تیتر امروز

رویترز: ترامپ به دنبال محاصره زمینی ایران است، اما شانس موفقیت اندک است/ حاتمی، فرمانده کل ارتش خطاب به ترامپ: غلط می‌کنی که می‌گویی تنگه هرمز برای آمریکاست/ انفجار‌های کنترل‌شده در خمین
توقف تجاوز هوایی آمریکا و ادامه مذاکرات (روز صد‌وسی‌‌ویکم آتش‌بس)

رویترز: ترامپ به دنبال محاصره زمینی ایران است، اما شانس موفقیت اندک است/ حاتمی، فرمانده کل ارتش خطاب به ترامپ: غلط می‌کنی که می‌گویی تنگه هرمز برای آمریکاست/ انفجار‌های کنترل‌شده در خمین

در روز چهلم جنگ اسرائیل و آمریکا علیه ایران، آتش بس دو هفته‌ای از بامداد چهارشنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۵ برقرار شد. سه‌شنبه شب اول اردیبهشت، ترامپ به صورت یک طرفه از تمدید آتش‌بس با ایران خبر داد و...
رحمت‌الله بیگدلی: الزامی بر معمم بودن ولی‌فقیه نیست
گفت‌وگوی دیدارنیوز در برنامه «تنگنا» با یک فعال سیاسی اصلاح‌طلب

رحمت‌الله بیگدلی: الزامی بر معمم بودن ولی‌فقیه نیست

در چهارمین قسمت از فصل جدید برنامه «تنگنا» میزبان رحمت‌الله بیگدلی، فعال سیاسی اصلاح‌طلب بودیم و او دیدگاه‌های خود درباره ریشه‌ها و علل وضع موجود کشور و راه‌های برون‌رفت از این وضعیت را تشریح...
توافق مکه؛ نشانه‌ای از شکل‌گیری نظم امنیتی جدید در جنوب و غرب آسیا؟
یادداشتی از حسن بهشتی‌پور، کارشناس مسائل بین‌الملل و عضو شورای علمی ایراس

توافق مکه؛ نشانه‌ای از شکل‌گیری نظم امنیتی جدید در جنوب و غرب آسیا؟

حسن بهشتی‌پور، کارشناس مسائل بین‌الملل و عضو شورای علمی ایراس در یادداشتی به تحلیل ابعاد مختلف «توافق مکه» پرداخته است که در دیدارنیوز می‌خوانید.
بهاره بیات، تحلیلگر دانش‌آموخته دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران نوشت

چرایی استیصال جمعی بخشی از جامعه ایران/ از رسانه تا اتاق جنگ/ محو مرز «روزنامه‌نگاری» و «عملیات اطلاعاتی»

یک تحلیلگر دانش‌آموخته دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران در مقاله‌ای که در اختیار دیدار قرار داده به تحلیل چرایی استیصال جمعی بخشی از جامعه ایران در جریان تجاوز خارجی پرداخته و عوامل موثر در آن پرداخته است.

کد خبر: ۱۹۹۹۶۲
۱۷:۴۳ - ۳۰ ارديبهشت ۱۴۰۵

چرایی استیصال جمعی بخشی از جامعه ایران/ از رسانه تا اتاق جنگ/ محو مرز «روزنامه‌نگاری» و «عملیات اطلاعاتی»

دیدارنیوز-بهاره بیات* : «ساختارِ احساس»، مفهومی برآمده از منظومه‌ی فکری «ریموند ویلیامز»، نظریه‌پردازِ برجسته‌ی فرهنگ است؛ این تعبیر به لایه‌های سیال، نادیدنی و در حالِ تکوینِ تجربه‌ای جمعی اشاره دارد که پیش از تثبیت در کالبدِ نهاد‌ها یا ایدئولوژی‌های رسمی، در رگ‌های هنر، ادبیات و زیستِ روزمره جریان می‌یابد. نوشتارِ حاضر، تلاشی خُرد و آغازین است برای واکاویِ یکی از وجوهِ محتملِ این ساختار در ایرانِ معاصر؛ وجهی که آن را «ساختارِ استیصال» می‌نامیم. مراد از ساختارِ استیصال، شبکه‌ای تنیده از هراس‌های فرساینده، نومیدی‌های ریشه‌دار، بی‌اعتمادیِ مزمن و انتظاری انفعالی برای «نجات از بیرون» است که طی دهه‌ی اخیر، در لایه‌های زیرینِ وجدانِ جمعی رسوب کرده است.

درکِ چرایی و چگونگیِ سقوط در ورطه‌یِ وقایعِ سهمگینِ سال‌های ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵، مستلزمِ نفوذ به لایه‌های پنهانی است که مدت‌ها پیش از شلیکِ نخستین گلوله‌ها، در سکوتِ اتاق‌های فکر قوام یافتند. این مقاله بر آن است تا فرآیندِ تدریجی و خزنده‌ای را واکاوی کند که در آن، بازیگرانِ گوناگونِ عرصه‌ی سیاست، در پیوندی نانوشته، فضایِ ذهنیِ جهان را برای «عادی‌سازیِ یک ویرانیِ تمدنی» مهیا ساختند.

پیشاپیش می‌دانیم گفتمان‌ها و روایت‌هایِ مهندسی‌شده در دل بن‌بست‌هایِ داخلی، انسدادِ سیاسی، اقتصادِ الیگارشیک، ناکارآمدی‌هایِ نهادی و سرکوب اعتراضات، بستری برای باورپذیری یافتند؛ روایاتی که در نهایت توانستند «بمباران» را در لفافه‌یِ «مراقبت» و «اشغال» را در نقابِ «خدمت» به پیشگاهِ افکارِ عمومی عرضه کنند.

