محمد منصورنژاد، استاد دانشگاه در یادداشتی با عنوان «روشنفکران بیپناه؛ مورد هجوم بیامانِ فرهادها!» به یادداشتی از فرهاد قنبری تحت عنوان «چرا از روشنفکران ایرانی گریزانم؟» اشاره کرده است که در دیدارنیوز میخوانید.

دیدارنیوز _ محمد منصورنژاد:
از جناب آقای «فرهاد قنبری» (که توفیق آشنایی ندارم) در کانال «نواندیشی دینی»، یادداشتی تحت عنوان «چرا از روشنفکران ایرانی گریزانم؟» خواندم.
بند اول این نوشته، این چنین آغاز میشود: «روشنفکر جامعه ما بیشتر از آنکه اهل مطالعه و تامل دقیق باشد و تاثیر سخن خود را بسنجد، بیشتر دنبال حرّافی و دیده شدن است» (که البته به غلط نوشتند: «دیده شده!)؛ و در ادامه از جمله مینویسد: «روشنفکری ما طی یک قرن گذشته تا آنجا که میتوانسته بر وجوه مختلف تاریخ و فرهنگ این سرزمین تاخته و.» «زبان تلخ ما در خطاب قرار دادن این جماعت به خاطر دفاع از منافع ملی این سرزمین است.»
و، اما چند نکته با نویسنده محترم:
۱. کسی که چنین آشکارا شمشیر علیه روشنفکران بسته و در موضعی سقراطی و از بالا، با آنان برخورد میکند، خوب بود ابتدا مقصودش از روشنفکر را میگفت. زیرا هم ممکن است در مفهوم روشنفکری اتفاق نظر نباشد (که نیست) و هم روشنفکران خودشان جریانها و طیفهای بسیار وسیعی هستند، که لازم است معلوم شود که آیا مخاطب او همه روشنفکرانند و یا بخش خاصی از آنان؟ مثلا روشنفکران بر اساس مولفه «دین»، به سه دسته تقسیم میشوند: روشنفکر دین ستیز (مارکسیستها و نیهیلیستهای وطنی)؛ دین گریز (کسانی دغدغه نفی و اثبات دین ندارند) و دین پذیر (روشنفکران دینی: که اهتمامشان کارآمد کردن دین است)؛ و یا روشنفکران بر اساس مولفه «ایران»، سه دستهاند: ایران ستیز، ایران گریز و ایران پذیر؛ و در تقسیم دیگر، روشنفکران بر اساس ملاک دوری و نزدیکی به «حاکمیت فعلی»، سه دستهاند: روشنفکران حاکمیت ستیز؛ حاکمیت گریز و حاکمیت پذیر (روشنفکر ارگانیک نظام).
با این یادداشت ذهنم ناخواسته به یاد کتاب «در خدمت و خیانت روشنفکران» افتاد، که البته جز ذکر خیانت برای روشنفکران چیز دیگری در آن اثر نیامد! و چه جفایی در حق روشنفکران در آن اثر رفت. ظاهرا بار دیگر از همان سوراخ گزیده شده و لاجرم اگر انصاف، وجدان و خرد داشته باشیم، پشیمان میگردیم. (و اما؛ من جرّب المجرب، حلت به الندامه)
هم ایشان در یادداشت دیگر تحت عنوان «ورّاجی یا کنشگری سیاسی» (که همین عنوان نیز بی مشکل نیست، چون در عرض وراجی، ارایه تحلیل و تبیین سیاسی است و نه کنشگری!) آوردهاند: «وراجی با نقادی و دیالوگ سیاسی متفاوت است. فرد وراج، مهمل باف است و در هر زمینهای بدون داشتن علم و آگاهی و بدون اینکه امکان سنجش صدق و گذب گزاره هایش وجود داشته باشد، داد سخن سر میدهد.»
برای اینکه به قول این نویسنده، من وایشان به دام وراجی نیفتیم، اولین پرسشم آن است که مرادتان از روشنفکری چیست و مصادیق آن کیانند؟ و پرسش دیگر آنکه این فرمایشات شما در باب روشنفکری، با ملاک امکان سنجش صدق و کذب، واقعا آزمون شده، صادق و تایید شدهاند؟ یا که از مقوله وراجی است (البته به تعبیر خودشان)؟
۲. خوب است برای جلوگیری از اشتباهات مقولی و مفهومی، دست کم خودم تعریفی اجمالی از روشنفکری داشته باشم، تا بقیه نکاتم قابلیت آزمون صدق و کذب داشته باشد! از نگاه نگارنده در این نوشتار با دو مولفه روشنفکران را میسنجم: یکی آنکه روشنفکران دانش آموختگان دانشگاهند (نه حوزه علمیه) و دیگر آنکه درد میهن و مردم دارند. (بی تفاوت و منفعل در هر دو شاخص یاد شده و یا یکی از آنها نیستند.). در نوشته مفصلی برای اینکه مرز دانش آموختگان حوزه و دانشگاه به جهت متدلوژیک محفوظ بماند، برای دانش آموختگان مسئولیت پذیر دانشگاه، مفهوم «روشنفکر» و جهت دانش آموختگان مسئولیت پذیر حوزوی، اصطلاح «نواندیشان دینی» را بکار بردم. در این نوشتار سخن از روشنفکران است.
