علی هاشمی، مدرس دانشگاه و مدیر اسبق کمیته امنیتی مجمع تشخیص مصلحت نظام در یادداشتی با موضوع امنیت ملی نوشت: اگر نظام تصمیمسازی کشور بتواند واقعیت را بیپرده ببیند، نقد را تحمل کند، اطلاعات را راستیآزمایی کند، متخصصان را بشنود، با فساد برخورد کند و مردم را صاحب اصلی امنیت بداند، هیچ عملیات شناختی به آسانی قادر به ربودن محاسبات ملی نخواهد بود.

دیدارنیوز _ علی هاشمی*:
امنیت ملی، ستون فقرات هر کشور است و دستگاههای اطلاعاتی، چشم بینا و گوش شنوای نظام حکمرانیاند. اگر این چشم دچار خطای تحلیل، نفوذ شناختی، موازیکاری یا گرفتار گزارشهای مطلوبمحور شود، خطر فقط از دست رفتن یک سند یا کشف نشدن یک جاسوس نیست؛ خطر آن است که کشور، با اطلاعات ناقص، واقعیت تحریفشده و محاسبات اشتباه تصمیم بگیرد.
باید با صراحت گفت: جمهوری اسلامی ایران در مقابله با تروریسم، خرابکاری، جاسوسی کلاسیک و تهدیدات سخت، تجربهها و دستاوردهای ارزشمندی دارد و هزاران نیروی گمنام و فداکار اطلاعاتی در دهههای گذشته، بهویژه در دوران دفاع مقدس و سالهای پس از آن، برای حفظ امنیت کشور و جان مردم هزینه دادهاند. بسیاری از این تلاشها هرگز رسانهای نشده و نخواهد شد.
اما تهدید تغییر کرده است؛ آیا ساختار اطلاعاتی نیز به همان اندازه تغییر کرده است؟ امروز نفوذ الزاماً با ورود یک جاسوس به یک سازمان آغاز نمیشود. خطرناکترین نفوذ ممکن است از جایی آغاز شود که دشمن بتواند راهبردها؛ ادراک، اولویتبندی تهدیدها، محاسبات و فرآیند تصمیمسازی را تحت تأثیر قرار دهد. در چنین وضعیتی، دشمن دیگر نیازی ندارد همه اسرار کشور را بداند؛ کافی است کاری کند که بعضی تصمیمها بهگونهای اتخاذ شوند که نتیجه نهایی آنها، ناخواسته، بیشترین سود را برای او و بیشترین هزینه را برای کشور و مردم داشته باشد. این همان نقطهای است که «جاسوسی» به «نفوذ شناختی» تبدیل میشود.
هشدار اول: خطرناکتر از سرقت اسناد، ربایش محاسبات است
در عصر جنگ شناختی، میدان نبرد فقط مرز، زمین، هوا و دریا نیست؛ میدان اصلی، ذهن انسان است. شایعه، رسانه، شبکههای اجتماعی، اطلاعات ناقص، تحلیلهای جهتدار، عملیات روانی، دوقطبیسازی و تحریک احساسات میتوانند بدون حضور یک مأمور نفوذی، بر ذهن جامعه و حتی تصمیمگیران اثر بگذارند. اگر تهدیدی بیش از اندازه بزرگ جلوه داده شود، فرصتی عمداً کوچک شمرده شود، دشمنی فرعی جای تهدید اصلی بنشیند، یا یک بحران اجتماعی صرفاً با عینک امنیتی دیده شود، ممکن است تصمیمی گرفته شود که از نظر ظاهری «امنیتی» باشد، اما در نهایت امنیت ملی را تضعیف کند.
هشدار دوم: گزارش مطلوب، دشمن خاموش امنیت است
یکی از خطرناکترین آسیبهای هر نظام اطلاعاتی، شکلگیری «چرخه گزارشهای مطلوبمحور» است؛ یعنی زمانی که گزارشگر، آگاهانه یا ناآگاهانه، به جای انعکاس واقعیت، آنچه را مینویسد که نظام و حاکم و مدیر مایل است بشنود. در این وضعیت، نارضایتی اجتماعی کوچک شمرده میشود، بحران اقتصادی توجیه میشود، هشدار کارشناسان کنار گذاشته میشود و صدای متفاوت بهجای آنکه «داده» تلقی شود، «تهدید» تلقی میشود. این آغاز یک فاجعه تحلیلی است. نظام اطلاعاتی اگر واقعیت را همانگونه که هست به حاکمیت نرساند، عملاً بخشی از تصمیمسازی را کور میکند. قرآن کریم با فرمان روشن «فَتَبَیَّنُوا»، تحقیق، راستیآزمایی و پرهیز از تصمیمگیری بر اساس خبر نادقیق را یک اصل اساسی معرفی میکند.