فصل اول: لابی FDD از تحریم تا جنگ

نقطه‌یِ آغازِ این واکاوی، شناختِ کانونِ فکریِ «بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها» (FDD) است؛ نهادی که نه به عنوان یک مرکزِ مطالعاتیِ بی‌طرف، بلکه به مثابه ستادِ فرماندهیِ یک نبردِ ادراکی رخ می‌نماید. اعتبار و قدرتِ عملیاتیِ این نهاد، ریشه در حمایت‌هایِ کلانِ افرادی، چون «برنی مارکوس» و «شلدون ادلسون» دارد؛ میلیاردر‌هایی که با استفاده از ثروتِ خود، نقشی بی‌بدیل در جهت‌دهی به تندروترین جریاناتِ سیاسیِ ایالات متحده ایفا کردند و سال‌ها به عنوانِ تأمین‌کنندگانِ اصلیِ مالی برای سیاست‌هایِ مداخله‌جویانه در خاورمیانه عمل نمودند. این بنیاد تحتِ تأثیرِ چنین اراده‌هایی، مأموریت یافت تا زیربنایِ نظریِ فروپاشیِ ایران را ترسیم کند. مارک دوبوویتز به عنوان مدیر اجرایی و معمار ایده فشار حداکثری، با ظرافتی وسواس‌گونه، رژیمِ تحریم‌ها را نه برای تغییرِ رفتار، بلکه برای ایجادِ خفقانِ سیستماتیک بازطراحی کرد. در کنار او، ریچارد گلدبرگ با تجربه‌یِ حضور در عالی‌ترین سطوحِ امنیتیِ آمریکا، مأموریت یافت تا با مسدود کردنِ تمامیِ منافذِ اقتصادی، امکانِ هرگونه زیستِ متعارف را از جامعه‌یِ ایران سلب کند. نفوذِ این افراد در لایه‌هایِ تصمیم‌گیرِ واشنگتن به قدری است که راهبردهایِ پیشنهادیِ آنها، غالباً به سرعت به فرامینِ اجرایی و قوانینِ الزام‌آور تبدیل می‌شود.

لایه نخستِ این «ساختار استیصال»، بر مبنایِ راهبردِ «مرگ از هزار بریدگی» بنا شد. در این دکترین، هدف این بود که تاب‌آوریِ اجتماعیِ ایرانیان، نه با یک ضربه‌یِ ناگهانی، بلکه با هزاران زخمِ کوچک، اما مستمر بر پیکره‌یِ زیرساخت‌ها فرسوده شود. طراحانِ این مسیر در FDD بر این باور بودند که با مهندسیِ ناترازی‌هایِ عمدی در بخشِ انرژی، دارو و معیشت، می‌توان جامعه را به نقطه‌ای از استیصالِ روانی رساند که در آن، اراده‌یِ مقاومت جایِ خود را به درماندگیِ مطلق بدهد. در حقیقت، هر اختلالِ سازمان‌یافته در شبکه‌هایِ توزیع و هر بن‌بستِ بانکی، بخشی از یک نقشه‌یِ بزرگتر برای خلع‌سلاحِ روانیِ ملتی بود که باید پیش از آغازِ تهاجمِ نظامی در سال ۱۴۰۴، از درون دچارِ فروپاشی می‌شد.

بخشِ تکان‌دهنده‌ترِ فعالیت‌هایِ این بنیاد، به نقشه‌برداری از گلوگاه‌هایِ استراتژیکِ کشور اختصاص داشت. تحلیلگرانِ این نهاد با دقتِ ریاضی، شریان‌هایِ حیاتیِ اقتصاد و زیرساخت‌هایِ غیرنظامی را کالبدشکافی کردند تا نقاطی را شناسایی کنند که ضربه به آنها، بیشترین میزانِ فلج‌شدگیِ اجتماعی را به همراه داشته باشد. این شناساییِ دقیق، عملاً فراتر از یک پژوهشِ آکادمیک بود و به مثابه ترسیمِ یک بانکِ اهدافِ عملیاتی عمل کرد. انطباقِ معنادارِ بسیاری از تأسیساتِ بمباران‌شده در جریانِ حملاتِ سال‌های ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵ با تحلیل‌هایِ پیشینِ این بنیاد، نشان‌دهنده‌یِ پیوندِ اندام‌وار میانِ نظریه‌پردازانی است که در واشنگتن مختصاتِ ویرانی را بر رویِ کاغذ ترسیم می‌کردند و یگان‌هایِ نظامی که در میدان، آن ویرانی را محقق ساختند.

در نهایت، برای مشروعیت‌بخشی به این قساوتِ مهندسی‌شده، تکنیکِ «برندینگِ دموکراسی» به عنوانِ یک پوششِ اخلاقی به کار گرفته شد. بنیادِ FDD با نفوذ در رسانه‌هایِ مختلف، موفق شد فرآیندِ نابودیِ شالوده‌هایِ زندگیِ مردم را به عنوان «تلاشی برای رهایی» و «حمایت از جامعه‌یِ مدنی» بازاریابی کند. در این وارونه‌سازیِ بزرگ، تحریم‌هایِ کمرشکن و بمباران‌هایِ متعاقب، نه به عنوانِ تجاوز به حقوقِ بنیادینِ یک ملت، بلکه به مثابه «جراحی‌هایِ ضروری برای گذار به آزادی» توصیف شدند.

فصل دوم: بازاریابی برای تهاجم تا جعلِ «مشروعیت»

اگر بنیاد FDD را طراحِ نقشه‌های فشار اقتصادی و انهدام زیرساختی بدانیم، سازمان «اتحادیه‌ی ملی برای دموکراسی در ایران» یا NUFDI، بازوی بازاریابی این طرح‌ها در ساختار قدرت واشنگتن است. در لایه‌ی دوم این «ساختار استیصال»، مأموریت اصلی بر عهده‌ی نهادی قرار گرفت که وظیفه‌اش «جعل مشروعیت» بود. در سال‌های منتهی به فجایعِ ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵، NUFDI نقش پل ارتباطی میان طرح‌های نظامی و افکار عمومی بین‌المللی را ایفا کرد. هدف این بود که تهاجم نظامی، نه به عنوان یک اقدام اشغالگرانه، بلکه تحت عنوان «مداخله‌ی بشردوستانه» بازنمایی شود؛ به طوری که بمباران زیرساخت‌ها، پاسخ به استمداد ملتی جلوه کند که صدای واقعی‌اش پیش‌تر در این لابی بازسازی شده بود.

برای درک چگونگی کارکرد این ساختار، باید به نقطه‌ی اتصال اصلی این دو نهاد نگریست. در کانون این شبکه، سعید قاسمی‌نژاد به عنوان حیاتی‌ترین مفصل سازمانی میان FDD و NUFDI عمل می‌کند. او «داده‌های تخریب اقتصادی» را که در FDD تولید شده‌اند، به «بسته‌های لابی‌گری» در NUFDI تبدیل می‌کند. حضور او تضمین می‌کند که میان سلاح تحریم و توجیه سیاسی آن شکافی ایجاد نشود. او با تمرکز بر گسست‌های موجود در ساختار اقتصادی و سیاسی ایران، گزارش‌هایی تدوین می‌کند که نشان دهد ترکیبِ ناکارآمدی‌های داخلی و فشار‌های خارجی، جامعه را به نقطه‌ای رسانده که تنها راه باقی‌مانده، تهاجم است.