۳. برای اینکه ببینم دقیقا منظور جناب قنبری که روشنفکران حرّافند (بی سوادند) و به تاریخ و فرهنگ ایران لطمه زدهاند، چیست؟ مایلم ایشان بفرمایند به عنوان نمونههایی از روشنفکران (که خیلی ترتیبی در ذکر نام این بالای ۴۰ تن رعایت نشد و از رشتههای مختلف دانشگاهیاند)، افراد زیر آیا واقعا بی سوادند؟ و نیز آیا به تاریخ و فرهنگ ایران خدمت کردند، یا خیانت؟ شخصیت هایی، چون فروغی؛ ایرج افشار؛ منوچهر ستوده، کسروی؛ امیرکبیر؛ قائم مقام فراهانی؛ اعتضاد السلطنه؛ پیرنیا؛ مصدق؛ پروین اعتصامی؛ پورداود؛ نسیم شمال؛ جمالزاده، سیمین دانشور؛ زرین کوب؛ دانش پژوه؛ عبدالحسین نوایی؛ سهراب سپهری؛ سایه؛ فروزانفر؛ هما ناطق؛ داریوش شایگان؛ رشدیه؛ علی دهباشی؛ حمید عنایت؛ محمد علی موحد؛ مصطفی ملکیان؛ عبدالکریم سروش؛ سریع القلم؛ فراستخواه؛ خالقی مطلق؛ سَرّامی؛ فریدون جنیدی؛ شفیعی کدکنی؛ محمد امین قانعی راد؛ ماشاء الله آجدانی؛ مهندس بازرگان؛ دکتر سحابی؛ ژاله آموزگار، جواد طباطبایی؛ حسین بشیریه؛ نعمت الله فاضلی؛ محمد روشن و..
به عنوان نمونه به یک مصداق، که توفیق درک محضرشان را داشتم، اشارهای دارم. از جهت سواد، دکتر منوچهر ستوده (که متاسفانه سال ۱۳۹۵، در تنهایی چشم از جهان فروبست و مهجورانه کفن و دفن شد!)، پدر گرایش «جغرافیای تاریخی ایران» بوده است و آثار بسیار گوناگون اش گواه این مدعاست. اما از جهت میهن دوستی، با سروده او اهل ادب آشنایند که این مصرع مشهور را در خود دارد: «خون است دلم برای ایران». او که میتوانست در کلانشهرها راحت بزید و تدریس و تحقیق کند، سالیان دراز، با امکانات اولیه برای پژوهشی بی بدیل، آواره شهر و روستا و کوه و بیابان شمال ایران شد و یکی از دستاورد مهم این تلاش دردمندانه و میهن دوستانه اش، ۱۱ جلد کتاب حجیم «از آستارا تا استرباد» است. این متفکر به هیچ عنوان به «شرق¬شناسان» اعتماد نداشت و منابع ایرانی برایش اصالت داشت و در جایی میگوید وقتی دیدم فلان خانم مستشرق درباره سرزمین من تحقیق میدانی دارد، به شدت غیرتی شدم و راه افتادم و. جهت اطلاع «فرهاد خان» از مسئولیت پذیری این روشنفکر خوب است توصیه این عزیز سفر کرده در سال ۱۳۹۳ به نگارنده را که در جایی نیامده، به مناسبت در اینجا نقل کنم. استاد ستوده فرمودند من سالها در کوه و بیابان وقت گذاشته، وجب به وجب آثار فرهنگی و تمدنی سه استان گلستان، مازندران و گیلان را ثبت کردم؛ شما اکنون بروید و بر اساس آماز این کتاب ببینید چقدرش فعلا باقی مانده است! (به معنای اینکه بر اثر بی توجهی سیستم، آثار مدنی و فرهنگی شمال ایران به تاراج رفت!) انصاف و اخلاق و ادب حکم میکند که درباره این نادره دوران، چه گفت؟ خیانت روشنفکر!
