عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران در پاسخ به این جمله که «دست فرمان شما ما را به جنگ کشانده است» تأکید کرد: دست فرمان من نبود. آغاز جنگ، تصمیمی از طرف مقابل بود و ما میخواستیم دست فرمان او را به سمتی غیر از جنگ ببریم. اینکه فکر کنیم مذاکره باعث جنگ شد، درست نیست؛ کما اینکه مذاکره اصلا تصمیم شخص من نبود و یک تصمیم جمعی بود. خاتمه جنگ، یک تصمیم جمعی است که توسط شورای عالی امنیت ملی اخذ میشود و همه میدانند که تصمیمات این شورا چه زمانی اجرایی میشود.

دیدارنیوز: وزیر امور خارجه ایران در پاسخ به گمانهزنی یک مستندساز درباره نتایج احتمالی عدم پذیرش آتشبس و اینکه «شاید باعث میشد دشمن تصمیم میگرفت دیگر حمله نکند» گفت: با شاید که نمیشود تصمیم گرفت. باید قطعی تصمیم گرفت. اگر و مگر ندارد و نمیشود با سرنوشت کشور و مردم قمار کرد.
سید عباس عراقچی، وزیر خارجه کشورمان در نشستی صمیمانه در مستند «ماجرای جنگ ۲» به روایت جواد موگویی، حضور یافت و سوالات این مستندساز درباره تجاوزات آمریکا- اسرائیل علیه کشورمان به گفتوگو نشست.
عراقچی در پاسخ جواد موگویی با انتقاد از رویکرد وزیر امور خارجه ایران و در پاسخ به این جمله که «دست فرمان شما ما را به جنگ کشانده است» تأکید کرد: دست فرمان من نبود. آغاز جنگ، تصمیمی از طرف مقابل بود و ما میخواستیم دست فرمان او را به سمتی غیر از جنگ ببریم. اینکه فکر کنیم مذاکره باعث جنگ شد، درست نیست؛ کما اینکه مذاکره اصلا تصمیم شخص من نبود و یک تصمیم جمعی بود. خاتمه جنگ، یک تصمیم جمعی است که توسط شورای عالی امنیت ملی اخذ میشود و همه میدانند که تصمیمات این شورا چه زمانی اجرایی میشود.

او همچنین در پاسخ به اظهارات میزبان که گفت «اگر جنگ را ادامه میدادیم بهتر بود» اظهار داشت: جسارتا تصمیمگیری در این موضوع با من یا شما نیست. خوب هم هست که تصمیمگیری با ما نیست. همه چیز از تصور ایران ضعیف شروع شد. طرف مقابل فکر میکرد ایران بازدارندگی منطقهای خود را از دست داده و برای جبران آن به سمت بازدارندگی هستهای پیش خواهد رفت و لذا باید تجهیزات هستهای آن را از بین برد. با این تصور، جنگ ۱۲ روزه آغاز شد، هرچند پیش از آن نیز دو، سه بار شرایط تا آغاز جنگ پیش رفته بود که به علت فعالیتهای دیپلماتیک و ایجاد نگرانی بابت جنگ در منطقه، جلوی آن را گرفتیم. طرف مقابل دیپلماسی را امتحان کرد و از اول هم بر غنیسازی صفر تاکید داشت. ما در این زمینه مقاومت کردیم و وقتی دیدند از طریق مذاکره نمیتوانند به این خواسته خود برسند، جنگ را شروع کردند؛ بنابراین ایستادگی ما بر مواضع خودمان در مذاکره، باعث شد طرف مقابل جنگ را امتحان کند که شکست خورد.
وزیر امور خارجه ایران همچنین در پاسخ به سوالی مربوط به عواقب پذیرفته شدن پیشنهاد اولیه آمریکا پیش از جنگ گفت: اگر ما آن را میپذیرفتیم و هر آنچه که دشمن به دنبال آن بود را به آن میدادیم، الگویی شکل میگرفت که دشمن به این باور میرسید که هرموقع چیزی میخواهد بیاید بزند و سپس جمهوری اسلامی به آن میگوید، باشد هرچه میخواهی بردار. این الگو نباید شکل میگرفت.
وزیر امور خارجه ایران همچنین با اشاره به دور اول مذاکرات تهران و واشنگتن پیش از شروع جنگ ۱۲ روزه و سفر «بدر البوسعیدی»، وزیر امور خارجه عمان به واشنگتن، گفت: آقای ابوسعیدی رفت به واشنگتن و از آنجا با من تماس گرفت.»
عراقچی همچنین در بخش دیگری از اظهارات خود، با اشاره به سخنان «بنیامین نتانیاهو» نخست وزیر رژیم صهیونیستی علیه ایران افزود: نتانیاهو گفته بود که یک کار تمام نشده باقی مانده است.

وزیر خارجه در پاسخ به این سخنان که اگر مقاومت در جنگ ۱۲ روزه را ادامه میدادیم، جنگ ۴۰ روزه رخ نمیداد، گفت: همین تصور در سمت طرف مقابل هم هست، زیرا جنگ ۱۲ روزه، باعث افزایش آمادگی ایران در جنگ بعدی شد. در ۸ ماه فاصله دو جنگ، سیستم لانچری ایران طوری تغییر کرد که هر چه شلیک میکردیم، موشکهای ما تمام نمیشد. بنابراین، توقف جنگ ۱۲ روزه تصمیم درستی بود، زیرا مقدمه پیروزی ایران در جنگ ۴۰ روزه شد.
عراقچی در پاسخ به سوالی درباره لحظه حملات اسرائیل و آمریکا به بیت رهبری گفت: بمباران بیت از طریق حفره امنیتی صورت گرفته و این حفره امنیتی همچنان وجود دارد. این حفره امنیتی در جهتگیری در تصمیمسازیها هم اثرگذار است! آن روز همانطور که درحال بیرون آمدن بودیم از آقای حجازی پرسیدم که آقا (آیتالله علی خامنهای، رهبر شهید ایران) اینجا هستند و ایشان گفتند که نمیدانند.
وزیر امور خارجه ایران در بخش دیگری از گفتوگوی خود با موگویی با اشاره به جلساتی که بهطور همزمان در اولین روز جنگ ۴۰ روزه آماج حملات آمریکا و رژیم صهیونیستی قرار گرفتند، گفت: شورای راهبردی سیاست خارجی هر شنبه جلسه میگذاشتند، علت تغییر یافتن محل جلسه را نمیدانم. این جلسه هدف نبود، اما جلسه آقای شمخانی و دفتر آقای شیرزای و آقای شیرازی و دفتر خود حضرت آقا هدف حملات قرار گرفتند.