بزرگ‌ترین اقدامِ گفتمانیِ این ساختار، مصادره‌ی مفهوم «خواست مردم» بود. لابی‌گران این سازمان در نشست‌های خود روایتی را جعل کردند که بر اساس آن، ملت ایران نه تنها متقاضی حمله‌ی خارجی است، که برای بمب‌افکن‌های بیگانه فرش قرمز پهن خواهد کرد. این «وکالت جعلی»، ستون فقرات «ساختار استیصال» بود؛ چرا که به قدرت‌های خارجی اجازه می‌داد حملات نظامی را نه یک اقدام امپریالیستی، بلکه اجابت درخواست یک ملت جلوه دهند. آنها موفق شدند تمام صدا‌های مستقلی را که عواقب فاجعه‌بار جنگ را گوشزد می‌کردند، به حاشیه برانند.

در حالی که هنوز عملیات نظامی آغاز نشده بود، NUFDI در حال تدوین نقشه‌ای برای اداره‌ی اقتصادی کشور بود. این برنامه در سند ۱۷۰ صفحه‌ایِ موسوم به «پروژه شکوفایی ایران» (IPP) تجلی یافت. این پروژه به عنوان یک طرح جامع اقتصادی، مأموریت خود را اصلاح ساختار مالی، آزادسازی بازار و جذب سرمایه‌گذاری خارجی در دوران پسا-تغییر تعریف کرده است. اهداف آن بر پایه‌ی خصوصی‌سازی گسترده و تغییر قوانین کار و مالکیت بنا شده تا تحولی بنیادین در نظام اقتصادی ایجاد کند. اما پشت این کلمات خنثی، واقعیتی دیگر نهفته بود؛ زیرساخت‌های ملی که در جریان فجایع آسیب دیده بودند، بر اساس این نقشه قرار بود به عنوان دارایی‌های مازاد و نیمه‌ویران، در قالب قرارداد‌های بازسازی به شرکت‌های چندملیتی و پیمانکاران خارجی واگذار شوند. NUFDI با این سند به کانون‌های قدرت اطمینان داد که جنگ با ایران، نه یک هزینه‌ی نظامی، بلکه سرمایه‌گذاری پرسودی است که از دارایی‌های عمومی ایران بازپرداخت می‌شود.

تکنیک دیگر این سازمان، استفاده از دکترین حقوقی «مسئولیت حمایت» (Responsibility to Protect - R۲P) برای توجیه تهاجم بود؛ قاعده‌ای که به جامعه جهانی اجازه می‌دهد در صورت ناتوانی یک دولت در حفاظت از شهروندانش، حاکمیت ملی او را نقض و مداخله‌ی نظامی را قانونی جلوه دهد. آنها فضایی ایجاد کردند که در آن، «عدم حمله به ایران» به عنوان یک بی‌اخلاقی جهانی بازنمایی شود. لابی‌گران در مصاحبه با رسانه‌های جریان اصلی، این گزاره را تثبیت کردند که تنها راه توقف رنج ایرانیان، یک شوک نظامی خارجی است. در این ساختار گفتمانی، انهدام زیرساخت‌ها به عنوان «خرد کردن قفس ملت» بازاریابی شد تا وجدان عمومی جامعه جهانی در برابر ویرانی یک کشور دچار بی‌حسی شود.

در لایه‌ای دیگر، NUFDI وظیفه‌ی ایجاد یک پوشش سیاسی برای ایجاد یک «رهبری ویترینی» را بر عهده داشت. آنها با پیوند زدن منابع مالی واشنگتن به رضا پهلوی، تلاش کردند به پروژه‌ی ویرانی، یک اعتبار تاریخی بخشند. در این چارچوب، او به عنوان ضامنِ گذار اقتصادی به سمت منافع غرب معرفی شد. لابی‌گران با تنظیم دیدار‌های او با مقامات امنیتی و اطلاعاتی، تلاش کردند تهاجم نظامی را دارای «مشروعیت ملی» نشان دهند.

پیوند با پهلوی به NUFDI اجازه داد ادعا کند نماینده‌ی یک جریان ریشه‌دار است، در حالی که در واقع، تنها نماینده‌ی توافقات صورت‌گرفته در دفاتر سیاسی تل‌آویو و واشنگتن بود.

فصل سوم: از رسانه تا اتاق جنگ

در پروژه‌ای، چون «ساختار استیصال»، رسانه دیگر یک نهاد گزارشگر نیست، بلکه خود به عنوان یک «ساعت عملیاتی» و «آزمایشگاه تروما» عمل می‌کند. شبکه «ایران‌اینترنشنال» در جریان تهاجم نظامی به ایران در سال‌های ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵، مأموریت داشت تا پیش از فرود هر بمبی بر زمین، «اراده ملی» را بمباران کند؛ جایی که واژگان به سلاح تبدیل شدند تا «تجاوز» را به «نجات» ترجمه کنند.

۳.۱. همگرایی استراتژیک با کانون قدرت

شبکه «ایران‌اینترنشنال» که در سال ۱۳۹۶ در لندن متولد شد، با نزدیک شدن به بحران ۱۴۰۴، فاصله خود را با اتاق‌های فکر و لابی‌های مستقر در واشنگتن به حداقل رساند. همگرایی محتوایی و راهبردی آن با اندیشکده‌های جنگ‌طلب آمریکایی و مراکز تصمیم‌گیری در تل‌آویو، عملاً آن را در جایگاه پیمانکاری برای جنگ روانی ائتلاف قرار داد.

چرایی استیصال جمعی بخشی از جامعه ایران/ از رسانه تا اتاق جنگ/ محو مرز «روزنامه‌نگاری» و «عملیات اطلاعاتی»

اما این همگرایی یک‌شبه شکل نگرفت. سال‌ها پیش از آغاز جنگ، شبکه به تدریج بستری برای مصاحبه‌های مستقیم و هماهنگ میان مقامات اسرائیل و مخاطب ایرانی تبدیل شد. نخستین گام را بنیامین نتانیاهو در اسفند ۱۴۰۱ برداشت، هنگامی که در گفت‌و‌گو با پوریا زراعتی، مجری برنامه «حرف آخر»، از «دشمن مشترک» اسرائیل و مردم ایران سخن گفت. او در آن مصاحبه تأکید کرد: «اسرائیل با مردم ایران در جنگ نیست، با رژیمی است که به دنبال نابودی ماست.»

