تیتر امروز

پیک ششم از راه رسید؛ امیکرون روی قله

پیک ششم از راه رسید؛ امیکرون روی قله

با اینکه آمار فوتی‌های کرونا سیر نزولی دارد و اسم برخی استان‌ها در لیست سیاه کرونا نیست، اما افزایش آمار مبتلایان به امیکرون نشان می‌دهد که وارد یک جنگ دیگر شده ایم؛ یک جنگ تمام عیار با کووید...
گفت‌وگو با دکتر رضا اکبری نوری در مورد میل فراوان به مهاجرت در ایران

رفتن از ایران؛ از طلاق عاطفی با وطن تا مهاجرت کنشگرانه

خیلی‌ها از ایران می‌روند و خیلی خیلی بیشتر از آن‌ها کسانی هستند که در آرزوی مهاجرتند و نمی‌توانند. گفتگو با دکتر رضا اکبری نوری به دلایل و تبعات این میل سوزان گریختن از وطن اختصاص دارد.

کد خبر: ۱۰۷۳۵۸
۰۸:۴۹ - ۱۵ شهريور ۱۴۰۰

رضا اکبری نوری رسول شکوهی تفکر انتقادی

دیدارنیوز – رسول شکوهی: این روز‌ها خیلی‌ها به دنبال رفتن هستند. مهاجرت پدیده‌ای است که ذهن افراد زیادی را به خود مشغول کرده و خیلی‌ها تلاش می‌کنند به شیوه‌های گوناگون ایران را به مقصد کشور‌های دیگر ترک کنند. شرایط بد اقتصادی و محدودیت‌های داخلی در کنار جذابیت مقصد‌های انتخابی آدم‌ها باعث شده است که بسیاری به فکر مهاجرت باشند.

با اینکه میانگین مهاجرت در کشور ما در مقایسه با میانگین جهانی پایین‌تر است، ولی در سی سال گذشته میزان مهاجرت از ایران به سایر کشور‌ها دو برابر شده است. نگاه‌های مختلفی به پدیده مهاجرت مطرح است و یکی از این نگاه‌ها محوریت بحث خود را بر مفهومی به نام «گسیختگی» می‌گذارد. در همین راستا گفت و گویی با رضا اکبری نوری استاد دانشگاه و پژوهشگر تفکر انتقادی داشتیم.

اکبری نوری نیز محوریت بحث خود را بر مفهوم گسست و گسیختگی می‌گذارد و خود را موافق یا مخالف مهاجرت نمی‌داند، ولی نسبت به گسستی که افراد در این فرآیند پیدا می‌کنند ابراز نگرانی می‌کند. او از حجم بالای آدم‌هایی صحبت می‌کند که میل به مهاجرت دارند، ولی به دلایل مختلف نمی‌توانند بروند و این میل به مهاجرت با آن‌ها در طول سالیان طولانی می‌ماند.

 

نتوانستیم ایران را سرزمینی جذاب برای زیستن کنیم

این روز‌ها احتمالاً خودتان یا اطرافیانتان به مهاجرت فکر می‌کنید یا برنامه‌ریزی‌هایی در خصوص مهاجرت دارید. امروز قرار است با دکتر رضا اکبری نوری، استاد دانشگاه و پژوهشگر تفکر انتقادی در مورد ابعاد مختلف پدیده مهاجرت صحبت کنیم.
چرا این روز‌ها همه جا مخصوصا در بین جمع‌های جوانان صحبت در مورد مهاجرت است. در شبکه‌های اجتماعی و در محافل مختلف می‌بینیم و می‌شنویم که خیلی‌ها به دنبال رفتن هستند؟ چرا اینگونه است؟

اگر اشاره شما به تحولات اخیر در فضای سیاسی کشور و اتفاقاتی که در حوزه انتخابات رخ داده است باشد، به نظر می‌آید مقداری طبیعی است. شاید شبیه به این فضا را در دوره قبل هم داشته‌ایم. یعنی زمانی که گروه‌هایی از اقشار اجتماعی ما فکر می‌کنند فضا برای ادامه فعالیت‌هایشان و زیستن‌شان فراهم نیست. به گونه‌ای فکر می‌کنند اتمسفری که دوست دارند در آن زندگی کنند، به هم ریخته است. تا حدودی این مسئله طبیعی است. یعنی افراد حسب اتفاقاتی که رخ داد و فضایی که در حوزه سیاست ایجاد شد و انتظاراتی که که در حوزه اقتصاد پیش روی جامعه ما است به سراغ این مساله می‌روند. بعضا یک دهه گذشته چهار تا چهار سال یعنی ۱۶ سال را در بر می‌گیرد که شاید با وجود تدابیری که اتخاذ شد، شرایط جامعه ما را برای زیستن تا اندازه زیادی دشوار کرد. مثلا امروز از این صحبت می‌شود که دوره انتظار برای خانه‌دار شدن به ۷۰ سال رسیده است. حال اینکه ۵۰ یا ۶۰ سال هم باشد در اصل ماجرا تفاوتی ندارد. اما همین مسئله کافی است که افراد در سودای این باشند در شرایط مطلوب‌تر و امیدوارانه‌تری زندگی کنند.

