محمدرضا باهنر، دبیرکل جامعه اسلامی مهندسین گفت: قرار نیست عدهای کمتعداد، اما پر سر و صدا بخواهند بر همه مسائل حاکمیت حکومت کنند و این مقداری زیاده خواهی است.

دیدارنیوز: دبیرکل جامعه اسلامی مهندسین با بیان اینکه انتظار ما از آن بچههای حزباللهیِ متدین که واقعاً به نظام علاقه دارند این است که توقع نداشته باشند ۸۰ میلیون جمعیت دقیقاً مانند آنها فکر کنند، گفت: هر کدام از مردم بالاخره برنامهای برای زندگی خود دارند و شرایط خاص خود را دارند. باید به این افراد کمک کرد، باید دست آنها را گرفت و به اصطلاح آنها را جلو آورد و همراه خود کرد. همین اتفاقی که اکنون در میدان در حال رخ دادن است، نمونهای از همین مسئله است. واقعاً ما افراد متعددی را میبینیم که میگویند ما در سال ۱۴۰۱ علیه نظام بودیم، اما امروز از کشور دفاع میکنیم و حتی میگویند درود بر خامنهای و مرگ بر آمریکا و اسرائیل. اینها نقاط جاذبهای است که باید از آنها استفاده کرد. قرار نیست عدهای کمتعداد، اما پر سر و صدا بخواهند بر همه مسائل حاکمیت حکومت کنند و این مقداری زیاده خواهی است.
محمدرضا باهنر در بخشی از گفتوگوی خود با ایلنا گفت:
«متاسفانه هر کسی از ظن خود سعی میکند یک موضوعی را گیر بیاورد و برعلیه افراد دیگر صحبت کند. یک سری منافع ملی وجود دارد یک سری منافع قومیتی، یک سری منافع صنفی و یک سری منافع شخصی وجود دارد کسی که کارگزار نظام میشود چه نماینده، چه وزیر، چه استاد دانشگاه، چه مدیرکل باید در خلوت خود با خدا بیندیشد و منافع ملی را بر سایر منافع ترجیح دهد. اگر منافع ملی با منافع قومیتی همسو بود، چه بهتر؛ اما اگر در تضاد بود، باید شجاعت و درک کافی داشته باشد که منافع قومیتی را فدای منافع ملی کند.
بالاخره مردم نگرانیها و نقدهایی دارند و ایراداتی جدی به برخی رفتارهای مسئولان نظام وارد میکنند؛ چه مجلس، چه دولت، چه استاندار، حتی امام جمعه یا معلم. این نقدها باید شنیده شود. امام شهیدمان بیست سال قبل پیشنهاد دادند که کرسیهای آزاداندیشی باید شکل بگیرد. شاید به یاد نداشته باشید که در اوایل انقلاب، همین تلویزیون جمهوری اسلامی برنامههایی داشت که در آن مرحوم شهید بهشتی ـ که رئیس شورای انقلاب و رئیس دیوان عالی کشور بود ـ در تلویزیون حاضر میشد و با دبیرکل حزب توده مناظره زنده میکرد. موضوع مناظره هم مسائل سادهای مانند نافله یا نماز مغرب یا زکات و خمس نبود؛ بلکه درباره مسائل بنیادین بود. مثلاً دبیرکل حزب توده میگفت خدایی وجود ندارد ـ العیاذ بالله ـ و شهید بهشتی استدلال میکرد که خدا وجود دارد. مردم هم گوش میدادند و این بحثها را دنبال میکردند.
همانطور که عرض کردم، وقتی مردم امکان بیان اعتراضات خود را نداشته باشند، مسئله پیچیدهتر میشود. البته خود موضوع برگزاری تجمع هم کار سادهای نیست. فرض کنید مجوزی داده شود و اعلام کنند هر کس اعتراضی دارد، مثلاً روز دوشنبه ساعت ۱۰ صبح در پارک لاله تجمع کند. مثلاً کسانی که به نحوه برگزاری کنکور اعتراض دارند بیایند آنجا و تجمع یا نشست برگزار کنند.
