تیتر امروز

حادثه امنیتی در تنگه هرمز/ هشدار سفارت آمریکا در بحرین نسبت به حملات احتمالی ایران/ ادعای سنتکام: در پاسخ به حمله به دو ناو آمریکایی، ۳ نفتکش ایرانی را هدف قرار دادیم +ویدیو
عملیات «طرد اقتصادی» علیه ایران و تنش در تنگه هرمز (روز صد‌وپنجاهم آتش‌بس)

حادثه امنیتی در تنگه هرمز/ هشدار سفارت آمریکا در بحرین نسبت به حملات احتمالی ایران/ ادعای سنتکام: در پاسخ به حمله به دو ناو آمریکایی، ۳ نفتکش ایرانی را هدف قرار دادیم +ویدیو

در پی آغاز تجاوز نظامی اسرائیل و آمریکا علیه ایران از روز ۹ اسفندماه ۱۴۰۴، تنش‌های گسترده در خاورمیانه و درگیری‌ها میان ایران و آمریکا همچنان ادامه دارد و آتش‌بس شکننده پس از جنگ چهل روزه، فعلا...
گفت‌وگویی با رئیس‌جمهور: پیشنهاد سازوکار همراهی
محمد منصورنژاد نوشت

گفت‌وگویی با رئیس‌جمهور: پیشنهاد سازوکار همراهی

محمد منصورنژاد، استاد دانشگاه در یادداشتی با عنوان «گفت‌وگویی با رئیس‌جمهور: پیشنهاد سازوکار همراهی» نوشت: مشکلی که ایران امروز، درگیر آن است بورکراسی دست وپاگیر و ناکارآمد (حتی با در نظر نگرفتن...
تکرار شکست‌های پیاپی رویکرد دولت در حل ناترازی بنزین/ سکانداران اصلی، عالم به علم اقتصاد نیستند/ راهی برای ایجاد ارتباط با دولت و ارائه راه‌حل وجود ندارد
میزگرد اقتصادی دیدارنیوز با حضور سه اقتصاددان

تکرار شکست‌های پیاپی رویکرد دولت در حل ناترازی بنزین/ سکانداران اصلی، عالم به علم اقتصاد نیستند/ راهی برای ایجاد ارتباط با دولت و ارائه راه‌حل وجود ندارد

در میزگرد اقتصادی دیدارنیوز، میزبان کارشناسان اقتصادی، مهدی پازوکی، فرهاد بیاشاد و سید علیرضا بهبهانی بودیم و از ناترازی بنزین و وضعیت وخیم اقتصاد کشور صحبت کردیم.
یادداشتی از احمد یوسف‌زاده

دکتر! چه روزگار غریبی‌ست

احمد یوسف‌زاده در یادداشتی با اشاره به دوران پرحادثه ریاست جمهوری مسعود پزشکیان نوشت: دکتر! چه روزگار غریبی‌ست روزگار ریاست جمهوری تو. چه طاقتی داری! چقدر فرق است میان ریاست جمهوری تو و اسلاف تو. چهار سالِ آنها به اندازه چهار ماهِ تو هم مردافکن نبود!

کد خبر: ۲۰۳۷۸۲
۱۱:۳۸ - ۲۱ مرداد ۱۴۰۵

دکتر! چه روزگار غریبی‌ست

دیدارنیوز _ احمد یوسف‌زاده:

سلام دکتر مسعود. حال قلبت چطور است. قلب ما هم خوب است، اما تو باور نکن. دکتر! چه روزگار غریبیست روزگار ریاست جمهوری تو. چه طاقتی داری! چقدر فرق است میان ریاست جمهوری تو و اسلاف تو. چهار سالِ آنها به اندازه چهار ماهِ تو هم مردافکن نبود!

مراسم تحلیفت با مهمانکشی ناجوانمردانه اسرائیل شروع شد. بعد حوادث تلخ دیماه و سه هزار مرگ سرخ که افشین علا در باره‌اش به درستی گفت: «از هر طرف که فتد کشته‌ای به خاک، صاحب عزا منم»

بعد جنگ دوازده روزه، بعد جنگ چهل روزه و شهادت‌های کمر شکن، این چه تصمیمی بود که گرفتی مسعود؟ می‌گذاشتی رقیب به آرزوی دیرینه دلش برسد. بقول همان نهج‌البلاغه که میخوانی افسار حکومت را می‌انداختی گردنش رهایش می‌کردی! نکردی و ماندی، حالا هی تیر می‌خوری و تحمل می‌کنی. هی فحش میخوری و صد گلو بغض رویش.