باز هم تاکید می‌کنم تا حد زیادی حاصل تغییر و تحولات اخیر است که اتفاق می‌افتد و بعضاً برخی تحرکات هم به این موضوع دامن می‌زند. مثلاً تصمیماتی که یکباره در حوزه فضای مجازی گرفته می‌شود که در فضای مجازی چه اتفاقاتی باید رخ دهد. از آن بوی تهدید و تحدید می‌آید. طبیعتا این اتفاقات فضا را تشدید می‌کند. وقتی دولت‌ها تغییر می‌کند افراد یک ذهنیت‌هایی دارند. وقتی آقای روحانی روی کار آمد، گروه مقابل حس می‌کند برای ارزش‌های جامعه چه اتفاقی رخ می‌دهد. می‌خواهم از دو طیف صحبت کنم تا بدانیم این شرایط ممکن است مشمول حال همه ما شود. وقتی آقای احمدی‌نژاد یا آقای رئیسی روی کار می‌آیند دوباره عده‌ای می‌ترسند که چه اتفاقی قرار است رخ دهد.

بار قبل در مورد رویامندی صحبت می‌کردیم، این موضوع به گونه‌ای به رویا‌ها و مطالبات ما آسیب می‌زند. این گروه‌های ترسان هر کدام افکاری دارند. یک گروه ممکن است به این فکر باشند که این گروه را بیرون کنند. یک گروه هم ممکن است به این فکر کنند که با بودن کاری از دستشان بر نمی‌آید و بهتر است بروند. به عنوان مثال شما اگر یک سنگ بردارید و به یک درختی که ۵۰۰ گنجشک بر روی آن نشسته، بزنید. این سنگ که پرتاب می‌شود همین که به تنه درخت بخورد همه گنجشک‌ها فرار می‌کنند. وقتی فضای ما به سمتی می‌رود که ایجاد ترس و نگرانی می‌کند، طبیعی است که تبعاتی داشته باشد. حتی اگر به درستی که ما سنگی را به سمتی پرتاب کردیم ممکن است بقیه آدم‌ها احساس ترس و نگرانی کنند.

بخش زیادی از این مسئله را متناسب با فضای حکمرانی ما تحلیل کردید. نتیجه‌اش هم اتفاقی است که امروز شاهدیم. یعنی دو برابر شدن میزان مهاجرت در ایران که در سال ۳۰ سال گذشته رخ داده است. می‌خواهم مورد خودم را مثال بزنم. من هم جزو آن دسته افرادی هستم که این روز‌ها و در یک سال اخیر بیشتر به مهاجرت فکر می‌کنم. فضای کاری و تحصیلی را تا جایی که می‌توانستم در اینجا ادامه دادم. احساس می‌کنم دیگر بیشتر از این ادامه دادن آن برای من آورده‌ای ندارد. این وضعیت را خیلی از هم سن و سال‌های من هم تجربه می‌کنند. علتش این است که آن طرف اتفاقات ویژه‌تری را برای ما به وجود می‌آورد یا کدر بودن و تیرگی اینجاست که به این وضعیت دچار شدیم که تعداد زیادی از ما می‌خواهیم با تعابیر مختلف فرار یا مهاجرت کنیم؟ قرار است در نهایت تمرکز اصلی را کجا قرار دهیم؟

قبل از اینکه به همه ابعادی که شما به آن اشاره کردید، بپردازیم ابتدا بگویم هر دو اتفاق با هم رخ داده است. جذابیت حرف مهمی است. در نهایت انسان‌ها به دنبال جذابیت و مطلوبیت هستند. این‌ها مفاهیم نسبی است. یعنی مطلوبیت برای من و شما ممکن است دو وضعیت کاملاً متفاوت باشد. یعنی چیزی که برای من مطلوب است برای شما نامطلوب باشد.

