مسعود پیوسته، خبرنگار دیدارنیوز گزارشی از یک نشست با عنوان «آسیبشناسی فضای روشنفکری» تهیه کرده که در ادامه میخوانید. سعید مدنی، پژوهشگر مسائل اجتماعی و فعال ملی ـ مذهبی در این نشست میگوید که بدون شناخت جامعه، فهم درست از زمانه ممکن نیست. به همین دلیل، برخی مدعیان تفکر و فلسفه، چون شناختی از جامعه ندارند، نسبت به مسائل روزگار خود، کجفهمترین افراد میشوند.

دیدارنیوز _ مسعود پیوسته: چرا روشنفکران ایرانی نتوانستهاند همگام با تحولات اجتماعی و مطالبات جامعه، نقش مؤثری در عرصه عمومی ایفا کنند؟ روشنفکر کیست و چه نسبتی با جامعه و تغییرات اجتماعی دارد؟ این پرسشها محور نشستی با عنوان «آسیبشناسی فضای روشنفکری» بود که عصر چهارشنبه هفتم مرداد، با سخنرانی سعید مدنی، پژوهشگر مسائل اجتماعی و فعال ملی ـ مذهبی، در مؤسسه «رحمان» و با همکاری انجمن ایرانی اخلاق در علوم و فناوری برگزار شد.
مؤسسه «رحمان» که با مدیریت مصطفی معین، وزیر پیشین علوم، نزدیک به دو دهه است با شعار «رحمان؛ تلاش برای آینده اجتماعی ایران» فعالیت میکند، میزبان این نشست بود؛ نشستی که استقبال گسترده مخاطبان از آن، اهمیت موضوع را نشان میداد. سالن برگزاری مملو از جمعیت بود و شماری از حاضران، ایستاده سخنان مدنی را دنبال کردند. در میان شرکتکنندگان، چهرههایی از زندانیان سیاسی هر دو دوره پهلوی و جمهوری اسلامی نیز حضور داشتند.
پس از حدود ۴۵ دقیقه سخنرانی، نیم ساعت به پرسش و پاسخ اختصاص یافت. پرسشهای حضوری و برخط، گاه با لحنی صریح و انتقادی مطرح میشد؛ فضایی که مدنی آن را بازتاب وضعیت امروز جامعه ایران دانست و گفت: «جامعه ایران این روزها خشمگین و عصبی است و این جمع نیز برآمده از همین جامعه است؛ بنابراین حق دارند پرسشهایشان را بیپرده و حتی همراه با خشم مطرح کنند.»
«امروز مسائل مهمتری از روشنفکری داریم»
مدنی سخنان خود را با این نکته آغاز کرد که در شرایط کنونی، بحث درباره آسیبشناسی روشنفکری، اولویت نخست جامعه ایران نیست. او با اشاره به گسترش فقر، نابرابری، ناامنی و خشونت اجتماعی گفت جامعه امروز ایران با مسائل بسیار حادتری روبهروست.
او افزود: «وقتی فقر و نابرابری بیداد میکند و مسئولان اقتصادی از کاهش جزئی نرخ رشد تورم بهعنوان موفقیت یاد میکنند، یعنی تنها سرعت فقیرتر شدن مردم کمتر شده است، طبیعی است که این پرسش مطرح شود پرداختن به آسیبشناسی روشنفکری چه جایگاهی در میان اولویتهای جامعه دارد.»
مدنی همچنین با اشاره به وضعیت مبهم کشور در فاصله میان جنگ و صلح، تأکید کرد که پرداختن به پیامدهای جنگ، خشونت، اعدام و بحرانهای اجتماعی، امروز ضرورتی بهمراتب بیشتر از بحثهای نظری درباره روشنفکری دارد.
او با لحنی انتقادی و طنزآمیز گفت: «گاهی به نظر میرسد روشنفکران مأموریت دارند جامعه را از مسائل اصلی به سمت مسائل فرعی هدایت کنند؛ البته این گزاره را نمیتوان به همه روشنفکران تعمیم داد.»
وی افزود: «صادقانه بگویم، پیش از پذیرش این دعوت با خودم فکر میکردم آیا اصلاً باید درباره چنین موضوعی سخن بگویم یا نه. در برابر خانواده جانباختگان، جوانانی که به جرم اعتراض اعدام شدهاند و میلیونها انسانی که زیر خط فقر برای بقا تلاش میکنند، احساس شرمندگی میکنم که درباره موضوعی سخن بگویم که در اولویت نخست جامعه نیست. با این همه، همانگونه که شاملو گفته است، "روزگار غریبی است، نازنین".»