هشدار سوم: هر منتقدی نفوذی نیست!
این نکته باید با صدای بلند گفته شود: اختلاف نظر، نقد، اعتراض و رقابت سیاسی با نفوذ یکی نیست. جامعهای که در آن هر منتقد «نفوذی»، هر مخالف «دشمن» و هر صدای متفاوت «خیانت» تلقی شود، نهتنها امنتر نمیشود، بلکه از درون، سرمایه اجتماعی و قدرت اصلاح خود را از دست میدهد. بزرگترین خطای اطلاعاتی آن است که دستگاه اطلاعاتی به جای کشف نفوذ واقعی، به شکار اختلافنظرهای طبیعی جامعه مشغول شود. منتقد صادق، دشمن امنیت نیست؛ گاهی مهمترین هشداردهنده امنیت است. امنیت ملی زمانی آسیب میبیند که دستگاه تصمیمگیری فقط صدای موافقان خود را بشنود.

هشدار چهارم: موازیکاری، قدرت اطلاعاتی را میفرساید
چندپارگی مأموریتها، همپوشانی سازمانی، رقابت دستگاهی، عدم تبادل کامل اطلاعات و فقدان یک نظام منسجم تحلیل راهبردی میتواند تصویری ناقص از واقعیت ایجاد کند. وقتی چند دستگاه، یک پدیده را با چند عینک متفاوت ببینند و دادهها در یک مرکز حرفهای و مستقل به یکدیگر متصل نشوند، احتمال خطای محاسباتی افزایش مییابد. قدرت اطلاعاتی در تعداد سازمانها نیست؛ در کیفیت اتصال دادهها، تحلیل مستقل و تصمیم درست است. کشور به «اطلاعات بیشتر» به معنای انباشت گزارش نیاز ندارد؛ به اطلاعات معتبر، تحلیل عمیق و تصویر واحد از واقعیت نیازمند است.
هشدار پنجم: فساد اقتصادی، جدیترین مسئلهای امنیتی است
امنیت ملی فقط موشک، مرز، جاسوس و تروریسم نیست. وقتی مردم آینده اقتصادی خود را غیرقابل پیشبینی ببینند؛ وقتی فساد برای گروههایی کمهزینه باشد؛ وقتی رابطه جای ضابطه را بگیرد؛ وقتی شایستهسالاری قربانی شبکههای قدرت شود و سرمایه و نیروی انسانی کشور مهاجرت کند، اینها دیگر صرفاً مسائل اقتصادی نیستند. فرسایش اعتماد عمومی، خود یک تهدید امنیت ملی است. فساد سیستمی و شبکهای میتواند پیوند ناسالمی میان قدرت و ثروت ایجاد کند، سرمایه اجتماعی را بسوزاند و مردم را نسبت به عدالت و کارآمدی نظام حکمرانی بیاعتماد کند. در چنین شرایطی، مبارزه با فساد کلان باید بخشی از مأموریت امنیت ملی تلقی شود، نه موضوعی فرعی و صرفاً قضایی.
هشدار ششم: جامعه، تهدید نیست؛ بزرگترین سرمایه امنیت است
در حقیقت بر مبنای آیات قرآن و سیره معصومین ع دانه درشتترین مرجع امنیت جامعه و مردم هستند. اگر مردم به جای «سرمایه امنیت»، «موضوع امنیت» تلقی شوند، شکاف دولت و ملت عمیقتر میشود. امنیت پایدار با ترساندن جامعه ساخته نمیشود؛ با اعتماد، عدالت، قانون، کرامت و امید ساخته میشود.