این مصاحبه، الگویی شد برای حضور‌های بعدی. در خرداد ۱۴۰۴، چهار روز پس از آغاز جنگ دوازده‌روزه، نتانیاهو بار دیگر با پوریا زراعتی مصاحبه کرد و صراحتاً خواستار «سرنگونی رژیم» شد. در همان روزها، بنی گانتس و نفتالی بنت نیز جداگانه با این شبکه به گفت‌و‌گو نشستند. گانتس در مصاحبه خود گفت: «جنگ اسرائیل با رژیمی است که به دنبال نابودی ماست، نه با مردم ایران. مردم ایران دارای تاریخ غنی و فرهنگی متمایز هستند.» بنت نیز در پیامی تصویری که ایران‌اینترنشنال پخش کرد، با لحنی تحریک‌آمیز گفت: «زمان شما اکنون است که علیه دیکتاتور‌های ظالم خود برخیزید. اسرائیل سران نظامی، سران سپاه پاسداران را از میان برداشته است.» در آبان ۱۴۰۴، یوسی کوهن، رئیس پیشین موساد، در مصاحبه با مرتضی کاظمیان فاش کرد که اسرائیل «واحد‌های عملیاتی فعال در داخل ایران دارد و مستقیماً نیرو جذب می‌کند». یسرائیل کاتز، وزیر دفاع اسرائیل، نیز در اظهاراتی که این شبکه پوشش داد، از «آمادگی برای ازسرگیری جنگ و تکمیل حذف سلسله خامنه‌ای» سخن گفت.

این سابقه طولانی از مصاحبه‌های هماهنگ و زمان‌بندی‌شده – که در مقاطع حساس جنگ و با پیام‌های واحد تکرار شد – نشان می‌دهد که ایران‌اینترنشنال نه یک رسانه مستقل، بلکه سکویی برای انتقال روایت رسمی اسرائیل به داخل ایران بود. خبر در این چارچوب نه برای اطلاع‌رسانی، بلکه برای «تولید شوک» و «تثبیت استیصال» مهندسی می‌شد.

۳.۲. کالبدشکافی گفتمانی؛ مهندسی واژگان برای انقیاد ذهن

هسته اصلی فعالیت ایران‌اینترنشنال نه در گزارش رویدادها، بلکه در «نظام معنایی»‌ای بود که برای مخاطب می‌ساخت. این شبکه با بهره‌گیری از تکنیک‌های پیچیده زبانی، واقعیت عینی جنگ را با «واقعیتی برساخته» جایگزین کرد. تحلیل گفتمان این شبکه در مصاحبه با مقامات اسراییلی بر چهار محور استوار است که هر یک بازتابی از استراتژی هماهنگ شده میان رسانه و مقامات اسرائیل به شمار می‌روند.

الف) استعاره‌های پزشکی؛ جراحی به جای ویرانی

یکی از مؤثرترین تکنیک‌های این رسانه، استفاده از زبان «سلامت و درمان» برای توصیف «مرگ و تخریب» بود. در جریان حملات هوایی اسرائیل، واژگانی، چون «موشک‌باران»، «تخریب نیروگاه» و «انهدام بنادر» به شکلی سیستماتیک حذف و با مفاهیمی، چون «جراحی دقیق»، «برداشتن غده شر» و «پروتکل درمانی ملی» جایگزین شدند. این استعاره‌ها به ویژه در جریان «جنگ دوازده‌روزه» (خرداد ۱۴۰۴) و در بطن مصاحبه‌های هماهنگ نتانیاهو، گانتس و بنت با این شبکه به اوج خود رسید. نتانیاهو در آن روز‌ها نظام ایران را «تومور سرطانی» و «فرقه مرگ» نامید و بمباران را «جراحی ریشه‌ای» توصیف کرد. یوسی کوهن نیز در مصاحبه خود از ایران به عنوان «بیماری مزمنی» یاد کرد که باید «درمان قطعی» شود.

استفاده از استعاره «جراحی» به طور خودکار واکنش دفاعی ذهن را خنثی می‌کند. جراحی عملی است برای نجات بیمار؛ دردناک، اما خیرخواهانه. ایران‌اینترنشنال با این زبان، خلبانان اسرائیلی را در نقش «جراحان حاذق» و بمب‌ها را در نقش «چاقوی جراحی» بازنمایی کرد. تخریب مراکز حیاتی دیگر یک اقدام جنگی نبود، بلکه «تلاش برای نجات پیکره ایران از یک بیماری مهلک» تلقی می‌شد. مخاطب در این گفتمان، به جای خشم از نابودی سرمایه ملی، به تدریج به پذیرش آن نزدیک می‌شد.

ب) دال «کوروش»؛ مشروعیت‌بخشی اساطیری به تجاوز

هوشمندانه‌ترین تکنیک، استفاده از نام «کوروش کبیر» برای مشروعیت‌بخشی به حملات بود. نتانیاهو در مصاحبه خرداد ۱۴۰۴ با ایران‌اینترنشنال تکرار کرد: «۲۵۰۰ سال پیش کوروش یهودیان را آزاد کرد و اکنون ما شما را آزاد می‌کنیم». این جمله، بمباران امروز را به «ادای دین تاریخی» و «بازپرداخت یک بدهی اخلاقی» بدل ساخت. او پیش از این نیز در مصاحبه اسفند ۱۴۰۱ با پوریا زراعتی، از کوروش به عنوان نماد دوستی تاریخی ایران و یهود یاد کرده بود. اما در بحبوحه جنگ، این ارجاع تاریخی کارکردی تهاجمی یافت: تجاوز خارجی به «رخدادی اساطیری» برای بازگشت به شکوه پیشااسلامی تبدیل گردید. در این رژیم حقیقت، هر کسی که با بمباران مخالفت می‌کرد نه یک میهن‌پرست، بلکه مانعی بر سر راه «تقدیر تاریخی ایران» بازنمایی می‌شد.

ج) مهندسی دوگانه‌سازی؛ اهریمن‌سازی از خود و فرشته‌سازی از دیگری

این رسانه بر پایه یک ساختار دوقطبی شدید، تصویری از «ما» (نجات‌دهندگان خارجی) و «آنها» (شر مطلق داخلی) ساخت. دو رکن رفتاری این مهندسی عبارت بودند از:

نخست، برجسته‌سازی صفات فرشته‌گون متجاوز. سران اسرائیل همواره به عنوان «تنها دموکراسی منطقه» و «حافظان حقوق بشر» بازنمایی شدند. وقتی نتانیاهو مدعی می‌شد «ما از کشتار بی‌گناهان اجتناب می‌کنیم»، رسانه این ادعا را به عنوان حقیقتی مطلق تکرار می‌کرد، حتی در حالی که زیرساخت‌های غیرنظامی در حال نابودی بود.

دوم، اهریمن‌سازی رادیکال از رقیب. ایران در این گفتمان نه یک کشور، بلکه «تومور سرطانی» خوانده شد. وقتی یک کشور به «شر بیولوژیک» تعریف شود، هرگونه خشونت علیه آن نه تنها مجاز، بلکه «ضرورتی بهداشتی» می‌شود. ایران‌اینترنشنال با این زبان، راه را برای پذیرش هر فاجعه انسانی هموار کرد، زیرا در این منطق «بهبود بیمار بهتر از ماندگاری غده» است.

