تیتر امروز

شاهنامه، آرمان ملی ایرانیان/ نبرد با دیوِ تحریف؛ روایت پنجاه سال شاهنامه‌پژوهی خالقی مطلق
گفت‌وگوی دیدار در برنامه «گپی نو» با دو تن از اساتید به مناسبت درگذشت استاد جلال خالقی‌مطلق

شاهنامه، آرمان ملی ایرانیان/ نبرد با دیوِ تحریف؛ روایت پنجاه سال شاهنامه‌پژوهی خالقی مطلق

در هشتمین برنامه از گپی‌نو به مناسبت درگذشت استاد جلال خالقی‌مطلق، ادیب و شاهنامه‌پژوه نامدار و نیز روز ملی دماوند با قدمعلی سرامی و محمد منصورنژاد، دو تن از اساتید نام آشنا به گفت‌و‌گو پرداختیم.
آسوشیتدپرس: ضرب‌الاجل محدود ترامپ برای توافق با ایران/ اکسیوس: حضور مقامات قطری در مذاکرات بین ایران و عمان/ طرح عراق، سوریه و آمریکا برای دور زدن تنگه هرمز
تشدید تنش‌ها میان ایران و آمریکا (روز نود و پنجم آتش‌بس)

آسوشیتدپرس: ضرب‌الاجل محدود ترامپ برای توافق با ایران/ اکسیوس: حضور مقامات قطری در مذاکرات بین ایران و عمان/ طرح عراق، سوریه و آمریکا برای دور زدن تنگه هرمز

در روز چهلم جنگ اسرائیل و آمریکا علیه ایران، آتش بس دو هفته‌ای از بامداد چهارشنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۵ برقرار شد. سه‌شنبه شب اول اردیبهشت، ترامپ به صورت یک طرفه از تمدید آتش‌بس با ایران خبر داد و...
برداشت‌های متفاوت و متضاد در ایران از مراسم بدرقه و تشییع آیت الله خامنه‌ای
یادداشتی به قلم امیر دبیری مهر

برداشت‌های متفاوت و متضاد در ایران از مراسم بدرقه و تشییع آیت الله خامنه‌ای

امیر دبیری مهر، استاد دانشگاه و کارشناس رسانه در یادداشتی به برداشت‌های متفاوت و متضاد در ایران از مراسم بدرقه و تشییع آیت الله خامنه‌ای، رهبر شهید انقلاب پرداخته که در دیدارنیوز می‌خوانید.
مقاله‌ای از بهاره بیات، پژوهشگر اجتماعی

تحلیل گفتمان رضا پهلوی ۱۳۹۶-۱۴۰۴/ بن‌بستِ قصه‌ای که تمام نمی‌شود (بخش دوم)

در این مطلب، بخش دوم مقاله بهاره بیات با عنوان «سیاست سیاست‌زدایی؛ تحلیل گفتمان رضا پهلوی ۱۳۹۶-۱۴۰۴» را در دیدارنیوز می‌خوانید.

کد خبر: ۲۰۱۰۶۸
۱۳:۵۷ - ۲۶ خرداد ۱۴۰۵

تحلیل گفتمان رضا پهلوی ۱۳۹۶-۱۴۰۴/ بن‌بستِ قصه‌ای که تمام نمی‌شود (بخش دوم)

دیدارنیوز _ بهاره بیات:

 

جنبش مهسا: از خیزش شبکه‌ای تا چالش‌های سازمان‌دهی ائتلافی

بیست و پنجم شهریور ۱۴۰۱، با خبر کشته شدن مهسا امینی، دختری ۲۲ ساله در بازداشت گشت ارشاد، تحول عمیق و گسترده فضای سیاسی و اجتماعی ایران را دربرگرفت و در کمتر از ۲۴ ساعت، به یک خیزش سراسری تبدیل شد. این حرکت که با شعار محوری «زن، زندگی، آزادی» در بیش از ۱۰۰ شهر طنین‌انداز گشت، واجد ویژگی‌هایی بود که آن را از اعتراضات دهه‌های پیشین متمایز می‌کرد؛ خیزشی که به‌صورت خودجوش، غیرمتمرکز و بدون تکیه بر یک نهاد رهبری واحد متولد شد. در این مقطع، گروه‌های متنوع اجتماعی اعم از زنان، نوجوانان، دانشجویان، کارگران و بازاریان، تا حدودی فراتر از تعلقات‌طبقاتی صنفی و جغرافیایی، به‌صورت ارگانیک و در قالب هسته‌های پراکنده، اما هم‌سو به خیابان آمدند. این حضور میدانی، بیش از آنکه حاصل یک فراخوان مرکزی باشد، برآمده از یک اشتراک معنایی و پیوند عاطفی میان سوژه‌هایی بود که هر یک خود را عاملی برای تغییر تعریف می‌کردند.

مطلب مرتبط: 

سیاست سیاست‌زدایی؛ تحلیل گفتمان رضا پهلوی ۱۳۹۶-۱۴۰۴

چرایی استیصال جمعی بخشی از جامعه ایران/ از رسانه تا اتاق جنگ/ محو مرز «روزنامه‌نگاری» و «عملیات اطلاعاتی»

فضای عینی و تاریخی این شش ماهه، با تضادی شدید میان «امید به تغییر» در بدنه جامعه و «پاسخ‌های سرکوبگرانه» در سطح حاکمیت شکل گرفت. از یک سو، خیابان‌ها شاهد ظهور نسل جدیدی از معترضان بود که با جسارتی بی‌سابقه، مرز‌های سنتی اعتراض را جابه‌جا کردند و از سوی دیگر، حاکمیت با اتخاذ رویکردی ترکیبی از فشار امنیتی و محدودسازی ارتباطات، تلاش کرد تا این خیزش را مهار کند. قطع‌های مکرر و سراسری اینترنت، مسدود کردن شبکه‌های اجتماعی و استقرار گسترده نیرو‌های نظامی در نقاط حساس شهری، بخشی از استراتژی حاکمیت برای گسستن پیوند‌های شبکه‌ای معترضان بود. گزارش‌های سازمان‌های حقوق‌بشری مبنی بر شلیک مستقیم به معترضین، بازداشت‌های گسترده و برخورد‌های شدید بود، اما این جنبش فرصتی برای شکل‌گیری یک هم‌بستگی اجتماعی وسیع را فراهم آورد که در آن، گروه‌های مختلف جامعه برای نخستین بار به شکلی مستقیم در کنار یکدیگر قرار گرفتند، هرچند در آن رگه‌های ناپیدایی از یک پوپولیسم دیده می‌شد، " برای یک زندگی معمولی" بخشی از خواسته‌های جنبش بود که با فرم رادیکال حضور در خیابان در تضاد بود. این «رادیکالیسمِ امر غیررادیکال» نشان می‌داد که تمام افق‌های سیاسی کلان – مانند عدالت ساختاری، سازمان‌دهی و کنش جمعی – پیش‌تر شاید به دلیل یک دهه سیطره امر نئولیبرال در اقتصاد و فرهنگ در ذهن سوژه فردگرا کشته شده است.