عراقچی در پاسخ به سوال موگویی درباره «غیرطبیعی بودن همزمانی این جلسات» تأکید کرد: آن روزها در هر ساختمانی میرفتی یک جلسه درحال برگزاری بود. به نظر من مسئله مهم اطلاع داشتن دشمن از این جلسات است و احتمالا علت آن حفره امنیتی است که ممکن است هنوز وجود داشته باشد و نیروهای امنیتی دنبال آن هستند. من معتقدم که این حفره امنیتی فقط در نفوذ و گرفتن اطلاعات فعال نیست بلکه در جهتگیری تصمیمها و جهت دهی به فضای روانی ما نیز فعالیت میکند. به باور من آنها (آمریکا و رژیم صهیونیستی) میدانستند که آقا هر روز صبح در دفترشان هستند و هدف در دسترسی هستند. آقا اخلاقی داشتند که نمیرفتند در پناهگاه و دشمنان متوجه شدند که جلسه فرماندهان در نزدیکی ایشان برگزار میشود و به همین دلیل آن لحظه را برای حمله انتخاب کردند.
او در ادامه اظهار داشت: جلسه وزارت اطلاعات نیز بهطور همزمان درحال برگزاری بود، اما آن جلسه در محل بسیار دورتری برگزار شد و این فاجعه رخ داد.
وزیر خارجه درباره جزئیات گفتوگوهای خود با «استیو ویتکاف» فرستاده ویژه دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا گفت: در یکی از صحبتهایمان در اسلامآباد فکر کنم به ویتکاف و آمریکاییها گفتم تاحالا شده در جلسهای شرکت کنید که هر لحظه ممکن باشد آن جلسه منفجر شود؟ هاج و واج ما را نگاه میکردند. به آنها همچنین گفتم تا حالا شده زمانی که با تلفن صحبت میکنید، احتمال بدهید که ممکن است هر لحظه تلفن منفجر شود؟ تاحالا شده هنگامی که با خانواده خود صحبت میکنید، احتمال بدهید که ممکن است این گفتوگو آخرین گفتوگویتان باشد؟ به آنها گفتم که ما همه این مسائل را تجربه کردهایم و میکنیم و همچنان ایستادهایم. با ما باید جور دیگری صحبت کنید؛ نمیتوانید ما را تهدید یا تطمیع بکنید. در طول مذاکرات پیش از جنگ ۱۲ روزه، آنها آمده بودهاند جمهوری اسلامی را تطمیع کنند.
او افزود: همان موقع به آمریکاییها گفتم که غنیسازی فروشی نیست. این چیزی که مردم ایران بخاطر آن ۲۰ سال تحریم را تجربه کردهاند. خون پای این مسئله ریخته شده است، مگر میتوان آن را فروخت؟ حالا بیایید بگویید که این نیروگاه را برای شما میسازم.
عراقچی همچنین با اشاره به تهدیدهای آمریکا علیه مقامات ایرانی اظهار داشت: باید کسانی را تهدید کنند که بترسند، ما هر لحظه منتظریم بلایی سرمان بیاید. در چنین شرایطی نمیتوانید ما را تهدید کنید. اینجا ونزوئلا نیست که با برداشته شدن یک نفر، بقیه بترسند.
وزیر خارجه در ادامه درباره آغاز تجاوزات آمریکایی-صهیونیستی به ایران گفت: پس از اینکه دشمن آرایش نظامی خود در منطقه را کامل کرد، مجددا درخواست مذاکره برای غنیسازی صفر را مطرح کرد و میگفتند اگر این را قبول نکنید، دوباره حمله خواهیم کرد. پس از بحثهای فراوان، مجددا جمعبندی این شد که مذاکرات را آغاز کنیم و عمده هدف ما هم اتمام حجت بود تا بعدا کسی نگوید اگر مذاکره کرده بودید، جنگ نمیشد. ما در دستگاه سیاست خارجی و نیروهای نظامی مطمئن بودند که مجددا جنگ خواهد شد و به همین دلیل با مذاکره موافقت کردیم. ما اعلام کرده بودیم دولت و نیروهای مسلح، به امید ما مذاکرهکنندگان ننشینند. در نتیجه همین آمادگی، تنها دو ساعت پس از آغاز جنگ رمضان، پاسخدهی را شروع کردیم. از همان روز اول برنامهریزیها انجام شد که در صورت هدف قرار گرفتن رهبری، تنگه هرمز را ببندیم.
وی درباره سخنانش درباره سناریوهای پیشبینی شده از جمله به شهادت رسیدن رهبر معظم انقلاب گفت: حتی سناریوهایی نوشته شد بود که در صورت به شهادت رسیدن رهبر چه اقداماتی انجام شود. این سناریو نه تنها پیشبینی شده بود، بلکه کد داشت، کد ۱۱۰. اما در طول جلسات کسی دلش نمیآمد که این سناریو را مطرح کند.
عراقچی در پاسخ به اینکه چندین در حین مذاکرات باعث کاهش اعتبار مذاکرهکنندگان میشود، گفت: ما برای حفظ اعتبار و آینده سیاسی خودمان کار نمیکنیم. اگرچه برخی هستند که یک سری تصمیمات را صرفا برای اعتبار خود میگیرند، اما من چنین رویکردی را خیانت میدانم. ما آن زمان (بین دو جنگ) کمیته هستهای را در داخل دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی تشکیل دادیم که اکنون به کمیته مذاکرات تبدیل شده و به کمیته ۶ نفره معروف است. ابتدا، شهید شمخانی مسئولیت این کمیته را بر عهده داشت و سپس که شهید لاریجانی به دبیری شورای عالی امنیت ملی رسید، ریاست این کمیته را بر عهده گرفت. تمام بحثهای مربوط به مذاکرات، در این کمیته صورت میگرفت و مصوبات آن، عینا همان روال مصوبات شورای عالی امنیت ملی را طی میکرد. در آنجا، تعابیر جالبی در مورد مذاکرهکنندگان به کار گرفته میشد.
عراقچی با تاکید بر اینکه ما نمیجنگیم مگر هزینه نجنگیدن از هزینه جنگیدن بیشتر باشد، افزود: منطقه هنگامی متوجه شد که جنگ جدی است که زیرساختهایش هدف قرار گرفت.
وی درخصوص سخنانش درباره سناریوهای پیشبینی شده از جمله به شهادت رسیدن رهبر انقلاب گفت: حتی سناریوهایی نوشته شد بود که در صورت به شهادت رسیدن رهبر چه اقداماتی انجام شود. این سناریو نه تنها پیشبینی شده بود، بلکه کد داشت. اما در طول جلسات کسی دلش نمیآمد که این سناریو را مطرح کند.
وزیر امور خارجه همچنین در پاسخ به دلیل پذیرفته شدن آتشبس و انتقادات برخی علیه آن، تأکید کرد: اگر آتشبس را ۱۰ روز زودتر پذیرفته بودیم، لاریجانی (شهید علی لاریجانی، دبیر پیشین شورای عالی امنیت ملی ایران)، خطیب (شهید سید اسماعیل خطیب، وزیر اطلاعات)، عسلویه و فولاد مبارکه را همچنان داشتیم.

