زهرا نژادبهرام، فعال سیاسی اصلاحطلب یادداشتی با عنوان «اینستا؛ راه خواستههای جوانان هند برای تغییر» نوشته است که در دیدارنیوز میخوانید.

دیدارنیوز _ زهرا نژادبهرام:
جنبش سوسکی یا همان حزب مردم سوسکی (حزبی ساختگی در فضای مجازی) طی چند ماه اخیر تحولی را در کشور بزرگ هند ایجاد کرد. تحولی که ابعاد آن در بازنمایی الگوریتم و روایت و خواست جوانان تبلور یافته است. کشور هند با داشتن عمقی وسیع از اتصال به اینترنت و برخوداری از فن اوریهای پیشرفته در بهره گیری از ظرفیتهای فضای مجازی در زمره کشورهای پیشتاز در این عرصه شناخته میشود. آنگونه که نخست وزیر کنونی نیز با اتکا به همین ظرفیت توانست در عمق روستاهای این کشور طرفدارانی را جمع آوری کرده و در انتخابات پیروز شود. جنبش سوسکی که نامی غیر متعارف است از اطلاق ریس دیوان عالی هند به بخشی از جوانان تحصیل کرده و بیکار و معترض مشهور شد؛ و ظرف دو ماه بیش از ۲۲ میلیون دنبال کننده در اینستاگرام پیدا کرد. رقمی که از حزب صاحب قدرت هند یعنی جاهارتیا بیشتر است.
یاد آور میشود سال گذشته نیز در نپال با تکیه بر همین شبکههای اجتماعی جوانان دولت را وادار ساختند که فیلترینگ اینترنت را لغو کند. ازاینرو اگر بخواهیم ابعاد این وضعیت را تبیین کنیم لازم است نگاهی به سیر تحولات این جنبش داشته باشیم تا با عمق بیشتری نقش اینتساگرام و جایگاه آن در میان جوانان این کشور را تدقیق کنیم. این جنبش از ویژگیهای خاصی برخوردار است که عبارت است از:
• آغاز از یک توهین: جرقه جنبش پس از آن زده شد که اظهارنظری از سوی رئیس دیوان عالی هند، بخشی از جوانان بیکار و فعالان را با «سوسک» مقایسه کرد. جوانان به جای رد این برچسب، آن را بازپس گرفتند و «سوسک» را به نماد بقا، مقاومت و اعتراض تبدیل کردند.
• تولد در اینستاگرام، نه در خیابان: برخلاف بسیاری از جنبشهای گذشته، این حرکت ابتدا از طریق میمها، ویدئوهای کوتاه و طنز سیاسی در اینستاگرام گسترش یافت و سپس به تجمعات خیابانی رسید.
• طنز بهعنوان ابزار بسیج: این جنبش از زبان خشک سیاسی استفاده نکرد. طنز، کنایه، تصویر و شوخی، ابزار اصلی جذب نسل Z بود. همین ویژگی باعث شد الگوریتم اینستاگرام نیز به انتشار گسترده محتوا کمک کند.
• تبدیل یک مطالبه صنفی به مطالبه اجتماعی: اعتراض اولیه به نشت سؤالات آزمونهای استخدامی و دانشگاهی بود، اما بهتدریج موضوعاتی مانند بیکاری، هزینههای زندگی، پاسخگویی دولت و آینده جوانان نیز وارد گفتمان جنبش شد.
از اینرو به نظر میرسد جنبش سوسکی درسیر تحول خود که در نهایت منجر به تغییر وزیر دولت مودی نخست وزیر این کشور شد، دارای ظرفیتهایی بوده که ناشی از اتصال نسل جدید این کشور با اینترنت و الگوریتم معنا گرفته است؛ لذا اگر نگاهی به جایگاه و اثر بخشی الگوریتم و شبکههای اجتماعی در هزاره سوم خصوصا در دومین دهه آن که با بهار عربی آغاز شد نگاه کنیم شاید ابعاد آن شفافتر شود.
