تیتر امروز

گفت‌وگوی عراقچی و عاصم منیر درباره مذاکرات، حملات انصارالله و عربستان/ پاکستان خواستار بازگشت ایران ‌و آمریکا به مذاکرات شد
عملیات «طرد اقتصادی» علیه ایران و تنش در تنگه هرمز (روز صد‌وپنجاه‌وششم آتش‌بس)

گفت‌وگوی عراقچی و عاصم منیر درباره مذاکرات، حملات انصارالله و عربستان/ پاکستان خواستار بازگشت ایران ‌و آمریکا به مذاکرات شد

در پی آغاز تجاوز نظامی اسرائیل و آمریکا علیه ایران از روز ۹ اسفندماه ۱۴۰۴، تنش‌های گسترده در خاورمیانه و درگیری‌ها میان ایران و آمریکا همچنان ادامه دارد و آتش‌بس شکننده پس از جنگ چهل روزه، فعلا...
نبرد برای کنگره در سایه اقتصاد، قطبی‌شدن سیاسی و پیامدهای ژئوپولیتیک
حسن بهشتی‌پور، انتخابات میان‌دوره‌ای ۲۰۲۶ آمریکا را تحلیل کرد

نبرد برای کنگره در سایه اقتصاد، قطبی‌شدن سیاسی و پیامدهای ژئوپولیتیک

حسن بهشتی‌پور، تحلیلگر مسائل بین الملل در یادداشتی اختصاصی برای دیدارنیوز، به تحلیل انتخابات میان‌دوره‌ای ۲۰۲۶ آمریکا پرداخته است که در ادامه می‌خوانید.
جنگ نفتکش‌ها در خلیج‌فارس/ صداوسیما باید ملی شود/ ارجاع پرونده هسته‌ای ایران به شورای امنیت
مجله خبری تحلیلی دیدارنیوز با اجرای محمدرضا حیاتی

جنگ نفتکش‌ها در خلیج‌فارس/ صداوسیما باید ملی شود/ ارجاع پرونده هسته‌ای ایران به شورای امنیت

این صد و شصت و هشتمین برنامه مجله خبری تحلیلی دیدارنیوز است که امروز دوشنبه ۱۶ شهریورماه ۱۴۰۵ با اجرای محمدرضا حیاتی و با حضور کارشناسان و صاحب نظران تقدیم مخاطبان گرامی می‌شود.
یادداشتی از ناصر مهدوی

آقای قوچانی؛ چرا خشم و چرا این همه هیاهو

ناصر مهدوی، روشنفکر دینی و استاد دانشگاه در یادداشتی به فضای روشنفکری این روزها در نقد دکتر شریعتی و مقاله اخیر محمد قوچانی پرداخته است که در دیدارنیوز می‌خوانید.

کد خبر: ۲۰۴۱۴۸
۱۲:۰۵ - ۲۸ مرداد ۱۴۰۵

آقای قوچانی؛ چرا خشم و چرا این همه هیاهو

دیدارنیوز _ناصر مهدوی:

برای دوست عزیزم جناب قوچانی 

نازنینی تو ولی در حد خویش 
الله الله پا منه از حد بیش

چندی است فضای روشنفکری ما تیره و غم‌انگیز شده. درست هنگامی که زندگی مردم از هر سو مورد تاخت‌وتاز رنج‌های بی‌شمار قرار گرفته و دقیقا زمانی که از صاحبان اندیشه انتظار می‌رود که مانند گذشته کنار مردم بایستند و برای درمان جراحت‌های روحی آنها چاره‌ای بیندیشند؛ ناگهان دکترغنی‌نژادِ اقتصاددادن؛ با نسبت‌هایی غیراخلاقی و غیرمنصفانه به دکتر شریعتی می‌تازد و عرصه نقد و اندیشه را برای مدتی تیره می‌کند۰ در این هنگام با ورود دکتر عبدالکریم سروش و نقدی تند و زبانی عتاب‌آلود فضا دلگیرتر و نگرانی نیز افزون‌تر می‌شود.

شاید لازم بود که در این میان افرادی دست به قلم شوند و دلسوزانه در تلطیف عرصه اندیشه بکوشند و مانع بدتر شدن اوضاع  فرهنگی جامعه‌شوند و البته یاد‌آوری کنند که رسالت اصلی نویسندگان  و روشنفکران متعهد این‌است که صدای شکسته‌شدن استخوان‌های مردم بی‌دفاع را به‌گوش حاکمان برسانند و علاجی برای برون رفت از وضعیت غم‌انگیز فعلی بیابند. 

اما با ورود روزنامه‌نگار گرامی جناب محمد قوچانی به عرصه این نزاع و با ارائه مقاله با عنوان؛ لیبرالیسم نقابدار؛ نه تنها هیچ کمکی به تلطیف فضای فرهنگی نمی‌شود که از قضا بر میزان ابهام و تیرگی آن افزوده‌تر نیز می‌شود.

