امید جهانشاهی، پژوهشگر و روزنامهنگار در یادداشتی برای دیدارنیوز، به مناسبت ماه مهر و تولد سید حسن تقیزاده نگاهی به کارنامه زندگی او انداخته است که در ادامه میخوانید.

دیدارنیوز _ امید جهانشاهی*:
گاهی جملاتی هست که مثل خاک بر صورت پاشیده میشود و نسلی را برای مدتی کور میکند و از فهم واقعیت دور میدارد. از آن جمله این عبارت بسیار معروف است که «از دو «ت» بیزارم؛ تقیزاده و تاریخ» و در سالهای پرشور انقلاب و از زبان «معلم انقلاب» بر قضاوت جمعی ما از تقی زاده سایه انداخت.
البته این جمله حاصل نگاهی سطحی و شتابزده است و البته این نگاه منحصر به کارنامه زندگی تقی زاده هم نیست و در مورد مارکس و اسلام و ابوذر و ... هم صدق میکند. اما در این مجال و به مناسبت ماه مهر که تولد سید حسن تقی زاده است نگاهی کنیم به اینکه «از فرق سر تا نوک پا فرنگی شویم» چه جایگاهی در منظومه فکری و کارنامه زندگی تقی زاده دارد. تقیزاده در بهمن ۱۲۹۹ در نشریه کاوه و در مقاله «خط مشی ما» نوشت: «ایران باید ظاهراً و باطناً، روحاً و جسماً فرنگیمآب شود و بس.»، اما تقی زاده این جملات را در چه دورانی نوشت؟


سال ۱۲۹۹ یکی از بحرانیترین مقاطع در تاریخ معاصر ایران است. ماههای منتهی به کودتای اسفند ۱۲۹۹، ایران در بحران وضعیت دولت فروپاشیده (Failed State) قرار داشت. احمدشاه جوانی خام و مستاصل بود و مسافر فرنگ و جایگاه نهاد سلطنت به پایینترین حد خود در تاریخ قاجار رسیده بود. کابینهها چند ماه بیشتر دوام نمیآوردند. خزانه خالی و وضع مملکت به شدت خراب بود. دولت حتی توان پرداخت حقوق نظمیه، قزاقها و ژاندارمری را نداشت. نیروهای نظامی ماهها حقوق نگرفته بودند و برای تأمین معاش به باجگیری یا استقراض از سفارتخانهها روی میآوردند. تنها دو سال از قحطی هولناک جنگ جهانی اول گذشته بود؛ قحطی و بیماریهای واگیر وبا و تیفوس، جامعه را درگیر کرده بود و از لحاظ روانی، زیستی و اقتصادی کاملاً به هم ریخته بود. راههای تجاری ناامن و تحت کنترل راهزنان بود. یاس عمومی و ترسی دائمی از اینکه کشور تکهتکه شود، جامعه را فرا گرفته بود.
در وحشت مواجهه با چنین وضع آشوبناکی بود که تقی زاده چنان عبارتهای تند و افراطی را نوشت. اما آیا این سخن افراطی نماینده نگاه و تفکر تقی زاده است؟ هرگز. مقالههای یک سال بعد، یعنی شمارههای ۱۱ و ۱۲ نشریه کاوه در سال ۱۳۰۰ به روشنی نشان میدهند که او به فناوری و دیوانسالاری غربی به عنوان ابزار نجات مینگرد، اما تحقق واقعی این تجدد در ایران را مشروط به یک نظام تربیتی بومی و تربیت اخلاقی و حفظ مطلق ارکان هویت و زبان فارسی میداند و تصریح میکند که پذیرش تمدن فرنگی نباید به بهای محو «زبان و ادبیات ملی» و «مبانی اخلاقی و تاریخی ایران» تمام شود. او همواره هشدار داده است که تقلید کورکورانه ظواهر تمدن نیست، بلکه مقصود عقلانیت علمی، نظم اداری و قانونگرایی است؛ و این عقیده غالب او در طول زندگیاش بود، چیزی که در ۲۹ آبانماه ۱۳۳۹ در باشگاه مهرگان در سخنرانی «مقدمات مشروطیت و خط مشی آینده» به تفصیل در