عراقچی در پاسخ به گمانهزنی موگویی درباره نتایج احتمالی عدم پذیرش آتشبس و اینکه «شاید باعث میشد دشمن تصمیم میگرفت دیگر حمله نکند» گفت: با شاید که نمیشود تصمیم گرفت. باید قطعی تصمیم گرفت. اگر و مگر ندارد و نمیشود با سرنوشت کشور و مردم قمار کرد.
وزیر امور خارجه همچنین در پاسخ به این سوال که پس «نظامیان (با آتشبس) موافق بودند» افزود: اصل کاری نظامیان هستند.
در حفاظت از مسئولان غافلگیر شدیم
وزیر خارجه گفت:، اما واقعیت این بود که به همین دلیل آنها از رهبری شروع کردند و بعد سراغ مقامات سیاسی رفتند. ما در جنگ ۴۰ روزه غافلگیر نشدیم، اما غافلگیریهای تاکتیکی داشتیم. یعنی از نظر راهبردی، از نظر مقابله با دشمن، توانمندیهای مقابله و تابآوری نظامی و دفاعی، کاملاً آماده بودیم. غافلگیر نشدیم؛ نشانه آن هم این است که دو ساعت بعد از شروع حمله، پاسخ دادیم. اما در حفاظت از خودمان و بهخصوص مسئولان، به نظرم مقداری غافلگیری وجود داشت.
در حوادث دیماه نقاط ضعفی داشتیم
موگویی در سوالی از وزیر خارجه در باره حوادث ۱۸ دی پرسید: آقای لاریجانی، قوای نظامی، وزارت، اطلاعات سپاه، فکر میکردند این جمعیت بیرون بیاید، سه هزار نفر کشته شوند، بعضی از شهرها سقوط کند؟ یعنی مشهد! ترامپ درست گفته بود که چند ساعت سقوط کرده بود؟
عراقچی با اذعان به اینکه هیچ پیشبینی برای حوادث ۱۸ دی در کشور نشده بود گفت: میشود گفت که ما برای همچین حادثهای آمادگی نداشتیم. ما به هر حال باید بپذیریم یک نقاط ضعفی داشتیم. یه سری، حالا همان طوری که محاسبات دشمن اشتباه بود، تحلیلهاش اشتباه بود، بعضی از تحلیلهای ما هم شاید اشتباه بود. این که فشارهای اقتصادی میتواند منجر به نارضایتیهای اجتماعی شود، را همه میدانستند، همه میگفتند. ولی ابعادش را و سرعت انتشارش را، اینها شاید به این شکل پیشبینی نشده بود. یعنی در حوزه تخصص من نیست، واقعاً من نمیتوانم بگویم، ولی، چون وقتی شروع شد ما هم یک پای قضیه بودیم و ما ناچار بودیم که دفاع بکنیم از کشور در مقابل هجوم رسانهای و روانی. تصور این بود که یه سری اعتراضات پراکنده هست و بهزودی هم تمام خواهد شد. اما شاید هم واقعیتش همینطوری بوده، ولی واقعاً ۱۸، ۱۹ دی یک توطئه خارجی وارد این قضیه شد. من این را قبلاً هم در مصاحبه و صحبتها مفصل توضیح دادم. از ۸ تا ۱۸ دی، اعتراضات عمومی مردمی بود و تحمل هم شد. حتی دولت بهاصطلاح برخورد مثبتی کرد. من یادم هست که در یکی از جلسات دولت، همون روزها، رئیس اتاق اصناف، رئیس اتاق بازرگانی، اینها را دعوت کردند که مسائلشان را بگویند. رئیسجمهور با اتاق اصناف و اینها جلسه جداگانه داشت. تظاهرات آرام برگزار میشد. مشکلی نبود. ولی از ۱۸ دی عامل سلاح وارد شد و این معلوم بود که یک سازماندهی از قبل صورت گرفته که ما این را خیلی نتوانسته بودیم تشخیص بدیم. نقطه ضعف اینجاست. سلاح بهطور گسترده وارد شد و نیروهای آموزشدیده وارد شدند. حالا دیگر چه گذشت آنچه شد که میدانید. شروع کردند نه فقط به سمت نیروهای مسلح، بلکه به سمت مردم تیراندازی کردند، چون هدف این بود که کشتهها بالا برود. ترامپ گفته بود که اگر مردم کشته شوند، ما میآییم کمک، نجات میدهند. خب میخواستند ترامپ را وارد معرکه کنند، این همه تعداد کشته شده و باید به صحنه بیاید.
وزیر خارجه در پاسخ به این سوال که اگر وقایع ۱۸ دی تا مثلاً ۲۸ دی ادامه پیدا میکرد، جنگ آغاز میشد؟ گفت: نمیتوانم تحلیل کنم. نمیدانم آن زمان آمادگی جنگیدن داشتند یا نه، اما ترامپ این تهدید را مطرح کرده بود. یک چهارشنبه هم واقعاً تا مرز جنگ پیش رفتیم. بله، چهارشنبه بعد از ۱۸ دی. همه نیروهای مسلح به ما گزارش داده بودند که دشمن آماده حمله است و آن شب حمله انجام خواهد شد. اگر خاطرتان باشد، ساعت ۸ همان شب من با شبکه فاکسنیوز مصاحبه کردم و توضیح دادم که این موضوع اساساً اعتراضات مردمی نیست. آن شب گفته بودند که ترامپ اعلام کرده قرار است فردا اعدامها آغاز شود. مجموعه شرایط، از جمله کشتهشدن مردم و تحرکات نظامی دشمن، همگی چنین برداشتی را تقویت میکرد.
موگویی پرسید: یعنی اگر جمهوری اسلامی اعدام میکرد، حمله انجام میشد؟ عراقچی در پاسخ گفت: نه؛ گفته بودند که جمهوری اسلامی در حال اعدام است و ما حمله خواهیم کرد. من همان شب در مصاحبه با فاکسنیوز تصریح کردم که ما چنین برنامهای نداریم، زیرا اساساً محاکمات هنوز آغاز نشده بود. بله، تعدادی بازداشت شده بودند، اما روند قضایی هنوز طی نشده بود. ممکن بود برخی از آن افراد مستحق اعدام باشند که بعداً هم بودند و حکمشان اجرا شد، اما در آن مقطع روند قضایی اساساً آغاز نشده بود که بخواهیم صبح روز بعد کسی را اعدام کنیم. گفتم فعلاً چنین برنامهای نداریم؛ روند قضایی هنوز شروع نشده و ضمن اینکه کشتهشدن افراد نیز حدود ۷ یا ۸ روز بود که پایان یافته بود. از ۱۸، ۱۹ و ۲۰ دی به بعد دیگر تلفاتی نداشتیم. تلفات خاتمه یافته بود. این گزارش که گفته میشد هر روز در خیابانها افراد کشته میشوند، نادرست بود. البته شاید ترامپ هم به دنبال بهانهای بود؛ به هر حال، آن شب چنین موضوعی را اعلام کردند.
