تیتر امروز

«تحریم» ام‌الفساد اقتصاد ایران است/ قرار نیست همه مردم ارز بخرند/ باید به سمت ترک تخاصم برویم
گفت‌وگوی دیدارنیوز در برنامه «تنگنا» با حمید حسینی، فعال اقتصادی

«تحریم» ام‌الفساد اقتصاد ایران است/ قرار نیست همه مردم ارز بخرند/ باید به سمت ترک تخاصم برویم

در نهمین قسمت از فصل جدید برنامه «تنگنا» میزبان حمید حسینی، فعال اقتصادی بودیم و درباره سقوط ارزش پول ملی، اقدام بانک مرکزی برای فروش ارز، اهمیت مذاکرات ایران و آمریکا، نقش جنگ و تحریم‌ها در...
لوفت هانزا پرواز‌های خود را به عربستان تعلیق کرد/ ترامپ: قبل از انتخابات حمله نمی‌کنیم/ حمله مرگبار روسیه به دو اتوبوس مسافری در اوکراین
تحولات هرمز و تحریم‌های اقتصادی (روز صد‌وهشتادوچهارم آتش‌بس)

لوفت هانزا پرواز‌های خود را به عربستان تعلیق کرد/ ترامپ: قبل از انتخابات حمله نمی‌کنیم/ حمله مرگبار روسیه به دو اتوبوس مسافری در اوکراین

در پی آغاز تجاوز نظامی اسرائیل و آمریکا علیه ایران از روز ۹ اسفندماه ۱۴۰۴، تنش‌های گسترده در خاورمیانه و درگیری‌ها میان ایران و آمریکا همچنان ادامه دارد و آتش‌بس شکننده پس از جنگ چهل روزه، فعلا...
جیغ‌های بنفش ارزی غوغائیان؛ دل‌سوزی یا فریب افکار عمومی؟
یادداشتی به قلم رحمت‌اله بیگدلی

جیغ‌های بنفش ارزی غوغائیان؛ دل‌سوزی یا فریب افکار عمومی؟

رحمت‌اله بیگدلی، فعال سیاسی اصلاح‌طلب در یادداشتی با عنوان «جیغ‌های بنفش ارزی غوغائیان؛ دل‌سوزی یا فریب افکار عمومی؟» به انتقاد از برخی واکنش‌ها به سیاست جدید بانک مرکزی در خصوص فروش ارز پرداخت...
یادداشتی به قلم حسن بهشتی‌پور

به یاد کیای تحلیل ایران

حسن بهشتی‌پور، کارشناس مسائل بین الملل به مناسبت چهلمين روز درگذشت مرحوم ابوالقاسم قاسم‌زاده، روزنامه‌نگار پیشکسوت یادداشتی در اختیار دیدارنیوز قرار داده که در ادامه می‌خوانید.

کد خبر: ۲۰۵۶۷۴
۱۸:۵۸ - ۲۶ شهريور ۱۴۰۵

ابوالقاسم قاسم‌زاده

دیدارنیوز _ حسن بهشتی‌پور:

به مناسبت چهلمین روز درگذشت مرحوم زنده یاد ابوالقاسم قاسم‌زاده، مردی که نامش با تعمیق نگاه تحلیلی در رسانه گره خورده است، بیش از هر چیز به سال‌های دور فکر می‌کنم؛ به روز‌هایی که جوانی ۲۲ ساله بودم و هنوز نمی‌دانستم آشنایی با یک مدیر چگونه می‌تواند مسیر نگاه آدم به سیاست، رسانه و حتی مفهوم تحلیل را تغییر دهد.

حدود یک سال از آغاز فعالیت من در پشتیبانی سیاسی برون‌مرزی صداوسیما می‌گذشت که زمزمه تحولی بزرگ در این مجموعه شنیده شد. در اوج جنگ تحمیلی، قرار بود برای گسترش فعالیت‌های رادیویی و تلویزیونی برون‌مرزی، این اداره که آن زمان زیرمجموعه اداره کل اطلاعات و اخبار بود، به معاونت ارتقا یابد. برای این مأموریت مهم، ابوالقاسم قاسم‌زاده انتخاب شد؛ انتخابی که سال‌ها بعد، هرچه بیشتر درباره آن اندیشیدم، بیشتر به درایت آقای محمد هاشمی در آن انتخاب پی بردم.