مایلم نظر شریف جناب «قنبری» را بدانم که آیا از جنس افراد یاد شده در بالا (که لازم است این لیست بسیار ناقص را کامل نمود)، بیسواد بودند و به وطن لطمه زدند، یا برخلاف مدعای ایشان، ستون تاریخ و فرهنگ ایران بودند و کارهای عمیق و ماندگار از خود به یادگار گذاشتند؛ آثاری که در شرایط کنونی، نهادهای پژوهشی رسمی با بودجههای عظیم و کادر پُرتعداد، از خلق آن سنخ تولیدات، ناتوانند!
۴. ممکن است کسی سکوت بسیاری از روشنفکران در تجاوز دشمن به ایران در جنگ رمضان را ملاک داوری این گروه منزلتی بگیرد. این سخن گرچه خطا نیست، ولی ملاحظاتی دارد. یک: تهدید میهن همیشه از برون نیست و از درون هم میتواند باشد. دو: میهن، مفهوم انتزاعی است که نیاز دارد تا عملیاتی تعریف شود. حساسترین و مهمترین مولفه میهن، «مردم ایران» هستند. به نظرم کسانی که در اتفاقات چند دهه اخیر در ایران ساکت ماندند (دست کم در قرن جدید شمسی، در جنبش زن، زندگی آزادی ۱۴۰۱، ویا کشتار دی ماه ۱۴۰۴) و تازه یادشان افتاد که ایران در خطر است، در تشخیص آنان (اگر نگویم در صداقتشان)، باید شک کرد. چون برخی مقامات مثل رئیس جمهور هم اشتباه بودن این حرکات را تایید کرده و حتی کشته شدگان ۱۴۰۴ را برای جبران خطا، شهید اعلام کردند!
وقتی شما در ایران با حاکمیتی مواجهید که منافع ملی ایران را چند دهه عمدتا جدی نگرفت (حتی یکی از افراد بسیار موثر سیستم به صراحت گفته: برایم سوریه مهمتر از خوزستان است!؛ و یا در این نظام، علیه روشنفکران شاخص و خدوم، «برنامه هویت» ساختند و در «رسانه میلی»، بی آبرویشان کردند!) اگر کسی دغدغه منافع ملی دارد، لازم است پیشتر حب الوطن و نسبتش با حقوق مردم و استوانههای فکری کشور و تاریخ این سامان را ثابت کرده باشد، تا آنگاه از او بپذیریم که از تجاوز اخیر دشمن به جهت آسیب به ایران ناراحت است. وگرنه ذیل «روشنفکران سوپر ارگانیک» دسته بندی شده و به قول جناب قنبری، جزو وراجان است!
۵. البته نگارنده معتقد است که لازم است بین «مصالح نظام» با «منافع ملی» تفکیک قایل شد (هر چه سیستم میکند، معلوم نیست برای ایران باشد تا مهر تایید روشنفکران را بخورد)؛ اما در مواردی که آسیب به ایران، آشکار است (تهدید تمدن ایرانی از سوی ترامپ و یا کشتار دختران مظلوم میناب و.) روشنفکران از سردرگمی بیرون آمده و در این موارد مشخص، علیه دشمن باید اعلام موضع کنند.
۶. در نهایت، طبیعی است که افراد بد و خوب به صورت ذومراتب در همه اقشار، صنوف، طبقات و شئون وجود دارند. لازم است از خادمین تجلیل شده و اگر واقعا هر کسی خائن به این مملکت و مردم است، مورد مواخذه قرار گیرد؛ اما نکته عجیب سیاه و سفید بینی، خودحق پنداری و مطلق نگری از سوی افراد مدعی پژوهش، نسبت به روشنفکرانی است که از سوی رسانههای رسمی چند دهه پیوسته در حال محاکمهاند، خدماتشان دیده نمیشود، نسبت به آنان قدر ناشناسی میگردد، حقوقشان تضییع میگردد و حال آنکه در باره صنف رقیب، یعنی شانِ «روحانیت» در صداوسیما، یک برنامه آسیب شناسانه در نزدیک ۵ دهه تهیه و اجرا نشده است! آیا اخلاق پژوهشی در این شیوه نگاههای امثال آقای قنبری (که کم هم نیستند) رعایت شد؟ یا مشی عالمانهای بکار گرفته شد؟ و..
حتی در مورد روشنفکرانی که به نظر برخی، عملکرد مطلوب و ملی ندارند، به نظرم خوب است به جای گریزان بودن، در کاری پژوهشی، اینان مورد پرسش جدی قرار گیرند، تا علت و دلیل کم کاری آنان را از زبان خودشان شناخت؛ سپس رفع مشکل فرهنگی کرده و یا سیاستهای پیشگیرانه برای چشم انداز آینده داشت. ایران دیروز، امروز و فردا به همدلی و حضور فعال به ویژه اهالی اندیشه، نیاز داشته و دارد و نه دامن زدن به شکافها و گسست ها.