مورد آن سخن گفت و آن سخن مشهور خود را نادرست خواند: «من باید اقرار کنم فتوای تند و انقلابی من در این امر در چهل سال قبل در روزنامه کاوه و بعضی مقالات بعدی مبنی بر دعوت به تغییرات کلی انقلابی نیز متضمن مقداری از افراط بوده» او اتفاقاً در این سخنرانی افراد مجذوب و مرعوب ظواهر غرب را به عنوان یک دسته از کسانی که «موجب دور ماندن ملت از تمدن حقیقی و رشد هستند» معرفی میکند و آنها را این چنین سرزنش میکند: «فرنگیماب خودپرست و منفعتپرست و بیعقیده و ایمان است که جز تحصیل پول (به هر وسیله که باشد) و عیش و اخذ ظواهر زندگی فرنگیها و میل به جمع مال و یادگرفتن زبان خارجی (نه برای کسب علم) و مسافرت موقت و مکرر و یا در صورت امکان دایمی به اروپا و آمریکا هوسی نداشته و به هیچ چیز از معنویات اعتقاد و دلبستگی ندارد و البته از شهامت و استقلال نفس و عزت و فداکاری در راه خیر به وطن و ملت خود عاری هستند»
او مرز میان «اقتباس خردمندانه» و «خودباختگی هویتی» را اینگونه ترسیم و تفکیک کرد: «فرنگیمآبی به معنای تسلیم مطلق و بدون قید و شرط، خطاست. مقصود من از تمدن غربی، علوم و معارف و اصول بهداشت و نظم اجتماعی و کشورداری و صنایع است، نه اخلاق فاسد یا چشمپوشی از تاریخ، سنن پسندیده و خصوصاً زبان اصیل فارسی. استقلال ملی ما بدون حفظ زبان فارسی و پیوندهای تاریخیمان پوک و توخالی خواهد بود ... من البته معتقد به لزوم اخذ تمدن غربی و علم و معرفت و کمالات و تربیت و فضایل مطلوب و ضروری و بلکه حتی مستحبات و مستحسنات اوصاف ملل متمدن هستم ولی آرزومند آنم که زبده نفوس تربیت یافته ما آداب و سنن ملی مطلوب و بیضرر خود را نیز حفظ کنند و آنها را حقیر نشمرده با نهایت متانت و سرافرازی به رعایت آنها مقید باشند و بدون خصومت به ملل دیگر، حیثیت ملی خود را نگهدارند ... منظور من از تمدنی که غایت آمال ما باید باشد تنها با سوادی اکثریت مردم و فراگرفتنشان مبادی علوم را یا تبدیل عادات و لباس و وضع معیشت ظاهری آنها به عادات و آداب غربی نیست، بلکه روح تمدن و فهم و پختگی و رشد اجتماعی و روح تساهل و آزاد منشی و آزاد فکری و مخصوصاً خلاص از تعصبات افراطی است.»
تقی زاده یک ایرانگرای بزرگ بود. اگر در جوانی به عنوان یک نماینده پرشور سخنرانیهای آتشینی علیه محمدعلی شاه و به نفع مشروطه میکرد از سر ایران دوستی بود. اگر وارد حکومت شد و وزارت پذیرفت، از اینرو بود که همچون بسیاری روشنفکران آن دوران به این نتیجه رسیده بود که ایرانِ پس از جنگ و بینظمی و ناامنی، پیش از هر چیز نیازمند دولت مقتدر مرکزی و ایجاد نظام اداری و زیرساختهای جدید است. تقی زاده در سالهای آخر عمر، بیش از پیش به فرهنگ و هنر ایران تمرکز کرد و در ۸۸ سالگی، کنگره جهانی ایرانشناسان را با حضور ۱۲۰ ایران شناس بینالمللی از ۳۰ کشور در تهران برگزار کرد.
سید حسن تقی زاده ایرانگرایی بزرگ بود که ایرانگرایی را در پیوند با مواجهه مثبت با تمدن غرب و در عین حال تکیه بر زبان و فرهنگ و هنر ایران تعریف میکرد. یادش گرامی باد.
*پژوهشگر و روزنامهنگار