آن روز‌ها تازه از سربازی برگشته بودم و بیشتر دوران خدمتم را در لشکر ۶۴ ارومیه و گردان پدافند ۲۳ میلی‌متری گذرانده بودم. جوان بودم و طبیعی بود که قضاوت‌هایم گاه از دانش و تجربه‌ام جلوتر بروند. از سر سادگی، تصور می‌کردم شاید جایگاه آقای قاسم‌زاده تا اندازه‌ای به نسبت خانوادگی ایشان با آیت‌الله موسوی اردبیلی مربوط باشد.

اما نخستین جلسه هماهنگی خبر که خود ایشان شخصاً اداره کردند، این پیش‌داوری را به‌کلی در هم ریخت. در همان جلسه، عمق نگاه و تسلط ایشان بر تحولات سیاسی روز برایم آشکار شد. آنجا بود که فهمیدم با مدیری روبه‌رو هستم که اعتبارش را نه از نام و نسبت، بلکه از دانش، تجربه و قدرت تحلیل خود به دست آورده است. برای جوانی مثل من، این نخستین درس قاسم‌زاده بود؛ درسی که شاید آن روز اهمیتش را نمی‌دانستم، اما بعد‌ها بار‌ها به آن بازگشتم.

یکی از نخستین و جسورانه‌ترین تصمیم‌های ایشان، ادغام گروه تحقیق و تفسیر واحد مرکزی خبر با گروه تفسیر پشتیبانی عقیدتی ـ سیاسی برون‌مرزی بود. در ابتدا این تصمیم را درست نمی‌دانستم. تصورم این بود که تحلیل برای مخاطب خارجی با تفسیر برای مخاطب داخلی تفاوتی اساسی دارد. اما خیلی زود دریافتم که در فضای آن روزگار، مأموریت هر دو گروه، تبیین دیدگاه‌های رسمی و اصولی جمهوری اسلامی بود و تفاوت اصلی، بیشتر در شیوه انتقال و ترجمه این محتوا برای مخاطبان و زبان‌های مختلف قرار داشت.

این ادغام، در عمل به هم‌افزایی میان نویسندگان و تحلیلگران انجامید و فضای تازه‌ای برای گفت‌و‌گو، نقد و رشد فکری ایجاد کرد؛ فضایی که زیر نظر قاسم‌زاده به محیطی پویا و بالنده تبدیل شد. با وجود انبوه مسئولیت‌هایی که برای راه‌اندازی معاونت نوپای برون‌مرزی بر دوش داشت، او هر روز صبح، بی‌کم‌وکاست، در جلسات هماهنگی خبر حاضر می‌شد. آن جلسات برای ما فقط یک نشست اداری نبود؛ قلب تپنده گروه بود. مهم‌ترین اخبار ایران و جهان در آنجا مطرح می‌شد، درباره رویداد‌ها بحث می‌کردیم، ایده‌های تفسیری شکل می‌گرفت و گاهی یک خبر ساده، موضوع گفت‌وگویی عمیق درباره روند‌های سیاسی منطقه و جهان می‌شد.

برای من و امثال من، حضور قاسم‌زاده در این جلسات یک کلاس درس واقعی بود. او به ما یاد می‌داد که در تحلیل سیاسی نباید در سطح خبر متوقف شد؛ باید پشت رویداد را دید، ارتباط میان پدیده‌ها را کشف کرد و از کنار هم گذاشتن نشانه‌ها، تصویری جامع‌تر از واقعیت به دست آورد. اما شاید مهم‌تر از دانش و قدرت تحلیل او، شیوه رفتارش با جوانانی بود که هنوز در آغاز راه بودند.

