مصطفی آب روشن، جامعهشناس در یادداشتی با عنوان «از مقالهسالاری تا تحلیلمحوری؛ زمان یک انقلاب علمی» نوشت: دانشگاه بیش از آنکه محل تولید ایدههای بزرگ و پاسخ به مسائل واقعی جامعه باشد، به کارخانهای برای تولید مقاله تبدیل شده است.

دیدارنیوز _ مصطفی آب روشن:
جامعه دانشگاهی ایران سالهاست که در چرخهای گرفتار شده که در آن «تعداد مقاله» جای «کیفیت اندیشه» را گرفته است. شاخصهای ارتقای علمی، آییننامههای استخدام، رتبهبندی دانشگاهها و سازوکارهای تخصیص اعتبار، همگی استاد و دانشجو را به سمت تولید هرچه بیشتر مقاله سوق دادهاند؛ گویی ارزش علم را میتوان با شمارش فایلهای منتشرشده سنجید. نتیجه آن شده که دانشگاه بیش از آنکه محل تولید ایدههای بزرگ و پاسخ به مسائل واقعی جامعه باشد، به کارخانهای برای تولید مقاله تبدیل شده است. در چنین ساختاری، بسیاری از پژوهشها نه از دل یک مسئله واقعی، بلکه از دل نیاز به ارتقا، امتیاز، گرنت پژوهشی یا تکمیل پرونده استخدامی متولد میشوند. مقالهای که هیچ مسئلهای از جامعه را حل نمیکند، هیچ سیاستی را اصلاح نمیکند، هیچ صنعت یا نهادی را متحول نمیسازد و حتی در میان متخصصان همان رشته نیز خوانده نمیشود، تنها یک عدد دیگر به کارنامه پژوهشی میافزاید. این وضعیت بهویژه در علوم انسانی نگرانکنندهتر است؛ زیرا علوم انسانی قرار است آینه جامعه، قدرت تحلیل و موتور نقد باشد، نه صرفاً ماشین بازتولید ادبیات نظری. امروز کشور با بحرانهای پیچیده اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و مدیریتی روبهرو است، اما بخش قابل توجهی از تولیدات دانشگاهی همچنان درگیر موضوعاتی است که یا تکرار پژوهشهای پیشیناند یا ارتباط مستقیمی با مسائل جاری ندارند. این شکاف میان دانشگاه و جامعه، بزرگترین شکست نظام ارزیابی علمی است؛ نظامی که کمیت را بر کیفیت و انتشار را بر اثرگذاری ترجیح داده است.
در چنین فضایی، ارزش واقعی «تحلیل» به حاشیه رانده شده است. تحلیل، برخلاف مقالهنویسی فرمال، توانایی فهم مسئله، ترکیب دادههای متنوع، مقایسه نظریهها، تشخیص روندها و ارائه تصویری روشن از واقعیت است. یک تحلیلگر اجتماعی یا سیاسی که هر روز با مطالعه صدها منبع، تحولات جهان و کشور را رصد میکند و قادر است پیچیدهترین رخدادها را برای افکار عمومی، مدیران یا تصمیمگیران تبیین کند، در بسیاری از موارد از نظر نظام رسمی دانشگاهی جایگاهی پایینتر از استادی دارد که سالانه چندین مقاله منتشر میکند؛ حتی اگر بخش عمده فرآیند اجرایی این مقالات توسط دانشجویان انجام شده باشد. البته همکاری استاد و دانشجو بخشی طبیعی از پژوهش دانشگاهی است، اما زمانی که نقش راهبری علمی به امضای صوری یا سهمی نامتناسب در تولید اثر تقلیل یابد، اعتبار نظام ارزیابی زیر سؤال میرود. این وضعیت تنها بیعدالتی در حق تحلیلگران مستقل نیست؛ بلکه بیعدالتی در حق خود علم است. زیرا علم زمانی زنده است که بتواند واقعیت را توضیح دهد، آینده را پیشبینی کند و راهحل ارائه دهد. مقالهای که فقط برای پر کردن رزومه نوشته شود، حتی اگر از نظر روششناسی بینقص باشد، الزاماً به پیشرفت دانش یا بهبود زندگی مردم کمکی نمیکند. در مقابل، یک تحلیل عمیق، مستند و مبتنی بر شواهد میتواند مسیر یک سیاست عمومی، یک تصمیم اقتصادی یا حتی یک گفتمان اجتماعی را تغییر دهد؛ بنابراین زمان آن رسیده است که مفهوم «اثر علمی» از شمار مقالات فراتر رود و توانایی تحلیل، تبیین و حل مسئله به معیار اصلی ارزیابی تبدیل شود.