دشمن دچار اشتباه محاسباتی شد
به عقیده وزیر خارجه وقایع ۱۸ و ۱۹ دی در این که دشمن به این نتیجه برسد که زمینه جنگ وجود دارد تاثیر داشت. او گفت: از نگاه آنها یک حرکت مردمی شکل گرفته و نظام آن را سرکوب کرده است، تأثیر زیادی داشت. البته از نظر ما، این سرکوب یک حرکت تروریستی بود. اما برداشت آنها این بود که نظام این حرکت را سرکوب کرده و بنابراین زمینه اجتماعی برای اقدامات بعدی فراهم است؛ و به نظر من در آغاز جنگ تاثیر زیادی داشت. چون تصور میکردند زمینه اجتماعی آماده است و اگر حمله کنند، مردم نیز از داخل به خیابانها خواهند آمد. مردم به خیابان آمدند، اما با هدفی کاملاً متفاوت؛ برای حمایت از نظام. اشتباه محاسباتی آنها همینجا بود. دو عامل باعث شد جنگ چهلروزه آغاز شود. نخست اینکه تصور میکردند سرمایه اجتماعی نظام از بین رفته و زمینه اجتماعی آماده است. در جنگ ۱۲ روزه، سرمایه اجتماعی نظام به میدان آمد و همه متوجه شدیم چه سرمایه بزرگی در اختیار داشتیم؛ سرمایهای که کمتر قدر آن را دانسته بودیم. متأسفانه پس از پایان آن ۱۲ روز نیز باز هم آنگونه که باید قدرش را ندانستیم و برخی روندها ادامه یافت که موجب بروز مشکلاتی شد. دشمن تصور میکرد پس از وقایع ۱۸ دی، سرمایه اجتماعی نظام از بین رفته است. از نظر نظامی نیز برآوردشان این بود که اگر جنگ را از ۱۲ روز به دو هفته بکشانند، کار تمام خواهد شد. برخی کشورهای منطقه نیز به آنها گفته بودند کمی مقاومت کنید، کار تمام میشود؛ جمهوری اسلامی جرأت بستن تنگه هرمز را ندارد، تهدیدهایش بلوف است و توان گسترش جنگ به منطقه را هم ندارد، زیرا کشورهای منطقه در برابر آن خواهند ایستاد. با همین تحلیلها جنگ را آغاز کردند. در مذاکرات نیز گفتند: «آیا این را میپذیرید؟» گفتیم: «نه!.»
عراقچی در توصیف دو روز منتهی به صبح حمله بازگشت از ژنو و سفر آقای بوسعیدی به آمریکا و این احساس که به رغم همه مذاکرات مثبت آمریکاییها در حال آماده شدن برای حمله هستند، گفت: ایشان از ژنو به واشنگتن رفت و از آنجا با من تماس گرفت. گفت فضای آنجا بسیار سنگین است و خودش نیز بهشدت ناراحت و افسرده شده بود، زیرا اعتبار او نیز در معرض خطر قرار داشت. درست است که مذاکرات روز پنجشنبه به نتیجه نرسید، اما در همان چارچوب مذاکرات، گامهایی به جلو برداشته شد. ما نیز پیشنهادهای ابتکاری و جانبی ارائه کردیم که ضمن حفظ اصل غنیسازی، میتوانست نگرانیهای طرف مقابل را برطرف کند. موضع ما از آغاز مذاکرات هستهای تاکنون همواره این بوده که از حق خود عقبنشینی نمیکنیم؛ اما اگر نگرانیای وجود داشته باشد که برنامه هستهای ایران به سمت تولید سلاح حرکت کند، آمادهایم آن نگرانیها را برطرف کنیم. همیشه موضع ما در مذاکرات همین بوده است. میگفتیم آماده انجام اقدامات اعتمادساز هستیم، اما از حق خود نمیگذریم. از غنیسازی هم عقبنشینی نمیکنیم. اگر گفته شود برای یک دوره زمانی محدود، سطح غنیسازی یا نحوه استفاده از مواد هستهای به شکل مشخصی تنظیم شود، قابل بررسی است؛ اما اصل موضوع این است که اطمینان حاصل شود ایران به سمت ساخت سلاح هستهای نخواهد رفت.
اساسا اعتقادی به سلاح هستهای نداریم و آن را حرام میدانیم
رئیس دستگاه دیپلماسی ایران گفت: ما اساساً اعتقادی به سلاح هستهای نداریم و آن را حرام میدانیم. بر همین اساس، این ابتکارها را مطرح کردیم تا شاید بتوان روند مذاکرات را مدیریت و کنترل کرد. اما نتیجهای حاصل نشد. آقای بوسعیدی از واشنگتن با من تماس گرفت. گفت فضای آنجا بسیار نگرانکنندهتر از آن چیزی است که تصور میشد. پس از آن نیز خودش مصاحبههایی انجام داد و همین مطالب را مطرح کرد تا در حد توان خود مانع آغاز جنگ شود. روز پنجشنبه، پس از پایان مذاکرات، برای من روشن شد که فضای حاکم دیگر فضای مذاکره نیست. روز جمعه کاملاً به این جمعبندی رسیدم که جنگ قطعی است. به من گفته شد فضای واشنگتن کاملاً جنگی است. من نیز مصاحبه کردم. ایشان درخواست کرده بود با جیدی ونس دیدار کند، زیرا احساس میکرد شاید ویتکاف و کوشنر مطالب را بهدرستی منتقل نکرده باشند. با ونس ملاقات انجام شد، اما ظاهراً در واشنگتن شخص ترامپ تصمیم نهایی خود را گرفته بود و یا تحت تأثیر لابی صهیونیستی و یا شخص نتانیاهو به این نتیجه رسیده بود که باید جنگ آغاز شود. از شامگاه جمعه، فضا کاملاً تغییر کرده بود. صبح شنبه ساعت ۸ به دیدار رئیسجمهور رفتم و گزارش مذاکرات ژنو را ارائه کردم. گفتم مذاکرات، در چارچوب خود، روند نسبتاً خوبی داشت؛ اما فضای موجود دیگر فضای مذاکره نیست، بلکه فضای جنگ است. ساعت۹ نیز قرار ملاقاتی در دفتر مقام معظم رهبری داشتم و برای ارائه گزارش به آنجا رفتم.