اینجانب در این نوشته کوتاه قصد نقد اندیشه آقای قوچانی را ندارم و صادقانه اعتراف می‌کنم که محمد قوچانی یکی از چهره‌های پرافتخار عرصه مطبوعات است که به نظر اینجانب هرگز نمی‌توان زحمات فرهنگی بسیار ارزشمند ایشان را نادیده گرفت و قدردان وی نبود.

اما از سویی دیگر؛ چشم‌پوشی از ضعف‌های یک نویسنده و پرهیز از  نقد دلسوزانه ایشان خیانتی نابخشودنی است که ممکن است از آن بوی بی‌اعتنایی و بی‌احترامی به‌مشام برسد.

به همین دلیل کوشیدم به‌عنوان معلمی که علاقمند آموختن است؛ ملاحظاتی را در ارتباط با مقاله یاد شده تقدیم جناب محمد قوچانی کنم؛

نخستین ملاحظه: 

به‌نظر می‌رسد هر نویسنده با انصافی پیش از نگارش باید از خود بپرسد که اکنون با که پیمان می‌بندد؟ با یافتن حقیقت و یا با عواطف و خشم درونی خویش؟ 

اینجانب وقتی خواندن مقاله را آغاز   کردم؛ در همان پاراگراف‌های نخست غرق در حیرت شدم که چگونه روزنامه‌نگارِ با ارزشی همچون قوچانی؛ به‌راحتی می‌تواند یک متفکر بزرگ این سرزمین را که خالق ایده‌های مهم بوده؛ بی‌هیچ دلیل قانع کننده‌ای آماج بی‌رحمانه‌ترین حملات همچون؛ فیلسوف‌حکومت؛ بی‌سواد؛ ایدئولوگ‌نظام؛ صالبان و   توتالیتر و؛  قراردهد و در کنار  آن به نشر چنین افکاری نیز همت بگمارد.

اینجانب پیش از آنکه از تهمت‌زنی به یک شخصیت علمی غمگین باشم افسوس خوردم که این روزنامه نگار چه نیازی دارد که از قلم عزیز خود به‌جای کشف حقیقت خنجر بسازد و در قلب اندیشه مخالف خود فرو‌ببرد؟.

در این مقاله (لیبرالیسم نقابدار) کسی باور نکرد که سروش ایدئولوگ  نظام است؛ اما خوانندگان منصف باورکردند که محمد‌قوچانی عصبانی است و به‌جای روشنگری، همچون برخی افراد خدایی‌نکرده گرفتار افشاگری‌شده۰ (تاکید چندین باره ایشان به‌سفر دکتر سروش به‌کشور ژاپن).

ملاحظه دوم:

با اینکه جناب‌قوچانی عزیز در سراسر مقاله چنان وانمود می‌کنند که مدافع بی‌چون و چرای دنیای جدید و تکنولوژی مدرن است؛ اما شوربختانه به هنگام داوری گویا هنوز  از ذات‌گرایی و جزمیت معرفتی رنج می‌برند و به‌راحتی احکام قطعی صادرمی‌کنند۰ ذات‌گرایان بر این باورند که می‌توانند پی به کُنه اشیا و  افکار گوناگون ببرند و سخن نهایی را به زبان آورند۰ به‌عنوان مثال؛ جناب‌قوچانی با قاطعیت دریافته که تکنولوژی یک ذات دارد و آن هم فراهم کردن بستر توسعه و خوشبختی مردم است و در نتیجه منتقدان آن لابد افراد شروری هستند که باید آنها را بر سر جایشان نشاند و زبانشان را داغ کرد۰ شاید به‌این سبب است که سروش و سایر روشنفکران دینی مورد بی‌مهری و عتاب تلخ جناب قوچانی قرار می‌گیرند و تنبیه می‌شوند ۰ یاد‌آوری این نکته بی‌فایده نیست که گاهی  خطر یقین‌های کاذب و جزمیت معرفتی از چندین اسلحه مرگبار نیز بیشتر است (اشاره به رمان جنایت و مکافات)

بنده قصد دفاع از اندیشه جناب دکترسروش را ندارم، اما در حیرتم که چگونه آقای قوچانی توجه ندارند که با چنین نگاهی چرا چهره‌های درخشانی هم‌چون؛  روسو؛ شوپنهاور؛  داستایفسکی؛ نیچه؛ هایدگر و مارکس‌وبر و ده‌ها متفکر صاحب‌نام دیگر که منتقدان جدی عقل‌گرایی و مدرنیته و تکنولوژی  بوده‌اند؛ هرگز مورد بی‌احترامی و حذف و سرزنش تند قرار نگرفتند و بر عکس نقدهایشان زمینه‌ساز تأملات بزرگ فرهنگی شد۰ باور به‌اینکه می‌توان ذات پدیده‌ها را شناخت و احکام قطعی و جزمی صادر کرد و منتقدان اندیشه خود را کوفت و از سر راه برداشت؛ ممکن است یک نویسنده یا روزنامه‌نگار بزرگ را در حد یک شخصیت ترسناک فرود‌کاهد و از اعتبار بلند علمی او نیز کم‌کند.

