محمد منصورنژاد، استاد دانشگاه در یادداشتی برای دیدارنیوز به اظهارات بحثبرانگیز موسی غنینژاد درباره علی شریعتی اشاره کرد و نوشت: نکات مطرح شده در این یادداشت بدین معنا نیست که دکتر غنی نژاد هیچ اندیشه مثبت و مفیدی ندارد. بلکه در اینجا به حسب نیاز این روزها، تنها به پارادکسهای اندیشه ایشان در سوژه مورد بحث، پرداخته میشود.

دیدارنیوز: این روزها اظهارات موسی غنینژاد درباره علی شریعتی بحثهای زیادی به راه انداخته است.
محمد منصورنژاد، استاد دانشگاه در این باره نوشت:
«الف: درباره دکتر «موسی غنی نژاد» و طرح داستان «شاندل شریعتی»، در رسانهها زیاد گفته شد و، چون به نظرم تا کنون پاسخهای درخور یافت (به ویژه یادداشت سرکار خانم «سوسن شریعتی») نمیخواهم در تکرار مکررات در افتم. بلکه قصد آن است که به برخی از پارداکسهای دکتر غنی نژاد، با تمرکز بر اندیشه دکتر شریعتی بپردازم. پیش از آن، ذکر نکاتی خالی از فایده نیست:
یک: دفاعم از هیچ کس و جریان، از جمله «روشنفکران دینی»، مطلق نبوده و مقید است (نقدهایم بر روشنفکری دینی، پیشتر در کانال تلگرامیم در کتاب «در دفاع از روشنفکری دینی» نشر مجازی شده است.) و اینجا میخواهم به کسانی که غیرمنصفانه، نفی مطلق افراد و اندیشهها میکنند (مثل غنی نژاد که معتقد است، در ایران روشنفکران از ۱۳۲۰ به بعد، فقط سمّ تولید کردهاند!)، در مقام «تقریرِ حقیقت»، که از رسالتهای روشنفکری است، نکاتی بگویم.
دو: نکات مطرح شده در این یادداشت بدین معنا نیست که دکتر غنی نژاد هیچ اندیشه مثبت و مفیدی ندارند. بلکه در اینجا به حسب نیاز این روزها، تنها به پارادکسهای اندیشه ایشان در سوژه مورد بحث، پرداخته میشود.
ب: و، اما پارادکس ها:
۱. در مجموع اندیشه دکتر غنی نژاد، «چپ ستیزی» یک ویژگی ثابت است. او اندیشه مارکسیستی در ایران را پر دامنه دانسته و حتی تفکر دکتر شریعتی را متاثر از اندیشه مارکسیسم میداند. اما شیوه کاری برای رسیدن به این مقصود دارد که نشان میدهد از جهت «علت صوری»، او هم در همان «گفتمان چپ» گرفتاراست، بدون اینکه بدین پارداکس وقوف داشته باشد. زیرا این جریان چپ بودند که، چون هدف وسیله را از نگاه آنان توجیه میکرد برای مقابله با رقیب، از روشهای حذفی، تخریبی، افشاگری، بایکوت، هوچیگری و... سود میجستند. دکتر غنی نژاد هم در حذف جریان روشنفکری و این ایام نقد شریعتی، از روشهای سوزنده و غیراخلاقی بهره گرفت. در حالی دیگران را به شیادی وصف کرد که خود نیز شیوه هیجانی و غیرسالمی در پیش گرفته است!
۲. دکتر غنی نژاد سعی دارد که از منظر تفکر لیبرالی، با «نگاه ایدئولژیک» که به زعم او امثال شریعتی دچار آنند، مقابله کند، حال آنکه متوجه این پارادکس نیست که به تعبیر کتاب «ایدئولژیهای سیاسی» (یان مکنزی و دیگران)، «لیبرالیسم» برجستهترین ایدئولژیهای روزگار ماست و به دلیل همان پیش فرضهای ایدئولژیک لیبرالی، اندیشههای رقیب را سخت بر نمیتابد. از شواهد نگاه ایدئولژیک آن است که او نگاه کلی و مطلق به همه روشنفکران داشته و یکسره آنان را رجم میکند، حال آنکه مثلا از روشنفکران دینی، امثال مرحوم مهندس «بازرگان» (کتاب علمی بودن مارکسیسم) و دکترسحابی و... اندیشههای کاملا ضدِ مارکسیستی داشتند و در یک نگاه علمی و غیرایدئولژیک، هر فرد و دست کم جریانی، راه متفاوتی داشته و نقد متمایز میطلبد!