د) پارادوکس «مراقبت و نظارت از بالا»

اوج تکنیک برساخت روایت در پیام نوروزی نتانیاهو در اسفند ۱۴۰۵ متجلی شد، جایی که او مستقیماً خطاب به مردم ایران گفت:

«خلبانان ما اهداف تروریستی را روی زمین، در چهارراه‌ها و میدان‌های شهر هدف قرار می‌دهند. این کار برای این است که مردم شجاع ایران بتوانند جشن آتش را برگزار کنند. پس جشن بگیرید و نوروز مبارک. ما از بالا مراقب شما هستیم.»

چرایی استیصال جمعی بخشی از جامعه ایران/ از رسانه تا اتاق جنگ/ محو مرز «روزنامه‌نگاری» و «عملیات اطلاعاتی»

بنیامین نتانیاهو

این عبارت، مفهوم «نظارت و مراقبت» را به شکلی پارادوکسیکال به کار می‌گیرد. اشغال آسمان ایران توسط هواپیما‌ها به عنوان «نگاهی پدرانه و محافظ» بازنمایی می‌شود. نتانیاهو با این پیام، القا می‌کند که شهروند ایرانی در «زندان سراسربینی» زندگی می‌کند که کلید آزادی‌اش در دست همان قدرتی است که از بالا بر او اشراف دارد. ایران‌اینترنشنال با تکرار این پیام (که پیشتر در مصاحبه‌های هماهنگ نتانیاهو، کاتز و کوهن نیز به آن اشاره شده بود)، نوعی از قدرت را تولید کرد که نه به دنبال سرکوب فیزیکی، بلکه به دنبال تولید انسانی است که از زندانبان خود بابت «اجازه زندگی» تشکر کند. شبکه با سلب عاملیت از شهروند ایرانی، او را به «سوژه منتظر» تبدیل کرد؛ کسی که حتی برای شادی خویش نیز نیازمند اجازه هواپیما‌های دشمنان است.

۳.۳. محو مرز «روزنامه‌نگاری» و «عملیات اطلاعاتی»

در لایه بعدی، مرز میان «روزنامه‌نگاری» و «عملیات اطلاعاتی» در این شبکه به کلی محو شد. ایران‌اینترنشنال به تریبون رسمی و بلامنازع دستگاه‌های امنیتی اسرائیل و پیمانکاران نظامی واشنگتن تبدیل شد. از سال ۱۴۰۱ تا ۱۴۰۴، بنیامین نتانیاهو (نخست‌وزیر)، نفتالی بنت (نخست‌وزیر پیشین)، بنی گانتس (وزیر دفاع پیشین)، یسرائیل کاتز (وزیر دفاع)، یوسی کوهن (رئیس پیشین موساد) و دنی دانون (نماینده اسرائیل در سازمان ملل) با شبکه ایران اینترنشنال مصاحبه اختصاصی داشتند. اعترافات صریح مقامات امنیتی نظیر یوسی کوهن درباره نفوذ در اعماق ایران، نه به عنوان «خبر»، بلکه به عنوان ابزاری برای «فروپاشی روانی» منتشر می‌شد. هدف این بود که مخاطب ایرانی احساس کند اسرائیل «همه چیز را می‌بیند» و «همه جا حضور دارد» – حسی از تحت‌نظر بودن و ناگزیری شکست، که بزرگ‌ترین پیروزی رسانه‌ای در «ساختار استیصال» بود.

فصل چهارم: از وکالت تا مهندسی مشروعیت

در طراحی استراتژیک «ساختار استیصال»، هیچ ابزاری به اندازه یک «چهره آشنا» نمی‌تواند زهر تجاوز خارجی را برای یک ملت عادی کند. طراحان این پروژه به خوبی می‌دانستند که بمب‌های اسرائیل و نقشه‌های غارت اقتصادی واشنگتن، بدون یک «پوشش ملی»، به عنوان لکه ننگی در تاریخ ثبت خواهند شد. از این رو، رضا پهلوی به عنوان قطعه مرکزی این پازل برگزیده شد تا به کل این فرآیند ویرانگر، «وجهه میهن‌پرستانه» ببخشد. مأموریت او، تبدیل مفهوم «اشغال» به «رهایی» از طریق دستکاری حافظه تاریخی و مهندسی زبان بود.

آنچه در ادامه می‌آید، برگرفته از مجموعه سخنرانی‌ها، یادداشت‌ها و مصاحبه‌های او با شبکه ایران‌اینترنشنال، بخشی از بیانیه‌های رسمی او در بازه ۱۳۹۶ تا ۱۴۰۵ است.

۴.۱. مهندسی گفتمان؛ هم‌سویی استعاری با کانون قدرت

بنیانی‌ترین لایه نقش‌آفرینی رضا پهلوی، نه در سیاست، بلکه در «زبان» نهفته بود. تحلیل سخنان او در این سال‌ها، پرده از یک هم‌سویی استراتژیک گفتمانی میان کلام او و مقامات ارشد اسرائیل برمی‌دارد. احتمالاً این هم‌پوشانی تصادفی نبود؛ این احتمال هست که محصول یک اتاق فکر مشترک برای «تطهیر جنایت» پیش از وقوع است.

چرایی استیصال جمعی بخشی از جامعه ایران/ از رسانه تا اتاق جنگ/ محو مرز «روزنامه‌نگاری» و «عملیات اطلاعاتی»

رضا پهلوی

در این بازه، یک «هم‌سفره‌گی استعاری» شکل گرفت: زمانی که استراتژیست‌های اسرائیلی از ضرورت «حملات جراحی‌گونه» برای حذف تهدید سخن می‌گفتند، پهلوی در روایتش دقیقاً همان ادبیات را به زبان فارسی ترجمه می‌کرد. او با استفاده از استعاره «ریشه‌کنی انگلی که به جان ایران افتاده»، ذهن مخاطب ایرانی را آماده می‌ساخت تا بپذیرد که ایران یک بیمار رو به مرگ است که نجاتش تنها از مسیر‌های خونین میسر است.

او با واژگانی، چون «پاکسازی میهن از فرقه جنایتکار» و «اشغالگران داخلی»، حاکمیت را از یک پدیده سیاسی به یک «عامل خارجی متخاصم» تغییر هویت داد. این انتخاب واژگانی، کارکردی امنیتی داشت: اگر حکومت «اشغالگر» توصیف شود، هرگونه تهاجم نظامی به زیرساخت‌های آن، نه «نقض تمامیت ارضی»، بلکه «عملیات آزادسازی» بازنمایی می‌شود. این لایه گفتمانی، لایه دفاع روانی جامعه را پیش از شلیک اولین گلوله تضعیف کرد.

