محمد منصورنژاد، استاد دانشگاه در یادداشتی با عنوان «مدخلی بر ایدئولوژیهای سیاسی حاکم بر جهان، از سده بیستم تا کنون» نوشت: همه مکاتب و ایدئولوژیهای سیاسی هم ابعاد محتوایی دارند و هم ابعاد شکل و روشی. یک محتوا و مضمون را میتوان به اشکال گوناگون و با رهیافتهای مختلف بیان و اجرایی کرد، که قطعا این تغییر متدیک و شیوه نگاه، به محتوا نیز تاثیر جدی دارد.

دیدارنیوز _ محمد منصورنژاد:
برخی از مکاتب فلسفی (فلسفه سیاسی) و ایدئولژیهای سیاسی، در قرن بیستم و سده بیست و یکم، بر سرنوشت دنیا سخت تاثیرگذاشتهاند. مراد آن ایدئولژیهایی است که از سطح اندیشه فراتر رفته، در عمل تبدیل به دولت و حاکمیت شدند و در سطح جهانی و یا دست کم منطقهای، موج آفرینی (جدای از بارمثبت یا منفی آن تاثیر) داشتند. در منابع موجود در بحث حاضر با این رهیافت، نوشتهای یافت نشد.
ایدئولژیهای سیاسی عملا موفق در بازه سده بیست تا کنون را میتوان بدین شکل لیست نمود: یک: لیبرال دمکراسی (لیبرال کلاسیک و نئولیبرالیسم)؛ دو: ایدئولژی چپ (مارکسیستی/ مائوئیستی و.)؛ سه: توتالیتری (فاشیسم؛ نازیسم؛ پوپولیسم؛ جامه توده وار و.)، چهار: صهیونیسم؛ پنج: سوسیال دمکراسی (کشورهای اسکاندیناوی)؛ شش: دُوَل ناسیونالیستی (پان عربیسم و.) و در نهایت، هفت: ایدئولژیهای اسلامی: مثل وهابیت (گرچه تاسیس اولیه در قرن هجدهم بود، اما تاسیس پادشاهی عربستان، بدست «ملک عبدالعزیز» در قرن بیستم است) یا جمهوری اسلامی (پاکستان و ایران) و نیز دولتهای «سکولاری» و یا مبتنی بر «لائیسیته» در جهان اسلام.
در ادامه برخی ملاحظات مربوط به این ایدئولژیها مورد توجه و تاکید قرار میگیرند:
۱. بررسی ربط بین اندیشه سیاسی، فلسفه سیاسی، اخلاق سیاسی، جامعه شناسی سیاسی، روان شناسی سیاسی، اقتصاد سیاسی، و... با «ایدئولژی» و به ویژه «ایدئولژی سیاسی»، بحثی مهم و عمیق است، که پرداختن بدان یادداشت مستقل و تفصیلی میطلبد. به همین جهت، در اینجا «مفروض» نوشتار آن است که ایدههای سیاسی تبدیل به دولت شده در مقطع مورد بحث، ایدئولژی هستند و از این رو بیش از این در این مقدمه مهم، توقف نمیگردد.
۲. همه مکاتب و ایدئولژیهای سیاسی هم ابعاد محتوایی دارند و هم ابعاد شکل و روشی. یک محتوا و مضمون را میتوان به اشکال گوناگون و با رهیافتهای مختلف بیان و اجرایی کرد، که قطعا این تغییر متدیک و شیوه نگاه، به محتوا نیز تاثیر جدی دارد. از این رو مثلا از تنها اندیشههای سیاسی مارکسیستی، روایتهای گوناگون شکل گرفت: از مارکسیسم ارتدکس و یا تجدیدنظر گرفته تا مارکسیسم انقلابی، انتقادی، اگزیستانسیالیستی، ساخت گرا و. چنانکه از اندیشه لیبرالی نیز روایت چپ، راست و میانی شد! و.
۳. معمولا هیچ مکتبی بدون پیشینه و ریشههای کهن نیست. در عین حال عمق و گستره ارتباط مکاتب جدید با قدیم، در همه موارد همسان و مثلا قوی و یا برعکس ضعیف نیست. برخی مکاتب بیشتر از پیشینیان ارتزاق میکنند و برخی کمتر. در یک مطالعه دقیق لازم است هر مکتب را به صورت موردی مطالعه داشت. مثلا در حالیکه اندیشه لیبرالی تفکری مدرن قلمداد میشود و کمتر از پیشینیان بهره میگیرد، در قیاس، اما اندیشه سوسیالی، مثلا حتی در اندیشه یونان قدیم مثلا «افلاطون» نیز رگههایی دارد!
۴. نسبت ایدئولژیهای سیاسی با «فلسفه» هم از نکات قابل مطالعه است. معمولا اگر ایدئولژیهای سیاسی حاکم شوند، اگر فلسفهای هم نداشته باشند، حتی به «فلسفه سازی» (فلسفه بافی) به نفع حاکمیت روی میآورند؛ در عین حال برخی مکاتب اندیشههای فلسفی روشنتر و یا قوی تری دارند و برخی از مکاتب از جهت فلسفی فقیرترند. (مثلا «دولت مطلقه» اروپایی در چند قرن پیش، پشتوانه فلسفی، چون «لویاتان» اثر هابز را داشت، حال آنکه «دولت وهابیت» در عربستان سعودی، فلسفه از پیش تعریف شدهای نداشت.)