دیپلمات ارشد ایران گفت: قرار برای دیدار با رهبر نبود. روال کار به این صورت بود که با آقای حجازی دیدار میکردیم. گزارشها خدمت ایشان ارائه میشد و ایشان مجموعه گزارشهای دستگاههای مختلف را به محضر رهبر انقلاب منتقل میکردند. اگر پرسشی وجود داشت، پاسخ آن را دریافت و منتقل میکردند و هرگاه لازم بود، خود رهبر انقلاب مستقیماً دیدار برگزار میکردند. روند کار صرفاً به این مسیر محدود نبود. روش ایشان این بود که گزارشها از همه دستگاهها دریافت میشد، همه را بررسی میکردند و رهنمودهای لازم را ارائه میدادند. هرگاه لازم میدانستند، افراد را میخواستند، با آنها جلسه میگذاشتند، توضیح میخواستند و اگر ضرورت داشت، جلسات جمعی تشکیل میشد. گاهی افراد خاص و گاهی اعضای شورای عالی دعوت میشدند. به نظر من، نظام تصمیمگیری بسیار منسجم و کارآمدی وجود داشت و همچنان نیز وجود دارد. اگر ملاحظات امنیتی برطرف شود، همین سازوکار همچنان ادامه خواهد داشت. حدود ساعت ۹ صبح در دفتر آقای حجازی بودم و گزارش مذاکرات را ارائه میکردم. اتفاقاً به بخش مربوط به فضای سنگین و جنگی رسیده بودم و توضیح میدادم که از شب گذشته شرایط کاملاً تغییر کرده و احتمال حمله بسیار جدی است که ناگهان همانجا حمله آغاز شد.
موگویی گفت: گفته میشود آن جلسه، جلسه شورای راهبردی سیاست خارجی بوده است؛ درست است؟ آقای خرازی هم آنجا بودند، شما هم حضور داشتید و آقای رحیم صفوی هم آنجا بودند. آن روز سه جلسه مهم همزمان برگزار میشد؛ یک جلسه در وزارت اطلاعات، یک جلسه شورای راهبردی روابط خارجی در بیت و یک جلسه شورای دفاع به ریاست شمخانی. خود رهبر انقلاب هم در بیت حضور داشتند. این همزمانی را چگونه تحلیل میکنید؟ همه این جلسات حدود ساعت ۹ تا ۹:۳۰ صبح برگزار میشد.
عراقچی در پاسخ اظهار داشت: نه، ببینید، آنجا یک مجموعه بزرگ است که بخشهای مختلف در آن مستقر هستند. شورای راهبردی روابط خارجی چند ساختمان در آن مجموعه دارد و آنها نیز همزمان جلسه داشتند، اما ارتباطی با جلسه ما نداشتند. مهمتر از آن، جلسهای بود که آقای شمخانی با حضور تعدادی از فرماندهان تشکیل داده بودند. شورای راهبردی روابط خارجی اساساً هر شنبه جلسه ثابت داشت. زمانی هم که من عضو شورای راهبردی بودم، هر شنبه صبح جلسه برگزار میشد. محل برگزاری آن جلسات نیز معمولاً در ساختمانی بود که در مجموعه پاستور در اختیار شورا قرار داشت. اینکه چرا آن روز جلسه را در ساختمان دیگری برگزار کرده بودند، نمیدانم؛ ضمن اینکه آن محل اساساً هدف حمله نبود. اما جلسه شمخانی هدف قرار گرفت، دفتر شیرازی هدف قرار گرفت، دفتر حجازی هدف قرار گرفت و بخشهایی از اتاقهای همان مجموعه نیز مورد حمله قرار گرفت. جلسه وزارت اطلاعات هم هدف قرار گرفت. اما آن در ساختمان دیگری بود.
در هدفگیری بیت رهبری یک حفره امنیتی بوده که احتمالاً هنوز هم بهطور کامل برطرف نشده است
وزیر خارجه درباره غیرطبیعی بودن این همزمانی و تعدد جلسات گفت: هرچند در هر ساختمان معمولاً جلسهای در حال برگزاری بود. اما اینکه در همان زمان، جلسهای در دفتر رهبر انقلاب، جلسه شورای دفاع به ریاست آقای شمخانی و جلسه وزارت اطلاعات همزمان برگزار شده بود، نمیدانم اتفاقی بوده یا خیر. آنچه از نظر من مهمتر است، این است که آنها از برگزاری این جلسات اطلاع داشتند و این نشاندهنده وجود یک حفره امنیتی است؛ حفرهای که احتمالاً هنوز هم بهطور کامل برطرف نشده و باید درمان شود. نیروهای امنیتی نیز در حال پیگیری این موضوع هستند. من معتقدم این حفره امنیتی صرفاً به نفوذ و دستیابی به اطلاعات محدود نمیشود، بلکه در جهتدهی به تصمیمسازیها نیز وجود دارد و حتی فراتر از آن، در جهتدهی به تصمیم سازیها و فضای روانی کشور نیز نقش ایفا میکند. به نظر من، آنها بهخوبی میدانستند که رهبر انقلاب هر روز صبح در دفتر خود حضور دارند و این هدف برای آنها قابل دسترسی بود. اما متوجه شده بودند که جلسه فرماندهان در ساختمان مجاور یا یکی دو ساختمان آنطرفتر در حال برگزاری است و به همین دلیل همان زمان را برای حمله انتخاب کردند. احتمالاً از روی شانس، جلسه بزرگ وزارت اطلاعات نیز همزمان برگزار میشد، هرچند محل آن فاصله بیشتری داشت. به هر حال، این حادثه رخ داد. ما در همان مجموعه حضور داشتیم و چند ساختمان را بهطور همزمان هدف قرار دادند و فاجعه رخ داد.
وی افزود: ساختمان محل حضور ما هم هدف قرار گرفت، خودمان از زیر آوار خارج شدیم. تا جایی که به خاطر دارم، سه انفجار رخ داد. اولین انفجار با فاصلهای از ما بود و همه شوکه شدیم. حدود یک یا دو ثانیه بعد، انفجار دوم در فاصله نزدیکتری رخ داد و ساختمان بهشدت لرزید. انفجار سوم نیز تقریباً در مجاورت ساختمان ما اتفاق افتاد. ساختمان محل استقرار آقای حجازی به این شکل بود که یک سمت آن محل برگزاری جلسه و سمت دیگر دفتر ایشان قرار داشت. بخشی که دفتر آقای حجازی در آن قرار داشت، هدف قرار گرفت و عملاً سمت چپ ساختمان از بین رفت. خدا رحمت کند آقای عیوضی، منشی شهید آقای حجازی را؛ آنطور که گفتند، شدت انفجار به حدی بود که حتی اثری از ایشان باقی نمانده بود. اما ما در سمت دیگر ساختمان بودیم و پس از انفجار، سقف، دیوارها و همه اجزای ساختمان بر سرمان فرو ریخت. به آقای حجازی نگاه کردم و پرسیدم: «شما سالم هستید؟» گفتند: «بله.» دست ایشان را گرفتم. خودشان گفتند باید هرچه زودتر از ساختمان خارج شویم، چون احتمال دارد حملات ادامه پیدا کند. از میان تیرآهنها، چوبها و آوار عبور کردیم و از اتاق وارد سالنی شدیم که صدای فریاد مجروحان از آن شنیده میشد. از سقف آب میریخت و همهجا ویران شده بود. به هر زحمتی بود، خودمان را از ساختمان خارج کردیم. وقتی بیرون آمدم، دیدم بخشهای مختلف مجموعه هدف قرار گرفته است. از آقای حجازی درباره وضعیت رهبر انقلاب سؤال کردم گفتند: «نمیدانم.» ایشان هم در آن لحظه اطلاع دقیقی نداشتند که آقا دقیقاً در کدام بخش مجموعه حضور دارند. در نهایت از ساختمان خارج شدیم. تقریباً همه نقاط مجموعه هدف حمله قرار گرفته بود و ورودیها و گیتهای حفاظتی نیز آسیب دیده بودند. نیروهای حفاظت آمدند و با اصرار من را از محل خارج کردند، زیرا احتمال میدادند حملات ادامه پیدا کند. ماشینهای مجموعه نیز آسیب دیده و برخی از مسیرهای خروج بر اثر اصابت ترکش مسدود شده بود. به ناچار وارد خیابان شدیم. در آنجا جوانی ما را دید و گفت: «بفرمایید، شما را به وزارت امور خارجه میرسانم.» خدا خیرش بدهد؛ با خودروی شخصیاش ما را به وزارت امور خارجه رساند. وقتی رسیدیم، سراپا خاک و گردوغبار بودیم.
