زمانی که دستور اجرایی دونالد ترامپ برای بررسی عملکرد اخوانالمسلمین و احتمال تروریستی اعلام کردن آن منتشر شد، تصویر کاملتری از پشت صحنه این تحلیلها نمایان گردید. حماس از لحاظ فکری و ایدئولوژیک گرایش اخوانی دارد؛ بنابراین هر فشاری که آمریکا بر اخوانالمسلمین وارد کند، بهطور طبیعی حماس و گروههای مشابه را نیز دربرمیگیرد. رقابت تاریخی میان جریان اخوانالمسلمین از یک سو و وهابیتِ حاکم بر عربستان و متحدانش از سوی دیگردر جهان اهل سنت، سبب شده است که ریاض از سالها پیش حذف جریانهای اخوانی را یکی از اولویتهای راهبردی خود بداند.

دیدارنیوز-حسن بهشتیپور*: در هفتههای اخیر همزمان با انتشار گزارشهایی درباره احتمال «تغییر ماهیت حماس» از یک نیروی نظامی به «حزبی سیاسی»، تحرکات آمریکا در مسیر تروریستی اعلام کردن اخوانالمسلمین بار دیگر در کانون توجه قرار گرفته است. آنچه این دو روند را به یکدیگر پیوند میدهد، نه صرفاً یک همزمانی خبری، بلکه تحولی ساختاری در رقابتهای راهبردی خاورمیانه است؛ تحولی که بازیگران اصلی آن عربستان سعودی، آمریکا و جریانهای اخوانی بهویژه حماس هستند.
نخست باید تاکید کرد مطالبی که در رسانههایی مانند «الشرق الاوسط» درباره آینده سیاسی حماس منتشر میشود، بیش از آنکه خبر باشد نوعی تحلیل جهتدار است؛ تحلیلی که معمولاً میان سطور آن اطلاعاتی قرار میگیرد که نویسنده نمیخواهد مسئولیت مستقیم بیانش را بپذیرد. این رسانه سالها است با حمایت عربستان اداره میشود و به همین دلیل بازتابدهنده دیدگاههای ریاض درباره پروندههای حساس منطقهای است. از این منظر، طرح مسئله «عبور حماس از فاز نظامی به سیاسی» را باید بخشی از سنجش افکار عمومی و آزمودن واکنش گروههای فلسطینی دانست.
در همین چارچوب، زمانی که دستور اجرایی دونالد ترامپ برای بررسی عملکرد اخوانالمسلمین و احتمال تروریستی اعلام کردن آن منتشر شد، تصویر کاملتری از پشت صحنه این تحلیلها نمایان گردید. حماس از لحاظ فکری و ایدئولوژیک گرایش اخوانی دارد؛ بنابراین هر فشاری که آمریکا بر اخوانالمسلمین وارد کند، بهطور طبیعی حماس و گروههای مشابه را نیز دربرمیگیرد. رقابت تاریخی میان جریان اخوانالمسلمین از یک سو و وهابیتِ حاکم بر عربستان و متحدانش از سوی دیگردر جهان اهل سنت، سبب شده است که ریاض از سالها پیش حذف جریانهای اخوانی را یکی از اولویتهای راهبردی خود بداند. از همین رو، تروریستی اعلام شدن اخوانالمسلمین دقیقاً در راستای منافع عربستان است و میتواند رقبای آن را در کشورهای مختلف ازجمله قطر و ترکیه تا تونس و لیبی در موقعیت دفاعی قرار دهد.
در چنین زمینهای است که باید پرسید: چگونه ممکن است حماس در قالب یک حزب سیاسی فعالیت کند، زمانی که آمریکا در مسیر تروریستی خواندن جریان مادر آن یعنی اخوانالمسلمین حرکت میکند؟ این تناقض نشان میدهد که پیشنهاد تبدیل حماس به یک حزب، بیش از آنکه سناریویی عملیاتی باشد، ابزاری رسانهای برای مدیریت افکار عمومی و آمادهسازی فضای سیاسی منطقه است.
نشانههای موجود حاکی از آن است که موضوع حماس یکی از محورهای اصلی سفر اخیر محمد بنسلمان به آمریکا بوده است؛ سفری که بلافاصله پس از آن، دستور ترامپ درباره اخوانالمسلمین صادر شد. ریاض تلاش دارد با کمک واشنگتن، از یک سو جریانهای اخوانی را تحت فشار امنیتی قرار دهد و از سوی دیگر، پرونده فلسطین را در چارچوبهای جدیدی مانند «صلح ابراهیم» بازتعریف کند. این چارچوب، مستلزم کنار گذاشتن سلاح توسط گروههای فلسطینی و پذیرش روندهای سیاسی است؛ ایدهای که سالهاست برخی محافل عربی آن را تبلیغ میکنند.
اما موانع چنین طرحی بسیار جدی است. نخست اینکه خودِ نام «حماس» در فهرست تروریستی آمریکا و اروپا قرار دارد و اسرائیل با تمام توان از حذف کامل این جنبش دفاع میکند؛ در چنین شرایطی امکان ندارد اجازه دهند حماس با همان نام وارد عرصه سیاسی رسمی شود. دومین مانع، مقاومت درونی بدنه و کادرهای حماس در برابر تحویل سلاح است. تجربه سوریه و افزایش حملات اسرائیل پس از تثبیت قدرت نظام در دمشق، نشانهای برای گروههای فلسطینی است که خلع سلاح آنان صرفاً راه سرکوب را هموارتر خواهد کرد. بسیاری معتقدند بدون تضمین واقعی برای تشکیل یک دولت مستقل فلسطینی، کنار گذاشتن سلاح نه ممکن است و نه عقلانی.
از سوی دیگر، تحولات جغرافیایی در کرانه باختری طی سالهای اخیر، امکان تشکیل دولت فلسطینی را بیش از پیش تضعیف کرده است. شهرکسازیهای اسرائیل، ارتباط سرزمینی شهرها و مناطق فلسطینی را از بین برده و حتی درون کرانه باختری یکپارچگی جغرافیایی وجود ندارد؛ چه برسد به اتصال آن به غزه. این واقعیت، هر طرح سیاسی را با چالشهای عمیق روبهرو میکند و نشان میدهد راهحلهای پیشنهادی بیشتر جنبه تبلیغاتی دارند تا عملیاتی.
در مجموع، تلاش آمریکا برای تروریستی خواندن اخوانالمسلمین و طرح ایده تبدیل حماس به یک حزب سیاسی، دو حلقه از یک زنجیره بزرگتر هستند: مهندسی مجدد ساختار قدرت در جهان عرب و مدیریت پرونده فلسطین مطابق منافع واشنگتن و ریاض. با این حال، میان خواستههای بازیگران منطقهای و واقعیتهای میدانی فاصلهای عمیق وجود دارد؛ فاصلهای که بعید است بهاینزودیها پر شود.
*تحلیلگر ارشد مسائل سیاست خارجی