آنچه که وجود دارد در سه دهه گذشته با روند توسعه جهان و تغییر شکل حکمرانی‌ها و اتخاذ سیاست‌ها و تدابیر در عرصه‌های مدنی، اقتصادی، اجتماعی، علمی، تکنولوژی و فناوری یک مسئله را در جوامع پدیده آورده است یا پدید نیاورده است. گویی یک سری جوامع سرزمین‌های جذاب‌تری برای زندگی هستند. منظور از جذابیت یعنی شما همین الان که در مورد کشور x معدل می‌گیرید جدای از همه مقایسه‌ها، فکر می‌کنید این سرزمین جای جذابی برای زندگی کردن است. یکی از دغدغه‌های من طی این سال‌ها این بوده که ما هنوز با نقطه‌ای که بگوییم کشورمان سرزمین جذابی برای زیست است، فاصله داریم. منظور از زیستن از زندگی عادی روزمره درنظر بگیرید تا سرمایه‌گذاری و توریسم؛ که چقدر من جذاب هستم برای اینکه توریست‌ها به کشور من بیایند. وقتی صحبت از جذابیت می‌شود نباید بگوییم ما تاریخ داریم. تاریخ داشتن یک وجهی از جذابیت است. قوانین، خدمات، امنیت و خیلی مسائل دیگر هم وجود دارد.

من می‌گویم ما برخی از وجوه جذابیت را برای توریست‌ها داریم. مثلا قیمت تمام شده سفر به ایران بسیار پایین است. یک اروپایی و یک عرب می‌تواند با بخشی از درآمد کوچک ماهانه‌اش به ایران سفر کند و خوب ایران را ببیند. اما جذابیت فقط به بهای تمام شده سفر منحصر نمی‌شود. ممکن است بهای تمام شده سفر به افغانستان هم برای یک اروپایی پایین باشد. ترکیه هم پایین است. اما چرا وقتی یک اروپایی بازنشسته می‌شود می‌رود در استانبول یا آنتالیا زندگی می‌کند؟ چون به محض اینکه وارد استانبول می‌شود علاوه بر بهای تمام شده مدل زندگی‌اش با جایی که قبلاً بوده خیلی فرق نمی‌کند و به جای خود باقی است. پس ما یک فاصله‌ای با جذابیت داریم.

من جدای از تحولاتی که اخیراً در دولت رخ داده و هنوز عملاً اتفاقی رخ نداده، فکر می‌کنم ما در طول سال‌های گذشته موفق نشدیم ایران را به یک سرزمین جذاب برای زیستن تبدیل کنیم. بحث اشتغال، درآمد، آینده، امکان برنامه‌ریزی برای زندگی، ثبات و پایداری و به گونه‌ای داشتن یک آینده قابل دسترس همه موثر هستند. منظور آینده بلند مدت نیست. جذاب به این معنا که من می‌توانم بخشی از مطالبات و رویا‌های خودم را پیرامون خودم و فرزندانم محقق شده بدانم؛ و فکر کنم من با یک یا دو دهه تلاش می‌توانم خیلی از چیز‌هایی که دوست دارم را به دست بیاوریم. وقتی این جذابیت نیست طبیعتا میل به مهاجرت زیاد خواهد شد.

برای قالب ایرانی‌هایی که دست به مهاجرت می‌زنند، مهاجرت یک انتخاب آزادانه نیست. یک انتخاب ناگزیر است. در مسئله مهاجرت در ایران یک مشکلی وجود دارد. البته بگویم که مهاجرت در همه جای دنیا وجود دارد. اگر میانگین افراد مهاجرت کرده ایران را به نسبت جمعیت کل کشور را در نظر بگیریم، از میانگین جهانی پایین‌تر است. فکر می‌کنم عدد مهاجرت نسبت به جمعیت جهانی ۳.۵۷ است. این آخرین آماری است که سازمان‌های بین‌المللی داده‌اند. در ایران مهاجرت در سال ۲۰۲۰، ۲.۲۹ است.

