و بدبختی خود را خواست و تقدیر الهی می دانستند و لذا با آن دم خور بودند.

صفت تابع و حقیر بودن مردم هم آثار سیاسی مهم خود را بر جای می گذاشت و حاکمان را از دائره نقد خارج می ساخت! حاکمان خود را خلیفه منصوب خدا معرفی کرده و بجای آنکه خود را منتخب مردم دانسته و در برابر آنان مسئول بوده و خود را مورد سوال بدانند و پاسخگو باشند، تکیه بر اریکه ی قدرت را عنایت خدا دانسته و خود را در جایگاه خلیفه الهی قرار داده، مجبور نبودند به مردم پاسخ دهند.

به عبارت دیگر در فقدان عزت و قدرت پرسشگری برای مردم، حاکمان؛ مبسوط الید می شدند، قدرت مطلقه ای که (نعوذ بالله)، خدا هم حریف شان نبود! زیرا خود را زبان خدا هم معرفی می کردند!!

فلسفه بافی‌های ایدئولوژیک از مساله خلافت و اینکه "خلیفه با اراده الهی به تخت قدرت تکیه می زند و مشروعیت خلیفه از خداوند کسب می شود و منبعث از رای و اقبال مردم نیست و مردم با رای شان فقط اعلام بیعت کرده و بیعت هم یعنی اعلام تبعیت از خلیفه الهی! "؛ یکی از رایج ترین توجیهات شرعی برای رجوع به فرهنگ جاهلی ارباب و رعیتی بود.

از دیگر توجیهات رایج می توان به تمسک به" قاعده لطف" اشاره نمود که به مردم می گفتند مگر نه این است که خدا فرموده "هُوَ الَّذِي أَرْسلَ رَسولَهُ بِالهُْدَي وَ دِينِ الحَْقّ‏ِ لِيُظهِرَهُ عَلي الدِّينِ كلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشرِكُونَ‏(9)(سورة الصف)"، مگر نه این است که اشتباه در انتخاب خلیفه باعث هدم اسلام خواهد شد؟ پس چگونه می شود خداوند؛ مردم را در انتخاب خلیفه رها کند و آنان را به سوی خلیفه ی مورد رضایت خود هدایت نکند؟ (و بعدها خَلف رِندتر این سلف های زیرک!! مدعی شدند که مردم‌ قدرت تشخیص جانشین خدا را ندارند و لذا نصب آنها فقط بدست خداست!!!)

آری! وقتی مردم بپذیرند؛ حاکمان! جانشینان خدا روی زمین اند و زبانِ ناطقِ حق در میان مردم! آنگاه هیچگاه به خود اجازه نخواهند داد از دلیل و چرایی رفتار حاکمانشان سوال کنند‌. نتیجه چنین فرهنگی آن است که خلیفه ای که جانشین خدا در روی زمین است فقط به خدا پاسخگوست، خدایی که برساخته همان جانشین خود است.

پس از مرگ عثمان، حضرت علی ای که بدلیل هجوم مردم، ناگزیر به قبول خلافت می شود؛ خود را با دو مشکل و بدعت مهم و بزرگ مواجهه می بیند:

-بدعت اول بدعت‌های اقتصادی و نحوه تقسیم بیت‌المال است که مردم را فقیر و با مشکلات اقتصادی گریبانگیر کرده است.

به همین خاطر، خلیفه چهارم مسلمین! در اولین اقدامات خویش بر انجام اصلاحات اقتصادی تاکید می ورزد:

"وَ اللّهِ لَوْ وَجَدْتُهُ قَدْ تُزُوِّجَ بِهِ النِّساءُ، وَ مُلِكَ بِهِ الاِْماءُ لَرَدَدْتُهُ. فَاِنَّ فِى الْعَدْلِ سَعَةً، وَ مَنْ ضاقَ عَلَيْهِ الْعَدْلُ فَالْجَوْرُ عَلَيْهِ اَضْيَقُ.

به خدا قسم اگر آن املاك را بيابم به مسلمين برمى گردانم گرچه مهريه زنان شده باشد، يا با آن كنيزها خريده باشند. زيرا گشايش امور با عدالت است، كسى كه عدالت او را در مضيقه اندازد ظلم و ستم مضيقه بيشترى براى او ايجاد مى كند."

البته حضرت علی حدس می‌زد این کار او باعث خواهد برخی از دوستانش به دشمنانش تبدیل شوند، همچنانکه شدند.

اما مهمتر از بدعت‌های اقتصادی، بدعت های سیاسی‌ای بود که در میان مردم به عنوان یک ارزش و هنجار شرعی جا افتاده بود.

 -بدعت دوم چیزی نبود جز "روابط حقارت آمیزی که میان حاکمان با مردم" بوجود آمده بود. مردمی که حقیر و پست و خفیف شده، شجاعت‌شان را در برابر حاکم از دست داده بودند.