در این فضای متکثر و غیرسلسله‌مراتبی، رضا پهلوی در نخستین واکنش خود با اتخاذ استراتژی «هم‌سویی با بدنه اجتماعی»، دو روز عزای ملی اعلام کرد و اظهار داشت: «دل من با شماست و در درد و رنج شما شریک هستم. مهسا دیگر تنها یک دختر نیست. صدای نسلی است که از ساکت ماندن خسته شده است.» با گسترش اعتراضات در ماه مهر، وی جایگاه خود را نه به عنوان یک رهبر کلاسیک، بلکه در قامت «هماهنگ‌کننده و تسهیل‌گر» بازتعریف کرد. او در صریح‌ترین فراخوان این دوره، با تأکید بر هم‌افزایی نیرو‌ها بیان کرد: «خیابان‌ها از آن شماست و در آستانه یک پیروزی تاریخی هستید. رمز پیروزی، اتحاد، همبستگی و تداوم است. اعتراض در خیابان را با اعتصابات سراسری تکمیل کنید. جمهوری اسلامی در ذهن و قلب شما سقوط کرده است و به زودی در خیابان‌های ایران نیز سقوط خواهد کرد.»

تحلیل محتوای پیام‌های وی در این بازه، حاکی از تلاشی مداوم برای بازنمایی قدرت در متن جامعه است. او در نشست خبری ۲۸ مهر در واشنگتن، با رویکردی تکثرگرایانه اظهار داشت: «همه تئوری‌ها و اشکال حکومت‌های دموکراتیک محترمند. آنچه برایم اهمیت دارد پیروزی حاکمیت مردم است.» استفاده از ضمیر «ما» و تجلیل مداوم از کنشگران میدانی به عنوان «حماسه‌آفرینان اصلی»، بخشی از استراتژی گفتمانی وی برای پیوند میان فضای سیاسی خارج از کشور و متن خیابان بود. او در بیانیه ۱۲ آذر نوشت: «شما هممیهنان با دلاوری و پایداری در خیابان، و نوآوری و تنوع در شیوه‌های مبارزه، در ۸۰ روز گذشته حماسه آفریده‌اید. اینک که برای اعتراضات و اعتصابات سراسری در ۱۴، ۱۵ و ۱۶ آذر آماده می‌شوید، چون همیشه، پشتیبان هم باشید و یکدیگر را تنها نگذارید. با هم باشید، تا ایران را پس بگیرید.»

تحلیل گفتمان رضا پهلوی ۱۳۹۶-۱۴۰۴/ بن‌بستِ قصه‌ای که تمام نمی‌شود (بخش دوم)

در این شش ماه، یک پارادوکس میان «ماهیت افقی و شبکه‌ای جنبش» و عده‌ای که از «ضرورت سازمان‌دهی عمودی برای گذار سخن می‌گفتند شکل گرفت، در حالی که بدنه جنبش بر نفی رهبری فردی و سلسله‌مراتبی تأکید داشت، تلاش‌هایی برای ایجاد یک نمایندگی واحد سیاسی آغاز شد. این تضاد در ۲۴ دی با راه‌اندازی کارزار «من وکالت می‌دهم» به اوج رسید. رضا پهلوی در مصاحبه با رسانه منوتو، کسب وکالت از مردم را پیش‌شرطی برای انجام مذاکرات دیپلماتیک در سطح بین‌المللی برشمرد. این کارزار اینترنتی بلافاصله با واکنش‌هایی در قالب کارزار «وکالت نمی‌دهم» مواجه گشت که نشان‌دهنده مقاومت بخشی از بدنه جنبش در برابر الگو‌های سنتی بازنمایی سیاسی بود.

تلاش برای نهادینه‌سازی ائتلاف، در نشست جرج‌تاون (۲۱ بهمن) و متعاقب آن تدوین «منشور مهسا» در ۱۹ اسفند دنبال شد. این نشست با حضور شش چهره سیاسی و مدنی (رضا پهلوی، شیرین عبادی، حامد اسماعیلیون، مسیح علینژاد، نازنین بنیادی و عبدالله مهتدی) برگزار شد تا بستری برای هم‌گرایی نیرو‌های مختلف فراهم آورد. «منشور مهسا» تلاشی بود برای تعریف یک «حداقل مشترک» سیاسی جهت پیشبرد هدف سرنگونی. این منشور بر اصولی بنیادین استوار بود: پذیرش سرنگونی خشونت‌پرهیز، استقرار یک حکومت سکولار و دموکراتیک، برگزاری همه‌پرسی برای تعیین سرنوشت کشور، تأکید بر حفظ تمامیت ارضی ایران و برقراری برابری کامل حقوق شهروندی بدون تبعیض. 

منشور مهسا به دلیل تباین میان «ایده‌آل‌های نخبگانی» و «پویایی‌های میدانی»، و همچنین چالش‌های سازمان‌دهی در سطح رهبران، به سرعت دچار فروپاشی شد. حامد اسماعیلیون در بیانیه انصراف خود، این شکست را به «تحمیل نظر» و رفتار‌های غیرسازنده نسبت داد و نوشت: «گروه‌های فشار از بیرون... با شیوه‌های غیردموکراتیک می‌کوشیدند مواضع خود را بر جمع تحمیل کنند. تحمیل نظر در دموکراسی نمی‌گنجد.» 

در فرجام این دوره، رضا پهلوی در پیام نوروزی ۱۴۰۲، با ستایش از ایستادگی جامعه، سال ۱۴۰۱ را «سال درخشش و سرافرازی ملت ایران» نامید و تأکید کرد: «شما در مقابل یکی از ستمکارترین رژیم‌های تاریخ، حماسه‌ای به نام زن، به نام زندگی و به نام آزادی آفریدید. عزم و اراده ملی شما برای رهایی میهن‌مان از اشغال ضحاک و ضحاکیان، مقصدی جز پیروزی ندارد.» وی در نهایت با ترسیم چشم‌اندازی از «ایران آزاد، آباد، مرفه و مقتدر»، سال پیش‌رو را سال پیروزی نهایی قلمداد کرد.

