حسن بهشتیپور، کارشناس مسائل بینالملل در یادداشتی اختصاصی برای دیدارنیوز، به تحلیل یک ادعای هستهای درباره ایران پرداخته که در ادامه میخوانید.

دیدارنیوز _ حسن بهشتیپور:
گرگوری اس. جونز (Gregory S. Jones) ناشر وبسایت «مسائل مربوط به گسترش سلاحهای هستهای» است که در ۴۹ سال گذشته، به عنوان تحلیلگر سیاست دفاعی، مقالات خود را در نشریات مختلف منتشر کرده است. او عضو هیئت مدیره اندیشکده رند بوده و هنوز هم مشاور این اندیشکده است و به عنوان محقق ارشد مرکز آموزش سیاستهای منع گسترش سلاحهای هستهای شناخته میشود.
او در آخرین مقاله خود مدعی شده «ایران با بیش از ۱۵ سال فعالیت راکتور بوشهر، حدود ۲۱۰ تن پسماند سوخت هستهای مصرفشده انباشته کرده است که حاوی بیش از ۲۰۰۰ کیلوگرم پلوتونیوم است. این مقدار برای ساخت بیش از ۲۰۰ بمب هستهای کافی است»، و نتیجه گرفته که ایران در آستانهٔ دستیابی به زرادخانه پلوتونیومی قرار دارد. (۱)
این ادعا از چند منظر فنی، سیاسی و حقوقی قابل نقد و بررسی است. آنچه در ادامه میآید، ابتدا اعتبار فنی رقم ۲۰۰۰ کیلوگرم و مفروضات پشت آن را میسنجد، سپس به منبع و اعتبار رقم ۲۱۰ تن سوخت مصرفشده میپردازد، در ادامه بوشهر را با راکتور اراک مقایسه میکند تا معیار درست ارزیابی حساسیت اشاعهای روشن شود، و در نهایت کارکرد سیاسی این نوع ادعاها را بررسی میکند.
۱. ارزیابی فنی ادعای ۲۰۰۰ کیلوگرم پلوتونیوم
۱.۱ برآورد نظری و مفروضات آن
باید توجه داشت عدد ۲۰۰۰ کیلوگرم یک برآورد نظری است و الزاماً منطبق بر واقعیت تأییدشده نیست. راکتور بوشهر از نوع VVER-۱۰۰۰ با توان حرارتی حدود ۱۰۰۰ مگاوات است. در چنین راکتوری، به ازای هر تن سوخت مصرفشده، حدود ۱۰ تا ۱۲ کیلوگرم پلوتونیوم تولید میشود؛ بنابراین ۲۱۰ تن سوخت مصرفشده بهطور نظری میتواند حاوی حدود ۲۰۰۰ کیلوگرم پلوتونیوم باشد. اما نکتهٔ اصلی این است که این محاسبه یک برآورد حداکثری بر پایه فرض انباشت کامل تمام پسماند سوخت مصرفشده در ایران است؛ فرضی که با شواهد موجود در تناقض قرار میگیرد. نگهداری ۲۱۰ تن سوخت مصرفشده در استخرهای خنککننده نیروگاه بوشهر نیازمند سیستمی با ظرفیت بسیار بالا و حاشیه ایمنی قابلتوجه است. سالها پیش، آژانس ظرفیت این استخرها را حدود ۲۵۰۰ مجتمع سوختی اعلام کرده بود که برای ذخیرهٔ ۱۵ سال سوخت مصرفشده (حدود ۲۰۰۰ مجتمع) کافی به نظر میرسد، اما این به معنای پر شدن نزدیک به مرز ظرفیت است که خود یک خطر ایمنی محسوب میشود.
با این حال، آژانس بینالمللی انرژی اتمی که بهطور دورهای از بوشهر بازدید میکند، هرگز در گزارشهای خود به انباشت غیرعادی یا نقض ایمنی در این زمینه اشاره نکرده است. این سکوت معنادار، بهویژه درباره ذخیره ادعاشده ۲۰۰۰ کیلویی پلوتونیوم، نشان میدهد که یا بخشی از این سوخت به روسیه منتقل شده، یا حجم انباشتهشده بهمراتب کمتر از ۲۱۰ تن است.
همچنین مقدار دقیق پلوتونیوم و ویژگیهای ایزوتوپی آن به عواملی، چون میزان سوختگذاری، غنای اولیه سوخت، میزان burnup، مدت تابش در قلب راکتور، ترکیب ایزوتوپی سوخت و تاریخ تخلیه سوخت وابسته است؛ بنابراین عبارت «۲۱۰ تن سوخت = ۲۰۰۰ کیلوگرم پلوتونیوم» یک برآورد نظری است، نه یک اندازهگیری مستقیم از موجودی پلوتونیوم ایران، و حتی وجود این مقدار پلوتونیوم در سوخت مصرفشده به معنای وجود ۲۰۰۰ کیلوگرم پلوتونیوم جداشده و آمادهٔ استفاده نیست.
۱.۲ فاصله میان پلوتونیوم در سوخت مصرفشده و پلوتونیوم قابلاستفاده در سلاح
این دو مفهوم را نباید یکی گرفت. در سوخت مصرفشده، پلوتونیوم درون ماتریس سوخت و همراه با مجموعهای از محصولات شکافت و دیگر رادیونوکلئیدها قرار دارد. برای تبدیل آن به مادهٔ جداشده، فرآیند بازفرآوری شیمیایی لازم است؛ و مهمترین مانع فنی برای استفاده از این پلوتونیوم، فقدان تأسیسات بازفرآوری (مانند کارخانهٔ PUREX) در ایران است. پلوتونیوم موجود در سوخت مصرفشده با ایزوتوپ Pu-۲۴۰ فراوان همراه است که برای ساخت بمب نامناسب است، و افزایش burnup سهم چنین ایزوتوپهایی را بیشتر میکند و استفادهٔ تسلیحاتی از پلوتونیوم را پیچیدهتر میسازد.
نویسنده در مقاله خود کوشیده این موضوع مهم را سادهسازی کند، در حالی که تجربه عملی خلاف این سادهسازی را نشان میدهد. راکتورهای هستهای اولیه در بریتانیا و جاهای دیگر برای تولید همزمان برق و پلوتونیوم سلاح طراحی شده بودند، اما هیچکس با موفقیت پلوتونیوم سلاح را از میلههای سوخت مصرفشده راکتورهایی که صرفاً برای تولید برق در نظر گرفته شدهاند استخراج نکرده است. دو پروژه آمریکایی در دهه ۱۹۷۰ در وستولی، نیویورک، و بارنول، کارولینای جنوبی تلاش کردند چنین کاری انجام دهند؛ عملیات بازفرآوری در وستولی برای چند سال ادامه داشت تا اینکه تعطیلی دائمی آن منجر به چیزی شد که ویکیپدیا آن را «سمیترین مکان غرب نیویورک» مینامد؛ بنابراین اگر ایران چنین تأسیساتی داشته باشد، به دلیل ابعاد فیزیکی و مصرف انرژی بالا، بهآسانی توسط ماهوارههای جاسوسی قابل کشف است و برخلاف تلویح ادعای نویسنده، نمیتوان آن را بهسادگی مخفی کرد؛ ضمن آنکه پسماند سوخت مصرفشده بوشهر نیز، چه در استخر و چه در بشکه نگهداری شود، بهراحتی قابل رصد از سوی آمریکاست. چنین نظارت از راه دور برای سوخت مصرفشده روی زمین، آسانتر از نظارت بر غنیسازی زیرزمینی است.
زنجیره منطقی صحیح بنابراین چنین است: راکتور ← پسماند تولید سوخت مصرفشده ← وجود پلوتونیوم در پسماند سوخت ← بازفرآوری ← جداسازی پلوتونیوم ← تبدیل به ماده قابلاستفاده در سلاح. ادعای «۲۰۰۰ کیلوگرم پلوتونیوم = ۲۰۰ بمب» این زنجیره پیچیده را عملاً حذف میکند.
۲. رقم ۲۱۰ تن: منبع، سازوکار بازگشت سوخت، و آزمون راستیآزمایی
طبق توافق اولیه، ایران موظف است سوخت مصرفشده را به روسیه بازگرداند؛ روسیه نیز این سوخت را برای استخراج اورانیوم و پلوتونیوم و کاهش حجم پسماند بازفرآوری میکند، که رویهای استاندارد در صنعت هستهای است. تاکنون هیچ گزارش رسمی از آژانس درباره خودداری ایران از بازگرداندن سوخت مصرفشده منتشر نشده، و در دوره برجام که نظارتها بر بوشهر گسترده بود نیز چنین ادعایی مطرح نشد. تنها در مارس ۲۰۲۶، همزمان با جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، به گزارش رویترز، الکسی لیخاچف، رئیس روساتم، درباره وضعیت نیروگاه بوشهر اعلام کرد که در این تأسیسات حدود ۲۱۰ تن پسماند سوخت هستهای مصرفشده وجود دارد؛ موضوعی که به گفته او ناشی از تأخیر در حملونقل و هزینههای بالای آن است، نه نقض عمدی تعهد از سوی ایران.
بازگرداندن سوخت مصرفشده، اما تنها یک موضوع لجستیکی نیست، بلکه بخشی از منطق عدماشاعه بوشهر است. بوشهر با همکاری روسیه ساخته و راهاندازی شد و تأمین سوخت آن نیز در چارچوب همین همکاری انجام گرفت؛ منطق عدماشاعهای این ترتیبات آن بود که ایران، ضمن دریافت سوخت خارجی، وارد چرخه مستقل بازفرآوری سوخت مصرفشده نشود و سوخت مصرفشده مطابق ترتیبات مربوطه مدیریت و به تأمینکننده بازگردانده شود. حتی در اسناد سیاستی آمریکا نیز این سازوکار بهعنوان یکی از عواملی مطرح شده که دسترسی ایران به سوخت مصرفشده قابل بازفرآوری برای جداسازی پلوتونیوم را محدود میکند.
از این منظر، اگر رئیس روساتم در مارس ۲۰۲۶ از وجود حدود ۲۱۰ تن سوخت مصرفشده در بوشهر سخن گفته باشد، این ادعا باید در برابر همین منطق عدماشاعه بررسی شود. پرسش اصلی این نیست که «چرا روسیه پلوتونیوم ایران را برای خود جدا نکرد؟» — چنین پرسشی بدون بررسی قراردادهای مالکیت، ترتیبات بازفرآوری و حقوق مربوط به مواد هستهای قابل پاسخ نیست. پرسش علمیتر این است: اگر سوخت مصرفشده بوشهر طبق ترتیبات اولیه قرار بود به تأمینکننده بازگردانده شود، چه مقدار از سوخت تولیدشده طی سالهای بهرهبرداری واقعاً از ایران خارج شده و چه مقدار همچنان در ایران باقی مانده است؟ این پرسش را میتوان با اسناد پادمانی و سوابق انتقال سوخت بررسی کرد.
۲.۱ یک آزمون سهمرحلهای برای سنجش رقم ۲۱۰ تن
برای ارزیابی این رقم میتوان یک آزمون ساده و عینی طراحی کرد. در مرحله اول، میزان تولید مورد انتظار: بر اساس تاریخ بهرهبرداری، تعداد مجتمعهای سوخت مصرفشده، burnup و مشخصات فنی VVER-۱۰۰۰ میتوان برآورد کرد طی سالهای بهرهبرداری چه مقدار سوخت مصرفشده تولید شده است. در مرحله دوم، میزان انتقالیافته: باید مشخص شود چه تعداد مجتمع سوخت مصرفشده در چه تاریخهایی از بوشهر خارج و به روسیه منتقل شده است. در مرحله سوم، موجودی باقیمانده: تفاضل این دو مقدار باید با موجودی ثبتشده در محل نیروگاه و اطلاعات پادمانی آژانس سازگار باشد. به بیان ساده: سوخت تولیدشده منهای سوخت خارجشده، مساوی سوخت باقیمانده. اگر رقم ۲۱۰ تن با این حسابداری سازگار باشد، اعتبار آن افزایش مییابد؛ اگر سازگار نباشد، باید علت اختلاف توسط سازمان انرژی هستهای روشن شود. این روش بسیار معتبرتر از پذیرفتن یا رد کردن سیاسی ادعای رئیس روساتم است.
۲.۲ تولید تاریخی در برابر موجودی فعلی
از نظر فنی، تولید مقدار زیادی سوخت مصرفشده طی حدود پانزده سال فعالیت یک راکتور ۱۰۰۰ مگاواتی کاملاً قابل تصور است، اما از این گزاره نمیتوان مستقیماً نتیجه گرفت که ۲۱۰ تن سوخت مصرفشده در مارس ۲۰۲۶ در داخل ایران وجود داشته است. این دو گزاره باید از هم جدا شوند: تولید تاریخی سوخت مصرفشده با موجودی فعلی سوخت مصرفشده در ایران یکی نیست، و همین نکته برای ارزیابی ادعای روساتم تعیینکننده است.
۲.۳ حتی تأیید ۲۱۰ تن به معنای ۲۰۰ بمب نیست
فرض کنیم برای لحظهای رقم ۲۱۰ تن کاملاً درست باشد؛ حتی در این صورت، برای رسیدن از این رقم به ادعای «۲۰۰ بمب هستهای» باید چند حلقه دیگر نیز اثبات شود: مقدار واقعی پلوتونیوم موجود در سوخت، ترکیب ایزوتوپی آن، امکان جداسازی آن از سوخت، وجود یا امکان ایجاد تأسیسات بازفرآوری، میزان پلوتونیوم قابل بازیابی، تبدیل آن به ماده هستهای قابلاستفاده در طراحی سلاح، و در نهایت وجود یک برنامه تسلیحاتی؛ بنابراین ۲۱۰ تن سوخت مصرفشده، حتی اگر تأیید شود، معادل ۲۱۰ تن ماده منفجره هستهای یا ۲۰۰ بمب نیست؛ این مهمترین جهش منطقی در روایتهای اغراقآمیز است.
۳. تحلیل سیاسی و روایتپردازی
ادعای ۲۰۰۰ کیلوگرم پلوتونیوم، نمونهای کلاسیک از بزرگنمایی تهدید برای اهداف سیاسی است. با القای این باور که ایران به مواد اولیه ساخت بمب دسترسی دارد، میتوان گزینه نظامی علیه تأسیسات هستهای را مشروع جلوه داد؛ این الگو در گذشته درباره عراق (۱۹۸۱) و سوریه (۲۰۰۷) نیز تکرار شده است. راکتور بوشهر یک تأسیسات کاملاً صلحآمیز است که فقط برق تولید میکند و حمله به آن، علاوه بر نقض قوانین بینالمللی، یک فاجعه زیستمحیطی ایجاد میکند؛ بنابراین نیاز به یک روایت فنی برای کاهش هزینه سیاسی چنین حملهای وجود دارد. ادعای وجود پلوتونیوم، این روایت را تقویت میکند که «بوشهر یک زرادخانه پنهان است» و حمله به آن «دفاع مشروع» محسوب میشود. نکته حائز اهمیت این است که آژانس، بهعنوان مرجع معتبر، چنین ادعایی را تأیید نکرده است؛ این نشان میدهد که منبع اصلی این ادعا، اطلاعات محرمانه یا برآوردهای جاسوسی است که قابل راستیآزمایی نیست و بهراحتی میتوان آن را دستکاری کرد.
