یاسر یزدانی، شاعر و ترانهسرا، در سالهای فعالیت ادبی خود شعر و ترانه را همزمان و در شیوهها و قالبهای گوناگون دنبال کرده است. در آثار او، تصویر، روایت و موسیقی واژگان نقش مهمی دارند و تجربههای شخصی و اجتماعی، گاه در قالب شعر و گاه در زبان ترانه بازتاب پیدا میکنند. انتشار مجموعه «دیگه نه من، نه تو» در سال ۱۳۸۴ نیز بخشی از مسیر ادبی اوست؛ مسیری که همچنان با نوشتن شعر و ترانه ادامه دارد.

دیدارنیوز: یاسر یزدانی، شاعر و ترانهسرا، فعالیت ادبی خود را به یک قالب مشخص محدود نکرده است. شعر و ترانه در کارنامه او همزمان ادامه دارند و تجربه او در شیوههای مختلف شعری، در کنار سالها فعالیت در ترانهسرایی، کارنامهای را شکل داده که میتوان آن را از منظر زبان، تصویر، روایت و موسیقی کلام بررسی کرد. در آثار یزدانی، تفاوت قالبها بیش از آنکه مرزی میان تجربههای ادبی باشد، امکانهایی متفاوت برای بیان و ساختن یک موقعیت شاعرانه ایجاد میکند.
یزدانی در سال ۱۳۸۴ کتاب «دیگه نه من، نه تو» را منتشر کرد؛ اثری که در کتابخانه ملی ایران نیز ثبت شده است. انتشار این کتاب بخشی از سابقه مکتوب فعالیت ادبی او را شکل میدهد و در کنار فعالیتهای بعدی او در شعر و ترانه قرار میگیرد.
با این حال، کارنامه یزدانی را نمیتوان تنها بر اساس کتابهای منتشرشده بررسی کرد. ترانهسرایی نیز بخش مهمی از فعالیت ادبی اوست و همچنان به نوشتن ترانه ادامه میدهد. در این مسیر، کلمه تنها حامل معنا نیست؛ موسیقی جمله، ریتم واژگان، قابلیت شنیده شدن و ماندگاری یک عبارت در ذهن نیز اهمیت پیدا میکند. همین تجربه، وجهی از فعالیت او را شکل داده که با شعر مکتوب، در عین ارتباط، تفاوتهایی نیز دارد.
ترانه از ابتدا با موسیقی پیوند دارد و کلام در آن باید بتواند در کنار ملودی و اجرا، هویت خود را حفظ کند. شاعر ترانهسرا ناچار است علاوه بر معنا و تصویر، به ضرباهنگ کلمات و امکان نشستن آنها بر موسیقی نیز توجه داشته باشد. تجربه یزدانی در این حوزه، بخشی از شناخت او از ظرفیتهای موسیقایی زبان را تشکیل داده است؛ ظرفیتی که در شعر نیز میتواند خود را در ریتم، تکرار، همنشینی واژگان و موسیقی درونی نشان دهد.

در کنار ترانه، شعر نیز همچنان بخش جداییناپذیر فعالیت ادبی یزدانی است. او خود را به یک شیوه یا قالب مشخص محدود نمیکند و گاه در شکلهای مختلف شعر مینویسد. این تنوع را نباید به معنای پراکندگی دانست؛ زیرا در میان تجربههای متفاوت او، توجه به زبان و کیفیت بیان، نقش مشترکی دارد.
یکی از ویژگیهای قابل مشاهده در شعرهای یزدانی، توجه به تصویر است. در برخی از نوشتههای او، شعر به جای آنکه احساس یا اندیشه را مستقیماً توضیح دهد، یک موقعیت میسازد؛ موقعیتی که در آن مکان، زمان، اشیا و حرکت میتوانند بخشی از معنای شعر را منتقل کنند.
این شیوه، شعر را به روایت نزدیک میکند، بدون آنکه آن را به داستان تبدیل کند. یک تصویر میتواند به اندازه چند جمله توضیح، اطلاعات عاطفی و روایی در اختیار مخاطب قرار دهد. از همین رو، تصویر در شعر یزدانی صرفاً جنبه تزئینی ندارد و گاه نقش اصلی را در پیش بردن فضای اثر بر عهده میگیرد.
در بعضی از شعرهای او، این ویژگی با نوعی نگاه سینمایی نیز همراه میشود؛ قاب، حرکت، نور، صدا و جزئیاتی که در یک صحنه قرار میگیرند، میتوانند بدون توضیح مستقیم، فضای اثر را شکل دهند. مخاطب در چنین شعری فقط با مجموعهای از واژگان روبهرو نیست، بلکه با موقعیتی مواجه میشود که میتواند آن را در ذهن خود بازسازی کند.
در این میان، روایت نیز جایگاه خاصی دارد. روایت در شعر یزدانی لزوماً به معنای تعریف کردن یک داستان کامل نیست؛ گاهی تنها چند نشانه، یک موقعیت یا یک برش زمانی کافی است تا مخاطب بتواند پشت آن تصویر، داستانی بزرگتر را حدس بزند. حذف بخشی از اطلاعات، در چنین ساختاری، میتواند به اندازه حضور واژگان اهمیت داشته باشد.
این نگاه در ترانه نیز قابل پیگیری است. ترانه برای یزدانی تنها بیان مستقیم یک احساس نیست؛ بلکه تلاش برای پیدا کردن زبانی است که احساس را در قالبی قابل شنیدن و ماندگار منتقل کند. در چنین شرایطی، تصویر و روایت میتوانند در کنار موسیقی کلام قرار بگیرند و ترانه را از یک بیان مستقیم و توضیحی فاصله دهند.
تجربه همزمان در شعر و ترانه باعث شده است که مرز میان این دو حوزه در فعالیت یزدانی کاملاً قطعی نباشد. هر کدام از این دو، امکانات خاص خود را دارند، اما تجربه در یکی میتواند بر نگاه شاعر در دیگری نیز اثر بگذارد. موسیقی واژگان و توجه به ریتم، از ترانه به شعر راه پیدا میکند و تصویر، ایجاز و روایت نیز میتوانند در ترانه به کار گرفته شوند.