صفات پربسامد:
مردم:دلیر و دلاور، متحد، حماسه‌آفرین
حاکمیت: فرقهٔ جنایتکار، رژیم نامشروع، رژیم زن‌ستیز

پهلوی: سخنگو و هماهنگ‌کننده، برنامه‌ریز، مدیر دوره گذار
آینده ایران: آزادی و دموکراسی، صلح و امنیت، رفاه و توسعه، بازگشت به اقتصاد جهانی و جهان عادی
استراتژی مبارزه: تحریم انتخابات، ائتلاف جهانی، تغییر رژیم از طریق فشار بین‌المللی و داخلی

 از ادعای رهبری تا مدیریت عملیاتی گذار

تحولات سیاسی ایران در بازۀ زمانی آبان ۱۴۰۳ تا اسفند ۱۴۰۴، از منظر علوم سیاسی، نشان‌دهندۀ یک تغییر پارادایمیک است: گذار از جایگاه «نمادین و سخنگو» و «معمار نهادی و مدیر اجرایی بحران» و به یک رهبر مدعی قدرت است. این دوره را می‌توان فرآیند «نهادسازی در مواجهه با فروپاشی احتمالی» تحلیل کرد؛ فرآیندی که در آن رضا پهلوی کوشید خلأ ساختاری اپوزیسیون را با ارائه مدل‌های حکمرانی، زیرساخت‌های دیجیتالی سازمان‌یافته و راهبرد‌های میدانی پر کند. هدف نهایی، تبدیل «امید به تغییر» به «برنامۀ اجرایی مشخص» بود.

این مسیر با بیانیۀ ۲۴ آبان ۱۴۰۳ آغاز شد. رضا پهلوی در این بیانیه، آمادگی خود را برای رهبری دوران گذار اعلام کرد و گفت: «من بنا به خواست شما، آمادگی خود را برای هدایت این تغییر و رهبری دوران گذار اعلام کرده‌ام. توان من ناشی از قدرت شماست. نیرویی را که از تداوم مبارزه و اعتراضات حق‌طلبانه‌تان می‌گیرم، در مسیر استقرار دولتی ملی و جلب حمایت حداکثری جهانی برای تحقق آن، به کار می‌بندم.» این اعلامیه، منبع مشروعیت او را از میراث تاریخی به «خواست ملت» و «توانمندی در مدیریت تغییر» تغییر داد.

همزمان، با ادعا جلوگیری از گسست اداری پس از فروپاشی، «سامانۀ گذار» رونمایی شد. «سامانه گذار» ساختاری موقت و متمرکز برای اداره ایران بلافاصله پس از سقوط جمهوری اسلامی است. رأس آن، «رهبر خیزش ملی» (رضا پهلوی) قرار دارد. «نهاد خیزش ملی» اعضای آن توسط رضا پهلوی انتخاب می‌شوند. وظیفه دارد قوانین موقت تصویب، بودجه را تأیید، نهاد‌های باقیمانده از رژیم پیشین را بازبینی و کرسی‌های را تعیین کند. 

این سامانه از سه نهاد اصلی تشکیل شده است: «مِهِستان موقت» (قوه مقننه)، «دولت گذار» (قوه مجریه) و «دیوان گذار» (قوه قضائیه) رضا پهلوی روسای قوای سه‌گانه را نصب و عزل می‌کند و اعضای مِهِستان را مستقیماً انتخاب می‌نماید. دوران گذار ۱۸ تا ۳۶ ماهه با مرحله اضطراری ۱۰۰ تا ۱۸۰ روزه آغاز می‌شود. تا ۱۲ ماه قابل تمدید است.
«دفترچه اضطرار» وظایف دولت موقت را پس از سقوط رژیم مشخص کرده است: احیای فوری صنعت انرژی، جلب سرمایه گذاری خارجی، تثبیت اقتصاد کلان، بازپس‌گیری دارایی‌های بلوکه‌شده، محاکمه مقامات جمهوری اسلامی، بازسازی زیرساخت‌های آب، حمل‌ونقل و محیط زیست، مدیریت آموزش و بهداشت، و ادغام نهاد‌های نظامی همه درین دوره صورت می‌گیرد. 

در پیام نوروزی ۱۴۰۴، او سال پیش‌رو را «سال سازمان‌دهی برای اقدام نهایی» نامید و با ترسیم چشم‌اندازی ژئوپلیتیک گفت: «جهان بدون جمهوری اسلامی را تصور کنید... این چشم‌انداز دست‌یافتنی است و به یک اندازه برای ما ایرانیان و دوستانمان در سراسر جهان سودمند خواهد بود.»

در خرداد ۱۴۰۴، حملات متمرکز ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران -جنگ دوازده‌روزه - رخ داد. از دیدگاه رضا پهلوی، این حملات فرصتی برای تسریع فروپاشی درونی رژیم ایجاد می‌کرد. او در مرداد ۱۴۰۴ با تأکید بر فعال‌سازی «مکانیسم ماشه» نوشت: «زمان فرصت دادن به بزرگ‌ترین دولت حامی تروریسم در جهان سپری شده است؛ اکنون لحظه پاسخگوسازی این رژیم است.» این رویکرد در ۴ مرداد ۱۴۰۴ در «همایش همکاری ملی برای نجات ایران» در مونیخ به یک ائتلاف سیاسی سازمان‌یافته تبدیل شد این نشست را بزرگترین ائتلاف نیرو‌های اپوزیسیون خارج از ایران می‌دانند. در شهریور ۱۴۰۴ در سالگرد مهسا امینی، او نسل جوان را «نسل پیروزی» نامید و گفت: «شما نسل پیروزی هستید. آینده آزاد را با دستان خود خواهید ساخت و رویای مهسا و همه جانباختگان را به حقیقت بدل خواهید کرد.» همچنین سامانۀ «ایران را پس می‌گیریم» به عنوان زیرساختی دیجیتال رونمایی کرد، هدف آن ثبت‌نام و سازماندهی نیرو‌های نظامی، انتظامی، امنیتی و دولتیِ خواهان تغییر اعلام شد. رضا پهلوی مدعی ثبت‌نام ده‌ها هزار نفر از این نیرو‌ها در این سامانه شده بود. ارسال گزارش‌های میدانی از تخلفات و فساد رژیم و همچنین انتقال اطلاعات محرمانه از درون ساختار قدرت و گردآوری پشتیبانی‌های مالی و لجستیکی برای «کارزار ملی» از اهداف دیگر سامانه بود.

در آبان ماه با انتشار دفترچه گارد جاویدان سعی در ایجاد شبکه‌های مخفی و غیرمتمرکز (متشکل از هسته‌های کوچک) کرد، هدف آن ایجاد زیرساخت‌های سازمانی و لجستیکی برای یک قیام سراسری یا اقدام نهایی و تضعیف نظامی و امنیتی حکومت اعلام شد.