علی(ع) می دانست فقر را یک شبه نمی توان مرتفع ساخت اما نیک دریافته بود که می توان حقیر بودن آنان را در اسرع وقت رفع کرد!! اما چگونه؟  از طریقِ همانند مردم زیستن و همانند مردم دانستنِ خود و فاصله ی میان خود و مردم را زائل کردن و برای خود شانِ آسمانی نتراشیدن!!!!

اولین تلاش علی (ع) برای رفع حقیر بودن مردم فقیر!

عموماً از "همانند مردم بودن" فقط به این تعبیر می شود که؛ حضرت همانند مردم عادی و فقیر می خورده و می آشامیده و سکونت می کرده! (اِنَّ اِمامَكُمْ قَدِ اكْتَفى مِنْ دُنياهُ بِطِمْرَيْهِ، وَ مِنْ طُعْمِهِ بِقُرْصَيْهِ.آگاه باش امام شما از تمام دنيايش به دو جامه كهنه، و از خوراكش به دو قرص نان قناعت نموده). و برای حکومت و قدرت به اندازه پشیزی ارزش قائل نبوده و معتقد بود که اگر اصرار مردم نبود علاقه ای به کسب قدرت نداشت! که البته  تعبیری کامل و جامعی  نیست!

... همچنین از " لَوْلا حُضُورُ الْحاضِرِ، وَ قيامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النّاصِرِ، وَ ما اَخَذَ اللّهُ عَلَى الْعُلَماءِ اَنْ لايُقارُّوا عَلى كِظَّةِ ظالِم وَ لاسَغَبِ مَظْلُوم، لاََلْقَيْتُ حَبْلَها عَلى غارِبِها، وَ لَسَقَيْتُ آخِرَها بِكَاْسِ اَوَّلِها، وَ.... هان! به خدايى كه دانه را شكافت، و انسان را به وجود آورد، اگر حضور حاضر، و تمام بودن حجت بر من به خاطر وجود ياور نبود، و اگر نبود عهدى كه خداوند از دانشمندان گرفته كه در برابر شكمبارگى هيچ ستمگر و گرسنگى هيچ مظلومى سكوت ننمايند، دهنه شتر حكومت را بركوهانش مى انداختم، و پايان خلافت را با پيمانه خالى اولش سيراب مى كردم، آنوقت مى ديديد كه ارزش دنياى شما نزد من از اخلاط دماغ بز كمتر است!" نیز  فهمی نادرست ارائه می کنند.

...جالب تر آنکه همین کلام امیر که حضور و رای مردم را شرط اصلی مشروعیت برای کسب قدرت می داند را به گونه ای فهم می کنند که انگار رای مردم در مشروعیت بخشی به حاکمان بی اثراست! در حالی که مهمترین و اصلی ترین تعریف از "همانندِ مردم بودن" آن است که حضرت از حق برابر میانِ حاکم و مردم سخن می گوید. لذا بر عکس سایر خلفاء که فقط به وظیفه مردم در برابر حاکمان می پرداختند، بارها و بارها از حق مردم بر حاکم سخن گفته و حتی از آنان تقاضا می نمودکه در همه جا (در حضور و غیاب اش) نقد و نصیحت اش کنند و چنین بود که  هیچگاه بدلیل نقد و سوال، بر کسی سخت نگرفت.

ايُّهَا النّاسُ، اِنَّ لى عَلَيْكُمْ حَقّاً، وَ لَكُمْ عَلَىَّ حَقٌّ. فَاَمّا حَقُّكُمْ عَلَىَّ فَالنَّصيحَةُ لَكُمْ، وَتَوْفيرُ فَيْئِكُمْ عَلَيْكُمْ، وَ تَعْليمُكُمْ كَيْلاتَجْهَلُوا،وَ تَأْديبُكُمْ كَيْماتَعْلَمُوا. وَ اَمّا حَقّى عَلَيْكُمْ فَالْوَفاءُ بِالْبَيْعَةِ، وَالنَّصيحَةُ فِى الْمَشْهَدِ وَالْمَغيبِ. وَالاِْجابَةُ حينَ اَدْعُوكُمْ، وَ الطّاعَةُ حينَ آمُرُكُمْ. (نهج البلاغه)

اى مردم، مرا بر شما حقّى است، و شما را بر من حقّى. اما حق شما بر من اين است كه خيرخواه شما باشم، و غنيمت شما را به نحو كامل به شما بپردازم، و شما را تعليم دهم تا جاهل نمانيد،و مؤدب به آداب نمايم تا بياموزيد. و اما حقى كه من بر شما دارم وفا به بيعتى است كه با من نموده ايد، و خيرخواهى نسبت به من در حضور و غياب، و اجابت دعوتم به وقتى كه شما را بخوانم، و اطاعت از من چون دستورى صادر كنم."

و از حق متقابل مهمتر آن بود که با اصرار از مردمش می خواست که با او همانند حاکمانِ ظالم سخن نگویند و افکار و ضمیرشان را از او پنهان ننمایند و در یک گام بالاتر، خود را از نقص، بری ندانسته، نقد مردم را خواستار می شود.