منتهی یک مسائل ظریفی وجود دارد که باید دیده شود. اینکه شرایط افرادی که می‌خواهند از ایران مهاجرت کند با فردی که از آلمان یا آفریقا می‌خواهد مهاجرت کند یکسان است یا خیر؟ آن‌ها راحت‌تر از ما مهاجرت می‌کنند. یعنی شرایط مهاجرتی آن‌ها راحت‌تر است. اگر شرایط مهاجرتی ایرانیان به سادگی مهاجرت افغان‌ها بود، نسبت ما چند درصد بود؟ به خاطر دارم یکی از دوستان ما چند پایان‌نامه و رساله دکتری در حوزه مهاجرت کار کرده بود و عدد‌های عجیب و غریبی از میل به مهاجرت وجود داشت. نکته ظریفی که می‌توان در مورد ایران حرف زد این است که درست است میانگین جهانی مهاجرت ایرانی‌ها از میانگین جهانی پایین‌تر است. اما فاصله ما با بقیه کشور‌ها در جایی ایجاد می‌شود که درصد بالایی از ایرانی‌ها میل به مهاجرت دارند. مثلا یک آلمانی وقتی می‌خواهد مهاجرت کند، مهاجرت می‌کند. ۲۰ سال میل به مهاجرت در وجودش نیست که در نهایت مهاجرت هم نکند. یکی از بحران‌هایی که ما داریم تعداد کسانی که مهاجرت کرده‌اند خیلی کمتر از کسانی است که میل به مهاجرت دارند. در برخی از دانشگاه‌ها در بین دانشجویان وقتی نظرسنجی شده ۶۰ تا ۶۵ درصد میل به مهاجرت دارند. اعداد شاذتری هم وجود دارد من نمی‌خواهم آن‌ها را مطرح کنم. بعید می‌دانم که شما در خیلی از کشور‌های دنیا با چنین اعدادی روبه رو شوید که ۵۰ تا ۶۵ درصد میل به مهاجرت داشته باشند. این‌ها یا در شرف مهاجرت هستند یا می‌خواهند مهاجرت کنند و به هر دلیلی نمی‌توانند بروند. یکی از دوستان من برای رساله‌اش که در یکی از دانشگاه‌ها نظرسنجی کرده بود گفت ۶۷.۳ درصد گفته‌اند اگر امکانش فراهم شود مهاجرت می‌کنند. این عدد تکان دهنده و ناراحت کننده است.

رضا اکبری نوری تفکر انتقادی

شما به عنوان یک پژوهشگر تفکر انتقادی از من به عنوان کسی که قصد مهاجرت دارد چه پرسش‌هایی دارید تا متوجه شوید قصد من از مهاجرت چیست؟ چه توصیه‌هایی دارید؟

این کار سختی است. چون براساس گفتگو است. یعنی من و شما باید چند ساعت با هم گفتگو کنیم تا به قالب کلی دست پیدا کنیم. من اصلا با مهاجرت هیچ مشکلی ندارم. مهاجرت یک اتفاق طبیعی در زندگی هر آدمی است. همانطور که اشاره کردم در دنیا هم این اتفاق رخ می‌دهد. این چیز عجیبی نیست. افراد به خاطر داشتن شغل و درآمد بهتر یا مسائل خانوادگی مهاجرت می‌کنند. اگر شما از من بپرسید مهاجرت بکنم یا خیر؟ می‌گویم شما مخیر هستید. مهاجرت فی نفسه چیز بدی نیست. نگرانی که همواره در رابطه با نوع و جنس مهاجرت در مورد جامعه خودمان دارم، نگرانی مبتنی بر فضای جامعه شناختی یا انسان شناختی جامعه ما است.

نمی‌دانم چقدر با مفهوم گسیختگی در این فضا آشنا هستید. خیلی خوب است اگر ممکن باشد اعضای خانواده در سالیانی که باید در کنار هم باشند با هم زندگی کنند. بعد هم حتی فرزندان بزرگ می‌شوند و ازدواج می‌کنند ممکن است بروند، ولی به این معنا نیست که با خانواده خود زندگی نمی‌کنند. ازدواج می‌کنند و می‌روند، اما گسیخته نیستند. یک زمانی فرزند می‌رود و نمی‌خواهد برگردد. نمی‌خواهد خانواده‌اش را ببیند. چون در سالیانی فضایی حاکم شده که من گسیخته شده‌ام. احساس تعلق نمی‌کنم. مثالی از حوزه معماری-شهرسازی بزنم. معمار‌ها و شهرساز‌ها می‌گویند وقتی شما یک بنایی یا یک فضای جدید یا کوچه جدید ایجاد می‌کنید، باید بتواند حس مکان ایجاد کند. یعنی آن مکان به شما حسی را منتقل کند.