دی‌ماه ۱۴۰۴ نقطۀ اتصال گفتمان به عمل بود. در ۱۶ دی، نخستین فراخوان عملیاتی با زمان مشخص منتشر شد: «پنجشنبه و جمعه، ۱۸ و ۱۹ دیماه، همزمان سر ساعت ۸ شب، در خیابان‌ها و از منازل شعار سر دهید.» این فراخوان به خیزشی گسترده در ۲۰۳ شهر انجامید. بر اساس آمار رسمی، بیش از ۳۰۰۰ نفر کشته شدند (برآورد‌های میدانی از ۶ تا ۱۲ هزار کشته خبر داده‌اند) و گفته می‌شود حتی بنا بر آمار رسمی اعلامی این واقعه خونبارترین رویداد تاریخی جهان حداقل در یک قرن اخیر است. دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، در پیام ویدئویی خود گفت: «کمک در راه است.» در ۲۰ دی، فراخوان «اعتصاب سراسری کارکنان انرژی» صادر شد.

در نشست خبری واشنگتن (۲۶ دی)، رضا پهلوی شش خواسته از جامعۀ جهانی مطرح کرد: هدف‌گیری رهبری سپاه، فشار حداکثری و مسدودسازی دارایی‌ها، مختل‌سازی حصر سایبری، اخراج دیپلمات‌ها، آزادی زندانیان سیاسی، و تعهد به رسمیت‌شناختن دولت انتقالی. او تأکید کرد: «این رژیم با کمک جهان یا بدون آن سقوط خواهد کرد.» سپس ۲۵ بهمن را «روز جهانی اقدام در همبستگی با انقلاب شیروخورشید ایران» نامید که به تجمعات گسترده‌ای در مونیخ، لس‌آنجلس و تورنتو انجامید.

اسفند ۱۴۰۴ متراکم‌ترین مقطع از حیث رویداد‌های نظامی و سیاسی بود. در ۱۰ اسفند، همزمان با حملات مشترک آمریکا و اسرائیل، رضا پهلوی در بیانیه‌ای تصویری اعلام کرد: «کمکی که رئیس‌جمهور آمریکا به مردم شجاع ایران وعده داده بود، اکنون از راه رسیده است. این یک مداخله بشردوستانه است.» او برای مدیریت میدان، «گارد جاویدان» را به «ضربات هوشمندانه» فراخواند و گفت: «در سه ماه گذشته، هزاران تن از شما در هسته‌های کوچک، اما مؤثر در سراسر ایران جلوه‌هایی از دلاوری آفریده‌اید. آنچه شما کردید برای سده‌ها روایت خواهد شد.» در خطاب به ارتشیان، آنان را «میراث‌دار سرداران میهن‌پرست؛ از آریوبرزن و سورنا تا جهانبانی و خسروداد» خواند و خواست تا از شرافت ارتش ملی در برابر آنچه «مزدوران بیگانه» خواند، دفاع کنند. در پیام چهارشنبه‌سوری تأکید کرد: «آتش ما، نماد نور و پاکی ایران، بر تاریکی و پلیدی این رژیم ناایرانی پیروز خواهد شد.» همچنین از ایرانیان خارج از کشور خواست در برابر سفارتخانه‌ها فریاد بزنند: «تا وقتی ایران آزاد نشود و جمهوری اسلامی از صفحه روزگار محو نگردد، ملت ایران آرام نخواهد گرفت.»

در ارزیابی رضا پهلوی، با نزدیک شدن به اواخر اسفند ۱۴۰۴، لحظۀ نهایی گذار فرا رسیده بود. بر این اساس، او «فراخوان تسلیم» را صادر کرد: «تسلیم ملت ایران شوید. وفاداری خود را به برنامه من و سامانه گذار اعلام کنید و بدون خونریزی بیشتر، حکومت را به من تحویل دهید.» در بیانیۀ ۲۳ اسفند ۱۴۰۴، برای جلوگیری از گسست اداری، بر تدوین «پروژه شکوفایی ایران» و تشکیل «سامانه گذار» به مدیریت سعید قاسمی‌نژاد تأکید کرد. در پیام نوروزی اسفند ۱۴۰۴، سال ۱۴۰۵ را «سال پیروزی و رهایی» نامید و وعده داد: «این آخرین نوروز تحت سلطه جمهوری اسلامی خواهد بود. این وعده من به شماست.» 

صفات پربسامد 
مردم ایران: شجاع، دلیر، یکدل، همبسته، یکپارچه، فداکار
حاکمیت: فروپاشی، در حال فروپاشی، اشغالگر، اهریمنی، ضحاکیان
رضا پهلوی: رهبر گذار، هدایت‌گر تغییر، برنامه‌ریز
استراتژی مبارزه: مداخله بشردوستانه، اعتراض هماهنگ، هسته‌های مقاومت
آینده ایران: آزادی و دموکراسی، بازگشت به اقتصاد جهانی، شکوفایی اقتصادی، صلح و امنیت

جمع بندی؛ یک پروژه ژئوپلیتیک ۱۴۰۲-۱۴۰۴ 

تحول گفتمانی رضا پهلوی در بازه‌ی زمانی ۱۴۰۲ تا ۱۴۰۴، گویای گذاری بنیادین از رویکرد «تغییرات جامعه‌محور» به سوی «مدیریتی آمرانه» است که به شدت بر پشتوانه‌های نظامی خارجی تکیه دارد. در این دوره، استراتژی وی با بازتعریف ماهیت دشمن آغاز شد؛ به‌گونه‌ای که استعاره‌ی چشم اختاپوس را برای توصیف هسته‌ی مرکزی قدرت در تهران به کار برد تا از این طریق، ضرورت ضربات نظامی به مرکز را تبیین کند. این چرخش، نه تنها راه را برای توجیه «مداخلات نظامی» هموار کرد، بلکه با جابه‌جایی مرکز ثقل راهکار‌های بحران از خیابان‌های ایران به اتاق‌های فکر در واشنگتن و تل‌آویو، وعده‌ی پیشین وی مبنی بر عدم مداخله‌ی خارجی را به حاشیه راند.