۴.۲. کارگزار مشروعیت؛ واگذاری حق حاکمیت در نمایش وکالت

با آماده شدن بستر گفتمانی، پهلوی به سراغ ابزار حقوقی «من وکالت می‌دهم» رفت. نقش او در این مرحله، نه یک رهبر مستقل، بلکه یک «انتقال‌دهنده مشروعیت» بود. این کمپین در سال ۱۴۰۱ توسط ایران‌اینترنشنال به طور گسترده پوشش داده شد (اما در واقع موفقیت چندانی به دست نیاورد)، و یک «خلع سلاح حقوقی» نمادین از ملت ایران بود.

هدف نهایی این کمپین، جمع‌آوری امضا‌هایی بود که او بتواند با تکیه بر آنها در مجامع بین‌المللی ظاهر شده و شاید به نام مردم ایران، «مجوز ویرانی زیرساخت‌ها» را صادر کند. در این ساختار استدلالی، «وکالت» به معنای تفویض حق تصمیم‌گیری درباره امنیت ملی به شخصی بود که خود، به بخشی از اتاق فکر تهاجم تبدیل شد. او با این کار، مسیر را برای قدرت‌های خارجی هموار کرد تا ادعا کنند که اقدامات نظامی آنها نه یک تجاوز، بلکه «پاسخ به مطالبات وکیل قانونی مردم ایران» است. در مصاحبه‌های پهلوی با ایران‌اینترنشنال، او بار‌ها تأکید کرد که «تنها صدای مردم ایران» است و مردم تنها نام او را در خیابان‌های ایران صدا می‌زنند. این وکالت مجازی کار خود را کرد و پل حقوقی میان پهلوی و عملیات نظامی اسرائیل شد.

۴.۳. ابداع «پیمان کوروش»

قلب تپنده استراتژی پیوند رضا پهلوی و اسرائیل، ابداع و پمپاژ مفهومی به نام «پیمان کوروش» (Cyrus Accords) بود. نقطه عطف این پروژه، سفر نمادین او به اورشلیم در اردیبهشت ۱۴۰۲ بود که اهمیت راهبردی آن در تاریخ معاصر ایران بی‌سابقه است. ایران‌اینترنشنال این سفر را با پوششی گسترده به عنوان «بازگشت به ریشه‌های تاریخی» تبلیغ کرد.

در این سفر، پهلوی نه به عنوان یک شاهزاده سابق، بلکه به عنوان یک «مهره کلیدی ژئوپلیتیک» پذیرفته شد. میزبانی رسمی گیلا گاملیل (وزیر اطلاعات وقت اسرائیل) و دیدار‌های سطح بالا با بنیامین نتانیاهو و اسحاق هرتزوگ، نشان‌دهنده یک اتحاد نانوشته برای بازمهندسی خاورمیانه بود. پهلوی با ایستادن در کنار دیوار ندبه و در مصاحبه با شبکه ایران‌اینترنشنال، پیشاپیش تلاش کرد تا تهاجم نظامی اسرائیل را به عنوان یک «بازگشت اسطوره‌ای» بازنمایی کند.

کم‌کم در گفتمان «پیمان کوروش»، خلبانان اسرائیلی که بر فراز آسمان ایران پرواز می‌کردند، نه متجاوز، بلکه «نوادگان معنوی سربازان کوروش» معرفی شدند که برای بازپس‌گیری وطن آمده‌اند. این «نوستالژی ابزاری» کارکردی تخدیرکننده داشت: هدف، خنثی‌سازی حس ملی‌گرایی ایرانیان در لحظه اصابت موشک‌ها بود. پهلوی با پیوند زدن بمب‌های مدرن به منشور باستان، قبح همکاری با دشمن تاریخی را از بین برد و آن را به «ضرورتی ازلی برای نجات ایران» تبدیل کرد.

در ادامه این پروژه، در شهریور ۱۴۰۴، هیئتی از مشاوران ارشد پهلوی (از جمله سعید قاسمی‌نژاد) به اسرائیل سفر کردند و با گیلا گاملیل (که این بار وزیر علوم و نوآوری بود) دیدار نمودند. این سفر در چارچوب عملیاتی‌سازی «پیمان کوروش» و بررسی همکاری‌های علمی و فناورانه برای بازسازی آینده ایران تعریف شد. بدین ترتیب، «پیمان کوروش» از یک شعار تاریخی به یک دستور کار عملیاتی تبدیل گردید.

۴.۴. دعوت به تسلیم؛ هدف قرار دادن اراده دفاعی

در آستانه جنگ، گفتمان پهلوی به سمت تضعیف اراده دفاعی نیرو‌های مسلح جهت‌گیری کرد. خطابه‌های او، بخشی از «استراتژی مکمل بمباران» بود

او با استفاده از ادبیاتی عاطفی، از نظامیان می‌خواست تا «سلاح‌های خود را زمین بگذارند». او تلاش کرد مفهوم «سربازی برای وطن» را به «حفاظت از رژیم» تقلیل دهد و در مقابل، «ترک خدمت» را به عنوان «پیوستن به آغوش ملت» تعریف کند. در پیام‌های ویدئویی که ایران‌اینترنشنال پخش

کرد، او خطاب به سربازان گفت که «برای محافظت از کسانی نجنگند که به آنها خیانت کرده‌اند». در حالی که هواپیما‌های اسرائیلی پادگان‌ها را هدف قرار می‌دادند، ...

۴.۵. مُهر تایید بر «مراقبت از بالا»

ساختار استیصال در مراحل نهایی با پیامی که پهلوی در شبکه اجتماعی ایکس منتشر کرد – «کمک از راه رسید» – تکمیل شد. این پیام که بلافاصله توسط ایران‌اینترنشنال بازنشر یافت، تلاشی بود برای تغییر ماهیت «جنگ» به «امداد» و خنثی‌سازی هرگونه حس دفاع مشروع.

زمانی که در اسفند ۱۴۰۵، عبارت «ما از بالا مراقب شما هستیم» توسط نتانیاهو در پیام نوروزی صادر شد، او در همان روز‌ها در گفت‌وگویی با شبکه ایران‌اینترنشنال، تهاجم نظامی را «طلوع صبح آزادی» نامید. پهلوی در این پروژه، حلقه اتصال ایده‌های استعمار نوین در FDD، بودجه‌های لابی NUFDI و بمب‌های اسرائیل بود تا تصویری از «فروپاشی مقدس» بسازد؛ تصویری که در آن، ویرانی به عنوان «بهای آزادی» و اشغال به عنوان «مراقبت از بالا» بازنمایی شد.