یکی از چیز‌هایی که خانواده، شهر و کشور برای آدم‌ها ایجاد می‌کند حس تعلق است. حس تعلق موضوع مهمی است. اگر من حس تعلق را از دست بدهم به معنای این است که آواره هستم. حتی اگر مهاجرت کرده باشم. چون احساس تعلق در فضای جدید به راحتی اتفاق نمی‌افتد. شما در بازی‌های آن فضای جدید نیستید. فرض کنید من یک آدم ۴۷ ساله هستم و الان به کانادا می‌روم. در کانادا چه کاره هستم؟ اصلا چه کسی هستم. من تقریباً هیچ کس هستم. درست است زندگی‌ام را دارم. درآمد و خانه دارم و ممکن است احساس کنم آسایش دارم، اما من در کجای سپهر اجتماعی، سیاسی و فرهنگی کشور کانادا هستم؟ ممکن است نسل بعد از من در آنجا جایی داشته باشند. خیلی‌ها هم می‌گویند به خاطر بچه‌هایمان می‌رویم.

مهاجرت اشکالی ندارد، ولی گسیختگی نه!

اینکه بخشی از حقوق شهروندی شما رعایت شود و در مناسبات اقتصادی و اجتماعی و کار و تحصیل به مشکلی برخورد نکنید، نمی‌تواند این حس تعلق را ایجاد کند؟

بله، اما حداقلی است. وقتی من در جامعه خودم حضور دارم و احساس تعلق می‌کنم و با تمام لحظات این جامعه درگیرم. همین گفتگویی که الان داریم انجام می‌دهیم اگر شما در کانادا زندگی کنید چه اهمیتی دارد یک فرد کانادایی در کانادا می‌ماند یا به فرانسه می‌رود؟ آیا برای شما مهم است؟ برای شما اهمیتی ندارد، چون احساس تعلقی به کانادا ندارید. شما به کانادا رفته‌اید، چون آنجا راحت‌تر هستید. هنوز کانادا برای شما موضوعیت ندارد. ایران برای من و شما موضوعیت دارد. اگر گسیخته نشده باشم حتی اگر کانادا هم زندگی کنم، باز هم ایران برای من موضوعیت دارد. بحرانی که الان در پدیده مهاجرت داریم همین گسیختگی است. وگرنه مهاجرت اشکالی ندارد. چینی‌ها و ژاپنی‌ها هم مهاجرت می‌کنند. اگر یک چینی به کشور دیگر مهاجرت می‌کند چینی باقی می‌ماند. برای کشورش در تلاش است و در هر عرصه‌ای که فعالیت می‌کند در گوشه ذهنش چین همواره به حیاتش ادامه می‌دهد. نگرانی من و امثال من این است ما کاری می‌کنیم که احساس تعلق‌مان ضعیف می‌شود. وقتی بچه‌هایمان مهاجرت می‌کنند خیلی اوقات در مورد کشور خودشان خوب صحبت نمی‌کنند.

در خانواده هم همین اتفاق رخ می‌دهد. بچه گسیخته می‌شود و دوست ندارد اعضای خانواده‌اش را ببیند؛ بنابراین بسیار مهم است که توجه داشته باشیم خیلی از مهاجرت‌ها در کشور ما تبدیل به انتخاب ناگزیر می‌شود و این مسئله ناراحت کننده است. وگرنه من و شما می‌توانیم در هر جای دنیا زندگی کنیم، ولی این حس تعلق را نسبت به جامعه خودمان داشته باشیم؛ لذا مهم است که حکمرانان، سیاست‌گذاران و تصمیم‌گیران روی این موضوع تمرکز کنند و ببینند گسیختگی چرا و چگونه پدید می‌آید؟ انسان‌ها چگونه گسیخته می‌شوند و احساس تعلق نمی‌کنند؟ چه اتفاقاتی رخ می‌دهد که احساس تعلق نمی‌کنند؟

اگر از من بپرسید می‌گویم افراد جایی احساس تعلق نمی‌کنند که احساس می‌کنند جامعه دیگر آن‌ها را در بر نمی‌گیرد. آن‌ها را طرد می‌کند. طرد یعنی اینکه به فکر این نیست که فرد درآمد کافی داشته باشد یا نه، خانه داشته باشد یا نه، فرد را در بر نگرفته است و به فکر او نیست. فضا‌های مدنی. فضا‌های فرهنگی هم چنین است. چون مجموعه‌ای از اتفاقات باعث گسیختگی فرد می‌شود. چون فقط عامل اقتصادی مؤثر نیست. الزاما اگر پدر من فقیر باشد باعث گسیخته شدن من از پدرم نمی‌شود. ممکن است موجب چسبنده شده من هم شود. فکر کنم می‌خواهم تلاش بیشتری کنم. حتی اگر کودک باشم، گل فروشی می‌کنم و شب پول آن را نزد خانواده می‌آورم. چون پدرم من را در بر گرفته است. چون پدرم به من امید می‌دهد. اما اگر من احساس کنم پدرم با من کاری ندارد و نیاز‌های من برای او مهم نیست، این احساس گسیختگی به وجود می‌آید. اگر احساس کنم امور از دست حکمران کشورم خارج شد و حرمت و جایگاه من برای او مهم نیست و ممکن است آینده هم برای من روشن نباشد، در این صورت گسیخته می‌شوم. آنچه که من نگران آن هستم این است که مهاجرت در بخش وسیعی از جامعه ما حاصل گسیختگی است.