حالا تصور کنید پنج هزار نفر جمع شوند و همه هم افراد عادی و سالم باشند، اما در میان آنها چهار نفر بیایند و دو سطل زباله را آتش بزنند. چه اتفاقی میافتد؟ ممکن است درگیری ایجاد شود کلی آدم کشته شوند و زیر دست و پا بمانند و آسیب ببینند و کنترل اوضاع دشوار شود و کسی هم مسئولیت آن را برعهده نمیگیرد؛ بنابراین این مسئله کار سادهای نیست و نیاز به مقررات دقیق، شاخصهای مشخص، تعهدات و سازوکارهای اجرایی دارد.
در مجلس بالاخره گرایشهای مختلف وجود دارد و حرفهای مختلف هم مطرح میشود. در آنجا نیز باید تمکین کرد. طرفداران هر یک از حزبها و دیدگاهها باید آنقدر قدرت استدلال خود را بالا ببرند که بتوانند دیگران را قانع کنند. من بیست و هفت الی هشت سال مجلس بودم. در جایی مصاحبه کرده بودم و گفته بودم که هر نماینده در مجلس طبق آیین نامه یک رای بیشتر ندارد رئیس مجلس یک رای دارد آن نماینده اقلیت دینی که هم که هفت الی هشت هزار رأی آورده هم یک رای دارد، مهم حوزه نفوذ رأی است و حوزه نفوذ رأی هم فقط با منطق و استدلال امکان پذیر میشود با به چپ چپ و به راست راست و همه اینطرفی باشند و یا آنطرفی باشند و از جلو نظام کاری پیش نمیرود. تفاوت قوه مقننه با قوه مجریه و قوه قضاییه این است که رئیس قوه مجریه هر لحظه که بخواهد وزیر خود را عزل میکند، اما جالب است بدانید حتی رئیس مجلس نمیتواند نواب رئیس خود را انتخاب کند؛ نواب رئیس را نمایندگان انتخاب میکنند. کارپردازان را نیز نمایندگان انتخاب میکنند. اگر رئیس مجلس بخواهد نفوذی داشته باشد، باید نفوذ کلام داشته باشد و با آرامش و استدلال دیگران را قانع کند.
ممکن است یک نماینده در ظاهر بگوید چشم و حتماً، اما در رأیگیری رأی دیگری بدهد؛ بنابراین نفوذ واقعی در مجلس از طریق منطق و استدلال به دست میآید. من یکبار گفتم که در برخی موارد حوزه نفوذ رأیم صد نفر بود و در برخی موارد تنها پنج رأی بود. یک نفر میگفت این که صد نماینده به حرف تو گوش میدهند به معنای خیانت نیست، گفتم اصلا کار مجلس همین است. در مجلس یک نماینده وقتی به عنوان موافق صحبت میکند برای این است که میخواهد هم رأیهای خود را زیاد کند و وقتی یک نماینده مخالف سخن میگوید هم میخواهد هم رأیهای خود را زیاد کند، نمایندگان دیگر هم که گوش میدهند، یا استدلال موافق را میپسندند یا استدلال مخالف را. اگر کسی بتواند حوزه نفوذ رأی ۸۰ یا ۹۰ نفر را به دست آورد، این نشاندهنده قدرت منطق و استدلال اوست، نه اینکه با فشار یا ابزارهای دیگر توانسته باشد رأی جمع کند. با «هویج و شلاق» نمیتوان کسی را وادار به رأی دادن کرد؛ باید با استدلال قانع شوند. این مسائل در مجلس مطرح میشود و برخی هم میخواهند شلوغ کنند و ۱۰ الی ۱۲ نفر هستند که میخواهند مجلس را معطل کنند و گرفتاری ایجاد کنند.»