فصل پنجم: از سلب مالکیت حق سیاسی تا بازیابی عاملیت

۵.۱. در دی‌ماه ۱۴۰۴، روزنامه هاآرتص (Haaretz) و مرکز سیتیزن لب (Citizen Lab) دانشگاه تورنتو، عملیات سایبری گسترده‌ای به نام «پریسون‌بریک» (Prisonbreak) را افشا کردند. بر اساس این تحقیق، یک نهاد دولتی اسرائیل یا پیمانکاری خصوصی که با آن همکاری نزدیک دارد، شبکه‌ای هماهنگ و مجهز به هوش مصنوعی را اداره می‌کرد. محققان موفق شدند بیش از ۵۰ حساب کاربری جعلی را در پلتفرم ایکس (توییتر سابق) شناسایی و نقشه‌برداری کنند که با تصاویر پروفایل ساخته‌شده توسط هوش مصنوعی، هویت ایرانیان واقعی را جعل کرده بودند. بر اساس الگو‌های رفتاری و دامنه گسترده عملیات، محققان تخمین زدند که احتمالاً صد‌ها حساب جعلی دیگر نیز در این پلتفرم و سایر شبکه‌های اجتماعی با همین روش و اهداف فعالیت می‌کردند.

مهم‌ترین یافته، هماهنگی دقیق این عملیات با حملات نظامی اسرائیل در ژوئن ۲۰۲۵ (جنگ دوازده‌روزه) بود. در جریان بمباران زندان اوین در تهران (۲۳ ژوئن ۲۰۲۵)، ارتش اسرائیل حملات هوایی خود را بین ساعات ۱۱:۱۷ تا ۱۲:۱۸ به وقت تهران آغاز کرد. اولین پست مرتبط با پریسون‌بریک در ساعت ۱۱:۵۲ (تنها دقیقه‌ای پس از شروع حملات) منتشر شد. سپس، در ساعت ۱۲:۰۵، در حالی که حملات هوایی هنوز ادامه داشت، یکی از حساب‌های جعلی، یک ویدیوی جعلی از اصابت مستقیم به درب ورودی زندان منتشر کرد و بلافاصله ساکنان تهران را به راهپیمایی به سمت زندان و «آزادسازی زندانیان» تشویق نمود. سیتیزن لب تأکید کرد که چنین سرعت و دقتی بدون آگاهی قبلی از برنامه‌های ارتش اسرائیل غیرممکن است.

چرایی استیصال جمعی بخشی از جامعه ایران/ از رسانه تا اتاق جنگ/ محو مرز «روزنامه‌نگاری» و «عملیات اطلاعاتی»

حمله به زندان اوین

گزارش‌ها نشان می‌دهد که هزینه‌های این کمپین از سال ۲۰۲۳ جهشی ۷۶ درصدی داشته است؛ شاید هم‌زمانی این افزایش بودجه با سفر پهلوی در همان سال تصادفی نباشد. بنا بر گزارش، هدف اصلی عملیات، ترویج رضا پهلوی به عنوان گزینه جانشینی جمهوری اسلامی، تشویق به نافرمانی مدنی و ایجاد بی‌ثباتی در ایران بوده است.

۵.۲. در آوریل ۲۰۲۳، نامه‌ای با امضای ۳۲ عضو کنست خطاب به وزیر خارجه وقت اسرائیل منتشر شد که در آن خواستار «حمایت از اقلیت آذری در شمال غرب ایران و حقوق آنها برای تشکیل دولت مستقل» شده بودند. پس از واکنش‌های گسترده، بخشی از نمایندگان امضا خود را پس گرفتند.

در ژوئن ۲۰۲۵، هیئت تحریریه جروزالم پست در سرمقاله‌ای با عنوان «ترامپ باید به اسرائیل کمک کند کار را تمام کند»، آشکارا خواستار «تشکیل ائتلاف خاورمیانه برای تجزیه ایران» و «ارائه تضمین‌های امنیتی به مناطق سنی، کرد و بلوچی که مایل به جدایی هستند» شد. تحلیل‌ها نشان می‌دهد که «بالکانیزه کردن ایران هدف اصلی است و برنامه هسته‌ای آن تنها یک بهانه بود.» این روزنامه یک استراتژی شش مرحله‌ای شامل تغییر رژیم، جنگ اقتصادی، حملات سایبری و نهایتاً تجزیه ایران ارائه داد.

منبع اسرائیلی دیگر، وب‌سایت تحلیلی «Libertarian Institute»، در گزارشی در فوریه ۲۰۲۶ به‌صراحت اشاره کرد که اهداف فراتر از تغییر رژیم بوده و بسیاری ناظران بین‌المللی آن را با «طرح ینون» (Yinon Plan) ۱۹۸۲ مرتبط می‌دانند که خواستار تجزیه کشور‌های خاورمیانه به دولت‌های کوچک‌تر قومی-مذهبی است تا «دولت‌های کوچک، دولت‌های ضعیف‌تر باشند».

روزنامه اسپانیایی ال پائیس (El País)، در ۱۰ مارس ۲۰۲۶، در تحلیلی با عنوان «صلح اسرائیلی برای خاورمیانه» به صراحت به تثبیت هژمونی نظامی اسرائیل به عنوان هدف راهبردی جنگ علیه ایران اشاره کرده است. این تحلیل جنگ را نه یک درگیری مرزی، بلکه تلاشی برای تحمیل «نظم جدید منطقه‌ای» توصیف می‌کند که در آن ایالات متحده نقش حمایتی و پشتیبانی را ایفا کرده و اسرائیل به عنوان قدرت هژمون جایگزین نظم مستقر شده توسط قدرت‌های غربی می‌گردد.

این منابع نشان می‌دهند هدف استراتژیک اسرائیل و محافل نومحافظه‌کار آمریکایی، فراتر از تغییر

رژیم و در مواردی شامل تضعیف تمامیت ارضی ایران و بازطراحی نقشه خاورمیانه بوده است. برنامه هسته‌ای ایران در این راهبرد، نه علت که بهانه‌ای برای اجرای گام به گام پروژه «خاورمیانه جدید» تحت هژمونی اسرائیل تلقی می‌شود.

نتیجه‌گیری: از افشا تا سازماندهی – تأملی در باب عاملیت جمعی در برابر ساختار استیصال

«ساختار استیصال» را می‌توان به مثابه یک رژیم حقیقتِ مهندسی‌شده توصیف کرد که حاصل هماهنگی چندلایه‌ای از لابی‌ها، رسانه‌ها، عملیات‌های سایبری و پوشش‌های سیاسی بود. این ساختار با بهره‌گیری از خلأ‌های ساختاری و ناکارآمدی‌های درونی، توانست خشونت را در قامت «نجات» و اشغال را در هیئت «مراقبت» بازنمایی کند. اما این نوشتار، پیش از هر چیز، تلاشی است برای «بلندبلند فکر کردن» درباره‌ی امکان گسست از این نظم گفتمانی، نه ارائه‌ی نسخه‌ای قطعی و از پیش تعیین‌شده. آنچه در ادامه می‌آید، مجموعه‌ای از پرسش‌ها و مسیر‌های احتمالی است.