عراقچی در ادامه تشریح روز حمله گفت: همان شب متوجه شهادت رهبر شدم. من از همانجا به وزارت امور خارجه رفتم. تا حدود سه روز، تقریباً از همهجا بیاطلاع بودیم. تنها دغدغه ما این بود که بدانیم چه کسانی زنده ماندهاند و چه کسانی به شهادت رسیدهاند. حتی از وضعیت رئیسجمهور نیز خبر دقیقی نداشتم. همان روز خبر رسید که ایشان شهید نشدهاند. اما هیچ ارتباط مستقیمی وجود نداشت. من نخستین بار سه روز پس از آغاز جنگ، رئیسجمهور را دیدم. آقای لاریجانی را هم حدود پنج روز بعد برای نخستین بار ملاقات کردم. نخستین جلسه رسمی محدودی که تشکیل شد، شش روز پس از آغاز جنگ و در یک محل امن برگزار شد. سه نفر از اعضای آن جلسه بعدها به شهادت رسیدند. آقای خطیب، آقای لاریجانی و آقای باطنی. سه نفر دیگر هم در آن جلسه حضور داشتیم که اکنون در قید حیات هستیم. از همان لحظهای که به وزارت امور خارجه رسیدم، بدون هیچ وقفهای بیانیه صادر کردیم. بلافاصله تماس با وزیران امور خارجه کشورهای منطقه را آغاز کردم. میدانستم برنامه از قبل طراحی شده است؛ اگر به ایران حمله شود، ما پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه را هدف قرار خواهیم داد و رژیم صهیونیستی نیز جای خود داشت. از همان ظهر، با وزیران امور خارجه کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس تماس گرفتم و به همه آنها گفتم که ما پایگاههای نظامی آمریکا را هدف قرار خواهیم داد. به آنها تأکید کردم که این اقدام علیه کشورهای منطقه نیست، بلکه علیه نیروهای آمریکایی مستقر در خاک آنهاست. همگی اعتراض کردند و گفتند نباید چنین اقدامی صورت بگیرد. در پاسخ گفتم این جنگ را ما آغاز نکردهایم، بلکه جنگی است که بر ما تحمیل شده است. همچنین یادآور شدم که از قبل نیز این موضوع را به شما اطلاع داده بودیم. پس از آن، اعتراضهای رسمی آغاز شد. از بعدازظهر همان روز، سفرای ما را در برخی کشورهای منطقه احضار کردند. فکر میکنم روز سوم جنگ بود که صبح زود، یکی از وزیران امور خارجه کشورهای منطقه با من تماس گرفت گفت ما در پاسخ به حملهای که از خاک ما انجام شده، ساعت مشخصی یکی از مواضع شما را هدف قرار خواهیم داد؛ اما قصد ادامه درگیری را نداریم. شما هم دیگر ما را هدف قرار ندهید تا ما نیز اقدامی علیه شما انجام ندهیم. آمریکاییها و اسرائیلیها هم از طریق آنها مرتب پیام میفرستادند و تهدید میکردند. رمن هم گفتم اگر شما مستقیماً ما را هدف قرار دهید، این بار خود شما را هدف قرار خواهیم داد و جنگ میان ایران و کشور شما آغاز خواهد شد.
هدفگیری پایگاههای آمریکا، ساختار امنیتی منطقه را دگرگون کرد
وزیر خارجه در توضیح این مطلب که این موضع از قبل تصویب شده بود، گفت: همه این سناریوها از پیش بررسی و درباره آن تصمیمگیری شده بود. البته این موضوع را نیز هماهنگ کردم. لازم است این نکته را هم بگویم که اگرچه ارتباطات در آن روزها بسیار دشوار بود، اما با دو مرکز در نیروهای مسلح ارتباط لحظهای داشتیم. واقعاً هر زمان آنها تماس میگرفتند، من در دسترس بودم و هر زمان من تماس میگرفتم، آنها پاسخ میدادند. اما درباره بسیاری از مسئولان دیگر چنین امکانی وجود نداشت. گاهی برای برقراری ارتباط با یک مسئول باید یک شبانهروز منتظر میماندیم تا بتوانیم پاسخی دریافت کنیم. البته درباره رهبر انقلاب شرایط متفاوت بود و موضوع ایشان اساساً حساب جداگانهای داشت. اما در مورد فرماندهان نیروهای مسلح، ارتباط کاملاً لحظهای برقرار بود. هر زمان تماس میگرفتم، آقای وحیدی، سردار عبداللهی یا دیگر فرماندهان شخصاً پاسخ میدادند. دلیلش هم این بود که بهویژه در موضوع ناو دنا، مسائل پیچیده و فوری فراوانی وجود داشت. همان وزیر امور خارجه به من گفت که ما حمله خواهیم کرد. من هم پاسخ دادم که ما متقابلاً پاسخ خواهیم داد و در آن صورت جنگ میان ایران و کشور شما نیز آغاز خواهد شد. او گفت پس چه کار کنیم؟ گفتم حمله را تا حوالی ظهر به تعویق بیندازید، شاید تا آن زمان به راهحلی برسیم. آنها زمان حمله را به تعویق انداختند. بعد از آن گفتوگوهایی انجام شد و به یک تفاهم رسیدیم که اگر اجازه ندهند پایگاههای آمریکایی از خاک آن کشور برای حمله به ایران استفاده شود، ما نیز آنها را هدف قرار نخواهیم داد. البته آنها به این تفاهم پایبند نماندند و ما نیز تا پایان جنگ، مواضع مورد نظر را هدف قرار دادیم. واقعیت این بود که هیچیک از کشورهای منطقه باور نمیکردند ایران بتواند آنها را هدف قرار دهد و آنها قادر به پاسخگویی نباشند. این تحول بزرگی بود و ساختار امنیتی منطقه را دگرگون کرد.
