زهرا نژادبهرام، فعال سیاسی یادداشتی با عنوان «ناسازی میان ابزارهای مدرن و فرهنگ توسعهنیافته» نوشته است که در دیدارنیوز میخوانید.

دیدارنیوز _ زهرا نژادبهرام:
اگر نگاهی به صفحات شبکههای رسانههای نوین نظیر اینستاگرام و ایکس (توییتر) و ... که امروزه از پر مخاطبترین و محبوبترینها هستند، بیندازیم با تصویری متفاوت از رفتارهای کاربران همراه میشویم که شاید تضاد جدی را در ذهن متبادر سازد.
در این شبکههای اجتماعی شاهد آن هستیم که زیر یک خبر سیاسی، یک رویداد ورزشی، یک اتفاق فرهنگی یا حتی موضوعی پیشپاافتاده، انبوهی از توهینها، تحقیرها، برچسبزنیها و ادبیات خشونتآمیز باز نشر میشود! این صحنهها تصویر امروزین این شبکههاست، شبکههایی که قرار بود فاصله را هم کم کند و ارتباطات را بیشتر و مردمان را نزدیکتر سازد؛ امروزه به نوعی صحنههایی متفاوت از تنش و خشونت را بازنشر میکند. ظاهرا این تصاویر موید آن است که این مهم بیش از آنکه نشان از عقب ماندگی فن آوری و تکنولوژی باشد نشانگر ناسازی میان ابزارهای نوین ارتباطی و فرهنگ ارتباطی است. انتظاری که تصور میشد با ورود به عصر مدرن و بکار گیری تکنولوژیهای مدرن صحنه ارتباطی انسانها را مدرنتر سازد، دچار نوعی پارادوکس شده است! در قرن بیست و یکم انتظار براین است که رفتارهای مدرن جای رفتارهای ماقبل را بگیرد، اما شکلی که ایجاد شده متفاوت است.
در تحقیقی که رهبری و همکارانش در سال ۲۰۲۵ بر روی ۲۲۶ میلیون توییت فارسی بین سالهای ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۲ انجام دادهاند، نشان میدهد که فضای توییتر فارسی نه تنها به شکلگیری گفتوگوی عقلانی و همگرایی منجر نشده، بلکه رفتارهایی مانند توهین، بیادبی سیاسی، حذف و بلاک کردن مخالفان و اجتناب از مواجهه با دیدگاههای متفاوت، به تشدید قطبیشدن و تکهتکه شدن فضای عمومی انجامیده است.
این تحقیق موید اینست که این رفتارها بازتابدهنده شکافهای اجتماعی موجوداست. اما این مهم منجر به کاهش اعتماد و تساهل، که از عناصر بنیادین فرهنگ دموکراتیک به شمار میروند، شده است. در همین راستا مسعود تقیآبادی و عطیه پیرهادی نیز در سال ۲۰۲۲ تحقیقی را انجام دادهاند. پژوهش آنها در خصوص رفتار هواداران دو تیم پر طرفدار پرسپولیس و استقلال با تکیه بر نظریه حوزه عمومی هابرماس در اینستاگرام بوده است. آنها با اتکا به نظریه حوزه عمومی هابرماس، نشان میدهند که آنچه در فضای هواداری این دو تیم شکل گرفته، بیش از آنکه عرصهای برای گفتوگوی عقلانی باشد، به فضایی برای نفرتپراکنی، تمسخر، اتهامزنی، ناسزاگویی، تحقیر و داوریهای کلیشهای تبدیل شده است. به نظر آنها غلبه هیجان بر عقلانیت، تعصب شدید هواداری و مواجهه سطحی با واقعیتها، مانع شکلگیری «حوزه عمومی» به معنای هابرماسی آن شده و فضای مجازی، به جای تقویت گفتوگو، به بازتولید خصومت و تقابل انجامیده است. با تکیه بر این دو پژوهش و مشاهدات به روشنی در مییابیم اختلال ایجاد شده نیازمند نگاهی دیگر است! به عبارت دیگر ظاهرا رسانههای نوین به خودی خود، ضامن شکلگیری فرهنگ گفتوگو نیستندو آنها نیز در پیچ سختی برای گسترش معنا گستر ارتباطی قرار گرفتهاند. به نظرمی رسد به رغم مدرن شدن ابزارها الگوهای ارتباطی همچنان بر مدار حذف، تحقیر و قطبیسازی حرکت کنند. امری که میتوان آن را ناسازی میان ابزارهای مدرن و فرهنگ توسعه نیافته جستوجو کرد!
