تیتر امروز

خدا می‌خواست من را تنبیه کند!
بازخوانی یک گفت‌و‌گوی استثنایی با ناصر حجازی بعد از ۱۵ سال

خدا می‌خواست من را تنبیه کند!

جمعه سی‌ام اردیبهشت سالگرد درگذشت ناصر حجازی اسطوره فوتبال ایران است، مردی با خصوصیات منحصر به فرد در دوران بازی و مربی‌گری. بازخوانی یک مصاحبه از او در پایان همکاری‌اش با استقلال در دی ماه ۸۶...
شهدا و جانبازان ناظر بر کار ما هستند و می‌گویند
احمد مازنی در مراسم تجلیل از شهدا و سالگرد آزادسازی خرمشهر:

شهدا و جانبازان ناظر بر کار ما هستند و می‌گویند "قرار ما این نبود"+ویدئو

فعال سیاسی اصلاح‌طلب گفت: امروز شهدا، جانبازان، آزادگان، همسران، خواهران و برداران آن‌ها نگرانند و با زبان، با قلم و به انحا مختلف، به ما می‌گویند؛ «قرار ما این نبود».
آبله میمون جای کرونا را می‌گیرد؟
برگشت ویروس آفریقایی بعد از کووید ۱۹

آبله میمون جای کرونا را می‌گیرد؟

تب، سردرد، درد عضلانی و خستگی نشانه‌های ابتلا به آبله میمونی است، محققان می‌گویند خطر جدی ندارد، اما شیوع احتمالی آن بعد از کرونا جامعه پزشکی دنیا را نگران کرده است.
رمضان، ماه تدبر در قرآن (۱۹)

حکمت، منطقی‌ترین راه برای دعوت به «الی الله»

دیدارنیوز برای ماه مبارک رمضان، ستون ثابتی به قلم حسین جعفری پژوهشگر حوزه دین تدارک دیده است که به صورت روزانه منتشر می‌شود.

کد خبر: ۱۲۷۸۲۸
۱۲:۵۸ - ۰۱ ارديبهشت ۱۴۰۱

حکمت، منطقی‌ترین راه برای دعوت به «الی الله»

 

دیدارنیوز ـ حسین جعفری*: دعوت به حق می‌تواند از طریق موعظه حسنه صورت پذیرد و تاثیر عمیق‌تری داشته باشد. به این آیه توجه فرماید:

سوره نحل آیه ۱۲۵

"ٱدْعُ إِلَىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ بِٱلْحِكْمَةِ وَٱلْمَوْعِظَةِ ٱلْحَسَنَةِ ۖ وَجَٰدِلْهُم بِٱلَّتِى هِىَ أَحْسَنُ ۚ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِيلِهِۦ ۖ وَهُوَ أَعْلَمُ بِٱلْمُهْتَدِينَ

با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشی که نیکوتر است، استدلال و مناظره کن! پروردگارت، از هر کسی بهتر می‌داند چه کسی از راه او گمراه شده است؛ و او به هدایت‌ یافتگان داناتر است."

نکات:

گرچه در خصوص این آیه در تدبر (۱۱) و بمناسبت تامل در آیه ۱۰۸ سوره یوسف نکاتی به اجمال نکاتی تقدیم شد اما این آیه شریفه شایسته تامل و تدبر بیشتری است.

۱-در این آیه از سه راه متفاوتِ "حکمت"، "موعظه حسنه" و "مجادله احسن" برای دعوت به راه خدا نام برده می شود.

تامل اجمالی نشان می دهد که میان این سه طریق تفاوت وجود دارد و حتی موعظه می تواند حَسَن و غیر حَسَن باشد اما خداوند موعظه از نوع حسن را توصیه می کند، همچنانکه در خصوص مجادله و جَدل نیز به نوع اَحسن‌اش امر نموده و حتی به جدال حَسَن! نیز راضی نیست.

۲-چرا حکمت را بی قید دستور فرمودند و در مورد موعظه به قید "حَسن" اشارت نموده و در مورد جَدل بر "احسن بودنش" تاکید شده است؟

۳- حکمت؛ حجت و دلیلی عقلایی است كه حق را نتيجه دهد؛ آن هم به گونه‌ای که هيچ شك، تردید و ابهامى برای مخاطب باقی نماند. و برای ارائه دلیل، از مقدمات عقلی و برهان بهره می برد!

و موعظه حسن؛ موعظه عبارت از بيانى است كه با فطرت انسانی سرو کار دارد و نفس شنونده را نرم، و قلبش را به رقت در آورد. و بر عکس حکمت، از مقدمات عقلانی بهره نمی برد بلکه اجازه دارد تا از مشهورات و مقبولات، بهره برد و هدفش ایجاد آمادگی روحی مخاطب جهت دعوت به حق است. اما نباید از  مقدمات خرافی و دروغ استفاده نماید که خروج موعظه از حَسن بودن است.

و مجادله احسن؛ جدال عبارت است از دليلى است كه صرفا براى منصرف نمودن مخاطب از آنچه كه بر سر آن نزاع مى‏كند به كار رود؛ بدون اينكه خاصيت روشنگرى حق را داشته باشد، به عبارت دیگر در مجادله به دنبال آنند که با استفاده از مشهورات و مقبولیاتِ مخاطب، در درستی  عقیده و ایمان او شک به وجود آورده؛ تا زمینه پذیرش  ودعوت بسوی حق در او به وجود آید.

دعوت به راه خدا از طریق مجادله دو مرحله ای است؛ مرحله اول ایجاد تردید در عقاید و باورهای مخاطبِ منکر حق! و در مرحله بعدی  کمک به او در تامل در دعوت به حق.