"... فَلاتُكَلِّمُونى بِما تُكَلَّمُ بِهِ الْجَبابِرَةُ، وَ لاتَتَحَفَّظُوا مِنّى بِما يُتَحَفَّظُ بِهِ عِنْدَ اَهْلِ الْبادِرَةِ، وَ لاتُخالِطُونى بِالْمُصانَعَةِ، وَ لا تَظُنُّوا بِىَ اسْتِثْقالاً فى حَقٍّ قيلَ لى، وَ لاَ الْتِماسَ اِعْظام لِنَفْسى، فَاِنَّهُ مَنِ اسْتَثْقَلَ الْحَقَّ اَنْ يُقالَ لَهُ، اَوِ الْعَدْلَ اَنْ يُعْرَضَ عَلَيْهِ، كانَ الْعَمَلُ بِهِما اَثْقَلَ عَلَيْهِ. فَلاتَكُفُّوا عَنْ مَقالَة بِحَقٍّ، اَوْ مَشُورَة بِعَدْل، فَاِنّى لَسْتُ فى نَفْسى بِفَوْقِ اَنْ اُخْطِئَ، وَ لا آمَنُ ذلِكَ مِنْ فِعْلى اِلاّ اَنْ يَكْفِىَ اللّهُ مِنْ نَفْسى ما هُوَ اَمْلَكُ بِهِ مِنّى (نهج البلاغه).

... پس با من چنانكه با سركشان سخن مى گويند سخن مگوييد، و آنچه را در برابرمردم خشمگين پنهان مى كنند از من پنهان مداريد، و با مدارا و چاپلوسى با من معاشرت ننماييد، و گمان نكنيد كه شنيدن سخن حق بر من سنگين است، و مپنداريد كه تعظيم نابجاى خود را از شمادرخواست دارم، زيرا آن كه اگر سخن حق به او گفته شود، يا عدالت به او پيشنهاد گردد بر اوسنگين آيد، عمل به حق و عدل بر او دشوارتر است. بنابراين از حق گويى يا مشورت به عدل خوددارى نكنيد، كه من در نظر خود نه بالاتر از آنم كه خطا كنم، و نه در كارم از اشتباه ايمنم مگر اينكه خداوند مرا از نفسم كفايت كند نفسى كه خداوند از من به آن مالك تر است.

قدرت فاسد می کند و قدرت مطلق، فساد مطلق، ولو ... !

"امیرالمومنین، این حقیقت را به خوبی دریافته است که پدیده زمامداری باعث می‌شود حتی در صورتی که زمامدار، خود را مالک زندگی و مرگ مردم تلقی نکند، باز هم نوعی احساس سلطه بر دیگران در شئون مختلف زندگی آنها ایجاد می شود که زمامدار خود را با آن احساس، برتر از دیگران می پندارد. این احساس برتری به مرور زمان باعث می شود که دیگران را زیر دست ببیند و همه را پیرو و مطیع اوامر مطلقه خود بخواهد."

این گونه است که خلیفه چهارم! علیرغم آنکه به اعتقاد شیعیان، معصوم و بری از هرگونه خطا و اشتباهی است، در توجیه اعمال و رفتار حاکمیتی خود؛ در هیچ برهه و حادثه ای از دوران کوتاه زمامداری اش به عصمت خود اشاره نمی کند و هنگامی که با تندترین انتقادات از سوی خوارج روبرو می گردد که باید به سوالات و انتقادات آنان پاسخ گوید، به عصمت خود تمسک نکرده و آنان را از سوال منع نمی نماید و در تمامی عرصه های حکمرانی؛ از پاسخ گویی عقلایی طفره نمی رود.

اگر علی می توانست، مردمی خموش، ساکن و ساکت را به مردمی منتقد و فعال تبدیل نماید که رفتار حاکمان را زیر نظر داشته باشند؛ آنگاه می توانست امیدوار باشد که امت رسول الله در برابر انحرافات حاکمان از دین خدا حساس بوده و به آنان اجازه خروج از مقاصد دین با تکیه بر عناوینِ ظاهری دینی را نخواهند داد.

آرزویی که با شهادت امیر المومنین به انجام نرسید و رجعتِ به رفتار جاهلی در حکومت عثمان با روی کار آمدن حکومت بیست ساله معاویه تقویت هم می گردد.

به باور من، حکومت علوی اسوه و نمونه است نه برای آنکه حاکمش معصوم است، بلکه بدان دلیل شایسته الگو شدن است که نمونه کامل یک حکومت عقلایی، پاسخگو و استوار بر طریق عدالت و توسعه سیاسی و اقتصادی است.

انشالله در پست بعدی از نقش این فرهنگ در شهادت امام حسین بیشتر سخن خواهیم گفت.

*پژوهشگر دینی

ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
نظر:
بنر شرکت هفت الماس صفحات خبر
رپورتاژ تریبون صفحه داخلی
شهرداری اهواز صفحه داخلی