روزنامه شرق در گزارشی با اشاره به اعتراضات مردمی در ایران و بازداشت تعدادی از معترضان، روایت یک زن را نوشته که میگوید: «پسرم را در کنار پسرعمویش هنگام برگشت از سر کار گرفتند. او بازداشت ماند، اما پسرعمویش آزاد شده است». زن چادرش را با دست راست گرفته و در دست چپش پوشهای صورتیرنگ قرار دارد: «پنجشنبهشب زنگ زد و تنها گفت خوبم و دستگیر شدهام. کل تماس سه دقیقه نشد و حتی نگفت کجاست».

دیدارنیوز: «۱۰ روز کاری باید صبر کنید تا زنگ بزنند. بعد از آن نیز حدودا ۲۰ روز کاری طول میکشد تا پرونده در دادگاه جریان بیابد». مردی جوان از پشت باجه این حرف را خطاب به جمعیتی میزند که در دادسرای امنیت ۳۳ جمع شدهاند تا شاید بتوانند درباره آزادی عزیزان خود خبری کسب کنند.
به نقل از شرق، زن و مرد با پروندههایی در دست در صفی بههمریخته ایستادهاند، عدهای اخیرا با تماس پسران و دختران خود از داخل زندان مواجه شدهاند و عدهای نیز دعوت به گذاشتن وثیقه شدهاند و تعداد زیادی نیز در بیخبری به سر میبرند. آنها از مناطق و شهرهای مختلف آمدهاند و در روزهای گذشته تعداد قابل توجهی از آنها را میتوان مقابل دادسراها و زندانهای تهران بزرگ و اوین دید. آنها پشت درهای آهنی پلیس امنیت و پیشگیری تجمع کردهاند تا نشانی از آزادی یا تغییر وضعیت پرونده بازداشتیهایشان بگیرند.
هیچکس نمیگوید فرزند من کجاست
«پسرم را در کنار پسرعمویش هنگام برگشت از سر کار گرفتند. او بازداشت ماند، اما پسرعمویش آزاد شده است». زن چادرش را با دست راست گرفته و در دست چپش پوشهای صورتیرنگ قرار دارد: «پنجشنبهشب زنگ زد و تنها گفت خوبم و دستگیر شدهام. کل تماس سه دقیقه نشد و حتی نگفت کجاست». مردی که مخاطب حرف اوست قد بلندی دارد، به زن نگاه میکند و میگوید: «در تلفن همراهش حتما چیزی دیدهاند». زن برافروخته میشود: «نخیر آقا، موبایلش اصلا در مغازه جا مانده بود». جلوی در، خودروهای تاکسی صف کشیدهاند. چند راننده فریاد میزنند: «زندان میروی، سوار شو». چند بار حرف خود را تکرار میکنند. نزدیکشان میشوم، میگویند آنها در خط خیابان شریعتی کار میکنند، اما حالا اینجا بیشتر از خط خود مشتری دارند: «هر روز چند سرویس میرویم، خیلی بیشتر از سرویسهایی که در خیابان شریعتی سوار میکنیم». مقصد بیشتر افراد نیز زندان اوین و دادگاههای اطراف است. داخل دادسرا، مهتابیها و چراغهای سالن انتظار خاموش است، تنها در آن سمت باجهها چراغی روشن است. چند نفر دور یک پلیس جمع شدهاند، پلیس که مرد میانسالی است و از افراد یگان محافظت دادسراست میگوید: «اگر کاری نکردهاند نگران نباشند. بههرحال در نهایت قاضی براساس سند حکم میدهد و اگر کاری نکرده باشند سندی نیز وجود ندارد برای صدور حکم». اما چند نفری که دور او جمع شدهاند امیدی به این حرفها ندارند، زنی با صدایی گرفته رو به مأمور پلیس میکند: «برادر من دو هفته است بازداشت شده. نه میگویند کجاست نه راهی جلوی پای ما میگذارند که دنبالش بگردیم. اینجا نیز هربار فقط به ما میگویند منتظر باشید». افراد دیگر نیز دنباله حرف زن را میگیرند، صدای یک مرد جوان در این میان از همه بلندتر است: «برادر