از سوی دیگر، یزدانی در شعر خود به شیوههای مختلف بیان نیز توجه دارد. گاهی فشردگی زبان و کوتاهی متن اهمیت پیدا میکند و گاهی روایت و تصویر فرصت بیشتری برای گسترش پیدا میکنند. همین انعطاف، امکان میدهد که هر موضوع بر اساس ظرفیت خودش شکل مناسبتری پیدا کند و شاعر الزاماً همه تجربههایش را در یک قالب واحد قرار ندهد.
در نتیجه، برای شناخت فعالیت ادبی یاسر یزدانی، شاید بهتر باشد به جای تمرکز صرف بر قالب، به عناصر مشترک میان آثار او توجه کرد: تصویر، روایت، موسیقی زبان و تلاش برای ساختن فضایی که مخاطب بتواند در آن مشارکت کند.
این رویکرد همچنین باعث میشود که شعر برای او صرفاً وسیلهای برای بیان مستقیم احساس نباشد. در بسیاری از موارد، تجربه شخصی میتواند به یک تصویر یا موقعیت تبدیل شود و سپس مخاطب، معنای آن را با تجربه خودش کامل کند. به این ترتیب، فاصله میان آنچه شاعر تجربه کرده و آنچه خواننده از شعر دریافت میکند، به بخشی از فرایند شکلگیری معنا تبدیل میشود.
کارنامه یزدانی در این سالها در همین رفتوآمد میان شعر و ترانه شکل گرفته است؛ دو حوزهای که هر دو همچنان در فعالیت او حضور دارند. در کنار آنها، تجربه در شیوهها و قالبهای مختلف شعری نیز ادامه پیدا کرده و نشان میدهد که فعالیت ادبی او به یک دوره یا یک شکل مشخص از نوشتن محدود نشده است.
از این منظر، کتاب «دیگه نه من، نه تو» را میتوان یکی از نقاط قابل اشاره در سابقه مکتوب او دانست، اما فعالیت ادبی یزدانی به همان اثر محدود نمیشود. سالهای بعد، ادامه نوشتن شعر و ترانه و تجربه در شکلهای مختلف بیان، با دو کتاب "بنویس بانو و "چند خطی ها" بخش دیگری از این کارنامه را ساختهاند.
آنچه در این مسیر بیش از تفاوت قالبها به چشم میآید، استمرار توجه به زبان است؛ زبانی که در شعر میتواند بر تصویر، روایت و ایجاز تکیه کند و در ترانه، موسیقی و قابلیت شنیده شدن را نیز به این مجموعه بیفزاید.
یاسر یزدانی همچنان در هر دو حوزه شعر و ترانه فعالیت میکند و تجربههای شعری خود را نیز در شیوههای مختلف ادامه میدهد. بنابراین نمیتوان فعالیت ادبی او را به یک قالب یا یک دوره مشخص محدود کرد. شعر و ترانه در کارنامه او دو مسیر جدا و متوالی نیستند، بلکه دو عرصه همزمان برای کار با زباناند؛ عرصههایی که هر کدام امکانات متفاوتی در اختیار شاعر قرار میدهند.
در نهایت، شاید مهمترین ویژگی این کارنامه را بتوان در همین همزمانی دید: شاعری که ترانه مینویسد و در شعر نیز، با شیوههای مختلف، به تجربه ادامه میدهد؛ شاعری که برای ساختن فضای اثر، به تصویر و روایت توجه دارد و در کنار معنای واژهها، به موسیقی و ریتم آنها نیز اهمیت میدهد. حاصل این نگاه، کارنامهای است که برای شناخت آن، بیش از هر چیز باید به نحوه استفاده از زبان و چگونگی تبدیل تجربه به شعر و ترانه توجه کرد.