تحلیل گفتمان رضا پهلوی ۱۳۹۶-۱۴۰۴/ بن‌بستِ قصه‌ای که تمام نمی‌شود (بخش دوم)

این تغییر در استراتژی کلان، به‌طور مستقیم بر جایگاه‌شناسی وی اثر گذاشت و از یک «نماد ملی» به «مقام صاحب‌منصب» تبدیل شد. با ادبیاتی قاطع در قالب عبارت قدرت را به من تحویل دهید، مدل مدیریت متمرکز را جایگزین مشارکت سیاسی کرد. پیامد مستقیم این جابه‌جایی، تنزل جایگاه مردم به ابژه‌های انضباطی‌بود؛ یعنی کسانی که دیگر طراحان آینده نیستند، بلکه تنها باید تحت نظارت یک مرکز فرماندهی منضبط شوند تا مسیر هموار شده جانشینی وی را پذیرا باشند.

او با ارجاع مداوم به ضرورت مشورت با متخصصان، عملاً تصمیم‌گیری‌های کلان را از دسترس عموم خارج کرد. این فرآیند، بر این پیش‌فرض استوار بود که حل بحران‌ها امری چنان پیچیده است که تنها در صلاحیت کارشناسان و «رهبر گذار» قرار دارد. این رویکرد، در واقع تلاشی برای سیاست‌زدایی و راندن مردم از دایره‌ی تصمیم‌گیری بود تا فضای لازم برای تحمیل یک نظم پیشاانقلابی به جای تخیل نظم جدید به آسانی شکل بگیرد.

در نهایت، این زنجیره در یک تناقض ساختاری بنیادین به اوج رسید: در حالی که گفتمان وی کماکان از «نافرمانی مدنی» و «تسخیر خیابان» سخن می‌گفت، تمامی نهاد‌های پیشنهادی او، ساختار‌هایی کاملاً صلب نخبگانی یا عمودی بودند. این شکاف عمیق نشان می‌داد که مقاومت مدنی در این مدل، تنها به یک ژست تشریفاتی تبدیل شده تا پوششی باشد بر یک پروژه ژئوپلیتیک برای بازآرایی قدرت در خاورمیانه. 

صفات پر بسامد 
مردم ایران شجاع/دلیر، یکپارچه، فداکار
حاکمیت: حال فروپاشی، اشغالگر، اهریمنی/ضحاکیان
رضا پهلوی رهبر گذار جانشین قدرت، برنامه‌ای ریز
استراتژی مبارزه مداخلهٔ بشردوستانه، اعتراض هماهنگ، هسته‌های مقاومت
آیندهٔ ایران آزادی و دموکراسی، بازگشت به اقتصاد جهانی/ شکوفایی اقتصادی، صلح و امنیت

تحلیل گفتمان رضا پهلوی:

نقد روایت‌شناختی: بن‌بستِ قصه‌ای که تمام نمی‌شود

ساختار روایت‌شناختی در گفتمان رضا پهلوی، بر پایه یک الگوی کلاسیک و آشنا استوار است؛ جایی که تقابل میان یک «شرور مطلق» (جمهوری اسلامی)، «قهرمانی مظلوم» (مردم ایران) و «نجات‌دهنده‌ای مجهز به ابزار‌های جادویی» (پهلوی) تعریف شده است. در هر روایت بنیادین، مخاطب ناخودآگاه منتظر مسیری خطی است که از «بحران» آغاز شده، با «نبرد» پیش می‌رود و در نهایت با «پیروزی و استقرار نظم نوین» به سرانجام می‌رسد. اما نقطه گسست در این گفتمان، لکنت در عبور از مراحل میانی و ناتوانی در رسیدن به لحظه‌ی نهایی روایت است.

در این ساختار، مراحل نهایی روایت نه به عنوان واقعیت‌های در دسترس، بلکه به مثابه «وعده‌های متوالی» ظاهر می‌شوند؛ از «پیروزی قریب‌الوقوع» در سال ۱۳۹۸ تا پیش‌بینی‌های متناوب برای سال‌های ۱۴۰۲ و ۱۴۰۵. این تکرارِ وعده‌های محقق‌نشده، روایت را از یک مسیر هدفمند و رو به جلو، به یک «حلقه معیوب» تبدیل کرده است که در آن، لحظه‌ی گره‌گشایی همواره در افق آینده قرار دارد، اما هرگز به «زمان حال» تبدیل نمی‌شود. این ایستایی، منطق حرکت و پویایی را در ذهن مخاطب مخدوش کرده و کارکرد روایت را با چالش جدی رو‌به‌رو می‌کند.

این تعویقِ مداوم در رسیدن به گره‌گشایی، باعث می‌شود گفتمان مذکور به جای آنکه به عنوان یک «نقشه راه» عملی عمل کند، در سطح یک «افق آرمانی» متوقف بماند؛ افقی که هرچند می‌تواند الهام‌بخش گروهی از مردم باشد، اما به دلیل فقدان نتایج ملموس، نمی‌تواند به عنوان یک مدل پذیرفته‌شده برای تغییر در سطح ملی جای گیرد. مردمی که به جای مشارکت در یک فرآیند واقعی، در انتظار پایانِ قصه‌ای گرفتار شده‌اند که هرگز تمام نمی‌شود.

ناپایداری استعارات در گفتمان پهلوی

گفتمان رضا پهلوی به جای اتکا به یک هسته معنایی واحد، بر «ناپایداری استعاری» استوار است؛ رویکردی که در آن برای جذب طیف‌های متنوع مخاطبان، مدام میان چارچوب‌های معنایی متفاوتی در نوسان است. این تکثر، به جای ایجاد جامعیت، به «تداخل گفتمانی» منجر شده است؛ وضعیتی که در آن نظام‌های معنایی با پیش‌فرض‌های متضاد درباره قدرت و تغییر، در یک متن واحد جمع شده‌اند. این نظام‌ها به جای ادغام در یک سنتز منسجم، در وضعیت «تصادم» قرار می‌گیرند و در نهایت، منطق یکدیگر را خنثی می‌کنند. این تشتت ساختاری در پنج خوشه استعاری زیر تجلی یافته است:

۱. خوشه معیوب‌انگاری (بیماری و مهندسی): جامعه را به مثابه یک «بدن بیمار» یا «سیستم معیوب» تصور می‌کند که حاکمیت همچون «انگل» یا «ماشین خراب» به آن آسیب زده است. راهکار در این دیدگاه، «ریشه‌کنی» عامل بیماری یا «درمان و بازسازی» ساختار معیوب نهفته است.

۲. خوشه حقوق‌بشری: حاکمیت را «متهم به جنایات علیه بشریت» و «ناقض حقوق بشر» بازنمایی می‌کند. در این چارچوب، مرجع مشروعیت، اسناد بین‌المللی و دادگاه‌های فراملی هستند و راهکار، محاکمه مقامات و اعمال فشار دیپلماتیک است.