نامرد‌ها ول کن هم نیستند! هی خنجر می‌زنند، انگار نه انگار که ما وسط جنگی ایرانسوز قرار داریم، جنگی که فرماندهانمان و رهبرمان را از ما گرفته است. بی‌وجود‌ها درک نمی‌کنند که در هجوم متجاوز غدار، کشیدن پای رئیس دولت، عین خیانت و باعث تشجیع دشمن است. مسعود! اینها کی هستند که فکر می‌کنند شرایط جنگ را از سرداران جان‌بر‌کف سپاه هم بهتر تشخیص می‌دهند؟ از سرنگونی تو چه بهره‌ای می‌برند که برای فرو ریختن دولتت، همزمان و همسنگر با ترامپ و نتانیاهو تهدید به لشکر کشی به تهران می‌کنند. تو چقدر صبوری‌ای ترک تبریزی با غیرت! صدا و سیما چه از جانت می‌خواهد که در تخریب تو، روی ایران‌اینترنشنال را سفید کرده است؟

دکتر مسعود! تو که جراح قلب هستی در ژرفای قلب‌های این جماعت چه می‌بینی؟ بگو ما هم بدانیم. مظلوم گیر آورده‌اند نانجیب‌ها! می‌بینند تو مثل روحانی نیستی که اگر یکی بگویند صد تا بشنوند، می‌بینند تو نجیبی و غم‌ها را می‌ریزی توی خودت، غم پشت غم و خون پشت خون به دلت می‌کنند. در نبود حامی بزرگت رهبر شهید که مثل شیر پشتت بود، امروز شغال‌های باج‌خواه از هر سوراخی سر بر آورده دندان نشان می‌دهند.

مسعود، رزمنده لشکر عاشورا! جوان‌ها بیاد نمی‌آورند، ما که یادمان هست در جنگ هشت ساله، دولت وقت نگذاشت آب توی دل مردم تکان بخورد، امروز هم دست‌کم تا اینجای طوفانِ جنگ، چرخ مملکت ولو به سختی چرخیده، تولید لحظه‌ای متوقف نشده، انبار‌ها پر، فروشگاه‌ها پر، زندگی در جریان، چه می‌خواهند اینها از دولتی که با چنگ و دندان دارد وسط دریای تحریم‌ها برای حفظ وطن تلاش می‌کند؟ لاکردار‌ها نه فقط آب به آسیاب دشمن می‌ریزند، بلکه چشم بسته سنگ آسیاب دشمن را هم می‌چرخانند؟! به همین وقاحت، به همین بدسیرتی؟!

دکتر مسعود! من در اردوگاه‌های اسارت شادی بعثی‌ها را وقتی میان دو اسیر اختلاف می‌افتاد دیده‌ام. زهرِ لبخند تحقیر آمیزش را چشیده‌ام، آنجا، اما مردی بود به اسم ابوترابی که برای خودش پیغمبر کوچکی بود سرشار از مهربانی و تعقل. او هیچ شباهتی به هم‌لباس‌هایش رسایی و نبویان و خرازی نداشت. در غمکده‌های موصل و تکریت و رمادی، نفس حقش عطر وحدت می‌پراکند. او ما را از آزردن یک اسیر جاسوس هم برحذر می‌داشت، او حتی از شکایت کردن از دشمن مسلمان، پیش صلیبی‌های نامسلمان ابا داشت. 

دکتر! اکنون اینها را چه شده که به منتخب میلیون‌ها ایرانی، روز روشن فحش می‌دهند؟‌ ای لعنت بر این ناقه قدرت که برای سواری‌اش، این جماعت پا به پای دشمن، بذر تفرقه و ناامیدی در دل مردم صبور ما می‌کارند. 

آقای رئیس جمهور؛ این رنجنامه را نوشتم تا شاید قوت قلبی باشد برایتان که دیگر توی مصاحبه تلویزیونی بغض راه گلویت را نبندد. کارت را بکن مرد! نگذار چراغ امید که تنها سرمایه ما مردم است؛ با نفس مسموم خناسان خاموش بشود. ما پشتت هستیم و هوایت را داریم. قارداش مسعود! می‌دانم اهل شعر هستی، پس با حافظ شیرازی تمام می‌کنم که گفت:

گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید
گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم.
فاستقم کما امرت

ارسال نظرات
captcha
پربازدیدها
امروز يکشنبه ۱۵ شهريور
امروز يکشنبه ۱۵ شهريور
امروز يکشنبه ۱۵ شهريور
امروز يکشنبه ۱۵ شهريور
پرطرفدارترین ها