۳. دکتر غنی نژاد متاثر از اندیشه لیبرالی مثل «هایک» و... با قدرتمند شدن بی ضابطه دولت و تصمیم سازی متمرکز (به ویژه در امور اقتصادی) مشکل دارد، ولی به این پارداکس توجه ندارد که او خود با تضعیف و بلکه تخریب روشنفکران و روشنفکران دینی، در زمینِ اصحاب قدرت بازی میکند که از روشنفکری دینی بیزارند! به عبارت دیگر به بهانه نقد جریان دولتگرا، ناخواسته به جبهه استبداد یاری میرساند!
۴. دکتر غنی نژاد به دکتر شریعتی میتازد که متاثر از مارکسیستهاست و مانع آزادی، جدای از مشخص نکردن اینکه مرادش کدام مارکسیسم است که با اندیشه شریعتی تطبیق میکند! (مارکسیسم ارتدکس، تجدیدنظر طلب، انقلابی، فلسفی، انتقادی، اگزیستانسیالیسمی و.)، ولی به این پارداکس توجه ندارد که با بسیاری از اندیشههای غیر و بلکه ضد مارکسیستی شریعتی، چه باید کرد؟ آیا «کویریات» شریعتی که برای خلوت هاست (عارفانه) هم مارکسیستی است؟ آیا دفاع از حقوق زن مسلمان در کتاب «فاطمه فاطمه است» هم اندیشه مارکسیسستی است؟ آیا کتاب «نیایش» او، (ادعیه و مناجات بی نظیر به زبان فارسی در جهان اسلام)، هم سخن چپهایی است که دین را افیون تودهها میپنداشتند؟ به جهت همین تنوع اندیشه در شریعتی بود که هر کسی از ظن خود یار او شد و هر کسی به او چیزی گفتند: اگزیستانسیالیست؛ پست مدرن؛ غربزده؛ سُنّی، مارکسیست و..
۵. دکتر غنی نژاد، شریعتی را «ایدئولوگی» با درون مایه چپ تحلیل میکرد، اما با این پارادکس مواجه است که شریعتی برخلاف ایدئولوگها بسیار نقدپذیر بود و این نکته را در کتاب خاطرات آیه الله صالحی نجف آبادی (شوکران اندیشه) میتوان به خوبی دید و خواند و همین اقدام بی نظیرش که وصیت کرد تا آثارش را پس از او، برخی کارشناسان اسلامی خوانده و با تایید آنان منتشر شود، آیا با شیوه کار ایدئولوگها سازگار است؟
۶. دکتر غنی نژاد در سنت لیبرالی به روشنفکران به محابا و تخریبی میتاخت و به این پارداکس توجه نداشته که تساهل و مدارا از اصول مقدماتیِ اندیشه لیبرالی است. (ولتر: من با عقیده شما موافق نیستم؛ ولی تا پای جان از حق شما برای ابراز آن دفاع خواهم کرد.). از نظر تاریخی و منطقی «تساهل»، منزلی بر سر راه نیل به آزادی است.
۷. دکتر غنی نژاد به عنوان شخصیتی لیبرال، به جهت تاکید بر عدالت خواهی (مثلا تاکید بر نقش اباذر و.) اندیشه شریعتی را چپ و حتی مارکسیستی میدانست، اما بدین پاردادکس توجه نداشت که میتوان در اندیشه لیبرالی که بر آزادی تاکید دارد، آن قدر بر عدالت همانند «جان رالز» پای فشرد، که او را در تاریخ اندیشه، از میان همه متفکران، «فیلسوف عدالت» بخوانند! جدای از اینکه خود «هایک» هم گرچه با عدالت اجتماعی سر ستیز داشت، اما از مدافعان عدالت بود.