۳. خوشه ملی‌گرایی باستانی: حاکمیت را «اشغالگر ناایرانی» و «تحمیلی» می‌بیند که هویت ملی را ربوده است. راهکار، بیرون راندن اشغالگر، احیای نماد‌های ملی و بازگشت به «هویت اصیل» پیشااسلامی از طریق تکیه بر اسطوره‌هایی، چون ضحاک و کاوه است.

۴. خوشه دینی-اسطوره‌ای: تضاد را در قالب «نبرد نور و تاریکی» تعریف می‌کند؛ به گونه‌ای که ایران «ملت نور» و رژیم «اهریمن مطلق» است. راهکار در این خوشه، «نبرد نهایی خیر و شر» و نابودی محض نیرو‌های تاریکی است.

۵. خوشه نظامی-امنیتی: حاکمیت را «ماشین کشتار» و «تهدید نظامی» منطقه و جهان می‌بیند. راهکار در این چارچوب، «فشار حداکثری»، «ائتلاف نظامی با قدرت‌های خارجی» و «مداخله بشردوستانه» برای براندازی است.

این تشتت استعاری در چهار سطح متوالی، منجر به بحران در عمل و سلب کنشگری مخاطب می‌شود:

در سطح هستی‌شناختی، تعریف «رقیب/شرور» دچار گسست بنیادین است. تضاد میان مفاهیمی، چون «متهم جنایی» (که نیازمند دادرسی است) و «اهریمن مطلق» (که نیازمند نابودی است)، مانع از شکل‌گیری یک «اراده‌ی جمعی» واحد می‌گردد. وقتی دشمن همزمان «بیمار»، «اشغالگر» و «هدف نظامی» تعریف شود، هویتش در ذهن مخاطب تعریف‌ناپذیر می‌شود و هدف‌گذاری سیاسی ناممکن می‌گردد.

در سطح راهبردی، منطقِ پیروزی در هر خوشه با منطقِ خوشه‌های دیگر در تعارض است. منطقِ «اصلاح» با منطقِ «محاکمه»، «سرنگونی» یا «بیرون راندن اساطیری» جمع نمی‌شود. این ناهماهنگی باعث «گسست میان تشخیص و راه‌حل» می‌گردد؛ چرا که نمی‌توان همزمان بر «دادرسی حقوقی» (متکی بر قانون و زمان)، «نبرد کیهانی» (متکی بر ایمان) و «مداخله خارجی» (متکی بر قدرت بیگانه) تکیه کرد.

در سطح تاکتیکی، این تضاد راهبردی به «سرگردانی ابزاری» منجر می‌شود. دستورالعمل‌های متناقض (از نافرمانی مدنی، اعتصابات داخلی تا انتظار برای ضربات نظامی خارجی) اثر یکدیگر را خنثی می‌کنند. در نتیجه، مخاطب به جای آنکه به عنوان یک «کنش‌گر» مسیری مشخص را دنبال کند، در وضعیت «تعلیق ذهنی» و «انتظار ایستا» قرار می‌گیرد؛ درمیان انتخاب‌های متناقض، دچار فلج عملی می‌شود و ناتوان از اتخاذ تصمیمی واحد می‌گردد.

در سطح هنجاری، اصول اخلاقی پیشنهادی با استعاره‌های به‌کار رفته در تضاد آشکارند؛ برای نمونه، استعاره‌ی «ملت نور» با سکولاریسم _یکی از مهم‌ترین وعده‌های او- «مداخله‌ی خارجی» با تمامیت ارضی، و «ضربات نظامی» با اصل خشونت‌پرهیزی در تعارض‌اند. در نهایت، «تعدد استعاره‌ها»، یکی از موانع تبدیل شدن این گفتمان به یک کلان‌روایت سیاسی اثرگذار شده است.

دوقطبی‌سازی افراطی و انسداد نقد درونی

در هر گفتمان ایدئولوژیک، بازنمایی تقابل میان «ما» و «آن‌ها» بر اساس الگویی ساختاری شکل می‌گیرد که هدف آن بازتولید یک هویت جمعی منسجم است. این الگو از طریق چهار سازوکار عمل می‌کند: برجسته‌سازی ویژگی‌های مثبت خودی و ویژگی‌های منفی دیگری، و در مقابل، کمرنگ‌سازی ویژگی‌های منفی خودی و نکات مثبت دیگری. در گفتمان رضا پهلوی، دو وجه نخست با حداکثری از شدت به کار گرفته می‌شوند؛ به گونه‌ای که جامعه ایرانی («ما») همواره با صفاتی مطلق و بی‌نقص بازنمایی می‌گردد و از مفاهیمی، چون «مظلومیت» در مراحل اولیه تا «حماسه‌آفرینی» و «نسل پیروزی» در مراحل بعدی عبور می‌کند. در تقابل با این تصویر، جمهوری اسلامی («آن‌ها») صرفاً از طریق صفاتی شرورانه و تخریبی، چون «انگل»، «ماشین کشتار» و «نیروی اهریمنی» تعریف می‌شود. وجه ممیزه این گفتمان در دو وجه پایانی نهفته است؛ جایی که به جای کمرنگ‌سازی یک حذف نظام‌مند صورت می‌گیرد. در این ساختار، هرگونه اشتباه راهبردی، تناقضات درونی یا وعده‌های محقق‌نشده‌ی جنبش نادیده گرفته شده و در مقابل، هیچ‌گونه اقدام مثبت یا حتی پایداری سیستم طرف مقابل بازتاب نمی‌یابد. 

بهره‌گیری از «کلیشه‌سازی» در این گفتمان، ابزاری برای تقلیل پدیده‌های پیچیده سیاسی به چند صفت تکراری است که جهان پیچیده را آسان و قابل فهم می‌کند بدون آن‌که مخاطب خود را درگیر فرآیند تحلیل و حل مساله شود، این الگو‌های از پیش ساخته در پردازش اطلاعات فی الواقع هزینه‌ی شناخت را کاهش می‌دهد و باعث می‌شود که نوعی پیوند عاطفی در گروه مخاطبان شکل گیرد. استفاده از استعاره‌های تکراری همچون «فرقه جنایتکار»، یا «ضحاکیان»، اگرچه در کوتاه‌مدت اثرگذار به نظر می‌رسد، اما در واقع نوعی «ساده‌سازی تخریبی» است. این استعاره‌های ادبی با جایگزینی تحلیل‌های ساختاری، پیچیدگی‌های حاکمیتی و اقتصاد سیاسیِ حاکمیت را حذف کرده و باعث می‌شوند نقاط قوت و ضعف واقعی سیستم از دید مخاطب پنهان بماند و تحلیلِ واقع‌بینانه صورت نگیرد. استفاده مکرر عبارت «رژیم در حال فروپاشی» به عنوان کلیدی‌ترین کلیشه درین گفتمان عمل می‌کند تا دو هدف راهبردی را پیش ببرد: نخست، ایجاد پیش‌فرض «پایان‌یافتگی» راه برای توجیه مداخلات خارجی باز شود و دوم، ترغیب نیرو‌های داخلی به ریزش و سرپیچی. سامانه «ایران را پس می‌گیریم» در واقع تلاشی برای عملیاتی‌سازی همین کلیشه بود؛ اما زمانی که وعده‌ی فروپاشی با واقعیت‌های عینی تطابق نمی‌یابد، سرمایه‌ی نمادین و اعتبار گفتمان دچار فرسایش می‌گردد. 

