تیتر امروز

«رئیسی» رییس است؛ اما...
اردوگاه اصولگرایان و انتخابات ۱۴۰۰

«رئیسی» رییس است؛ اما...

در اردوگاه اصولگرایی اوضاع به ظاهر بر وفق مراد ابراهیم رئیسی است اما حضور چندین نامزد دیگر از این جناح نشان از آن دارد که بازی پیچیدگی‌های بیشتری هم دارد و کار شاید به این سادگی نیست.

اگر تاریخ کشورمان را کتابی قطور ببینیم در آن فصل‌هایی هست که کمتر کسی آن‌ها را می‌خواند و حتی از وجودشان اطلاع دارد.

کد خبر: ۸۸۹۳۳
۱۸:۳۴ - ۰۸ ارديبهشت ۱۴۰۰

تراژدی دلی‌اسکندر

دیدارنیوز ـ یکی از این فصل‌ها، دوره زندگی اسکندربیگ قراقویونلو است که در مقطعی از سال‌های منتهی به دوران صفوی، موسوم به عصر ترکمان‌ها می‌زیست و حدود دو دهه بر بخش‌های وسیعی از غرب ایران حکومت کرد. آن زمان تیموریان بر نواحی شرقی ایران سیطره داشتند و برای تسخیر نواحی غرب می‌کوشیدند.

اسکندر یکی از ۵ پسر قرایوسف ترکمان بود و جنگ و رقابت با تیموریان را از پدرش به ارث برد. به بی‌باکی و زورِ بازو شناخته می‌شد و به نوشته برخی منابع تاریخی، شجاع‌ترین و قوی‌پنجه‌ترین جنگجوی زمان خودش بود. البته ویژگی‌های لازم برای فرماندهی و سیاست‌ورزی را نداشت و بسیار عجول و بی‌تدبیر بود. به قول عبدالحسین زرین‌کوب «تندخویی، شتابکاری و سبک‌سری بر احوالش حاکم بود. بعضی از اهل عصر او را دیوانه خواندند - دلی‌اسکندر - که ظاهرا این نام آیینه سیمای واقعی او بود.»

برای حفظ قلمرو خود - که آذربایجان مرکز آن بود - چند بار با شاهرخ تیموری جنگید و هر بار شکست خورد، اما باز به صحنه برگشت و آن چه را از دست داده بود، پس گرفت. تا زمانی که برادرانش مطیع و متحد او بودند، زور شاهرخ تیموری به او نمی‌رسید و در حذفش ناکام می‌شد. حتی می‌گویند بیشتر فرماندهان سپاه شاهرخ از ترس اسکندر از جنگ در آذربایجان و پذیرش امارت آن نواحی طفره می‌رفتند. اما بعد شرایط تغییر کرد.

به نوشته حسین میرجعفری در کتاب تاریخ تیموریان و ترکمانان «شاهرخ به‌رغم پیروزی‌هایی که به دست آورد، پی برد که قادر به از میان برداشتن حکومت قراقویونلو‌ها نخواهد بود. پس درصدد برآمد از رقابت و منازعات میان فرزندان قرایوسف استفاده کند لذا به برادران اسکندر اعلام کرد در صورتی که (به اسکندر پشت کنند و به جایش) او را به عنوان متبوع و شهریار خود به رسمیت بشناسند، آن‌ها را حکمران همان منطقه‌ای که هستند، باقی خواهد گذاشت.» چنین بود که اسکندر تنها ماند و بسیاری از اقوام و متحدانش را - به نفع شاهرخ - از دست داد. اما باز، نه تسلیم شد و نه از ادعاهایش چشم پوشید. گاهی در جنگ‌ها پیروز می‌شد و گاهی شکست می‌خورد، اما کسی در نبرد تن به تن حریف او نبود و می‌گویند دلیرترین مردان هم از مقابلش می‌گریختند. حتی چند بار به‌تنهایی، صف انبوه دشمنانش را شکست و از مهلکه جان به در برد. البته مردی مستبد بود و حادثه به حادثه، عده بیشتری را از خود می‌راند و حلقه اطرافیانش مدام کوچک و کوچک‌تر می‌شد.

سرانجام در جنگ با یکی از برادرانش در قلعه النجق (در نخجوان) به محاصره افتاد و همان جا کشته شد، اما نه به دست دشمنانش که در ماجرایی تلخ و خانوادگی. یکی از پسرانش به نام قباد عاشق یکی از زنان او به نام لیلا شده بود و این دو که با هم سر و سرّی پیدا کرده بودند برای قتل اسکندر دست به یکی کردند. «شبی از شب‌ها آن زن شمشیر و خنجر شوهر را از او پنهان کرد و بدین‌ترتیب قباد به دستیاری آن زن و ۴۰ تن از امرا، شبی که اسکندر در بسترش خفته بود، او را به قتل رساندند.» اسکندر به سال ۸۱۷ خورشیدی در چنین روزی کشته شد.»

منبع: ایسنا
برچسب ها: تاریخ ایرانی
ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
نظر: