زهرا نژادبهرام، فعال سیاسی اصلاحطلب در یادداشتی با اشاره به سیل ناگهانی و مرگبار در کشور نپال نوشت: اگر دولتها به دلایل گوناگون تمایلی به ایجاد ظرفیت برای جلوگیری از تشدید تغییرات اقلیمی ندارند، اگر آنها خواهان ایجاد تداکارت لازم برای مواجه با این بحران نیستند! نیازمند راهی مکمل هستیم و آن راه مردم است.

دیدارنیوز _ زهرا نژادبهرام:
سیل ناگهانی اخیر نپال و از دست رفتن جان بیش از ۵۰۰ نفر تا این زمان و تخریب بسیاری از سازهها بار دیگر الزام به توجه نسبت به تغییرات اقلیمی را برای شهرها گوشزد کرد. بی توجهی به وقایع پنهان و آرام ناشی از تغییرات اقلیمی منجر به آن شد که به یکباره دیواره یخی به عرض بیش از ۶۲۰ متر از جا کنده شود و فاجعه آفریده شود. کشور نپال و یخچالهای طبیعی و قله اورست، نمادی از پایایی و ایستادگی در طول صدها سال بوده، اما به یکبار با توجه به تغییرات اقلیمی این اتفاق حیرتها را بر انگیخت. فاجعه نپال یک هشدار است؛ اما هشدارها زمانی ارزشمند هستند که به تصمیم و اقدام مبدل شوند!
در واقع اگر چه سالهاست کارشناسان و متخصصین در خصوص تغییرات اقلیمی هشدار میدهند و در راستای آن توافقات جهانی و نشستهای کارشناسی صورت گرفته، اما این مسئله هنوز نتوانسته به عنوان مشکل جهانی مورد توجه دولتها قرار بگیرد. در کشور ما نیز، این مسئله بیشتر شبیه فانتزی تعبیر میشود تا یک حقیقت غیر قابل انکار که الزامات تاب آوری شهری و اجتماعی را برای آن تدارک ببیند. این مهم حتی در برنامههای میان مدت و کوتاه مدت کشور نیز جایگاه خاصی نیافته است. بسیاری از کشورهای پیشرفته و در حال توسعه این مهم را در دستور کار برنامه ریزی و اقدام وارد ساختهاند، اما ایران نه! شاید وقت آن رسیده که تغییرات اقلیمی از حاشیه سیاست گذاریها به متن زندگی اجتماعی وارد شود. چرا که اگر قرار است از فجایع آینده پیشگیری کنیم باید پیش از هر رخداد ظرفیتهای اجتماعی و نهادی لازم را تدارک ببینیم.
این فاجعه درسهای بسیاری برای کشورها در پی داشته که نخستین آن باور پذیری تغییرات اقلیمی در تغییرات آب و هوایی و بروز خسارات جبران ناپذیر و دوم اینکه ظاهرا دولتها تمایلی به توجه به این مسئله جدی و خطرناک ندارند! آنگونه که آمریکا از پیمان آب و هوایی خارج میشود و کشورهای در حال توسعه اسناد نشست ریاض را جدی نمیگیرند. ظاهرا جامعه بشری نیازمند طرحی نو برای این مسئله است. طرحی که بتواند تغییرات اقلیمی را پیشگیری نموده و در برابر خطرات احتمالی تاب آوری لازم را ایجاد کند.
اگر دولتها به دلایل گوناگون تمایلی به ایجاد ظرفیت برای جلوگیری از تشدید تغییرات اقلیمی ندارند، اگر آنها خواهان ایجاد تداکارت لازم برای مواجه با این بحران نیستند! نیازمند راهی مکمل هستیم و آن راه مردم است. مردم میتوانند با توان جامعه مدنی از بروز این فجایع پیشگیری یا میزان خسارتها را کاهش دهند و راه فجایع غیر قابل جبران را مسدود نمایند! اما چگونه؟! یقینا مردم نمیتوانند تغییرات اقلیمی را به تنهایی متوقف کنند، اما شاید با تغییر الگوی مصرف، مطالبه گری عمومی و ممایت از تولید پایدار و مشارکت اجتماعی بتوانند حساسیت بیشتری را برای توجه به محیظ زیست برای سیاست گذار ایجاد کنند. چرا که راهکارهای دولتها برای مواجه با این تغییرات ظاهرا دربن بست منافع و مصالح گرفتار آمده و حقیقت بقا در لایههای آن پنهان شده است. ازا ین جهت است که اقداماتی خرد نظیر ر ساخت سیل بند و مقاوم سازی و ایجاد سامانههای هشدار قادر نیست به عنوان راهکار اساسی تعیبیر شود. جراکه تاب آوری ظریفیتی متشکل از اعتماد، مشارکت، آگاهی و آموزش و مسوولیت پذیری مشترک جامعه، دولتی و نهادهای مدنی است! از این رو جایگزین ساختن مردم به جای دولت امکان پذیر نیست، اما میتواند به عنوان راهکار مکمل بستری برای وادار سازی دولتها برای توجه به این مهم از یک سو و فرصتی برای مسوولیت پذیری اجتماعی باشد.
در عین حال ذکر این نکته ضروری است که اگر دولتها دراین زمینه سرمایه گذاری نکنند چطور ممکن است جامعه مدنی و مردم این مهم را به پیش ببرند. این اقدام یقینا سخت و دشوار خواهد بود، اما شدنی است! مردم به عنوان مصرف کننده و تولید کننده در قاعده هرم نیازها و تقاضا قادرند با کنتر ل مصرف و تدارک تولید کم هزینه برای طبیعت و محیط زیست دراین امر شراکت کنند. تاکید بر شراکت بر این است که سهم قاعده هرم نیازها تثبیت شود. مردم با آموزشهای مرتبط از طریق جامعه مدنی اعم از تشکلهای غیر دولتی (سمنها)، رسانه هاو حتی آموزشهای رسمی قادرند تصویری دیگر از شراکت را در کنتر ل این نوع فجایع و پیشگیری از آنها ایجاد کنند.
به عبارت دیگر اگر حکمرانی اقلیمی فقط از بالا به پایین عمل کند و دولتهای به هر دلیل نتوانند پاسخ کافی بدهند باید از مسیر مکمل از پایین به بالا استفاده کرد. مسیری که از شهروند آغاز از جامعه مدنی عبورمی کند؛ و میتواند الگوی مصرف و تقاضا را تغییر داده و درنهایت تولید بازار و سیاست گذرای را تحت تاثیر قرار دهد. شاید بتوان نام آن را طرح تاب آوری ملی نام نهاد، اما آنچه مهم است احساس نیاز و مسوولیت جمعی در برابر این نوع فجایعی است.
به دیگر سخن، تبدیل جامعه مدنی از یک ناظر و مطالبه گر به بازیگر تاب آوری بستری است که میتواند این طرح ملی را معنا دار کند. از این رو دولت اگر چه مسوولیت خود را ازدست نمیدهد، اما حضور جامعه مدنی و شهروند میتواند میلیونها مصرف کننده در انتخاب آب، انرژی، غذا حمل و نقل و ساختمان و کالاهای مصرفی را با تغییر همراه کند. یعنی میتواند از قدرت تقاضا برای ایجاد تغییر درسمت تولید استفاده کند و مسیر کنونی را با تغییرات جدی همراه سازد؛ یقینا آموزش میبایستی از توصیه اخلاقی به سوی کنشمندی شهروند تغییر جهت دهد. این جا سواد اقلیمی راهشگا است، اما بدون توان نهادهای مدنی راهی سخت خواهد داشت. ازاین با تاکید بر امر آموزش رسمی و غیر رسمی یادآوری میشود که این سواد اقلیمی منجر به درک تازهای از شهروند و انتخاب هایش و مصرفهایش میشود!
و این یعنی گشایشی تازه در امر مراقبت از جامعه و زندگی! این مهم را شاید بتوان در چهار عنصر خلاصه کرد: جامعه مدنی، شهروند مسوول و آموزش دیده، سیاست گذار وابسته به نیاز و تقاضا و مصرف شهروندان و در نهایت تولید کننده و بازار که بر مبنای آن طراحی تولید را میکند. درنهایت یاد آورمی شود که تاب آوری اجتماعی و زیستی دیگر یک انتخاب نیست بلکه یک ضرورت برای بقا است؛ و ایران نیازمند چنین طرحی است!