نخست باید پرسید: چرا بخشی از جامعه‌ی ایران، در عمیق‌ترین لایه‌های تجربه‌ی زیسته‌ی خود، به نقطه‌ای رسیده که «تمنای ویرانی» را جایگزین «امید به تحول» کرده است؟ پاسخ دادن به این پرسش، ما را ناگزیر از تک‌بعدی‌نگاری «توطئه‌ی رسانه‌ای» فراتر می‌برد. مجموعه‌سیاست‌گذاری‌های سه دهه‌ی اخیر – از خصوصی‌سازی و ارزانی‌سازی دارایی‌های ملی تا مقررات‌زدایی که زیر چتر استعاره «تعدیل ساختاری» رواج یافت – چنان فلاکت و سیه‌روزیِ ملموسی را بر جامعه تزریق کرد که برخی از ایرانیان، از سر استیصال، بمباران و ویرانی را به «ادامه‌ی همین وضع» ترجیح دادند. این واقعیتِ تلخی است که نمی‌توان آن را صرفاً به حساب «جنگ روانی دشمن» گذاشت. گفتمان‌های برسازنده‌ی «ساختار استیصال» بر شانه‌های همین ناکارآمدی‌های عینی و مادی سوار شدند؛ از خلأ‌هایی تغذیه کردند که در درون سیاست‌گذاری‌های سه دهه‌ی اخیر ریشه داشت.

از این رو، شاید یکی از وظایف اصلیِ روشنفکری در شرایط کنونی، نه صرفاً «برملا کردن هژمونی رسانه‌ای اسرائیل-پهلوی»، بلکه توجه به اقتصادسیاسیِ تولید استیصال است. روشنفکر باید بتواند پیوند‌های پنهان میان الگو‌های توسعه‌ی نئولیبرالیِ وطنی و طرح‌های «پسا‑تغییر» مانند «پروژه‌ی شکوفایی ایران» (IPP) را آشکار کند. هر دوی این پروژه‌ها – اگرچه با دو روایت متفاوت – در عمل به یک سو منتهی می‌شوند: واگذاری منابع ملی. برندگان اصلی، اگر اسرائیل برنده‌ی این جنگ و ویرانی زیرساخت‌هاست، برندگان الگوی تجویزی در داخل چه کسانی هستند؟

در مرحله‌ی بعد، شاید این پرسش ما را ناگزیر به این می‌کند: آیا الگو‌های جایگزینی برای اقتصاد سیاسی وجود دارند که سطحی از دسترسی همگانی و حداقل به بهداشت، آموزش، مسکن، شغل، درآمد، بیمه و ... به وجود آورند؛ به‌گونه‌ای که هیچ‌یک از ساکنان این سرزمین سرهایشان را با امید برای تماشای بمب‌های اسرائیلی بالا نکنند؟

با این حال، این پرسش‌ها معنایش انکار نقش لابی‌ها، رسانه‌ها و عملیات روانی نیست. بلکه تأکیدی است بر این نکته که افشاگری – هرچند گامی ضروری – به تنهایی نمی‌تواند «ساختار استیصال» را واژگون کند. این ساختار، که با بازتولید درماندگی و انتظار انفعالی برای «ناجی از بیرون» تغذیه می‌شد، شاید نیازمند توجه به سه لایه‌ی دیگر نیز باشد. در ادامه، صرفاً به عنوان تأملی اولیه و با آگاهی از محدودیت هر نسخه‌پیچی، به سه مسیر احتمالی اشاره می‌شود.

نخست، بازتولید سوژه‌ی عاملیت‌مند در برابر سوژه‌ی منتظر. گفتمان مسلطِ استیصال، عاملیت جمعی را به حاشیه رانده و سوژه‌ی ایرانی را در موقعیتی انفعالی بازنمایی کرده است. شاید یکی از کار‌های ممکن، تلاش برای گسست از روان‌شناسی استعاری «بیمار در انتظار جراح» و جایگزینی آن با خودآگاهیِ «کنشگری که خود طراح مسیر خویش است» باشد. این خودآگاهی، اگرچه به‌سادگی به دست نمی‌آید، اما شاید بتوان آن را در تمرین‌های کوچک سازماندهی جست‌و‌جو کرد.

دوم، خلق «صدای سوم» به مثابه آلترناتیو گفتمانی. دوگانگیِ کاذب میان دو گفتمان مسلط (براندازی یا ادامه‌ی وضع موجود) میدان گفتمانی را به بن‌بستی شناختی کشانده است.

شاید بتوان به جای افتادن در این دوقطبی، به فکر گفتمانی بود که نه در دام وکالت برای بیگانه می‌افتد و نه ضرورت اصلاحات اساسی و بنیادین را انکار می‌کند. این صدا شاید بتواند بر امکان «گذار درونی» از طریق نهادسازی مدنی، گفت‌وگوی جمعی و بازسازی قرارداد‌های اجتماعی تأکید کند.

سوم، بازسازی نهاد‌های میانی به مثابه تمرین سازماندهی. «ساختار استیصال» در خلأ نهاد‌های مدنی مستقل و تشکل‌های صنفی فراگیر ریشه دوانده است. سازماندهی، فرآیندی است که در آن کنشگران پراکنده، از طریق آگاهی به منافع و هویت مشترک، به هم‌پیوندی پایدار دست می‌یابند. این هم‌پیوندی شاید نه از طریق شعار‌های کلی، بلکه از دل تمرین‌های عینی و روزمره – در کارگاه‌ها، محله‌ها، دانشگاه‌ها و صنوف مختلف – شکل بگیرد. نهاد‌های میانی، بستر‌هایی ملموس برای این سازماندهی هستند؛ فضا‌هایی برای انباشت تجربه‌ی کنش جمعی، بازتولید اعتماد میان‌فردی، و تولید الگو‌های نوین همبستگی.

فهرست منابع

۱. کتاب «تحلیل متن و گفتمان» تئون ون دایک، ترجمه پیمان کی‌فرخی، نشر پرسش (سال ۱۳۸۷).

Citizen Lab (کانادا):

https://citizenlab.ca

۲. بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها (FDD):

https://www.fdd.org

۳. اتحادیه ملی برای دموکراسی در ایران (NUFDI):

https://www.nufdiran.org

۴. پروژه شکوفایی ایران (IPP):

https://iranprosperityproject.com

(همچنین: https://fund.nufdiran.org/projects/ipp)

 

*دانش آموخته دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران 

 

ارسال نظرات
captcha
امروز دوشنبه ۲۶ مرداد
امروز دوشنبه ۲۶ مرداد
امروز دوشنبه ۲۶ مرداد
امروز دوشنبه ۲۶ مرداد
پرطرفدارترین ها