قرآن کریم میفرماید: «وَلَا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَىٰ أَلَّا تَعْدِلُوا ۚ اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ» حتی دشمنی نیز نباید انسان را از عدالت خارج کند؛ و چه زیباست که این اصل اخلاقی، به یک اصل امنیت ملی تبدیل شود: عدالت، دشمن امنیت نیست؛ یکی از پایههای امنیت است.
هشدار هفتم: حقوق مردم، خط قرمز امنیت ملی است
تحقیر شهروند، پروندهسازی، شنود غیرقانونی، برخورد خارج از قانون و نقض حقوق متهمان ممکن است در کوتاهمدت احساس کنترل ایجاد کند، اما در بلندمدت، اعتماد عمومی را فرسوده و زمینه سوءاستفاده دشمن را فراهم میکند. امنیت بدون قانون، دیر یا زود علیه خود امنیت عمل خواهد کرد.
راهبرد نجات؛ بازتعریف مأموریت اطلاعاتی
امروز بیش از هر زمان دیگر به یک دکترین نوین «امنیت مردممحور و شناختی» نیاز داریم؛ دکترینی که در آن:
۱. امنیت مردم، بخش اصلی از امنیت ملی و نه در برابر آن تعریف شود.
۲. نظام تحلیل اطلاعات تا حد امکان یکپارچه و از موازیکاری مخرب کاسته شود.
۳. آیندهپژوهی، دادهکاوی و تحلیل روندها در کنار اطلاعات سنتی تقویت شود.
۴. «نفوذ شناختی» بهصورت حرفهای و علمی رصد شود.
۵. گزارشهای مطلوبمحور سفارشی؟! شناسایی و با سازوکارهای راستیآزمایی مهار شوند.
۶. اختلافنظر و نقد از نفوذ و جاسوسی تفکیک شود.
۷. شایستهسالاری و تجربه حرفهای بر روابط جناحی و شبکهای مقدم باشد.
۸. فساد سازمانیافته و فساد کلان بهعنوان تهدید امنیت ملی تلقی شود.
۹. حقوق شهروندی در فعالیتهای اطلاعاتی به یک چارچوب الزامآور تبدیل شود.
۱۰. تصمیمگیران، همواره در معرض دیدگاههای متفاوت و حتی هشدارهای ناخوشایند قرار گیرند.
سخن آخر؛ خطر اصلی شاید پشت مرزها نباشد
امروز دشمن فقط به دنبال نفوذ در ساختمانها، سامانهها و سازمانها نیست؛ ممکن است هدف اصلی، نفوذ در فرآیند اندیشیدن باشد. اگر دشمن بتواند ادراک ما را تغییر دهد، راهبردها و اولویتهای ما را جابهجا کند، اختلافات داخلی را تشدید کند، صدای عقلانیت را خاموش کند و کاری کند که تصمیمگیران، واقعیت را آنگونه ببینند که او میخواهد، آنگاه بدون شلیک یک گلوله نیز بخشی از نبرد را برده است.

اما در مقابل، اگر نظام تصمیمسازی کشور بتواند واقعیت را بیپرده ببیند، نقد را تحمل کند، اطلاعات را راستیآزمایی کند، متخصصان را بشنود، با فساد برخورد کند و مردم را صاحب اصلی امنیت بداند، هیچ عملیات شناختی به آسانی قادر به ربودن محاسبات ملی نخواهد بود.
قرآن کریم میفرماید: «الَّذِینَ آمَنُوا وَلَمْ یَلْبِسُوا إِیمَانَهُم بِظُلْمٍ أُولَٰئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَهُم مُّهْتَدُونَ»
امنیت واقعی، محصول پیوند ایمان، عدالت و پرهیز از ظلم است؛ و این شاید مهمترین پیام راهبردی امروز باشد: بزرگترین پیروزی دشمن، اشغال خاک نیست؛ اشغال ذهن و ربودن محاسبات است؛ و بزرگترین پیروزی یک نظام اطلاعاتی نیز صرفاً کشف جاسوس نیست. آن است که اجازه ندهد واقعیت از مردم پنهان، حقیقت تحریف، عقلانیت حذف و تصمیمسازی ملی ربوده شود. امنیت پایدار با مردم ساخته میشود، نه در برابر مردم.
*علی هاشمی، مدرس دانشگاه و مدیر اسبق کمیته امنیتی مجمع تشخیص مصلحت نظام