با این حال، در اینجا نیز باید از قطعیت بیش از حد پرهیز کرد؛ نمیتوان صرفاً بر اساس خود ادعا نتیجه گرفت که هدف آن «توجیه حمله» یا «جنگ روانی» بوده است. آنچه میتوان گفت این است که در شرایط جنگی، تبدیل یک برآورد نظری درباره پلوتونیوم موجود در سوخت مصرفشده به ادعای «ظرفیت ساخت صدها بمب هستهای» میتواند آثار سیاسی و روانی قابلتوجهی داشته باشد. از این رو پژوهشگر باید میان داده فنی، برآورد کارشناسی، ارزیابی خطر و روایت سیاسی تمایز بگذارد.
۴. طراحی سلاح، واکنش بینالمللی و شهادت اطلاعاتی
نویسنده درباره سلاح هستهایِ انفجاریِ بدون تقویتشده طوری بحث میکند که گویی یک کالای آماده است، در حالی که این یک طراحی بسیار دشوار و پیشرفته است که نیازمند حل همزمان چندین مسئله مهندسی دشوار است؛ در دست داشتن طرح یک چیز است و رساندن کامل آن به عمل، چیز دیگری.
ممکن است این نکته درست باشد که ایران بتواند سوخت مصرفشده را «سریعتر از آنکه آژانس بینالمللی انرژی اتمی بتواند زنگ خطر را به صدا درآورد» منحرف کند؛ اما احتمالاً دیگران نیز میتوانند بهموقع زنگ خطر را به صدا درآورند. اگر چنین باشد، سؤالات کلیدی این است که ایالات متحده و اسرائیل چگونه به چنین زنگ خطری واکنش نشان میدهند و آیا این واکنشها میتوانند مانع از تکمیل مراحل بعدی ساخت سلاح هستهای توسط ایران شوند؟ پاسخ به این سؤالات در مقاله حاضر ارائه نشده و شایسته است نویسنده در نوشتار بعدی خود به آنها بپردازد.
در همین راستا، طبق شهادت قسمخورده مدیر اطلاعات ملی آمریکا در سال گذشته، ایران دستکم از سال ۲۰۰۳ برنامه توسعه بمب نداشته است — نکتهای که در ارزیابی کلی این ادعا باید مورد توجه قرار گیرد.
نتیجهگیری
بررسی ادعای وجود ۲۱۰ تن سوخت مصرفشده در بوشهر و تبدیل آن به ادعای وجود حدود ۲۰۰۰ کیلوگرم پلوتونیوم و امکان ساخت صدها بمب هستهای، مستلزم تفکیک چند سطح متفاوت از واقعیت است.
نخست، تولید پلوتونیوم در سوخت مصرفشده یک راکتور آبسبک مانند بوشهر، از نظر فیزیک هستهای واقعیت دارد؛ اما مقدار دقیق آن به مشخصات سوخت و میزان burnup وابسته است و نمیتوان آن را صرفاً با ضرب یک عدد ثابت در تناژ سوخت تعیین کرد.
دوم، رقم ۲۱۰ تن در شرایط کنونی باید بهعنوان ادعای رئیس روساتم تلقی شود، نه یک واقعیت مستقل و قطعی؛ برای پذیرش آن باید میان سوابق تولید سوخت مصرفشده، انتقالهای انجامشده به روسیه، موجودی باقیمانده در نیروگاه و دادههای پادمانی آژانس تطبیق ایجاد شود.
سوم، حتی اگر وجود ۲۱۰ تن سوخت مصرفشده تأیید شود، این رقم بهخودیخود به معنای وجود ۲۰۰۰ کیلوگرم پلوتونیوم جداشده و قابلاستفاده در سلاح نیست؛ پلوتونیوم در سوخت مصرفشده محبوس است و جداسازی آن مستلزم بازفرآوری است، تأسیساتی که ایران فاقد آن است.