بدون مهاجرت افراد هم ما در جامعه شاهد این گسیختگی هستیم. افراد زیادی که هنوز در این جامعه زندگی می‌کنند و مهاجرت هم نکرده‌اند، ولی دچار گسیختگی شده‌اند. یعنی هم با مناسبات حاکم بر حکمرانی ما فاصله گرفته‌اند و با مفاهیم ملی‌گرایانه زاویه‌دار شده‌اند. این مسئله را هم ذیل همان مفهوم گسیختگی می‌دانید و تحلیل می‌کنید؟

نگرانی من جایی تشدید می‌شود که ما با جمعیت وسیعی از افراد روبه رو می‌شویم که در ایران زندگی می‌کنند، اما دچار حالت گسیختگی هستند. این به معنای آن است که مهاجرت اتفاق افتاده است. این مهاجرت اگر چه نه به شکل فیزیکی، اما به شکل ذهنی رخ داده است. یعنی فرد به لحاظ ذهنی گسیخته شده است. یک زن و شوهر ممکن است با هم زندگی کنند، اما از هم گسیخته هستند؛ که به آن طلاق عاطفی می‌گوییم. پس می‌توانیم در جامعه‌ای زندگی کنیم، اما ربط وثیقی با اجزا و حوادث و اتفاقات مدنی نداشته باشیم. اصلا برای ما مهم نباشد.

این افراد به چند دسته تقسیم می‌شوند؛ یک گروه سعی می‌کنند به هر شکلی گلیم خود را از آب بیرون بکشند. از دزدی گرفته تا زد و بند انجام می‌دهند. یک گروه هم عزلت‌نشین و گوشه‌نشین می‌شوند و فکر می‌کنند دیگر کاری از دستشان ساخته نیست و مشارکتی هم نمی‌کنند. نه در انتخابات و نه در فعالیت‌های اجتماعی و فرهنگی مشارکت نمی‌کنند. یک گروه هم در خیالاتی به سر می‌برند که ممکن است رخ دهد یا نه. منظور همان کسانی است که میل به رفتن دارند و همیشه این میل با آن‌ها است. گروه اندکی باقی می‌مانند که کنشگر هستند. اگر از من بپرسید حرف من این است که من و شما باید یک کار مهم انجام دهیم. نباید دست از کنشگری برداریم. من می‌گویم مهاجرت یک نوع کنشگری است. یا حداقل اینکه توصیه من این است که مهاجرت را کنشگرانه انتخاب کنید. یعنی من یک کنشی را اتخاذ کرده‌ام و می‌خواهم با این کنش وضعیت زندگی‌ام را بهبود ببخشم و بخشی از رویاهایم را که فکر می‌کنم به هر دلیلی اینجا نمی‌توانم محقق کنم در جای دیگری محقق کنم.

رسول شکوهی رضا اکبری نوری تفکر انتقادی

از ایران دست نکشید

من قرار است از وضع نامطلوب امروزم فرار کنم و به جای دیگری بروم. از دل این مسئله چه کنشگری به وجود می‌آید؟

اگر کنش گری نباشد احتمالا ممکن است آن طرف هم وضع مطلوبی به سراغ فرد نیاید. چون این فرار باعث می‌شود فرد پناهنده شود. پناهنده باید ۸ سال در کمپ بماند و هزار مسئله دارد. این خیلی کنشگرانه نیست. من با واژه فرار موافق نیستم. من به دوستان می‌گویم کنش‌تان را انتخاب کنید و بعد بابت آن کنش تلاش کنید. توصیه دیگر من این است که از ایران دست برندارید. شما هر جای دنیا می‌خواهید زندگی کنید، اما دست از ایران برندارید. یعنی با خانواده‌تان، جامعه و مردم‌تان همدل باشید. اگر جایی کمکی از دستتان برمی‌آید همواره انجام دهید و به دنبال این باشیدکه چنین کاری کنید. در این صورت ما افراد کنشگری هستیم. نمی‌خواهم بگویم عوامل محیطی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی را حذف کرد و از یک فرد منفعل یک کنشگر ساخت.