همه سناریوهای ممکن از جمله شهادت رهبری بررسی شده بود
عراقچی در باره اینکه از چه زمانی تصمیم گرفته شد که برای نخستین بار ایران تقریباً تمام منطقه را هدف قرار دهد؟ گفت: ما در شورای عالی جلسات متعددی برگزار کرده بودیم. همه سناریوهای ممکن بررسی شده بود. برای مثال، بررسی شده بود که اگر آمریکا بهتنهایی حمله کند و رژیم صهیونیستی مشارکت نداشته باشد، چه باید کرد. اگر آمریکا و رژیم صهیونیستی با هم حمله کنند، چه باید کرد. اگر زیرساختهای کشور هدف قرار بگیرند، چه واکنشی باید نشان داد. حتی آخرین و سختترین سناریو نیز بررسی شده بود؛ اینکه اگر رهبر انقلاب هدف حمله قرار بگیرند، چه باید کرد. حتی برای آن کد مشخصی تعیین شده بود. در جلسات، کسی حاضر نبود این موضوع را بهصورت صریح بر زبان بیاورد. به همین دلیل برای آن یک کد تعیین شده بود. برای مثال، گفته میشد: «اگر کد ۱۱۰ اتفاق افتاد، باید این اقدامات انجام شود.» همه میدانستند منظور از «کد ۱۱۰» چیست. تمام این موارد بهصورت مکتوب تهیه، تصویب و ابلاغ شده بود. به همین دلیل، به محض آغاز جنگ، همه اقدامات بلافاصله و بهشکل منظم و سازمانیافته آغاز شد. هیچکس غافلگیر نشده بود. برای همه سناریوها از پیش آمادگی وجود داشت. مذاکرات با عمان نیز صرفاً یکی از ابزارهایی بود که از آن استفاده کردیم. اگر نتیجه میداد، بسیار خوب؛ اگر هم نتیجه نمیداد، مسیرهای دیگر از قبل پیشبینی شده بود. وقتی جنگ آغاز شد، من با توجه به اینکه از قبل در جریان این سناریوها بودم، شخصاً با وزیران امور خارجه کشورهای منطقه تماس گرفتم و موضوع را برای آنها توضیح دادم. سپس بیانیه صادر کردیم و مصاحبههای رسانهای را آغاز کردیم. هدف اصلی ما در آن روزها این بود که صدای ایران را هرچه سریعتر به جهان برسانیم. این صدا باید صدایی همراه با اعتمادبهنفس میبود. نباید کوچکترین نشانهای از تزلزل در آن دیده میشد؛ زیرا اگر دشمن احساس میکرد اراده ایران متزلزل شده است، تصور میکرد ظرف دو یا سه روز به اهداف خود خواهد رسید. اگر مصاحبههایی را که در آن روزها انجام دادم مرور کنید، یا مصاحبههای آقای بقایی را ببینید، متوجه خواهید شد که ایشان واقعاً در آن چند روز سنگ تمام گذاشتند. تعداد مصاحبههایی که انجام شد، واقعاً بیسابقه بود. من، معاونانم و همه همکارانم در وزارت امور خارجه بهطور مستمر در حال فعالیت بودیم. البته ساختمان اصلی وزارت امور خارجه نیز هدف حمله قرار گرفته بود. به همین دلیل، همکاران به ساختمانهای دیگر منتقل شدند. ما هم در دفترهای معمول خود مستقر نبودیم، اما در همان مجموعه وزارت امور خارجه، مکانهایی را از پیش در نظر گرفته بودیم که هرچند نمیتوان با اطمینان گفت کاملاً امن بودند، اما در آن شرایط بهترین امکان موجود به شمار میرفتند.
هیچ دیپلمات ایرانی خارج از کشور کار خود را ترک نکرد
وزیر خارجه در باره شرایط روزهای جنگ گفت: واقعاً جای امنی وجود نداشت. حتی پناهگاهها و تونلها نیز مشکلات خاص خود را داشتند. با این حال، ما در وزارت امور خارجه ماندیم و همه معاونان نیز در محل حضور داشتند. در آن مقطع نیز تلاش زیادی شد تا برخی دیپلماتهای ما را به پناهندگی ترغیب کنند. دلیلش هم این بود که دیپلماتهای مستقر در خارج از کشور، هم در دسترس بودند و هم تحت فشار شدید روانی قرار داشتند. وقتی یک دیپلمات بحران کشور خود را از خارج دنبال میکند، طبیعی است که فشار روحی بر او چند برابر میشود؛ زیرا نه امکان حضور در داخل کشور را دارد و نه میتواند نقشی مستقیم در مدیریت بحران ایفا کند. از سوی دیگر، بهطور مداوم در معرض فشار رسانههای غربی نیز قرار میگیرد و این فشار، واقعاً فرساینده و خردکننده است. با این حال، هیچیک از همکاران من نهتنها محل مأموریت خود را ترک نکردند، بلکه همه با انگیزه و جدیت بیشتری به فعالیت خود ادامه دادند. در واقع، در آن شرایط سخت، بسیاری از همکاران ما حتی بیش از گذشته پای کار بودند و تلاش میکردند وظایف خود را به بهترین شکل انجام دهند.
عراقچی در ادامه تصریح کرد: شیوههای ابتکاری حفاظتی زیاد بود و از یک مقطعی هم تعداد شهادت مسئولین پایین آمد ولی متاسفانه افراد گرانقدری را از دست دادیم.
وقتی زیرساختها را زدیم، منطقه فهمید جنگ جدی است
وزیر خارجه در مقایسه ایران و ونزوئلا و این توهم که با ترور رهبر و مسئولین ارشد کار تمام میشود، گفت: یکبار به آمریکاییها و ویتکاف گفتم تا حالا شده در جلسهای شرکت کنی و هر لحظه احتمال بدهی کل جلسه منفجر میشود؟ همینطور هاج و واج نگاه میکرد. گفتم ما اینها را تجربه کردیم و ایستادیم باید با ما جور دیگر صحبت و رفتار کنید. نه میتوانید ما را تهدید کنید نه تطمیع! در مورد زیرساختها هم همین بود و چند جا را زدند و ما هم بلافاصله پاسخ دادیم. حمله به زیرساختها ادامه پیدا نکرد، چون ما هم بلافاصله زیرساختهای منطقه را با سهام داران آمریکایی زدیم و منطقه آنجا فهمید جنگ جدی است و به ترامپ فشار آورد. زدن زیرساختها اگر از طرف ما آغاز میشد مشروعیت ما را برای پاسخ زیر سوال میبرد. آنها با اختیار شروع کردند اگر ما شروع میکردیم کامل میزدند، اینها حساب و کتاب خودش را دارد.