۵. نسبت مکاتب و ایدئولژیهای سیاسی با «دین» هم از نکات قابل تامل است. در این نگاه ایدئولژیها به سه گروه تقسیم میشوند: دین ستیز، دین گریز و دین پذیر. نکات مرتبط با شکل گیری دولتهای «سکولاری» و یا مبتنی بر «لائیسیته»، ذیل همن نکته قابل بررسی هستند. در حالیکه در برخی کشورها (مردم و یا مقامات) از دین دست کم در شعایر و نمادها، فاصله میگیرند (مثلا تاجیکستان)، برخی کشورها مثل «ترکیه»، از مشی لائیسیته در زمان تاسیس، به سوی دین (با احیای «نوعثمانی گری») گرایش بیشتر نشان میدهند. عوامل درونی و برونی این اوج و حضیض ها، جای بررسی جدی دارد.
۶. ایدئولژیها در دسته بندی دیگری به چپ (مدافع حقوق طبقات اجتماعی پایین تر) و راست (مدافع سنتها و ساختار اجتماع و نیز نوعی نخبه گرایی) تقسیم شده و البته این چپ و راست، چون در درون یک طیف و بُردار تعریف میگردد، در عمل ایدئولژیها ممکن است به نگاه چپ یا راست طیف، نزدیکتر یا دورتر باشند و برخی هم در جایگاه وسط قرار گیرند که با هر دو جریان یاد شده (چپ و راست) مرتبطاند.
۷. دامنه نسبت ایدئولژیها با فلسفه سیاسی دوگونه است: گاه یک ایدئولژی، منطقه وسیعتر از یک دولت را در بر میگیرد: مثلا سوسیالیسم و یا لیبرالیسم و گاه به صورت مضیق تر، ذیل یک دولت قابل طرحاند؛ (ایدئولژیهایی مثل فمینیسم یا محیط زیست گرایی و... که هنوز دولت مستقلی را نتوانستند تاسیس کنند.)
۸. اینکه چرا آدمیان در هزاره سوم، عصر فناوریهای نوین و هوش مصنوعی، هنوز هم عمدتا به ایدئولژیها وابستهاند، خود پرسش سهمگینی است که ورود بدان و ارایه پاسخ سربلند از این سوال، امر دشواری است! زیرا از مدعیات آبای مدرنیته آن بود که قرار بود عقل مداری رونق یابد، حال آنکه بسیاری از ایدئولژیها یا خودشان عقلا مشکل دارند (نامعقولاند) و یا متولیان آنها در عمل غیرعقلایی عمل میکنند.
۹. پرسش دیگر آن است چرا برخی فلسفه سیاسی انضمامی و اجرایی میشوند و برخی دیگر خیر؟ توقف روی این پرسش مباحث دامنه داری میطلبد. ولی اجمالا، برخی فلاسفه داعیه تاسیس حکومت نداشتند؛ مثلا نگاههای «کلبیون»، «رواقیون» و یا در میان مسلمانان اندیشه عرفانی و حتی «صدرایی». از این رو اندیشه فلسفی متفکران، در همان سطح نظری ماند و به «سیاست مُدُن» در حکمت عملی نرسید. برخی از بزرگان در باب دولت و سیاست هم اندیشه ورزی دارند، اما از اندیشه آنان استقبال نمیگردد. این عدم استقبال تا چه میزان به ضعف اندیشه سیاسی مربوط است و چقدر به عوامل دیگر بستگی دارد؟ تنها برخی از اندیشههای سیاسی شانس به صحنه آمدن مییابند و عملیاتی میگردند. اینکه چرا یک جرقه فکری در جایی شعله ور میگردد و در جای دیگر نه، نیاز به بررسی دقیق و گسترده دارد؛ و یا حتی چرا برخی اندیشههای انضمامی شده، مثلا مارکسیست لنینیستی به بن بست میرسند (فروپاشی اتحاد شوروی در ۱۹۹۰) و صحنه را خالی میکنند، نیز نیاز به مطالعه جدی دارد.
۱۰. از آنجا که در باب مکاتب و ایدئولژیهای سیاسی به زبان فارسی، منابع خوبی به نگارش در آمده و یا ترجمه شدهاند، برای بررسی نکات مطرح شده در این نوشتار، خوب است بدان منابع، مراجعه داشت. مثلا کتابهای ترجمه شدهای از: «اندرو هیود»؛ «رابرت اکلشال» و یا «یان مکنزی و دیگران» که هر سه اثر، نام واحدی این چنین دارند: «ایدئولژیهای سیاسی» و نیز آثار دکتر «حسین بشیریه» تحت عنوان تاریخ اندیشه سیاسی: «اندیشههای مارکسیستی» و کتاب دیگر «لیبرالیسم و محافظه کاری». همچنین از همین نویسنده (بشیریه) کتاب «سیری در نظریههای جدید در علوم سیاسی»، در موضوع یاد شده بسیار مختصر و مفید است. نگارنده نیز کتاب تحت عنوان «سیری در برخی مکاتب غرب جدید»، پیشتر منتشر کرده است که به برخی از ایدئولژیهای اشاره شده در این اثر پرداخته است.
تنها نکته قابل ذکر در باب منابع معرفی شده آن است که، این کتابها تمرکز و حدود و نقطه تمرکزشان، اندیشه و ایدئولژیهای حاکم شده و تبدیل به دولت شده نیست و به مکاتب سیاسی، فراتر از آنکه به صحنه اجرا درآمدند و یا تبدیل به حکومت نشدند، میپردازند. از این رو برخی ملاحظات و پرسشهای طرح شده در این یادداشت، در آن آثار، بی پاسخ میمانند.
۲۲ شهریور ۱۴۰۵