سؤال من این است که چرا باید ارتباطم را حفظ کنم؟

اکبری نوری: اصرار نیست. یک توصیه است. این سؤال را باید مسئولین جامعه پاسخ دهند. یعنی افرادی مقابل ما هستند که می‌گویند من می‌روم و ترجیح می‌دهم هیچ گونه ارتباطی با جامعه‌ام نداشته باشم. مثل همان تیری که شلیک کرده‌ایم و صد‌ها گنجشک از روی درخت پریده‌اند.

 خیلی‌ها نرفته‌اند، ولی رفته‌اند!

با پدیده‌ای مواجه شده‌ایم که گروهی که قصد مهاجرت دارند به دنبال زندگی بهتر هستند. این چیز‌هایی که اینجا داشته اگر برایش معنا داشته و مفید بوده قصد مهاجرت نداشت. چرا این گسست در اینجا به بحران تعبیر می‌شود؟

من دو نوع پاسخ به این سؤال می‌دهم. یک بار می‌گویم می‌شود اینگونه دید که گسیختگی اتفاق افتاده و امکان هیچ گونه پیوندی وجود ندارد و افراد طی دو یا سه دهه حسب اتفاقاتی که برایشان رخ داده به نقطه‌ای رسیده‌اند که حتی قبل از اینکه مهاجرت کنند گسیخته شده‌اند و روزی که دارد مهاجرت می‌کند سالهاست گسیخته شده است.

در اینجا صحبتم به حکمرانان برمی‌گردد که یک مخاطره برزگ پیش روی ما است. ما بخش کوچکی از آن را می‌بینیم. طبق آمار اعلام می‌کنیم که چه تعداد افراد اعم از دانشجو و سرمایه دار و نخبه مهاجرت کرده‌اند. این آمار بخش کوچکی از آن چیزی است که عملاً در جامعه اتفاق افتاده است. چون آن گروهی که رفته‌اند گروه کوچکی هستند که موفق شده‌اند مهاجرت کنند.

ما با یک پدیده دیگری روبه رو هستیم که خیلی در آمار‌ها نمی‌گنجد. این را باید از طریق تحقیقات و پژوهش‌ها در جامعه به دست آورد، اما شاید حکمرانان ما به امروز خیلی به آن توجه نکرده باشند. اینکه با خیل وسیعی از مردم مواجه هستید که نرفته‌اند، اما رفته‌اند. یعنی جدا شده‌اند. هستند، ولی خیلی دغدغه جامعه وسیاست و مدنیت و مسائل اینگونه را ندارند. اصلا با جامعه کاری ندارند. این پدیده خطرناک است. چون هر جامعه‌ای برای شدن در فرایند توسعه نیاز به همگرایی دارد. اگر ما همگرایی‌مان را از دست داده باشیم و آستانه یا حد بالایی از گسیختگی را دچار شده باشیم در این صورت تلاش‌های ما برای توسعه ناکام خواهد ماند. حتی اگر اراده توسعه داشته باشیم. یک زمانی به عنوان یک فرد از من می‌پرسید که من گسیخته شده‌ام و دارم می‌روم. من صحبتم این است که این افراد به خودشان کمک کنند. یعنی در نهایت فرد در نهایت هر جای این دنیا که زندگی کند یک سری پیوستگی‌ها نیاز دارد. درست است که فرد مهاجرت کند و ممکن است زندگی فردی‌اش را سروسامان دهد و احساس آزادی کند. اما پیوستگی‌های فرد کجاست؟ یعنی فرد با چه چیزی گره می‌خورد. ممکن است فرد فکر کند دیگر می‌خواهد خانوده‌اش را ببیند، اما آسیب آن متوجه فرد و اعقاب او و فرزندانش خواهد بود.

من می‌فهمم نتیجه درد، رنج، یاس و ناامیدی این گسیختگی می‌شود که رخ می‌دهد. اما اگر شما در مقابل من نشسته باشید و بگویید من گسیخته شده‌ام و می‌خواهم فرار کنم، می‌گویم این را یک مقطع ببین. اما برای اینکه به خودت کمک کنی سعی کن مجددا پیوندهایت را حفظ کنی و هویت خودت را دوباره بازیابی کنی و کنشگرانه با جامعه‌ات زندگی کن. هر چند فاصله هم وجود داشته باشد. خوشبختانه دنیای ارتباطات امروز امکان‌های زیادی پیش روی ما گذاشته است. قبلا اگر من می‌رفتم ممکن بود سال‌ها کسی از من خبری نداشته باشد و من هم خبری از دیگران نداشته باشم؛ لذا یک سر صحبتم با حکمرانان است که این پدیده گسیختگی را جدی بگیرند.