عراقچی افزود: روزهای اول جنگ ۴۰ روزه واقعا خیلی خیلی سخت بود. دشمن برنامه داشت که مردم و مسئولان را بترساند. میناب و دنا را با هدف نشان دادن عمق فاجعه به مردم و ترساندن انجام دادند. خیلی امتحان کردند ما را به نقطه تسلیم برسانند. رییس جمهور واقعا هم در جنگ و هم مذاکره در دسترس بود و بیشترین ارتباط را با ایشان داشتیم و ایشان با من، آقای شهید لاریجانی و جانشینشان آقای ذوالقدر و آقای قالیباف مرتب جلسه داشتند که بعدا رییس جمهور کمیته شش نفره را با حضور این افراد برای تصمیم گیری در لحظه در رابطه با مذاکره انتخاب کردند.
انتخاب رهبر پیام مهمی برای دنیا بود
وزیر خارجه در پاسخ به این سوال که ارتباط شما با آقا مجتبی (رهبر انقلاب) چگونه بود؟ ایشان را دیدید؟ گفت: نه من در این دوره ایشان را ندیدهام و قبلا از این هم ارتباطی و برخوردی نداشتم.
عراقچی درباره انتخاب ایشان گفت: به هر حال ایشان همیشه به عنوان یکی از افراد شایسته این مسئولیت مطرح بودند. تشخیص با مجلس خبرگان است، اما این انتخاب به دنیا پیام مهمی فرستاد که علیرغم جنگ و فشارها تغییری در اصول و آرمانهای جمهوری اسلامی ایران پدید نیامده و نخواهد آمد.
وی در پاسخ به اینکه شما معتقد بودید در جنگ ۱۲ روزه پیروز شدیم، الان نظر شما چیست؟ اظهار کرد: الان معتقدم پیروزی راهبردی به دست آوردیم. موقعیت جمهوری اسلامی زمین تا آسمان فرق کرد و تصور ایران ضعیف با تصور ایران قوی و سرسخت جایگزین شد. دنیا فهمید ایران قوی است و این نتیجه مقاومت ما بود. ترامپ با مقامات اقلیم کردستان تماس گرفته بود و بعدا در مصاحبه گفته بود که سلاح فرستادیم. من با مقامات اقلیم، نخست وزیر عراق و وزیر خارجه ترکیه تماس گرفتم و هشدار دادم؛ و آنها گفتند که کنترل میکنند و اجازه تحرک و توطئه را نمیدهند.
وزیر خارجه ایران در پاسخ به اینکه اگر ما دست برتر داشتیم و در نقطه پیروزی بودیم چرا آتش بس را پذیرفتیم؟ اظهار کرد: به همین دلیل که جنگ را باید در نقطهای تمام کنیم که دست برتر داریم. جنگ چگونه باید تمام شود؟ یا با پیروزی مطلق نظامی یا مذاکره! دوم چه زمانی باید مذاکره کرد؟ وقتی دست برتر در جبهه نظامی دارید. وقتی دستاورد میدانی و راهبردی دارید باید مذاکره کنید. سوم، اگر جنگ را ادامه میدادیم دستاوردهای ما بیشتر میشد یا کمتر؟ خسارتهای ما بیشتر میشد یا کمتر؟ با جان مردم و سرنوشت کشور نمیشود ریسک کرد. باید تصمیم درست گرفت و محاسبه کامل کرد.
عراقچی در پاسخ به اینکه یعنی «ما باید تا نقطهای بجنگیم که جنگ اتفاق نیفتد؟» گفت: اگر پیروز مطلق هستید که باید بجنگید، ولی اگر میخواهید با مذاکره جنگ را خاتمه دهید به گونهای که تکرار نشود، باید زمانی این کار را کرد که دست برتر دارید. ما در دو هفته اول جنگ دستاوردهای راهبردی کامل داشتیم و آنان به هیچ یک از اهدافشان نرسیدند، ما در حد یک بازیگر بینالمللی در این جنگ مطرح شدیم. خسارت هم داشتیم رهبری را از دست دادیم ولی نشان دادیم نظام مستحکم است. اگر مثلا ده روز زودتر آتش بس میکردیم دستاوردهای ما سرجایش بود ولی لاریجانی و خطیب و افراد دیگر را داشتیم.
وی در پاسخ به اینکه شما میگویید به جای روز چهلم روز ۲۷-۲۸ آتش بس میکردیم بهتر بود؟ گفت: اینها را در تئوری دارم میگویم. راجع به سرنوشت یک کشور صحبت میکنیم. نمیتوان با جان مردم قمار کرد. باید محاسبه دقیق کرد. آیا از این نقطه بیشتر بجنگیم دستاوردها بیشتر خواهد شد یا در مذاکره قویتر خواهم شد یا خسارات بیشتر میشود؟ تشخیص نقطه مذاکره کار بسیار مهم و سرنوشت ساز و مهمی است.
عراقچی در پاسخ به اینکه، اما هیچ کس نمیتواند با قطعیت بگوید اگر جنگ مثلا ۱۵ روز بیشتر طول میکشید دستاورد بیشتر داشت یا خسارت بیشتر شما هم نمیتوانید! اظهار کرد: قانون اساسی این وظیفه را به شورای عالی امنیت ملی واگذار کرده است و تشخیص این موضوع را به ترکیب این شورا و فرمان و تاییدش را به رهبری واگذار کرده است. اینها همه پیش بینی شده است. در جلسات شورای عالی هر مسئولی از زاویه دید خود شرایط را توضیح و ارزیابی میکرد. در جلسه نهایی شورا که یادداشت تفاهم با امریکا را تصویب کرد همه صحبت و نظراتشان را گفتند. آتش بس در شرایط امنیتی سختی انجام شد، چون امکان برگزاری جلسه شورای عالی امنیت ملی نبود، اگر ما این جلسه را تشکیل میدادیم و مثلا در لحظه بمباران میشد کشور واقعا درگیر میشد و آتش بس در جلسات کوچکتر بررسی و تایید شد. در آن جلسه هم نظرات موافق و مخالف بود ولی در نهایت با این شرط که اگر امریکا بپذیرد ده بندی که ما دادیم مبنای مذاکره باشد، آتش بس را میتوانیم بپذیریم.
وی در پاسخ به این پرسش که شنیدیم از دولت، تهدید استعفا بوده مثلا از سمت شما؟ گفت: من؟ هیچ وقت. اتفاقا در سیاست خارجی وضع من خوب بود و جنگ سیاست خارجی ما را به نقطهای رسانده بود که پرچم ما بالا بود. البته خدا وکیلی کسی استعفا نکرد.
وزیر امور خارجه در پاسخ به اینکه آیا آتش بس با نظر آقا مجتبی است؟ اظهار کرد: آن روزها ارتباط با ایشان سخت بود و ارتباط ما با رابطها بود و مسائل اینگونه منتقل شد.
عراقچی در پاسخ به اینکه اولین بار پیشنهاد آتش بس از سمت چه کسی مطرح شد؟ گفت: از پایان هفته دوم جنگ پیشنهاد آتش بس از سمت امریکا شروع شد.