قاسم‌زاده هیچ‌گاه پشت عنوان مدیریتی خود پنهان نمی‌شد و با تکیه بر جایگاهش دیواری از اقتدار میان خود و دیگران نمی‌کشید. به نظر و پرسش دیگران گوش می‌داد؛ حتی اگر آن نظر خام یا نارسا بود. همین رفتار، به جوانانی مانند من جرئت می‌داد که فکر کنند، سؤال کنند، مخالفت کنند و دوباره بیندیشند. این شاید یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های یک آموزگار واقعی باشد: به جای آنکه شاگرد را به خود وابسته کند، او را به فکر کردن مستقل عادت دهد. قاسم‌زاده چنین بود.

تشویق او به پژوهش و تعمیق دانش تخصصی نیز بخشی از همین نگاه بود. نمی‌خواست کارشناسان و نویسندگان گروه صرفاً به تولید تفسیر‌های روزانه بسنده کنند. نگاهش فراتر از نیاز‌های خبری روز بود. حاصل این رویکرد، تولید مطالب و تحلیل‌هایی شد که نه فقط در میان همکاران، بلکه در میان مسئولان ارشد کشور نیز اعتبار پیدا کرد.

در آن دوره، سخنگوی وقت وزارت امور خارجه، جلسات هماهنگی هفتگی خود را در محل معاونت برون‌مرزی برگزار می‌کرد. این ارتباط، به‌تدریج پلی میان دستگاه دیپلماسی و رسانه ملی ایجاد کرد؛ پلی که می‌توانست به درک متقابل‌تر و هم‌افزایی بیشتر میان این دو مجموعه کمک کند. سال‌ها گذشت. قاسم‌زاده از معاونت برون‌مرزی رفت و در بخش‌های دیگر صداوسیما و سپس در روزنامه اطلاعات به فعالیت پرداخت، اما از چیزی که بیش از همه دوست داشت، یعنی تحلیل، فاصله نگرفت.

قلمش پخته‌تر شد و ذهنش همچنان در جست‌وجوی فهم عمیق‌تر تحولات ایران و جهان باقی ماند. در نوشته‌هایش، بیش از آنکه گرفتار هیاهوی جناحی شود، دغدغه منافع ملی را دنبال می‌کرد. برای من که سال‌ها پیش در جلسات صبحگاهی او نشسته بودم، دیدن ادامه این مسیر یادآور همان درس‌های نخستین بود.

راه‌اندازی ستون «محک» در روزنامه اطلاعات نیز از همین جنس بود. قاسم‌زاده می‌خواست نشان دهد که می‌توان به‌روز و خلاق بود، اما از واقعیت فاصله نگرفت؛ می‌توان تحلیل کرد، بی‌آنکه اسیر هیاهوی روز شد؛ و می‌توان برای منافع ملی قلم زد، بی‌آنکه تحلیل را قربانی جناح‌بازی کرد. اکنون که به آن سال‌های دور نگاه می‌کنم، می‌بینم آن جوان ۲۲ ساله در نخستین دیدار خود با قاسم‌زاده، بیش از آنکه با یک مدیر آشنا شود، با یک آموزگار روبه‌رو شده بود؛ آموزگاری که شاید مهم‌ترین درسش این بود که برای فهم سیاست، باید فراتر از خبر رفت، برای تحلیل باید عمیق اندیشید و برای قلم زدن، پیش از هر چیز باید به واقعیت وفادار ماند.

بسیاری از مدیران می‌آیند و می‌روند و بسیاری از نام‌ها در گذر زمان کم‌رنگ می‌شوند؛ اما بعضی آدم‌ها، بی‌آنکه خود بدانند، در ذهن و مسیر فکری دیگران ماندگار می‌شوند.

برای من، ابوالقاسم قاسم‌زاده از همین آدم‌ها بود.

روحش شاد و یادش گرامی.

ارسال نظرات
امروز شنبه ۱۸ مهر
امروز شنبه ۱۸ مهر
امروز شنبه ۱۸ مهر
امروز شنبه ۱۸ مهر