چهارم، همین تجربه نشان میدهد مدیریت سوخت مصرفشده و منع بازفرآوری، بخش مهمی از معماری عدماشاعه است؛ از این رو اگر ادعای وجود ۲۱۰ تن سوخت مصرفشده در بوشهر درست باشد، پرسش مهمی درباره نحوه اجرای ترتیبات بازگرداندن سوخت مصرفشده و وضعیت فعلی این مواد ایجاد میکند.
پنجم، کاربرد اصلی این ادعا در فضای عمومی، بیش از آنکه فنی باشد، سیاسی و روانی است؛ این ادعا با هدف بزرگنمایی تهدید و کاهش هزینه سیاسی حمله احتمالی به یک تأسیسات صلحآمیز مطرح شده، هرچند نمیتوان صرفاً بر همین اساس درباره نیت نویسنده داوری قطعی کرد. در هر صورت، عدم تأیید این ادعا از سوی آژانس بینالمللی انرژی اتمی، بهعنوان مرجع معتبر، نشاندهنده فاصله معناداری میان «برآورد نظری» و «واقعیت تأییدشده» است.
بنابراین، نتیجه محتاطانه و علمی نه این است که «۲۱۰ تن سوخت مصرفشده در بوشهر وجود ندارد»، و نه این است که «۲۱۰ تن سوخت مصرفشده در بوشهر وجود دارد و از آن میتوان ۲۰۰ بمب ساخت». نتیجه علمیتر این است: ادعای وجود ۲۱۰ تن سوخت مصرفشده در بوشهر باید بهطور مستقل و پادمانی راستیآزمایی شود؛ و حتی در صورت تأیید این موجودی، تبدیل آن به حدود ۲۰۰۰ کیلوگرم پلوتونیوم و سپس تبدیل این مقدار به ظرفیت ساخت صدها سلاح هستهای، بدون اثبات میزان و ترکیب واقعی پلوتونیوم، امکان بازفرآوری، میزان بازیابی و وجود مسیر تسلیحاتی، از نظر علمی و عدماشاعهای قابل پذیرش نیست.
از این منظر، مسئله اصلی پژوهش نه رد یا قبول یک روایت سیاسی، بلکه تفکیک میان «موجودی سوخت مصرفشده»، «مقدار پلوتونیوم موجود در آن»، «پلوتونیوم قابل جداسازی» و «ظرفیت واقعی تولید سلاح» است؛ و دقیقاً همین تفکیک است که مرز میان تحلیل هستهای و عدماشاعه با روایتپردازی سیاسی درباره تهدید هستهای را مشخص میکند. یک پژوهشگر بیطرف باید میان «داده فنی» (تولید پلوتونیوم در راکتور) و «تفسیر سیاسی» (دسترسی به سلاح) تفاوت قائل شود. ادعای مطرحشده، اگرچه از نظر فیزیک هستهای قابل محاسبه است، از نظر عملیاتی و حقوقی فاقد پشتوانه کافی است و بیشتر به یک ابزار روایتپردازی سیاسی برای زمینه سازی حمله به بوشهر شبیه است تا یک هشدار علمی.
پینوشت:
(۱) Why do we keep ignoring the large quantity of plutonium at Iran's Bushehr nuclear power plant? – Bulletin of the Atomic Scientists
https://thebulletin.org/۲۰۲۶/۰۷/why-do-we-keep-ignoring-the-large-quantity-of-plutonium-at-irans-bushehr-nuclear-power-plant/
Array
(
[P] => 1
[N] => 0
)
بیشتر رسانه ها سخن اقای عارف در باره دروغ بودن سلاح هسته ای را با عبارت زیر پوشش خبری داده اند:
عارف: دنیا متوجه شد چماق هستهای، دروغی بیش نبوده است