۸. دکتر غنی نژاد دال مرکزی سخن و نسخه اصلیش برای اقتصاد و غیر اقتصاد «آزادی» است، اما متوجه این پارادکس نیست که چگونه چنین فردی میتواند با طرح اندیشه دیگران مخالف باشد، و صاحب آن اندیشه را نه نقد، که تخریب کند! و در عین حال از آزادی بگوید؛ آزادی واقعی، یعنی آزادی مخالف من.
۹. دکتر غنی نژاد اعتراف دارد که اسلام شناس نیست (و آثارش نیز گواه همین مدعاست)، اما به این پارادکس توجه ندارد که پس چگونه همانند متحجرترین فقها، در باب ایمان شریعتی باطن خوانی کرده و با یک نگاه شبه تکفیری بگوید: ««شک دارم که شریعتی قلبا و واقعا مسلمان باشد.».
۱۰. دکتر غنی نژاد قبول دارد اسلام شناس نیست، اما توجه بدین پارداکس ندارد که پس بر اساس کدام صلاحیت میگوید که شریعتی هیچ دانش اسلامی ندارد! در حالیکه اسلام شناس بزرگی، چون استاد مرحوم «محمدرضا حکیمی» به توصیه شریعتی، آثارش را دیده و در آن هیچ کجروی از اسلامی ندیده است، تا برابر وصیت دکتر، مانع نشرش شود! چنانکه آیت الله «طالقانی» هم فهم دینی شریعتی را تحسین میکرد.
۱۱. دکتر غنی نژاد میگوید که انقلاب اسلامی ۵۷ ضدِ آزادی بود و امثال شریعتی در آن نقش داشتند، بدون توجه بدین پارادکس که آزادی در کنار استقلال، یکی از کلیدیترین شعارهای انقلاب اسلامی بود، جدای از اینکه شریعتی، اولا: سال ۵۶ رحلت کرد و زمان انقلاب حضور نداشت و ثانیا: در زمان حیات، یکی از تزهای مهم اش، «اسلام منهای روحانیت» بود و نه اسلام سیاسی و حکومت روحانیون!
۱۲. دکتر غنی نژاد چنان مشکل نبود آزادی را به روشنفکران چپ و به زعم او گره میزند، که گویا پیش از آن در آزادی میزیستیم و یا فرهنگ سیاسی ما بر بنیاد آزادی است و شریعتی آن را تحریف و تخریب کرد، بدون توجه بدین پارداکس که فرد مدافع آزادی به عنوانام المسایل نمیتواند به اندیشه «ایرانشهری» و ... ارجاع دهد که بر مدار «فرّه ایزدی» (که ساه مدار و ضد آزادی است) میگردد! نمیتوان هم مخالف اقتصاد دستوری و دخالت دولت در اقتصاد بود و هم به مواریث کهنی که نسبتی با آزادی ندارند، ارجاع مطلق داد.
۱۳. دکتر غنی نژاد شعار آزادی دارد، و مهمترین شرط آزادی در درون مرزها نبود استبداد است. اما هم او به این پارداکس توجه ندارد که شریعتیها که با استبداد مخالفت کردند و مردم را به نقد وضعیت میخواندند در ایرانِ با سابقه استبداد چند هزار ساله، مسیر آزادی را هموار میساختند و نیاز به تشویق داشتند و نه تخریب.
۱۴. دکتر غنی نژاد بر این باورند که شریعتی جدای از اینکه شریعت را نمیدانست، اندیشه مارکس را هم نمیفهمید و بدین پارادکس توجه ندارد که در این صورت پس چگونه این متفکر، مروج مارکسیسم در ایران بود!
ج: در نهایت، در این نوشتار نقد تفصیلی و همه جانبه اندیشه و آرای دکتر غنی نژاد مورد توجه و تاکید نبود، که در آن صورت «مثنوی هفتاد من کاغذ میشد.» بلکه همانگونه که در نکات چهارده گانه بالا آمد، فقط پارداکسهای اندیشه او، آن هم تنها در سوژه دکتر شریعتی نشان داده شد. به امید روزی که در ایران، بدور از حب و بغض، همراه با مدارا و انصاف، بتوانیم با هم گفتگوی انتقادی داشته باشیم.»