یک سر صحبتم با کسی است که دارد می‌رود. باید خودش را بازیابی کند. یعنی اگر رفتن من کمکی به بازیابی من نمی‌کند، پس خیلی مسائل من حل نشده است و فقط آن را حذف کرده‌ام. دیگر نمی‌خواهم با آن مسائل روبه‌رو شوم. توصیه‌ام به این گروه این است ضمن اینکه حال امروزشان را می‌فهمم، اما آن پیوند‌ها و ارتباطات و درگیرانه زیستن با آنچه به عنوان تاریخ، فرهنگ و جامعه امروز داریم، همه ارزش‌هایی هستند که وجود دارند. اگر خوب نگاه کنیم آنچه که باعث این گسیختگی ما می‌شود مربوط به کل نیست. یک جایی اتفاقاتی رخ می‌دهد و این گسیختگی رخ می‌دهد، اما به معنای این نیست که تماما این پیکره مشکل دارد. اما چون فرد تحت فشار است دوست دارد همه این مجموعه را نادیده بگیرد.

مهاجرت نه خوب است نه بد، باید کنشگرانه دست به مهاجرت زد

در مهاجرت به چه نکاتی باید اشاره کرد؟ فردی که میل به مهاجرت دارد چه پارامتر‌هایی را باید توجه کند؟

من خیلی متخصص مهاجرت نیستم. ما در تفکر انتقادی تمام تلاشمان این است که فرد در جایگاه کنشگر بایستد. زیست منفعلانه نباید رخ دهد. من در پدیده مهاجرت قطعا باید به عنوان یک کنشگر ظاهر شوم و وضعیت خودم، توانایی‌ها و امکانات و مطالباتم را بسنجم و حاصل همه این‌ها یک انتخاب است. بازهم تاکید می‌کنم مهاجرت فی نفسه نه چیز خوبی است و نه چیز بدی است. بسته به موقعیت و شرایط می‌تواند خوب باشد. حتی برای کشور هم ممکن است خوب باشد. یعنی ممکن است یک فرد مهاجرت کند و یک طبیب یا اندیشمند خوب شود و دوباره ضمن اینکه تصویر کشورش را از جهان ارتقا می‌دهد به کشورش هم بتواند کمک کند. تاکید من این است ارزیابی‌ها باید آن قدر روشن و واضح باشد که به خود من کمک کند آدم بهتری شوم؛ و علی رغم نامهربانی‌ها و ناملایماتی که در جامعه‌ام حس کرده‌ام، اما بازیابی کردن و حفظ ایجاد پیوند‌ها برای اینکه من بتوانم سهم بشری‌ام را برای جامعه‌ای که در آن به دنیا آمده‌ام و رشد کرده‌ام ایفا کنم. بالاخره من هر کاری کنم متعلق به این جامعه هستم. هرچند عواملی ممکن است موجب گسیختگی شده باشد، اما نمی‌توانم ایرانی بودنم را نادیده بگیرم؛ لذا علی رغم اینکه ما در شرایط خوبی نیستم باید تدابیر جدی بیاندیشم. عبارت کلیدی من این است که باید موفق شویم ایران را سرزمینی جذاب برای زیستن کنیم. نه فقط برای خودمان حتی شرایطی ایجاد کنیم که دیگران هم در سرزمین ما بخواهند زندگی کنند. با این وجود افرادی هم هستند که درجای دیگری به زندگی خود ادامه دهند. ما می‌توانیم به این افراد توصیه کنیم که این کنشگری خود را حفظ کنند. نکته‌ای که باز تأکید دارم و باید جدی گرفته شود این گسیختگی است و من را نگران می‌کند.

نمایندگان مجلس، وزرا و سیاسیون دیگر در این عرصه‌ها تصمیم‌هایشان می‌تواند باعث ایجاد گسیختگی و یا همگرایی شود. طبیعتاً هر برنامه در عرصه اقتصاد، فرهنگ و سیاست باعث گسیختگی جامعه شود به معنای آن است که آن سیاست درست نیست.

صفحات داخلی دیباچه
ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
نظر:
بنر شرکت هفت الماس صفحات خبر
رپورتاژ تریبون صفحه داخلی
شهرداری اهواز صفحه داخلی
تبلیغ دیباچه صفحات خبر