بنابر این اگر از راه جدال احسن، کسی را به حق دعوت می شود بايد از هر سخنى كه مخاطبِ منکر را بر رد دعوت تهييج می كند و او را به عناد و لجبازى واداشته، به غضبش می اندازد، پرهيزشود و از همه مهمتر، از بکارگیری مغلطه و استفاده از مقدمات كاذب (گرچه مخاطب؛ راستش بپندارد) دوری کرده و نيز بايد از بى عفتى در كلام و از سوء تعبير اجتناب و به مخاطبِ خود و مقدسات او توهين ننمايد و فحش و ناسزا نگويد.

روشن است اگر نکات گفته شده رعایت نشود و فقط شکست مخاطب هدف باشد و طرف گفتگو را خصم و دشمن بپندارند که باید با هر روشی منکوب اش کنند! این مجادله احسن نیست و لذا باید صحنه جدال را ترک و به اهل جدل سپرد!

4- مخاطب این روش ها کیست؟

الف: بعضى از خواص با استعدادند که داراى دل‌هايى صاف و عقلی قوى‌اند و حقايق عقلى را زود می پذيرند و با علم و يقين الفت و انس زيادى دارند، برای این گروه باید دعوت از راه حكمت يعنى برهان صورت گيرد.

ب: بعضى عوام هستند كه استعداد عقلی ضعيف داشته و الفت شان بيشتر با محسوسات است و دلبستگی شان بيشتر با رسوم و عادات است، چنين كسانى سر و كارى با برهان نداشته، و آن را نمی پذيرند، ولى منکر با حق هم نيستند، اينگونه اشخاص را بايد با موعظه حسنه به راه حق دعوت کرد.

ج: بعضى ديگر نسبت به حق، موضعِ رد و انکار دارند، آنان برای ایمان و باور خود؛ مدعی داشتن دلیل اند لذا باید با این گروه در مرحله اول با ایجاد شک و تردید در بافته‌های ذهنی و روحی شان، نرم و آماده شنیدن سخن حق کرد تا درمرحله بعد به اقتضاء از حکمت و یا موعظه برای دعوت به حق بهره جست.

آنچه عرض شد بدین معنا نیست که برای عقلا نمی شود از موعظه بهره برد بلکه بدین معنی است که در صورت اقتضاء و آمادگی ذهنی و نفسانی مخاطب، ارائه حکمت منطقی ترین راه برای دعوت به "الی الله" است.

در حکمت، موعظه و مجادله نباید به دنبال برتری و به سکوت واداشتن خصم بود بلکه نرمی دل و ذهن و ایجاد زمینه برای پذیرش حق هدف است. اما برای هرکس با استفاده از روش متناسب با حالات ذهنی و نفسانی او! یکی ازطریق استدلال عقلی و دیگری از طریق موعظه و مخاطب قرار دادن فطرت انسانی و دیگری با ایجاد شک در یافته‌ها و بافته‌های ذهنی و روحی مخاطب و رهنمون کردن او به طریق حق و حقیقت!

تعبیری دیگر از مفاد آیه ۱۲۵ سوره نحل!

۵- چه بسا تعبیر دیگری از این سه روش متفاوت برای دعوت به " الی الله" متصور باشد و آن اینکه؛

برخی از معارف حوزه ی اللهیات، معارف پایه ی عقلی اند و بدون پذیرش آنها، ورودِ عقلایی به حوزه ی ایمانی؛ ناشدنی است. در واقع مباحثی برون دینی و غیر قابل استناد به نقل و وحی (از آن جهت که وحی) اند؛ می باشند. مثل مباحث مربوط به اثبات خالق و صانع، ضرورت وجود ارسال رسل و وحی، تبیینِ رابطه عقل و وحی و از این دست موضوعات!

برخی از معارف حوزه الهیات، معارفی منبعث از شهود و ایمان بوده و از حوزه استدلالات عقلی خارج است. همانند بسیاری از گزارشات قرآنی و عرفانی در خصوص عالم غیب و بهشت و جهنم و ... که در حوزه ایمانیات، شهود و باورهای قلبی جای دارد و عقل را بر اثبات و نفی آن راهی نیست.(و اگر کسی در مرحله حکمت نتواند نسبت به مبانی پایه و چرایی اعتماد به وحی به اطمینان و یقین برسد، روشن است که به این مرحله ورودی مطمئن و از سرِ عقل! نخواهد داشت) و اینجا البته محل مخاطبه، مخاطبه با قلب و فطرت آدمی است.

تجربه نشان داده که برخی از باورهای افراد، باورهای متکی بر جهل و نادانستن است که بجای علم و یقین بر جان آدمی می نشیند و لذا اگر بتوان در درستی آن باورها، ایجاد تردید و شک کرد؛ در حقیقت زمینه ی ورود مخاطبِ منکر فراهم می آید و این جز با جدال احسن میسر نیست! به عنوان مثال، منکران وجود ذات باری، هیچ دلیل عقلی بر عدم وجود "خالق" ندارند. بلکه، در بهترین حالت، فقط می توانند ادعا کنند که دلیلی بر وجود خالق در دست ندارند و در این حالت، عقلاً می بایست در برابر این سوال که آیا هستی را خالقی است؟ سکوت کنند! در حالی که بجای سکوت و قبول جهل، به انکار می رسند که نوعی علم، یقین و باور است!

 

ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
نظر:
بنر شرکت هفت الماس صفحات خبر
رپورتاژ تریبون صفحه داخلی
شهرداری اهواز صفحه داخلی