نکته قابل تام این است که این مهم در شبکههای غیر مشهور و کم مخاطب نیست، بلکه در فضای مجازی محبوب و روزمره کاربران است. در واقع تصویر کنونی موید این است که هر چه فن آوری ارتباطی انسانها را به هم نزدیکتر کرده گفتوگو و هنر ارتباط نتوانسته به آن میزان رشد کند! تصور بر این بود که با رشد فن آوری و ایجاد عصر مدرن ارتباطی گفتوگو محورشاهد رفع تفاوتها و تناقضها به دور ازخشونت باشد، اما این نگاه با چالش تازهای روبهرو شده و آن نهادینه نشدن فرهنگ مدرن که برگرفته از تساهل و مدارا بر مبنای پذیرش دیگری باشد!
واقعیت آن است که حجم ارتباطات افزایش یافته، اما کیفیت فهم متقابل و ظرفیت شنیدن دیگری کاهش یافته است. ما بیش از هر زمان دیگری با یکدیگر سخن میگوییم، اما کمتر از گذشته یکدیگر را میشنویم. این مهم نه تنها در کشور ما بلکه به عنوان عارضهای جدی در همه جهان قابل مشاهده است، از توییتهای رهبران سیاسی که با ادبیات سخیف دیگران را تحقیر یا تهدید میکنند د تا گفتوگوهای بی ضابطه برخی کاربران عادی دراین فضاها بستری از ناامنی کلامی را ایجاد کرده که بر دایره نگرانیها برای باور شاخصهای ارتباط مدرن سایه افکنده است!
به عبارتی ظاهرا این رسانهها که تصویر امروزین جامعه است در موارد زیادی به جای آنکه فرهنگ تازهای را متولد کنند، که شاخصهای ارتباطی را نشر دهد. از همان الگوهای پیشین ارتباطی در یک بستر تازه بهره برداری میکند. ابزارها تغییر کردند، اما رفتارها همان مدار گذشته را طی میکنند و فاصلهها را به رغم ظاهرآن بیشتر و عمیقتر میسازند.
در واقع تاکید بر این نکته ضروری است که امید بر آن بود که رسانههای نوین از تک صدایی دور شوند و امکان شنیده شدن و گفتن را برای همه فراهم کنند! در حالیکه با اتکا به شیوههای ارتیاطی کهن الگوهای ارتباطی ظاهرا اینام که محقق نشد بلکه تاکیدی بر روشهای پیشین گشت؛ لذا تضاد امروز درایران و جهان فقر اطلاعات نیست بلکه فقر ارتباطی است! امروزه با فوران اطلاعات روبه رو هستیم که نتوانسته درتنظیم گری ارتباطی مسیر قابل استفادهای را برای مخاطب و کاربر فراهم کند. از این رو مباحث پیشین در ارتباطات نظیر تقابل مدرنیته و سنت امری حاشیهای شده است. آنچه بیشتر نمایان شده ر مسئله ناسازی میان رشد حیرت انگیز تکنولوژی و نا آماده گی بشری برای بکارگیری آن است.
دراین راستا راههای مقابله با آن نیز قابل تامل است یکی از محوریترین آنها بکارگیری ماشین یا همان تکنولوژی برای کنترل رفتارها و ادبیات غیر متعارف و خشونت زا و غیر گفتگویی است. آن دیگر بهره گیری از هوش مصنوعی در ایجاد ساز و کارهای مناسب در جهت نشر گفتارهای و رفتارهای منطبق بر ساختار دنیای گفتگویی است. ازاین جهت است که میتوان با استفاده از سازوکارهای هوشمند تنظیمگر و نظامهای کنترل محتوای مخرب، میتواند به مهار ادبیات نفرت و کاهش خشونت کلامی کمک کند. یادآوری این نکته ضروری است که رسانههای نوین اگر چه اکنون در برخی موارد با چالشهایی جدی روبهرو شدهاند، اما خود قادرند با اتکا به ظرفیتهای درونی راه حلها را نیز در اختیار بگذارند. با تکیه بر این رویکرد رسانه نوین نه تنها فاصلهها را کم میکند بلکه به بستری برای کاهش ناسازیهای ارتباطی نیزمبدل میشود!
[1]
Rahbari, M., Safari, H., & Nanvayi, A. (2026). Disconnected practices and partisan polarization: Persian Twitter’s fragmented public sphere. New Media & Society.
DOI:10.1177/14614448261433479