مهم‌ترین پیامد این دوقطبی‌سازی افراطی، حذف نظام‌مند نقد درونی است. در این ساختار، هرگونه صدای مخالف یا تردید در تاکتیک‌ها، نه به عنوان یک نقد سازنده، بلکه به عنوان «رخنه‌کننده» و «عامل کمک به ماندگاری رژیم» تعریف می‌شود. این مکانیسم طرد، هر کنشگری را که به دنبال بازبینی راهبرد‌ها یا پرسش از نتایج باشد، به حاشیه می‌راند. در نتیجه، گفتمان در وضعیتی از «بستگی ساختاری» قرار می‌گیرد که در آن در‌های نقد بسته شده و هرگونه بازخورد اصلاحی مسدود می‌گردد. گفتمانی که توانایی پذیرش خطا و اصلاح مسیر را نداشته باشد، از منظر تحلیل ساختاری، نمی‌تواند به یک هژمونی پایدار تبدیل شود و در نهایت، به دلیل فقدان انعطاف‌پذیری، با خطر فروپاشی درونی مواجه خواهد شد. این انسداد، شاید هسته مرکزی بحران هژمونی در گفتمان رضا پهلوی را تشکیل می‌دهد.

پنج تناقض راهبردی در گفتمان سیاسی رضا پهلوی

تحلیل رفتار و متون رضا پهلوی نشان‌دهنده پنج گره منطقی و تناقض درونی است که انسجام راهبردی این جریان را به چالش می‌کشد:

۱. وعده دموکراسی در برابر ساختار متمرکز: در اسناد اولیه‌ای مانند «منشور مهسا» یا، «پیمان نوین» همه‌پرسی به عنوان تنها راه تعیین نوع حکومت آینده معرفی شد؛ اما در پروژه‌های عملیاتی نظیر «سامانه گذار» طرحی متفاوت ترسیم گردید.. این تغییر رویکرد، همه‌پرسی از یک تصمیمِ ملی و سرنوشت‌ساز به یک الگوی نخبگانی تا حدودی به اعتماد اجتماعی او ضربه زد.

۲. تمامیت ارضی در برابر مداخله خارجی: رضا پهلوی بار‌ها حفظ مرز‌ها را اصلی مقدّس شمرده و با ورود هرگونه نیروی خارجی مخالفت کرده بود. با این حال، در کنفرانس امنیتی مونیخ و متعاقب آن در اسفند ۱۴۰۴، تغییر موضعی آشکار رخ داد. همچنان که حملات نظامی آمریکا را «مداخله بشردوستانه» نامید. این نوسان میان شعار «استقلال ملی» و نیاز به «پشتیبانی نظامی خارجی»، گفتمان او را در سطح تعریف حاکمیت ملی دچار تناقض کرده است.

۳. دکترین صلح‌آمیز در برابر منطق جنگ: در حالی که منشور‌های اولیه بر روش‌های «خشونت‌پرهیز» مثل اعتصاب و نافرمانی مدنی تأکید داشتند، در ادامه مسیر، گزینه‌ی نظامی به عنوان یک «دستیار راهبردی» پذیرفته شد. استقبال از درگیری‌های نظامی، پارادوکس عمیقی را ایجاد کرد که مرز‌های اخلاقی این جریان را مبهم ساخته است.

۴. تحول در تصویر رهبری؛ از سرباز به فرمانده: در ابتدا، پهلوی با جملاتی نظیر «من تنها سربازی در خدمت اراده مردم هستم»، سعی می‌کرد جایگاه خود را متواضعانه و در خدمت جریان تغییر تعریف کند. اما در آبان ۱۴۰۳، این تصویر تغییر کرد و او رسماً با ضمیر «من»، خود را آماده «رهبری و هدایت دوران گذار» اعلام کرد. این تحول رویکرد منابع مشروعیت قدرت او دچار فرسودگی کرده است.

۵. تنزل عاملیت مردم: در اوج اعتراضات سال ۱۴۰۱، مردم به عنوان «حماسه‌آفرینان» و تصمیم‌گیرندگان اصلی ستایش می‌شدند. اما در طرح‌های تکنوکراتیک بعدی مانند پروژه شکوفایی ایران، نقش مردم به «دریافت‌کنندگانِ خدمات از پیش تعیین‌شده‌ا» محدود شد. در این الگوی تکنوکراتیک که به مردم گفته می‌شود نگران فردای پس از فروپاشی نشوند، موجب کاهش حس تعلق اجتماعی عده‌ای از مخاطبان به پروژه او شد.

چهار مخاطب، یک گفتمان سرگردان

گفتمان رضا پهلوی به طور همزمان با چهار مخاطب متفاوت سخن می‌گفت: مردم داخل ایران، دیاسپورا، دولت‌های غربی و مجامع بین‌المللی. هر یک از این گروه‌ها پیامی متناسب با خود دریافت می‌کردند. برای مردم داخل از «اعتصاب و تسخیر خیابان» سخن می‌رفت؛ به دیاسپورا وعده «ترسیم مسیر و سرمایه‌گذاری» داده می‌شد؛ با دولت‌های غربی از «دشمن مشترک و عادی‌سازی روابط» گفت‌و‌گو می‌گردید؛ و برای مجامع بین‌المللی زبانی حقوقی برگزیده می‌شد. این چندگانگی در کوتاه‌مدت به گفتمان انعطاف می‌بخشید و امکان جذب طیف‌های مختلف را فراهم می‌کرد. اما در بلندمدت، تناقض‌های عملی آشکاری پدید آورد. حاصل این چندصدایی، سرگردانی بود برای جلب نظر هر گروه، بخشی از هویت گفتمان فدا می‌شد در نهایت شاید بخشی از مخاطبان آن را تماماً باور نکردند. 