اگر دانشگاه قرار است نقش تاریخی خود را بازیابد، باید فلسفه ارزیابی علمی را از نو تعریف کند. همایشها و کنفرانسهای علمی نیز نباید صرفاً به محلی برای ارائه انبوه مقالاتی تبدیل شوند که بسیاری از آنها پس از پایان نشستها دیگر خوانده نمیشوند. این رویدادها باید به میدان گفتوگوی انتقادی، مناظره علمی، مقایسه تحلیلها و ارزیابی قدرت استدلال پژوهشگران تبدیل شوند. ارزش یک استاد علوم انسانی نباید فقط با تعداد مقالات نمایهشده سنجیده شود، بلکه باید بر اساس توانایی او در تحلیل مسائل روز، تربیت متفکران مستقل، نقد سیاستهای عمومی، تولید چارچوبهای نظری کارآمد و اثرگذاری بر فضای فکری جامعه ارزیابی شود. جامعه امروز بیش از هر زمان دیگری به کسانی نیاز دارد که بتوانند میان انبوه دادهها، اطلاعات و پژوهشهای موجود ارتباط برقرار کنند و تصویری منسجم از واقعیت ارائه دهند. دوران کمبود اطلاعات به پایان رسیده است؛ اکنون با انفجار اطلاعات مواجهایم. مسئله اصلی دیگر تولید داده نیست، بلکه تفسیر، اولویتبندی و تحلیل آن است. دانشگاهی که همچنان با معیارهای عصر کمبود اطلاعات اداره شود، ناگزیر از تحولات جهانی عقب خواهد ماند. در عصر هوش مصنوعی، سامانههای پیشرفته میتوانند در مدت کوتاهی هزاران مقاله را جستوجو، خلاصه و حتی پیشنویس پژوهش تولید کنند. در چنین شرایطی، مزیت واقعی انسان نه در تکثیر متن، بلکه در قدرت قضاوت، تحلیل انتقادی، خلاقیت، ترکیب دانش و تشخیص مسائل نوظهور خواهد بود.
علوم انسانی ایران بیش از هر چیز به یک انقلاب در معیارهای اعتبار علمی نیاز دارد؛ انقلابی که در آن «اندیشیدن» جای «انباشت مقاله»، «حل مسئله» جای «امتیازآوری» و «اثرگذاری اجتماعی» جای «تولید انبوه متن» را بگیرد. این سخن به معنای نفی مقاله علمی نیست؛ مقاله همچنان یکی از مهمترین ابزارهای انتقال دانش است، اما نباید به هدف نهایی نظام دانشگاهی تبدیل شود. مقاله زمانی ارزشمند است که حلقهای از زنجیره فهم، نقد و تغییر باشد، نه کالایی برای ارتقای شغلی یا رقابتهای آماری. دانشگاهی که نتواند درباره بحرانهای زمانه خود سخنی روشن، مستدل و راهگشا بگوید، حتی با هزاران مقاله نیز از رسالت تاریخی خود فاصله گرفته است. آینده دانشگاه نه در افزایش بیپایان تعداد انتشارات، بلکه در پرورش متفکرانی است که بتوانند واقعیت را بهتر از دیگران ببینند، شجاعانه نقد کنند، مسئولانه پیشنهاد دهند و در برابر جامعه پاسخگو باشند. اعتبار علمی باید از قفسههای مملو از مقالات منتشرنشده در ذهن مخاطبان و بیاثر در عرصه عمومی، به میدان واقعی اندیشه، تحلیل و حل مسئله منتقل شود؛ زیرا جامعه امروز بیش از هر چیز به فهم عمیق نیاز دارد، نه صرفاً به انبوهی از متنهایی که بر شمار آنها افزوده، اما از تأثیرشان کاسته شده است.