در آغاز این دهه، فیسبوک بستر اصلی شکلگیری شبکههای انسانی و سازماندهی کنشهای جمعی بود و پس از آن توییتر با سرعت انتقال اطلاعات و هماهنگی لحظهای به رسانه غالب تحولات سیاسی تبدیل شد، و امروز ظاهر اینستا گرام توانسته یک گام به پیش بگذارد. جایگاهی که به نظر میرسد بیش از آنکه بر سازماندهی یا اطلاعرسانی صرف استوار باشد، بر روایتسازی، هویتسازی و بسیج عاطفی نسل جدید تکیه دارد. تحولات هند در چند روز اخیر موید این است که نسل زد هند با اتصال به اینستاگرام مطالبات اجتماعی و فرهنگی خود را سازماندهی کردهاند. این سازماندهی نه درساخت شبکه بلکه در تولید روایت و متصل شدن جوانان و معترضین به این روایت بوده است. ازاین رو توجه به این نکته اهمیت دارد که این تحول صرفاً نتیجه ظهور یک فناوری جدید نیست، بلکه ظاره ناشی از تعامل هماهنگ و مشترک کاربر و پلتفرم است. ظاهرا به دلیل نقش فزاینده کاربر، الگوریتم در همگرایی با نیاز کاربر تغییر وضعیت داده و به نوعی تکامل یافته است. چرا که الگوریتمها به طور مداوم در تعامل با الگوهای مصرف کاربران تکامل مییابند. تمایل کاربران به بهره گیری از محتوای تصویری، ویدئوهای کوتاه، روایتهای شخصی و تعاملات سریع منجر به تقویت الگوریتم دراین بخشها شده و چرخه باز تولید را به این سو هدایت کرده است. اثر متقابل کاربر و الگوریتم در واقع همان عملکرد افقی شبکههای اجتماعی است که دنیای امروز و تحولات آن را معنا دار کرده است.
دراین راستا اینستاگرام با توجه به خواست کاربر و مشارکت فعالش در الگوریتم حلقه سوم یا گسترده شدن شبکههایی مثل فیس بوک و توییتر است. این شبکه از یک طرف ظرفیت شبکه سازی دارد و از طرفی قادر به تولید روایت و تبدیل آن به بستری برای همگرایی علاقمندان است.
شاید بتوان گفت که این پلتفرم ظرفیت شبکهسازی و ایجاد اجتماعات مجازی را از فیسبوک گرفته و، شتاب انتشار محتوا و فراگیری روایتها را که در توییتر برجسته بود، در قالب الگوریتمهای توصیهگر بازآفرینی کرده است. اما عنصر تازهای نیز به این ترکیب افزوده است: غلبه تصویر، احساس و روایت شخصی بر متن و خبر.
نسل کنونی که به زد نیز معروف است اتصال جدی به تصویر و ویدئو دارد و تجربه زیسته اش در نمایش تصاویر و به اشتراک گذاری آن تعریف میشود؛ ازا ین رو اینستا برای این نسل از جذابیت زیادی برخودار است؛ لذا کلیه مطالبات و انتظارا ت این نسل با تکیه براین پلتفروم منتشر میشود و به صورت افقی در قالب تصاویر، ویدئو و هشتک و ... به نوعی به گفتمان اجتماعی مبدل میشود. به عبارت دیگر توجه به این نکته اهمییت دارد که اینستاگرام علت تحولات اجتماعی نیست، بلکه به دلیل آنکه منطق الگوریتمی آن بیش از هر پلتفرم دیگری با شیوه ارتباطی و نیازهای رسانهای نسل جدید همخوانی یافته بستر بروز و ظهور مطالبه اجتماعی گردید ه است. اصولا هر نسل شبکه خاص خود را با توجه به مطالباتش انتخاب میکند و ظاهرا نسل Z اینستاگرام را انتخاب کرده است.