من را چهارشنبهشب در خانه بازداشت کردند. درحالیکه او اصلا تا سهشنبهشب تهران نبود که بخواهد در اعتراضات خیابانی شرکت کند. مادر من سه روز است بستری شده، اگر بلایی سر او بیاید جواب ما را چه کسی میدهد؟». صدای بیسیم مأمور پلیس میآید، او به این بهانه خود را از میان جمعیت بیرون میآورد. صف پیچ و تاب پیدا کرده و تا صندلیهای سالن کناری دادسرا کشیده شده است. مردم گروه گروه در صفها در حال حرفزدن با یکدیگر هستند، چند زن و مرد با هم گرم حرفزدن شدهاند، یکی از آنها دفترچه و خودکاری در دست دارد: «گفتند ۱۰ روز کاری، یعنی طبیعتا باید این هفته تماس بگیرند». پسری جوان روبهروی آن دو، اما سری از سر تأسف تکان میدهد، در دادسرا به او گفتهاند برای پسرخالهاش تشکیل پرونده داده شده و هفته بعد وقت دادگاه تعیین میشود: «یک هفته رفتیم و آمدیم به این امید که آزاد میشود، اما حالا میگویند نهتنها خبری از آزادی نیست، بلکه قرار است دادگاه نیز تشکیل شود». او از استیصال خانوادهشان میگوید: «خاله و شوهرخالهام ساکن ارومیهاند، خالهام مشکل قلب دارد، میترسیدیم به او بگوییم که محمد بازداشت شده، ولی حالا انگار مجبوریم بگوییم تا به تهران بیایند». مرد پشت باجه داد میزند: «برای بار هزارم، اگر تماس نگرفتهاند ۱۰ روز کاری باید منتظر باشید، اگر هم تماس گرفتند یا در سیستم گفتیم که پرونده تشکیل شده، باید حداقل ۲۰ روز صبر کنید و بعد بیایید اینجا». زن را به کمک چند نفر از میان جمعیت به صندلیها میرسانند، مردم پس از مدتی وقفه دوباره شروع به صحبت میکنند و به مرور صف دوباره تشکیل میشود.
چشمهای منتظر بر در زندان
اینجا زندان اوین است. «پسرم را نوزدهم دیماه بازداشت کردند. در دوربینهای خانه دیدیم که او را جلوی در خانه دنبال کردند تا بازداشتش کنند». زن لباسی بلوچی به تن دارد، زیر چشمان روشنش چینهایی عمیق افتاده، همسرش میگوید: «زنم چند روز است خواب و خوراک ندارد. همه هم به ما میگویند صبر کنید تا تماس بگیرد». به مدارک در دستش اشاره میکند: «پسرم بیماری قلبی دارد. امیدواریم داروهایش را بپذیرند». هوا سرد است و آدمها همچنان منتظرند. یکی از پنجرههای دفتر اطلاعات مراجعین اوین باز است و پذیرای افرادی است که منتظرند کسی به آنها پاسخی درباره وضعیت بازداشتیشان بدهد. پشت پنجره یک مرد ایستاده و سعی میکند بهسرعت جواب مراجعین را بدهد. یک خانواده در زیر سایهبان ایستادهاند، به آنها گفتهاند نامهتان مشکل دارد: «فکر میکردیم امروز آزاد میشود، اما حالا میگویند نامه مشکل دارد». این را مردی میگوید که پسرش بازداشت شده، او با همسرش و چند نفر از اقوامشان آمده است تا به استقبال پسرش برود، اما حالا ناامید شده، زن میگوید: «ما ساکن کرجیم، کلی هزینه رفت و آمدمان میکنیم و هربار دست خالی بازمیگردیم.». یکی از وکلای دادگستری که نخواست نامش در گزارش بیاید درباره روند بازداشتها توضیح میدهد: «طبق تجربه سال ۱۴۰۱، بیخبری خانوادهها از بچههایشان یک تا دو روز طول میکشد و طبق ماده ۴۹ قانون کیفری باید رئیس کل دادگستری استان فهرست اتهامات افراد را تهیه کند و در اختیار خانواده آنها بگذارد».