روشنفکر؛ دلبسته اندیشه، نه الزاماً کنشگر سیاسی
مدنی در ادامه، با مرور تاریخ شکلگیری مفهوم روشنفکری، آن را محصول عصر روشنگری دانست و گفت روشنفکر کسی است که زندگی خود را وقف اندیشیدن میکند و دلبستگی اصلی او تولید فکر است.
او سپس به تعریف دکتر علی شریعتی اشاره کرد و گفت این تعریف، اگرچه به فهم رایج از روشنفکر نزدیک است، اما روشنفکر را بیش از اندازه با کنشگر سیاسی و اجتماعی یکی میگیرد؛ در حالی که همه روشنفکران الزاماً کنشگر نیستند.
مدنی در همین زمینه تصریح کرد: «من خودم را روشنفکر نمیدانم؛ بلکه یک کنشگر جامعه مدنی هستم که برای کنشگری، به تولید اندیشه نیز نیاز دارد.»

بدون جامعهشناسی، فلسفه به کجفهمی میرسد
مدنی با اشاره به تجربه عباسمیرزا پس از شکست ایران از روسیه، آن رخداد را نقطه آغاز اندیشیدن به «مسئله ایران» دانست و سپس با استناد به نظریه کارل مانهایم، چهار مرحله خودفهمی انسان را تشریح کرد؛ از تفسیر الهی و عقلانی گرفته تا فهم تاریخی و در نهایت، فهم جامعهشناختی.
او تأکید کرد: «بدون شناخت جامعه، فهم درست از زمانه ممکن نیست. به همین دلیل، برخی مدعیان تفکر و فلسفه، چون شناختی از جامعه ندارند، نسبت به مسائل روزگار خود، کجفهمترین افراد میشوند. شاید یکی از دلایل افول بسیاری از فلاسفه پس از ورود به قدرت نیز همین ناتوانی در شناخت جامعه باشد.»
روشنفکر چه کسی نیست؟
مدنی با استناد به دیدگاههای ادوارد سعید و دیگر نظریهپردازان، تأکید کرد هر تولیدکننده اندیشهای را نمیتوان روشنفکر نامید. به گفته او، متفکرانی که در ازای قدرت، ثروت، امنیت یا موقعیت سیاسی، به تولید اندیشه در خدمت صاحبان قدرت میپردازند، از دایره روشنفکری خارج میشوند.
او با اشاره به تقسیمبندی ادوارد سعید، روشنفکران را به سه گروه تقسیم کرد: روشنفکران در خدمت قدرت، روشنفکران خاموش و روشنفکران مستقلی که در مسیر کشف حقیقت، همواره اهل تردید، پرسشگری و نقد باقی میمانند.
مهمترین آسیب روشنفکری ایران
بخش پایانی سخنان مدنی به آسیبشناسی روشنفکری ایران اختصاص داشت. او در کنار مواردی همچون مطلقانگاری، تعارض گفتار و رفتار، آوانگاردزدگی، سلبریتیزدگی، امتناع از گفتوگو، خشونت کلامی، سیاستزدایی، نگاه از بالا به جامعه، سادهانگاری، نگاه برونزا به تحولات ایران و قلب مفاهیم بنیادین، بیش از همه بر «حس نخبه بودن» تأکید کرد.
به اعتقاد او، احساس «الیت» بودن، به رفتار متکبرانه، تحقیر جامعه، پیشتازپنداری، برتریجویی و قیممآبی میانجامد؛ رویکردی که مردم را فاقد توانایی اندیشیدن فرض میکند و برای گروه کوچکی از نخبگان، حق هدایت جامعه را قائل است.
مدنی در نقد این نگاه، به دیدگاه آنتونیو گرامشی استناد کرد و گفت: «همه انسانها روشنفکر هستند، اما همه آنان نقش روشنفکر را در جامعه ایفا نمیکنند.»
او در پایان، بار دیگر بر پیوند میان اندیشه و عمل تأکید کرد و گفت جامعه امروز ایران بیش از هر زمان دیگری به کنشگرانی خردمند، مستقل و آشنا با واقعیتهای اجتماعی نیاز دارد؛ کنشگرانی که بتوانند میان اندیشه و عمل، پیوندی مؤثر برقرار کنند.