شاید این تقسیم بندی کمی به واقعیت نزدیک باشد که در دوره فیس بوک که نقش اثر گذاری در بهار عربی داشت آن نسل بر شبکه داشتن تمرکز داشت و این پلتفرم نیازش را مرتفع میکرد، اما نسل بعدی سرعت انتقال را مد نظر داشت لذا به سوی توییتر حرکت کرد و این نسل مسئله اش دیده شدن (هویت اجتماعی) و روایت گفتن است لذا با اینستا ارتباط میگیرد. در واقع اینستا گرام برای نسلی که کمتر دیده میشود هویت جمعی و روایت مشترک را قابل انتشار کرد.
ازاین رو تحولات اخیر در هند بازتاب همین وضعیت است. اینستاگرام با تکیه بر ظرفیتهای تصویری و ویدئویی و میمها جایگاه طرح مطالبات گردید. از این رو اینستاگرام نه خالق مطالبات اجتماعی، بلکه بستری برای دیده شدن، پیوند خوردن و گسترش آنها بوده است؛ لذا به نظر میرسد، آنچه تغییر کرده، صرفاً ابزار ارتباط نیست؛ بلکه رابطه میان فناوری، جامعه و کنش جمعی است. هرگاه منطق یک پلتفرم با نیازهای ارتباطی یک نسل همسو شود، همان پلتفرم به رسانه غالب آن دوره تبدیل میشود. عصری که در آن، الگوریتمها و جامعه نه در برابر یکدیگر، بلکه در فرآیند همتکاملی، شکلدهنده آینده ارتباطات و تحولات اجتماعی هستند.
ازاین رو شاید بتوان گفت که در جنبشهای دهه ۲۰۱۰، افراد معمولاً ابتدا به یک جنبش میپیوستند و سپس در شبکههای اجتماعی درباره آن مینوشتند؛ اما در نمونه هند، بسیاری از افراد ابتدا از طریق الگوریتم اینستاگرام با میمها و روایتهای جنبش مواجه شدند و بعد خود را عضوی از آن احساس کردند.
به بیان دیگر، در این الگو، الگوریتم فقط توزیعکننده پیام نیست؛ در شکلگیری هویت جمعی نیز نقش دارد؛ و میمها این تحول شگرفت عصر الگوریتم و فضای مجاز اکنون به عاملی موثر در تغییرات اجتماعی مبدل شدهاند. انها یکی از ابزارهای روایت سازی شدند و زبان مشترک کنشگری دیجیتال شدند. آنها مطالبات پراکنده را به رواییتهای مشترک و قابل انتشار مبدل کردن و از طنز به فن اوری اجتماعی هویت ساز مبدل شدهاند؛ و این همان چیزی است که در هند رخ داد. «سوسک» در ابتدا یک توهین بود، اما از طریق میمها به نماد هویت جمعی تبدیل شد. این تحول صرفاً به دلیل خلاقیت کاربران نبود؛ بلکه الگوریتم اینستاگرام نیز به انتشار گسترده محتوای کوتاه، تصویری و طنزآمیز کمک کرد.
مهمترین درس تحولات اخیر هند، برای جامعه امروز ما در ماهیت مطالبات جوانان، نیست بلکه در تغییر زبان بیان این مطالبات است. نسل جدید، بیش از آنکه در قالب احزاب، تشکلهای سنتی یا رسانههای رسمی سخن بگوید، در فضای الگوریتمی شبکههای اجتماعی هویت جمعی خود را بازتعریف میکند. در این فضا، تصویر بر متن، روایت شخصی بر بیانیه و مشارکت شبکهای بر سازماندهی سلسلهمراتبی غلبه یافته است. از این منظر، تحولات پلتفرمی اخیر نشانهای از تغییر منطق کنش اجتماعی در عصر الگوریتمهاست.
در چنین شرایطی، اینستاگرام را نباید صرفاً یک شبکه اجتماعی دانست؛ بلکه باید آن را بخشی از زیرساخت فرهنگی و ارتباطی نسل جدید تلقی کرد.