هژمونی نیازمند «ثبات پیام» و «انسجام روایی» است، او به کمک لابی‌هایی، چون FDD و نوفدی و به مدد کمپین‌های رسانه‌ای گسترده در متقاعدسازی دولت‌های خارجی تا حدودی موفق عمل کرد. اما حتی با وجود رسانه‌های، چون ایران‌اینترنشنال و منوتو با منابع مالی نامشخص و سال‌ها کار منسجم در بر ساخت نوستالژی حکومت پهلوی همچنان در برساخت «چارچوب تفسیری واحد» برای همه مخاطبان خود - به معنای تبدیل یک جهان‌بینی به امر بدیهی-ناکام مانده است.

تاملات شخصی به عنوان نتیجه گیری: سلطه گفتمانی پهلوی و امکان غلبه بر آن 

بسیاری از مردم در جریان دو درگیری نظامی سال گذشته، به فراخوان‌های او پاسخ عملی ندادند. در نتیجه به نظر می‌رسد گفتمان رضا پهلوی در جلب «رضایت فعال»، چندان موفق عمل نکرده است. با این حال، این ناکامی به معنای بی‌تأثیری کامل این گفتمان نیست. گفتمان پهلوی توانسته است نوعی «سلطه گفتمانی» ایجاد کند. مفاهیمی، چون «فروپاشی قریب‌الوقوع رژیم» و «مداخله بشردوستانه» با تکرار بسیار در رسانه‌هایی فارسی زبان، به بخشی از «عقل سلیم» یا «حسِ رایج» در میان برخی گروه‌های اجتماعی بدل شده‌اند. به نظر می‌رسد که بسیاری از مردم در انتظار سقوطی نزدیک به سر می‌برند و ایده ویرانی زیرساخت‌ها تا حدی عادی‌سازی شده و حتی «تمنای جمعی» بخشی از مردم شده است.

اما شاید نتوان این تمنای ویرانی را صرفاً محصول سلطه گفتمانی دانست. گفتمان پهلوی بر شانه‌های اقتصاد سیاسی ایران بال و پر گشوده است. ساختار مالی الیگارشیک، ناکارآمدی سیستماتیک، گسترش فقر مطلق، نابرابری در دسترسی به بهداشت و آموزش، مسکن، ناپایداری امنیت غذایی و از دست رفتن کرامت انسانی – همه زمینه‌ای فراهم کردند تا روایت «فروپاشی» و «نجات از بیرون» باورپذیر جلوه کند. اعتراضات مداوم و سرکوب‌های خونین نیز این باور را تقویت کردند که «هیچ راه حلی از درون وجود ندارد». در این چارچوب، گفتمان پهلوی را شاید نه علت این فجایع، که «زبان» آنها بتوان دانست؛ زبانی که ناامیدی انباشته را به «وعده» و «تمنا» تبدیل کرد. در برابر چنین وضعیتی، نخستین گام شاید «اعتراف به نابرابری‌های ساختاری» باشد؛ یعنی به رسمیت شناختن این واقعیت که فقر، نابرابری و سرکوب – نه وعده‌های گفتمان پهلوی – ریشه واقعی بحران‌ها هستند.

برای غلبه بر چنین سلطه‌ای، شاید بتوان سه راهکار را با احتیاط پیشنهاد کرد. نخست، آگاهی انتقادی – یعنی توانایی تشخیص و افشای «طبیعی‌سازی‌های پنهان». هر گفتمان سلطه‌گر، مفاهیم جانبدارانه را چنان پرتکرار می‌کند که به «واقعیت عینی» تبدیل می‌شوند. آگاهی انتقادی فرایند معکوس این طبیعی‌سازی است، یعنی «بدیهی‌زدایی» از امر بدیهی. در مورد گفتمان پهلوی، باید فاش کرد که «فروپاشی» که سال‌هاست بدون شواهد تجربی محکم تکرار می‌شود، چه کارکرد گفتمانی دارد؟ ذینفعان آن چه کسانی هستند و چرا بودجه‌های عظیم دولت‌های خارجی صرف آن می‌شود؟ باید پرسید «مداخله بشردوستانه» چیست؟ چه نسبتی با بمباران زیرساخت‌ها و کشتنار غیرنظامیان دارد؟ «نسل وی» نامی که پهلوی از بالا به جوانان اطلاق کرده است چه نسبتی با کنش خودآیین دارد؟ چنین آگاهی‌ای و مواجهی با تاریخ شاید به همه بیاموزد مرز امر بدیهی و امری تاریخی کجاست.

به نظر می‌رسد نقد به تنهایی برای گذار از وضعیت موجود کفایت نکند. صدای گفتار‌های فاشیستی در مقیاسی جهانی بلند است، مسلم است تبدیل حاشیه به متن کاری است بس دشوار و کوچک هم چندان زیبا نیست، در گام دوم اندیشیدن به پرسش چه باید کرد؟ آلترناتیو چیست؟ شاید آن مقدمه‌ای باشد که به تولید گفتمان‌های رقیب کمک کند. تقویت رسانه‌های مستقل و صدا‌های منفرد در این بن‌بست تاریخی می‌تواند برای همه‌مان راهگشا باشد.

در گام سوم، سازماندهی جمعی را می‌توان مد نظر قرار داد؛ غلبه بر ساختار‌های سلطه را نمی‌توان پروژه‌ای فردی دانست.

این امر مستلزم ایجاد ائتلاف‌ها و شبکه‌های همبستگی مبتنی بر منافع مشترک و برآمده از دل نهاد‌های مدنی (احزاب، اتحادیه‌های کارگری، شورا‌های صنفی، گروه‌های خودیاری و تشکل‌های کوچک) است. طراحی سازوکار‌های تصمیم‌گیری جمعی، از شورا‌های محلی تا مجامع سراسری، شاید زمینه‌ساز شکل‌گیری نیرویی اجتماعی-سیاسی شد، ساخت «بلوکی تاریخی» از نیرو‌های متکثر و همسو؛ بلوکی که درازمدت، همه‌ی گفتمان مسلط را به چالش بکشد.

سازماندهی جمعی نه یک تاکتیک موقت، که خود استراتژی اصلی تغییر است؛ تغییری که سوژه آن توده‌های خودسازمان‌یافته‌ای هستند که در متن عمل جمعی، قدرت واقعی را تجربه می‌کنند. به طور حتم منطق عمل جمعی می‌تواند الگویی ملموس از آینده‌ای ممکن را در دل نظم موجود یا شورش علیه آن پیش پای ما بگذارد.

ارسال نظرات
captcha
پربازدیدها
امروز يکشنبه ۲۱ تير
امروز يکشنبه ۲۱ تير
امروز يکشنبه ۲۱ تير
امروز يکشنبه ۲۱ تير
پرطرفدارترین ها