داستان سیل آق قلا از زبان حاجی آخوند حبیبلی
حاجی آخوند مهدی حبیبلی «سلام قولا من رب رحیم» را که خواند، حاجیه خانم چشمانش را بست. حاجی آخوند تنها شد در هیاهوی صدای گریه دخترها روی جسد مادر و زمزمه سوره یاسین که روی جنازه همسر میخواند. سیل آرام و بیصدا آق قلا را فتح میکرد و از خانه حاجی آخوند بالا میآمد. باید فکری برای مرده کرد و آنطور که حاجی آخوند میگوید، آدمی نیست که جنازه همسرش را منتظر خاک بگذارد. کدام خاک؟ این داستان مردی است که چند دقیقه قبل از سیل همسرش را از دست داد.
کد خبر: ۲۵۱۰۳ تاریخ انتشار : ۱۳۹۸/۰۲/۱۴