ملاحظه سوم:

عرض شد آنچه در این مقاله به چشم می‌آید این است که گویا به‌لحاظ معرفتی جناب قوچانی دچار ذات‌گرایی جزم‌اندیشانه هستند (فقط در این مقاله) و به لحاظ روش‌شناسی نیز به‌نظر می‌رسد از استقرایی ناقص که گاهی از آن بوی مغالطه کنه و وجه نیز به‌مشام می‌رسد؛  بهره‌ می‌برند۰ پرواضح است که چنین روشی از استحکام نوشته‌ها و گفته‌های نویسنده و گوینده اندکی می‌کاهد و از ارزش مقاله نیز کم می‌کند۰ اینکه شما از یک جنبه خاص به‌موضوعی بزرگ بنگرید و با بزرگ‌نمایی همان جنبه؛ حکمی کلی صادرکنید؛ چه به‌لحاظ منطقی؛ چه به‌لحاظ عقلانی؛ چه به‌لحاط اخلاقی و چه به‌لحاظ حقوقی شما را با چالش‌های بزرگ رو‌به‌رو می‌کند و نتایجی را که در پی به‌دست‌آوردن آنها هستید را کم‌اعتبار می‌سازد. متفکران بزرگ بیشتر از آنکه واقعیت را به اندازه ذهن محدود خود کوچک کنند؛ سعی می‌کنند ذهنشان را برای فهم درست واقعیت فربه و نیرومند سازند.

در مقاله یادشده جرم سروش این است که به‌صناعت بی‌مهار مدرن؛ نقدی اخلاقی وارد‌آورده و البته هرگز ارزش صنعت و فن‌آوری مدرن را نیز انکار نکرده است. در این میان دوست عزیزم جناب‌قوچانی فقط به‌این دلیلِ بسیار ضعیف؛ تمام شخصیت سروش؛ زحمات علمی؛ تألیف و ترجمه‌های فلسفی و اخلاقی؛ پنجاه سال درس و کلاس‌های آموزشی؛ نقداندیشه دینی؛ خلق ایده‌های مهم فرهنگی؛ مبارزه با استبداد‌دینی سروش را  در یک کاسه ریخته و بلاتشبیه از شخصیت او چیزی شبیه یک هیولا بیرون آورده که مستحق بدترین سرزنش‌هاست. روش بکار رفته در این مقاله عقیم  است و نتایج آن فاقد اعتبار علمی است، زیرا به‌لحاظ منطقی گرفتار مغلطه کنه و وجه شده؛ به‌لحاظ عقلانی از قانون تناسب حکم و سند پیروی نکرده؛ به‌لحاظ اخلاقی جنبه‌های بسیار روشن شخصیت منتقد را کاملا نادیده گرفته و به‌لحاظ حقوقی مجرم را (به زعم قوچانی) در حد جرمش تقلیل داده‌است.

ملاحظه پایانی 

در بخش پایانی نوشته می‌خواهم از دوست و برادر عزیزم جناب‌قوچانی درخواست‌کنم که ساده‌نویسی و صادقانه‌نویسی مطالب خود را  فدای جنجالی‌نویسی و شلوغ‌نویسی نکند و با پرهیز از مطالب بی‌مورد؛ جذابیت نوشته خویش را بیشتر از گذشته کند. در بیشتر  نوشته‌ها جناب‌قوچانی مدام یادی از فلسفه باستان؛ تحولات عصر رنسانس‌ می‌کنند؛ از بکاربردن مکرر نام لوتر و کالون به‌راحتی نمی‌گذرند؛ سری به‌عصر روشنگری می‌زنند و آن را با عصر باستان مقایسه می‌کنند؛ مدام از زبانشان مفاهیمی، چون لیبرالیسم؛ سوسیالیسم؛ نئولیبرالیسم پران می‌شود؛ از فقه اسلامی؛ احترام به‌مالکیت خصوصی  و کسب و کار آزاد و احتمالا توسعه و سازندگی را استخراج می‌کنند و در مقام قاضی حکم صادر می‌کنند که پوپر از شأن علمی بالایی برخوردار است یا فون‌هایک.

به‌نظر من چنین هیاهویی فقط ممکن‌است نویسنده عزیز را در معرض این اتهام قراردهد که گویا ایشان برای فروش متاع خود و جلب تایید خوانندگان نیازمند ساختن فضا‌های مصنوعی‌است تا از این طریق خواننده را مجذوب خودسازد در حالیکه به نظر بنده شان قوچانی بری از چنین اتهامی است. امیدوارم همین نوشته بنده نیز پیراسته از خشم و هیاهوی درونی‌ام باشد و قدمی بسیار کوچک دریافتن حقیقت تلقی‌گردد.

برچسب ها: ناصر مهدوی
ارسال نظرات
captcha
پربازدیدها
امروز جمعه ۲۰ شهريور
امروز جمعه ۲۰ شهريور
امروز جمعه ۲۰ شهريور
امروز جمعه ۲۰ شهريور
پرطرفدارترین ها